The first 159 lines.
سرزمین بی نان
این مستند جامعهشناسی، مدت کوتاهی پس از تاسیس جمهوری اسپانیا،
در سال 1932 میلادی (۱۳۵۲ شمسی) ثبت شده است،
به عقیدهی جغرافیدانها و مسافران، منطقهای که میخواهیم ببینیم، "هوردس" نام داره،
منطقهای بایر و صعب العبور است، که در اون مردها مجبورند برای امرارمعاش همیشه در حال جنگ باشند
تا قبل از سال 1992 (۱۳۷۱ شمسی)، که هنوز جادهای به هوردس ساخته نشده بود،
تقریباً برای بقیهی دنیا و حتی برای ساکنین اسپانیا ناشناخته بود
قبل از اینکه به هوردس برسیم، باید از "آلبرکا" عبور کنیم
این شهر، نسبتا پولدار و فئوداله (اربابرعیتی)
که تأثیر زیادی روی زندگی مردم هوردس گذاشته،
به حدی که تقریباً همه ساکنان اون، به این شهر بدهکارن
کلیسای آلبرکا،
دو جمجمه روی طاقچه داره، که نمادی از سرنوشت شهره
اکثر خانهها سه طبقهان، که در اسپانیا نادره
این به خیابونهاش جلوهی قرون وسطایی میده
بالای در ورود اکثر خانهها، یک نوشتهی مذهبی به چشم میخوره
"دورد بر ماریا، آبستن شدهی بدون گناه"
روزی که رسیدیم، زن روستایای رو دیدیم که موهاش رو شانه میکرد
اونها لباسهای زیبای خودشون رو پوشیده بودن
ازشون پرسیدیم که چرا اینقدر زیبا لباس پوشیدن؟
اونا هم جواب دادن که میخوان به میدان کلیسا برن
برای برگزاری مراسم سالیانهای که عجیب و وحشیانهاس
قبل از جمع شدن مردم، مردهایی که تازه ازدواج کردن
در زمان سفر ما در سال 1932 (۱۳۵۲ شمسی) که در اینجا می بینید
هر کدومشون باید سرِ یک خروس رو بگیرن
طنابی در دو طرف خیابان کشیده شده،
که یک خروس از پا به اون بسته شده
مردها میتازن و سعی میکنن سر یکی از خروسها رو بگیرن
بعد از رژهی پیروزمندانه با سرها،
دامادها به همه شراب تعارف میکنن
همراه با شراب،
همه از مراسم لذت میبرن
در میان جمعیت، یک نوزاد
با مدالهای نقره مزین شده بود
با اینکه اونها مدالهای مسیحی بودن
ولی ما بازم فکر کردیم اونا طلسمهایی
متعلق به مردم بومی آفریقا یا اقیانوسیهاس
آلبرکا رو ساعت ۷ بعد از ظهر ترک میکنیم، تقریبا همه مست شدن
و به سمت تپهها میریم
در فاصلهی ۳ کیلومتری از روستا، به چشمانداز کلی هوردس بر میخوریم
ما از بالا به ۵۲ روستای تشکیل دهندهی هوردس نگاه میکنیم
که در مجموع ده هزار نفر جمعیت دارند
برای رسیدن به اونها، باید از شیبهای تند به سمت درهی باتوئکاس پایین بیاییم
محل سکونت یک راهب و کنیزش
برای قرنها این دره محل زندگی راهبان فرقهی کارملیت بوده
اونها مسیحیت رو در روستاهای هوردس تبلیغ میکردن
به گفتهی بعضی از افرادی که ملاقات کردیم، صومعه خالی از سکنهاس،
و تنها ویرانههایی، در منظرهای با شکوه، زیبا و وحشیانه، باقی مونده
لاس باتوئکاس بقایای دوران غنی ماقبل تاریخ رو در خودش حفظ میکنه
در غارها، نقاشیهای با مهارتی میبینیم
که نشون دهندهی، مردم، بزها و زنبورهاست
قورباغهها، مارها و مارمولکها
در حال حاضر تنها ساکنان این خرابهها هستن
پوشش گیاهی غنی
با بیش از ۲۰۰ گونه درخت
با این حال، ۵ کیلومتر دور تر از این درهی حاصلخیز
خاک ناگهان تغییر میکنه،
و به جز چند درخت میوه،
فقط گل آفتابی و علف جارو وجود داره
صومعه توسط دیواری احاطه شده که طولش ۸ کیلومتره
که اونجا رو از حملهی گرگها و گرازهای وحشی محافظت میکنه
داخل محوطه که با دیوار احاطه شده
خرابههایی پراکنده از ۱۸ آرامگاهه
هر کدوم با یک یا دو سرو علامتگذاری شده است
زمانی که صومعه مسکونی شد،
راهبهای آرامگاه مجبور بودن زنگ خودشون رو در نیمه شب به صدا بیارن
قبل از اینکه، از صومعه جواب اونها رو با زنگ بزرگ بدن
پشت این بلندیهایی که هنوز متعلق به باتوئکاسه
منطقهی هوردس شروع میشه
وارد زمینهای بایر هوردس میشیم
روستای اَسِیتونیا در یکی از فقیرترین درهها قرار داره
اون ساختمان سفید، مدرسهاس که اخیراً ساخته شده
در خیابانهای شیبدار اون، با زندگی روزمره مردم روبرو میشم
یک نکتهی عجیب،
اینه که در روستاهای هوردس ما هرگز آهنگی نشنیدیم!
بعضی وقتا میتونیم در وسط شهر، رود باریکی
که از کوه نشعت میگیره رو ببینیم
در تابستان، آب کمیابه
و با وجود کثیف بودن آبراهه، ساکنین مجبورن از اون استفاده کنن
اینجا صحنههای عجیبی میبینیم
این رود، به همهی شهر میره
سه تا بچه دارن تکهای نون رو در آب میزنن و میخورن
تا همین اواخر، نون در اینجا تقریباً ناشناخته بود
که توسط معلمشون به اونها داده شد
و اونها رو مجبور میکنه که در حضورش نون رو بخورن،
از ترس اینکه وقتی برسن خانه، والدینشون نون رو ازشون بگیرن
اونا بچهها رو صدا میزنن که به مدرسه برگردن
این بچههای پا برهنه، همون درسی رو یاد میگیرن،
که بقیه کودکان در هر جای دنیا در مدرسه یاد میگیرن
مردم هوردس تابستانها به کاستیل و اوندالوسیا میرن و وقتی برمیگردن،
لباسهای جدید با خودشون میارن
هدف اصلیشون از سفر به اونجا، گدایی کردنه
وقتی برمیگردن، لباساشون رو با سیبزمینی معاوضه میکنن
در کل، لباس هوردانوییها اونقدر وصله شده،
که تقریبا هیچ تکهای از پارچهی اصلی باقی نمونده
این بچههای گرسنه، همانند سایر مناطق، یاد میگیرن
که مجموع زوایای یک مثلث، برابر با دو زاویه قائمه
در برخی از روستاهای هوردس، و به ویژه در اینجا در اَسِیتونیلا،
اکثر کودکان یتیم هستن
این بچهها کسایی هستند که ترکشون کردن و زنان هوردس
از "همیاریِ همگانیِ شهرِ رودریگو" برشون میگردونن
دو روز پیاده روی در سراسر تپه ها
زنان در ازای ۱۵ پِسِتا در ماه بچهها رو بزرگ میکنن
این مقدارِ بسیار کم، کمک میکنه که کل خانواده تا آخر ماه تامین بشه
اما دور نیست روزی که این کار غیرقانونی شد
توی مدرسه یک تصویر غیرمنتظره و شوکهکننده دیدیم
کی میتونست این نقاشی احمقانه رو بکشه؟
به صورت تصادفی، یک صفحه از کتابِ "اصول و اخلاق" رو باز کردیم
یکی از بهترین دانشآموزها، یکی از اصول کتاب رو
روی تخته مینویسه
اخلاقی که این کودک یاد میگیره در همه جای دنیای متمدن یکسانه:
"به دارایی دیگران احترام بگذارید"
توی این درهی نسبتاً حاصلخیز،
چندتا درخت گردو، گیلاس و زیتون هست
این روستای مارتیلندرون هست
شکلهای بین درختها، که شبیه به صدف حیوانات افسانهایه،
فقط کاشیهای سقفهای روستاست
با ورود به روستا، با سرفه بهمون خوشامد گفتن
بیشتر مردم روستا بیمارن
این یه منظرهی وحشتناک از فقر و فلاکته
گواتر، بیماری اصلیِ ارتفاعات هوردسه
که یکی از موضوعهای مهم این مستنده
به این زن با گواترش نگاه کنین
اون فقط ۳۲ سالشه
با حضور شهردار از روستا بازدید میکنیم
در یک خیابان خالی، دختری رو میبینیم
از شهردار میپرسیم مشکلش چیه؟
جواب داد که سه روز بدون حرکت اونجا بوده
اون باید مریض باشه چون داره ناله میکنه
یکی از ما به سمتش میره
که بفهمه که چی گلوش رو اذیت میکنه
ازش خواست تا دهنشو باز کنه
و میتونستیم ببینیم که لثه و گلوش ورم کرده
متاسفانه کاری از دستمون واسش بر نمیومد
دو روز بعدش،
سراغ دختره رو گرفتیم، و گفتن که مرده
مردمِ این سرزمینِ عقیم چی میخورن؟
تقریباً تنها غذایی که اینجا وجود داره،
سیب زمینی و لوبیاست، ولی حتی اونم همیشه در دسترس نیست
خصوصاً در ماههای جون و جولای (حدودا تیر و مرداد)،
غذای کافی موجود نیست
در اینجا تنها گوشت موجود، گوشت خوکه
اما فقط خانوادههای ثروتمندتر خوک دارن
درختهای زیتون در نقاط حاصلخیزتر رشد میکنن
اما بیشتر مواقع، زیتونها رو حشرهها میخورن
بز بهرتین حیوان برای این مناطق ناباروره
شیرش رو برای بیمارون حاد استفاده میکنن، که به صورت نونِ خیس شده در شیر به او میدهند
نونها رو گداها با خودشون میارن، و فقط به بیمارها میدن
گوشت بز رو تنها زمانی میخورن، که اون بز مرده باشه
و اونم فقط زمانی اتفاق میفته که در ارتفاع شیبدار، بز پرت شه پایین و بمیره
صنعت اصلی در هوردس زنبورداری است
اما بیشتر کندوها متعلق به مردم هوردس نیست
و جدا از این ، عسل هایی که زنبورها از گلِ علف جارو درست میکنن، خیلی تلخن
صاحبان کندوها اهل آلبرکا هستن
اونها فقط در زمستان به هوردانوها اجازه میدن که از کندوها استفاده کنن
اینجا آب و هوای ملایمتری نسبت به استان همسایه سالامانکا داره
در بهار کندوها رو به کاستیا میبرن
بنابراین،
دیدن حیوانات بارکش با باری از کندوها
No comments yet. Be the first to leave one.