The first 200 lines.
چرا این همه وقت چیزی نگفتی؟
چون
من برادرتم
حداقل نباید باعث میشدی ازت متنفر باشم
حداقل باید کسی میموندی که میتونستم بهش تکیه کنم
ببخشید
هر گونه استفاده مادی از زیرنویس و* *کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع است
* همکاری مشترکی از تیم های ترجمه * و
تنها راه محافظت ازت در برابر بابا
این بود که جوری که اون میخواست زندگی کنم
برای همین وقت نکردم که بهت برسم
یا ببینم چقدر بهت سخت میگذره
چرا اینطوری زندگی کردی؟
این همه برای چی بود؟
همه ما تو زندگی نقشی داریم
خودم رو فدا کردم
این زندگی ایه که من انتخاب کردم و ادامهش میدم
این انتخاب منه
که هیچ ربطی به تو نداره
تو هم ادامه بده و زندگی خودت رو بکن
آزادانه
این آزادی حاصل فدا شدن توعه
من باهاش مشکلی ندارم
بذار برسونمت خونه
بیا بریم
...ممنون
که بالاخره حقیقت رو بهم گفتی
استاد
چرا عاشق میشیم؟
من که ترجیح میدم خودم رو از این درد دور نگه دارم
حس میکنی از عشق خسته شدی؟
میخواید بگید بی فایدهست، درسته؟
نه
بهتره این کارو تو سنی که هستید انجام بدید
حتی تو این سن، قلب ادم درد میگیره
میدونم
اما وقتی پیرتر میشی؟
فقط بدتر میشه
نمیتونی بدون قید و شرط قلبت رو دنبال کنی
و چیزای زیادی برای در نظر گرفتن وجود داره
که شامل افراد دیگه هم میشه، پس بدتره
قرار گذاشتن محدودیت سنی نداره
حتی مادر بزرگم دوست پسر داره
اون یه زن قابل تحسینه
امیدوارم جون تو دردسر نباشه
مطمئنم خوبه
راستی استاد
بگو سوهیون
گوکباپ اون روز خوشمزه بود
از توصیهتون هم ممنونم
کمک بزرگی بوده
الان اوضاع برات بهتر شده؟
میخواستم بپرسم، اما نمیخواستم تحت فشار قرارت بدم
کمک گرفتم
از یه دوست
آفرین
خب، جون کجاست؟
جون کار فوری پیش اومد، رفت
رفت؟
اما داشتم به این فکر میکردم که از پروفسور یو دعوت کنم
استاد یو جون وان؟
خوب میشد که همو بشناسیم
فکر کردم اگه برادرش اینجا باشه میاد
چرا برگشتی؟
باید تو خونه بخوابم ، درسته؟
همه برگشتن؟
آره
حدس میزنم به خاطر من همه چی خراب شد
به هر حال ما به اندازه کافی خوش گذروندیم
این فقط حالم رو بدتر میکنه
صحبتت خوب پیش رفت؟
تو اول ازم میپرسی؟
تحت تاثیر قرار گرفتم
اونجا
میخوام اونجا رو ببینم
حتماً، بیا همین کارو بکنیم
از بچگی به همه میگفتم که تک فرزندم
چرا؟
چون از برادرم متنفر بودم
هر چند فایده ای نداشت
با وجود فاصله زیاد سنی
مردم هنوز منو برادر کوچیک یو جون وان میشناختن
من همیشه با یه شاگرد نمونه مقایسه میشدم
من برادری رو میدیدم که افراد دیگه هم میدیدن
اما اون خود واقعیش نبود
یه روز اینو گفت
که خانواده ای ندارم
برادر و پدر و مادر ندارم
نمیدونم چرا این حرف رو زد
یا این همه مدت
چی تو ذهنش گذشت
اصلا متوجه نمیشم
منم اولا
اصلا تو رو نمیفهمیدم
منم همینطور
چرا خرج کردن برات خیلی آسون بود؟
چرا لبخند ساختگی به مردم میزدی؟
و چرا مدام بهم گیر میدادی؟
تو هم که بدخلق بودی
فقط از دنیا شکایت داشتی
و وقتی بقیه منو دوست داشتن تو تحملم رو نداشتی
ازارم میدادی
بعضی چیزا در موردت هنوز رو اعصابمه
فکر کردی برای من نیست
شاید روزی برسه
که تو و برادرت بشینید و خاطرات گذشته رو با هم مرور کنید
مثل همین الان من و تو
اون روز
راحت میاد؟
آره
مطمئنم
خب، چی در مورد من آزارت میده؟
کل شب وقت داری؟
اونا چین؟
پس فقط سه تا رو بگو
مبدونی توهم از خیلی جهات منو آزار میدی
اگه یکی از دخترای اینجا رو دوست داری انگشت رو جمع کن
سونبه
منتظر بمون. بذار با تو بیام
هر چند پنج دقیقه بهم وقت بده
واقعا اینجوری از خونه میری بیرون؟
چرا؟
میبینم که دیشب زیاد نخوابیدی
نه در واقع خوب خوابیدم
بیا اینجا
اما دیرم شده - بیا دیگه -
لعنتی، چقدر قوی ای
بیا اینجا دنبالم
اخم اونجوری فقط پوستت رو چروک میکنه
به خودت بزن - من قبلاً زدم -
به من اعتماد کن، میشه؟
باید کمکت کنم؟
خودم انجامش میدم
چطور ازش استفاده کنم؟ - زیر چشم -
خودشه. بالای لب
و گردنت
خوشحالی الان؟ - این شد! حالا میدرخشی -
من رفتم
تا وقتی اینجایی
صورت و شخصیتت رو صاف میکنم و صفا میدم
جرات استفاده از اینو بدون اجازه من نداریا
شرط میبندم نگرانت کردم
کم
زیاد نخوابیدی؟
مثل یه بچه خوابیده بودم
چرا ازم دوری میکنی؟
حتی بهم نگاه نمیکنی
کور میشم، برای همینه
وای خدا، چه دیالوگی
حالت خوبه؟
پس خوبه
یهو احساس میکنم شدم سگ کوچولو
-اگه نمیخوای لازم نیست بگی
چیزی که میخواستم از برادرم پرسیدم
و اون به من جواب داد - عالیه -
سوتفاهم هم برطرف شده
چه بهتر
بهتره؟ هنوز مطمئن نیستم
همینطوره
وقتی از پروفسور یو حرف میزدی
چشمات نگاه لطیف تری داشت
میدونی قبلاً یخ زده بودن
من مطمئنم که میدونین نقش رهبر تو یه سازمان چه مهمه
بنظرتون مهمترین ویژگی
برای اینکه رهبر خوبی باشین؟
چه کسی می خواد جواب بده؟
بچه ها، کجایین؟
با اعتماد به نفس به سوالاتی مثل این جواب دادن
بهتون کمک میکنه تا تو مصاحبه های شغلی به خوبی عمل کنین
باور نکردنیه
خودکار قرمز
بله؟ - چی فکر میکنی؟ -
یه رهبر خوب
هم تیمی هاش رو میفهمه و
این اساسی ترین ویژگیه
یک رهبر واقعی کسیه که نتایج خوبی میگیره
رهبران موفق تو چی مشترکن؟
خودمدیریتی خوب
کسانی که موفقن سرمایه گذاری زیادی روی خودشون انجام میدن
آهای خودکار قرمز
بله؟
چه جوری خودمدیریتی میکنی ؟
خودمدیریتی؟
من
من بعضی اوقات با دوستام بسکتبال بازی میکنم
بسکتبال. باعث سالم موندن میشه
آره - دیگه چی؟ -
این همه کاریه که میکنی؟ - آره -
من ساعت 4 صبح بیدار میشم، پیلاتس کار میکنم
مطالعه میکنم، مراقبه میکنم
و روزم رو در چند دقیقه برنامه ریزی میکنم
با اینکه استادم بازم این کارو میکنم
پس مطمئنم که شما حداقل اینقدر رو انجام میدین
این دنیایی نیست که بتونین با حواس پرتی توش زندگی رو جلو ببرین
بدون هیچ گونه مدیریت شخصی
مطمئنم که این چیزیه که میتونین بهش جواب بدین
کی اینجا الگویی داره که میتونه بهش به عنوان یه رهبر نگاه کنه؟
جون نمیدونستم تو کلاس منی
خب، کلاس شما خیلی مفیده
با اینکه دانشجوی سال اولم، امروز یواشکی اومدم
No comments yet. Be the first to leave one.