The first 178 lines.
به ملکه بگید که ژنرال سورینگی اینجا آمده اند
ملکه ژنرال سورینگی آمدن شما را ببینن
بفرستش داخل- لطفاً برید داخل-
خوش آمدید
تونستید مبارزان غیر چینی را آرام کنید؟
بله ملکه من تونستم همه آنها را آرام کنم
کارت عالی بود
اما این حادثه به آبرو و قدرت شما لطمه زد
آبرو و قدرت
آره این اتفاق بعنوان یکی از تحقیر آمیزترین اتفاقات زندگی من خواهد بود اما من فقط خودمو مقصر میدونم
ملکه
من یی یون را دست کم گرفتم
او از وقتیکه من او را از ولیعهدی خلع کردم کینه منو به دل گرفته بوده
او علناً منو به مبارزه دعوت کرد
شما نمیتونید بذارید تجویونگ بمیره شاید اینکار حالا وزرا را آرام کنه اما در اصل قدرت و روحیه آنها زیاد میشه
این به من بسپار روحیه آنها بزودی خورد خواهد شد
چطوری ملکه؟ نکنه کسی که تجویونگ را مسموم کرده بود را پیدا کرده اید؟
شک دارم ولی مدرک ندارم
ایی هگو داره تحقیق میکنه پس بزودی حقیقت روشن خواهد شد
ملکه با فرستادن تجویونگ به کوهستان گی پو موافقت کرد ما با هم کار کردیم و خواسته های ملکه را نابود کردیم
بله ما اینکار را کردیم
و اینبار که تجویونگ به گی پو فرستاده بشه باید بمیره
بله حتماً وقتیکه به اونجا برده شد اجازه میدم با بقیه زندانی ها آزاد باشن
یعنی خودت میخوای شکار انسان را رهبری کنی؟
آره ما همه زندانی های گی پو را آزاد میکنیم و در پایگاه گی پو یه شکار بزرگ راه می اندازیم
تپه های گی پو یکبار دیگه بوی گند خون خواهد گرفت. اینبار ارتش چه کی اين لذت را خواهد برد؟
خودم
ژنرال ایی مون شما؟
برای کشتن تجویونگ به کسی جز خودم نمی تونم اعتماد کلم. من خودم شکارش میکنم و سرشو میزنم
ایی مون؟ ایی مون شکار انسان در گی پو را رهبری خواهد کرد؟
ظاهراً که همین طوره
من خوشیحالم که آنها دستور اعدام آنها را ندادن
درسته حداقل او در کوهستان گی پو شانس زنده موندن داره
زیاد مطمئن نباش. تا حالا که هیچکس نتونسته از شکارگاه گی پو فرار کنه
هیشکی از اونجا نيامده بیرون؟- درسته-
اونا شکارهاشون را بدون غذا و سلاح آزادشون میکنن
بدون سلاح؟منظورتون اینکه آنها مجبورن دست خالی با سربازان تانگ بجنکند؟
بعضی ها میگند که اعدام کردن خیلی منصفانه تر از اینکاره
اما به هرحال نمیتونیم بشینیم و تماشا کنیم
درسته ما باید برای نجاتشون یه راه پیدا کنیم
وقت نیست ژنرال
اول باید اطلاعات بیشتری راجع به گی پو بدست بیاریم
مثل ویژگی ها و مکانهای کوه ها... و اندازه تعداد شکارچیان و رسومات آن
من هر اطلاعاتی که میتونه به ما کمک کنه را میخوام
و باید یه جوری این اطلاعات را به ژنرال تجوبونگ برسونیم
این تنها کاری است که ما در حال حاضر میتونیم برای او انجام بدیم
زودباشید برید
شاهزاده
خوش آمدی
من میرم بیرون را می پام زیاد طولش ندید
من خبرها را شنیدم آنها میگند که کوهستان گی پو وحشتناکه؟
من درباره آن تحقیق کردم
هیچ امیدی برای زنده موندنش نیست؟
شاید دیگه هرگز اونو نبینید برو به سالن پزشکان و اونو ببین
اینو بهش بده
ممکنه وقتیکه به شکارگاه رفت بدردش بخوره
هیچی؟
ما هیچ کمکی نمیتونیم به او بکنیم؟
شاهزاده
خوب گوش کنید بیبنید چی میگم شاید از قصر برم شاید به مدتی طول بکشه که ما دوباره همدیگه را ببینیم
پس هیچ شایعه ی بد درباره منو باور نکنید فقط حرفهای خوب را باور کنید باشه؟
من نگران شما نیستم
میدونم که شما یه زن قوی هستید که میتونید هر چیزی را تحمل کنید اما من نگرانم که شما نگران من باشید
نگرانم که بخاطر من شما آسیبی ببینید
من نگران نیستم. من هرکاری که بگید نکن، نمیکنم
با این حرفتون خیلی آسوده خاطر شدم
این چیه؟
تو در شکارگاه بدون یه سلاح نمیتونی بجنگی
یعنی شما میدونید من میخوام کجا برم؟
اگه میخوای ندونم نمی دونم
شاهزاده
فقط به قولی بهم بده
نمیر
نمیر
اگر دوباره نیینمت برام مهم نیست فقط زنده بمون
بسه دیگه
ببریدش- چشم-
در سلول را باز کن
بیو...سودول...ماپا
برادر حالت خوبه؟- آره خوبم-
شما خیلی سختی کشیده اید
در برابر رنجی که تو کشیدی هیچ ان
باورم نمیشه که ما زنده ایم و دوباره باهمیم من دیگه نمیذارم اونا ما رو از هم جدا کنن
حالا با ما چکار خواهند کرد؟
شنیده ام که به اتفاق توی قصر افتاده
ما قراره دوباره به کوهستان گی پو فرستاده بشیم
کوستان گی پو؟ اونا میخوان دوباره ما را به اردوگاه کار بفرستن؟
اینبار ما به اونجا فرستاده نمیشیم که کار کنیم
پس اگه برای کار نمی فرستندمون، برای چی می فرستن؟
برادر؟
این نقشه کوهستان گی پوه
با این میشه زمینهای ناهموار آنجا را دید
اینجا اردوگاه کاره... زندانی ها اینجا آزاد خواهند شد و فوراً دنبالشون راه خواهند افتاد
آنها بدونِ شک به داخل جنگل فرار خواهند کرد
در اطراف کوهستان گی پو پر از پرتگاه است
سربازان تانگ در خروجی ها ایمن مثل یه ببر منتظر آنها می مونن که آنها را شکار کنن
یعنی هیچ راهی وجود نداره که آنها جون سالم درببرن
اون دیگه وظیفه تجویونگه که یه راه پیدا کنه
غذا چطوره؟
خوشبختانه زمستان نیست و آنها از گشنگی نمی میرن
آنها برای جنگیدن با شکارچیان نیاز به سلاح دارن
در این تپه ها درختان نی وجود داره
درختان نی؟
پس بعنی آنها از نی ها میتونن نیزه درست کنن
آنها اول باید از دست تعقیب کننده ها نجات پیدا کنن بعد آنها باید یه راهی برای نجات از جنگل پیدا کنن
بزرگنرین نگرانی من اینه که اون میتونه زندانی ها را متحد کنه یا نه
در اونجا سربازهای مختلفی از باکجه و شیلا، ترگول و کران وجود داره. اگر او نتونه اونا را با هم متحد کنه خیلی بد میشه
برادر یه کم بخواب ما فردا سفر طولانی در پیش داریم
ما به جوری فرار خواهیم کرد اینقدر نگران نباش برادر
در سلول را باز کنید
بیاریدشون بیرون- چشم ژنرال-
شما میخواید پا ما چکار کنید؟
برو بیرون- چکار میخواید بکنید؟-
ببریدش- بریم-
حرکت کنید
عوضیای لعنتی- حرکت کن-
ایی مون خودش تجویونگ رو برده؟
بله ملکه. اونا همین حالا قصر را ترک کردن
ایی مون اولین مظنون حادثه شرایهای سمی است اگر بذارید او بره تحقیقاتمون متوقف میشه
من به یی یون پیشتر از ایی مون مشکوکم
شاهزاده رو میگید؟
حدسم میگه که او اینکار را کرده
اما اگه او را متهم کنیم ممکنه در دربار یه آشوب دیگه بشه
میدونم... من چه کشور ترحم انگیزی درست کرده ام
نمیدونم چطور میخواهم اینو درست کنم
چقدر وقته او غیبش زده؟
من شنیدم که او داره میگه چند دقیقه دیگه برمیگرده
چولین کجاست؟
او رفته پیداش کنه
کتاب؟ اون اصلاً کتاب میخونه؟ این کتابا درباره ی چی هستند؟
کتابهای فنون جنگاوری- فنون جنگ؟-
چرا یی یون درباره فنون جنگ میخونه؟
شما بزودی دوباره ولیعهد خواهید شد این سلاح ها بی استفاده نخواهند شد؟
نه من تا امپراطور نشم نمیتونم دست بردار بشم
اگر تمام اون نقشه ها شکست بخوره این سلاح ها آخرین راه چاره ما خواهند بود
پس خوب مراقبشون باش
چشم شاهزاده
ببین کی اینجاست، چولین خودتی؟
تو پاید دنبال من باشی
شما اینجا چکار میکنید؟
من داشتم برای سفر یه اسب آماده میکردم
سفر؟
ایی مون تجویونگ را به گی پو برده. این یه شکار لذت بخش خواهد بود چطور ممکنه من به اونجا نرم؟
به قصر شرقی برگردید
منو با چولین تنها بذارید میخواهم باهاش حرف بزنم
باید چیزی را بهت بگم
چرا وایسادی؟ برو بیرون
مگه نشنیدی شاهزاده چی گفتن
بانوی من
برو بیرون
چی میخواید بگید؟
تو بخاطر مادرم منو زیرنظر داری؟
مطمئنم اینو میدونی که من از وحشی ها متنفرم اما تو باهاشون فرق میکنی
تو به عنوان یه دختر دون پایه خیلی زیبایی
بجز من و تو کسی اینجا نیست نظرت چیه؟چرا به من نمی پیوندی؟
روزای مادرم دیگه داره به سر میرسه
دوباره دارم بهت میگم بر قلب من پیروز شو. کی میدونه شاید یه روزی مثل مادرم تونستی ملکه بشی؟
چکار داری میکنی؟
راست میگی اینجا بجز من و تو کسی نیست
من شاید دون پایه متولد شده باشم اما من مثل دربار سلطنتی تانگ قوانین را نمی شکنم و عفافم رو از بین نمی برم
چی؟
دوباره با ترک قصر شرقی برامون مشکل درست نکن
به همسرت که چیزی نمیگی، میگی؟
من از کارهایش سر درنمیارم
فنون جنگ واستراتژی وجغرافیا. او داره دانش کسب میکنه
ظاهراً او کارهای بی پروا و بی فکرانه انجام میده اما در اصل کارهاش حساب شده و بادقته
منظورت اینه که همانطوریکه ملکه حدس میزنه یی یون مقصرِ اون اتفاقه؟
دیگه مهم نیست که او مقصر باشه یا نباشه
منظورت چیه؟
بی بون داره تنها مردی میشه که میتونه ملکه را نابود کنه متهم کردن او به اون جرم کوچک هیچ لطمه بهش نمیزنه
اما ملکه به ما دستور داده که مقصر را پیدا کنیم
بجای این، یه راه برای نابود کردن یی یون پیدا کنید
نابود کردن؟
منم نمیدونم چطوری میتونید اینکار را بکنید اما یی یون مثل به دیوار سد راه ملکه شده
اگر شما ملکه را از شر یی یون خلاص کنید
او هرکاری که بخوایم برامون انجام خواهد داد
همه دربار توجه شون به ایی مون برای شکار تجویونگه این فرصتی برای شماست که روی یی یون تحقیق کنید
حرکت کنید.. زود باشید
No comments yet. Be the first to leave one.