The first 200 lines.
. "منشي "وانگ
بله؟
مي خواين واستون نهار آماده کنم؟
نه؛"يونگ" خسته است؛الان مي خواد بره بخوابه . بمونه واسه بعدا
. بله خانوم
مطمئني لازم نيست بري بيمارستان؟ . آره
احتمالا؛"سوو" اينجا نيست؟
نه؛واسه چي فکر کردي اينجاست؟
. اتاق ؛بوي اون ُميده
. شايد قبلا اومده و رفته
. الان که اينجا نيست
ميرم آهنگ ميذارم وقتي که پخش شد؛برو بيرون
. اينطوري "يونگ "متوجه نميشه
. نمي خوام کسي اينجا باشه
. لطفا برو بيرون
. باشه
. فکر کنم بايد با همديگه حرف بزنيم
...... عروسکم
ديوونه شدي؟کي وقتي داره فرار مي کنه؛به عروسک اهميت ميده؟
پس ميگي جاش بذارم؟ . وقتي بچه بوديم"هي جوو" اين ُواسم خريده
. بجنب
سوو" ئه"
چي گفته؟
تونسته گاوصندوق ُخالي کنه؟
. لو رفتم . بهم زنگ نزنين
! اون دروغگو ئه
من اصلا بوي بيمارستان ُنشنيدم . ولي اون ميگه من ُبرده
! منشي"وانگ" خيلي بده
مامان؛وقتي ژاپن بوديم؛منشي "وانگ"من ُنبرد بيمارستان
و بهم گفت دروغکي به بابا بگم . دکتر ها گفتن؛چشم هام قابل درمان نيست
. بيا با هم حرف بزنيم
. فکر کنم اوني که اول بايد توضيح بده؛تويي
بهم بگو
تو اتاق ِ"يونگ" چي کار مي کردي؟ . دفترخاطراتش ُمي خواستم
تو که نمي توني خط ِ"بريل" بخوني
دفتر خاطراتش ُواسه چي مي خواستي؟ . مي تونم بدم يکي واسم بخونه اش
. مي خواستم خاطراتش ُبخونم؛چون در مورد ِ هويت واقعي شما کنجکاوم
چي؟
هويت ِمن؟
واقعا چشم هاي "يونگ" قابل ِدرمان نبود؟
مطمئني که وانمود نکردي؛ چشم هاش قابل درمان نيست؟
داري چي واسه خودت ميگي؟ . اگه تو کره درمان نميشد؛خبُ مي برديش آمريکا يا ژاپن
.........اين همه پول ِ شرکت"پي ال" پس واسه چيه
اگه واقعا تلاشت ُميکردي؛
فکر نمي کني چشم هاش ممکن بود درمان بشه؟
شنيدم هفت ميليون و هشتصد هزارتا لازم داري
مي را" بهم گفته" . هفت ميليون و هشتصد هزار تا بدهي داري
. شنيدم درباره ي اين موضوع با "يونگ" دعوا کردي
........اگه همين الان اين پول ُبهت بدم
اگه همين الان اين پول ُبهت بدم ......و بگم فورا از اينجا برو و ديگه دور ُبر "يونگ" پيدات نشه
چي کار ميکني؟
. يه طلسمه طلسم؟
. دوستم بهم دادش
اگه وقتي که دلت مي خواد بميري؛بخوريش . همه ي درد ؛عذاب و ناراحتيت؛تموم ميشه
. مي گفت کاملا احساس آرامش مي کني
چي ميگي؟ چرا پول ُنميگيري و بري؟
. وانمود مي کنم پيشنهادت ُنشنيدم
حتي اگه اون هفت مليون و هشتصد هزار تايي رو که لازم داري بهت بدم بازم نميري؟
. وصيت نامه ي "يونگ" پيش ِمنه
اگه پول؛بيشتر از "يونگ" واسم اهميت داشت؛
. خيلي کار ها مي تونستم بکنم
.......بهم پول پيشنهاد ميدي
. فکر کنم خيلي اشتباه بزرگي کردي
از لحظه اي که اين حرفت ُشنيدم . ديگه واقعا بهت مشکوک شدم
. مي توني به "يونگ" بگي تو اتاقش بودم
...... و
تا روزي که از اينجا برم مي خوام در مورد ِخلوص نيتت؛ مطمئن بشم
بله؟
منشي "وانگ"؛از بانک تماس گرفتن
مي پرسن کي مي خواين گاوصندق ُمنتقل کنين .....خانوم"يونگ" خوابيدن
. بگو باهاشون تماس مي گيرم . چشم خانوم
فکر کنم صحبتمون تموم شده . تو همينجا بمون و مراقب ِمن باش
. منم تصميم ميگيرم اين که گفتي به خاطر خوبي "يونگ" اومدي رو باور کنم يا نه
باشه؟
اميدوارم "يونگ" هم اين موضوع رو بفهمه اگه بدونه آدم هاي زيادي نگرانش اند
فکر کنم کمتر احساس تنهايي کنه؛درست نميگم؟
. ديگه بايد برم
وکيل"جانگ" ميشه همين الان همديگه رو ببينيم؟
. بايد در مورد يه موضوعي باهاتون صحبت کنم
. درباره ي برادر ِ"يونگ" ئه
. وقتي اومدين بهتون مي گم
.باشه؛پس مي بينمتون
ديوونه شدي؟ چرا پول ُقبول نکردي؟
يکم پول که نبود حرف ِهفت ميليون و هشتصد هزار تاست؛واقعا مگه ديوونه اي؟
شماره ي منشي "وانگ" ُبهم بگو . همين الان شماره اش ُبهم بده
اگه تو نمي توني ؛من اين پول ُازش مي گيرم . شماره اش ُبده بهم
. تله است
تله؟ چه تله اي؟
! هي
مي بيني؟ واسه همينه که ازت خوشم نمياد فکر کردي "سوو" بي گناهه و اينطوري مشکلي واسش پيش نمياد؟
. اون تقلبيه
اگه پولي ُکه بهش پيشنهاد داده رو قبول مي کرد؛
. بعدش منشي "وانگ" مشکوک ميشد که نکنه "سوو" برادر واقعي "يونگ" نباشه
پول که هيچي؛ پليس ُخبر مي کرد؛احمق جون
حالا مي خواي چي کار کني؟ . الان ديگه ؛"سو را" هم اومده و دنبالت مي گرده
بيا از اينجا بريم . اگه بموني؛مي ميري
. من که در هر صورت مي ميرم
بايد نقشه مون ُعوض کنيم . بياين منشي"وانگ" ُتهديد کنيم
چي؟ تهديدش کنيم؟
چه تهديدي؟
چطور تهديدش کنيم؟
. اون فيلم هايي که از بچگي "يونگ"؛توي اتاق مخفي ديديم
. که ميگفت نبردش بيمارستان .......اون که فقط يه منشي ئه
پس چطور هفت ميليون و هشتصد هزار تا ؛تو دست ُبالش هست؟
که ميشه گفت يه جور اقرار ئه که پول هاي "يونگ" رو به عنوان ِپول خودش خرج مي کنه
مي خواد که "يونگ" با "ميونگ هو" ازدواج کنه؛ .......اونم با کسي که دوست دختر داره
يعني با هم دستشون تو يه کاسه است؟ . مي دونم اين بيست و يک ساله گذشته؛چي کارا کردي
. مي خواستي گروه"پي ال" رو تحت سلطه ي خودت داشته باشي
. بهتره بهم هفت ميليون و هشتصد هزار تا بدي
. نه ؛ده ميليون بدي ......خيلي باهوشي
. اين ايده هاي مزُخرفتون ُ ديگه تموم کنين بعد از اين که زندگيش ُنجات داديم؛ديگه تمومه
بعدش ديگه خوب زندگي کنين؛فهميدين؟
. آره؛خودم هم دارم فکر مي کنم از اين به بعد؛خوب زندگي کنم
از اين به بعد؛به جاي"يونگ" بي گناه؛اون منشي"وانگ" ِشيطان صفت ُتهديد مي کنم
.مراقب حرفات باش چي؟
ولي اگه منشي"وانگ" قبل از اين که بتوني تهديدش کني؛ هويت واقعيت ُفهميد چي؟
. بايد قبل از اين که بفهمه؛تهديدش کنم
من محکم رو حرفم وايسادم . عمرا بتونه متهمم کنه
. هيچ مدرکي نداره
. تو و "هي سان" همينطوري به تعقيب ِ"ميونگ هو" ادامه بدين
و تو چي کار مي خواي بکني؟
. بايد دنبال مدرک عليه منشي"وانگ" بگردم
برو . مراقب باش
.:.: ( m@hsa) ترجمه و زيرنويس:مهســــا :.:.
هي سان"؛ميشه گوشيم ُبهم بدي؟"
گوشي؟
. جين سانگ"؛کتُ ِ"سوو" رو بهش بده"
چرا کتُ ِ من ُبردي؟
. به نظر خيلي هيجان زده مياي
. يه راهي واسه زنده موندن؛پيدا کردم
" يونگ"؛منم"هي سان"
بهم زنگ بزن . مي خوام بابت ِاون روز ازت معذرت بخوام
هي؛چه نقشه اي کشيدي؟
مي خوام بدونم دليل ِهيجان زده بودن ِ"سوو" اينه که يه راهي واسه زنده موندن پيدا کرده؛
. يا فقط چون هنوزم مي تونه دور و اطراف ِ"يونگ"باشه؛اينقدر هيجان زده شده
چرا؟
ليست ِچيزهايي که تو گاوصندق بوده رو دارين؟
"بفرماييد؛منشي"وانگ
......اسناد و شمش هاي طلا
. به نظر درست مياد
خيلي خبُ؛پس ديگه ميريم . خسته نباشيد
گاوصندوق ام ُبه بانک منتقل کردين؟
چرا؟
. فکر مي کنم امن نيست
پدر اون گاوصندق ُکار گذاشته.منم تا الان باهاش مشکلي نداشتم .......تو خونه
. آدم هاي زيادي ميان و ميرن
....... فکر کنم منشي"وانگ" به "سوو" مشکوکه
. من کسي ام که "سوو" رو آوردم
. ولي امروز؛براي اولين بار احساس کردم که شايد کار ِدرستي نکردم
. فکر مي کنم شايد اين که "سوو" اطرافت باشه؛واست خوب نيست
. اميدوارم کاملا بهش اعتماد نکرده باشي
اگه نتونم به برادر ِخودم اعتماد کنم؛ و خودم هم که نمي تونم کاري ُانجام بدم
پس بايد به کي اعتماد کنم؟
يونگ"؛در جهت ساعت دوازده" . اون شکلات داغي که دوست داري ُگذاشتم
. بخوريش؛حالت يکم بهتر ميشه
. نمي تونم به برادر ِخودم که تمام خاطرات ارزشمندم با اونه؛اعتماد کنم
به منشي "وانگ" هم نمي تونم اعتماد کنم به شما هم که عاشق ِمنشي"وانگ" اين؛نمي تونم اعتماد کنم
......"حتي اين دوستيم که اينجاست؛"مي را . به اينم نمي تونم اعتماد کنم
....... "يونگ"
. مي دونم که منشي"وانگ" بهت پول ميده که جاسوسي من ُواسش بکني
حتما چون بچگي ها بهت طعنه ميزدم؛ازم خوشت نمياد . خيلي خبُ؛درک مي کنم
اگه مي خواي بگي چون فقيري؛پول لازم داري .از نظر من؛ بهانه تراشي ئه
. کاملا همه چي رو مي دونم
. مطمئنم منشي"وانگ" يه دليلي واسه مشکوک شدن به برادرت داره
نمي تونم همه چي رو بهت بگم .......ولي؛يه دليلي هست
. خودم دليلش ُخوب مي دونم
. دلش نمي خواد کسي ُداشته باشم
مي خواد تحت ِکنترلش باشم و من ُواسه خودش داشته باشه
.......که مثل الان؛با احساساتم بازي کنه
. اون کاري مي کنه که تنها دوستم و برادرم ُاز دست بدم
مي خواد آخرش؛فقط خودش کنارم باشه . و من هيچکي ُنداشته باشم
. مي خواد منم مثل ِخودش؛تو اون خونه حبس کنه
......اون کاري کرده که با همه بي تفاوت و سرد رفتار کنم
....... اينطوري در نهايت؛من کاملا تنها و درمانده مي شم
ديگه چي شده؟
تو اون خونه؛يه روز بي دردسر هم نداريم
......"وکيل"جانگ
.......نمي دونم از اين حرفم چه برداشتي مي کنين؛ولي
. برادر "يونگ"؛"او سوو"؛به نظر يکم عجيب مياد
مامان؛قبلا ها هميشه اين ُواسم مي خوندي . ولي الان که مي خونمش؛به نظرم خنده دار مياد
نمي دونم واسه چي ازش خوشم مي اومده . واقعا نمي فهمم
. مطمئنم که درست شنيدم
وقتي که واسه معاينه ي چشم با "مي را" رفته بودم بيمارستان؛
و دکتر گفتش که مشکل ِبيناييم؛ربطي به تومور مغزي نداره
گفتش که مشکل "آر پي"داره
. ازم پرسيد واسه چي زودتر نيومدم گفتش که اگه زودتر درمان ميشدم؛
ديگه مجبور نبودم مثل الان تو خونه زنداني بشم تعجب کرده بود که واسه چي نرفتم
مي خواست واسم وقت ِعمل بذاره . مي گفت هنوزم اميد به بهبودي هست
......ولي
. دکتري که امروز ديدم؛اصرار داشت که اشتباه شنيدم
. نه؛مطمئنم که درست شنيدم
. منشي"وانگ"؛مي دونم که همه اش زير سر ِتوئه
.وقتي که امروز ؛چون "مي را" نبود؛من ُبردي بيمارستان؛بايد حدس ميزدم
. منشي"وانگ" متاسفم؛ولي اين آخرش نيست
. من تنها نيستم
....... برادرم ُدارم
..... من
. برادرم ُدارم
. وقتي که بياد؛به خاطر بلايي که سرم آوردي؛تنبيه ات مي کنه
. بگو که مي تونم بهت اعتماد کنم
No comments yet. Be the first to leave one.