The first 200 lines.
میتونی در مورد هفتم نوامبر 1980 بگی؟
.همه چیزو یادمه
"ویل" و "جولی" .طرفای 4 با دوچرخههاشون رفتن بیرون
،قرار بود برن خونهی دوستشون .دوستشون میگه اصلا اونا رو ندیده
چه کار کردی؟
تو مادرشونی، تو کجا بودی؟
!منم حق زندگی دارم
چند وقته شماها جدا از هم میخوابین؟
دن" ماه می رفت و" .منم روی کاناپه میخوابم
دن"؟" - .پسرعموم -
حافظهت دچار مشکل شده، درسته؟
چی؟
.مشکل حافظه داری
.هنری" با یه عده از تلویزیون میاد"
خب، شما پرونده رو در سال 80 گرفتین؟
.تا سال 90 روش کار نکردم
...و کتاب همسرتون
به عنوان یه اثر کلاسیک .غیرتخیلی درنظر گرفته میشه
.انگلیسی درس میدم .ویل" شاگردمه"
...چند تا پسرهای بزرگتر هستن که
.به بقیه سختگیری میکنن
.فامیلش "وودارد" ـه
.وقتی دنبال بچهها میگشتم دیدمش
همکارت داره چه کار میکنه؟
طرف در ویتنام .یه گشت اکتشافی دوربرد بوده
.پسره رو پیدا کردم .اثری از دختره نیست
...دو ماه قبل اون دزدی اتفاق افتاده
.و تنها یه اثر انگشت پیدا شد
."جولی پرسل"
زندهس؟
داوود و امیرعلی با افتخار تقدیم میکنند کـارآگـاه واقـعـی
.گزارش کالبدشکافی رو داری
.لازم نیست از جزییاتش بگم
...ضربهی شدید
.و شکستگی گردن
.یکی گردنشو شکسته بود
.تا اون غار بردش
.فکر کنم دستاشو شکسته بود
."آلن"
.از اوکلاهاما بهم بگو .باید بهم بگی، مرد
...وین" الان وقتش نیست"
چند تا اثر انگشت پیدا کردین؟
میدونن که یکی از دزدا بوده و مشتری نبوده؟
اگر پیداش کرده بودن، زحمت نمیدادین بیاین با من حرف بزنید، درسته؟
دوربین امنیتی دارن؟
...آقای "هیز"، دلیل این استشهادیه
اینه که گفتههای شما رو بشنویم .نه اینکه از ما حرف بکشین
من آدم خیلی صبوریم .اما بگید چیشده دیگه
.فکر نکنم بگم
...ببین، اجازه نداریم جزییات یک
...تحقیقات پلیس در حال اجرا رو جریان رو فاش کنیم
...این حقو هم نداریم کشفیات رو
.با کسی غیر از دفتر دادستانی در میون بذاریم
حالا، اگه بخوای میتونی باهاشون حرف بزنی ...اگه جوابت رو بدن
.باشه، بس کن
."وین"
امروز رو تموم کن باشه؟
.بعدش با هم حرف میزنیم
...جدی میگم
حرف میزنیم، باشه؟
.حالا، داشتی میگفتی
.در طول این زمان از یه عده بازجویی کردی
درسته؟ - تو راه دیگهی برای پیش بردن کار بلدی؟ -
...پدره در تعمیرگاه ماشین "ویلسون" کار میکرد
اونجا برای اتوبوسهای .مدرسه قطعه میساختن
.با هر کسی که اونجا بود حرف زدیم
.حدود صد نفر از "وست فینگر" اونجا کار میکردن
.عروسکها رو خودشون ساخته بودن
.اونم ما رو به جایی نرسوند
.خیلی ممنونم
.اون یارو که آشغال جمع میکرد، "وودارد" رو میگم
.با اونم حرف زدیم
.بچهها رو دیدم .داشتن به طرف خورشید رکاب میزدن
یعنی به سمت غرب میرفتن؟
.یه سر به خونهـت زدیم
یه جورایی وسایل رو جمع میکنی، ها؟
آشغال جمع میکنم تا بتونم .بفروشمشون
.لازم نیست بهش رنگ و لعاب بدی
ملک دیگهای هم داری؟ جایی که وسایلت رو نگه داری؟
.هیچ ملکی به غیر از اون ندارم
قبلش چه کار میکردی؟
.قبل از آشغال جمع کردن
.سال 72 از جنگ برگشتم و اومدم اینجا
.یکم نجاری کردم
.ساختوساز یهو تعطیل شد .اوضاع خوب پیش نرفت
.ازدواجم بهم ریخت و از این حرفا
.مدت زیادی پیششون نبودم
.حدود چهار سال پیش ترکم کرد
.بچهها رو با خودش برد
.من تو بخش مهندسی بودم
رفیقم که اینجاست .تو اِلآرآرپی بوده، دو بار رفته ویتنام
."کارآگاه "هیز .اونجا "پرپل هیز" صداش میکردن
دلت برا خانوادهـت تنگ شده؟
.آره، خیلی
...دلم برای مرد خانواده بودن تنگ شده
.دلم برای داشتن خانواده تنگ شده
تو شناسایی بودی؟
.پیادهنظام هفتادوپنجم
.گروهبان بودم
.حتما کارت حرف نداشته
.براش داوطلب شدی
.راستشو بهت بگم زیاد در موردش فکر نکردم
.من مثل یکی از اون داغونها نیستم
میدونین، از اینها که برمیگردن .بقیه رو کتک میزنن و نئشه میکنن
.و یه ولگرد نیستم
.یه خونه دارم !خرج خودمو در میارم
.هی، قضاوتت نمیکنم رفیق
.ببین، سر موقع میام سر کار و سرموقع میرم
.سر صبح کتشلوار تنم میکنم
...و راستشو بگم
.منم زندگی چندان خوبی ندارم
پس چرا؟
چرا میای سر کار ؟
چرا کتشلوار میپوشی؟ ...چرا
.من از خودم همچین سوالایی نمیپرسم
."ممکنه زیادی بزدل و ترسو باشم آقای "وودارد
.اینا تو دنیای من نیست
.حتی از دنیای تو هم بدتره
.اما خوب میتونستم از دستورات بقیه پیروی کنم
...حالا
تا حالا اینجوری بودی؟
...دلم برای وقتی که تنها هدفم
.کشته نشدن بود خیلی تنگ شده
خیلی سخت میشه خودتو .از اون حالت دربیاری
.یه سال طول کشید تا از اون حالت دربیام
فقط واسه مرور کردنش مطمئنی که چیزی ندیدی؟
.بهتون که گفتم
.منم اون نوجوونها رو دیدم
.داشتم یه طرف دیگه میرفتم
کلا از بچهها خوشت میاد؟
...چی
آخه چه جوابی باید به این سوال کوفتی بدم؟
...فکر میکنین من
گوش کنین، خودم دو تا بچه داشتم، باشه؟
کجان؟
.نمیدونم
.زنم چیزی بهم نگفت
.و منم نرفتم دنبالشون
...اگر ترکشون نکرده بودم
.فکر کنم مشکلی پیش نمیاومد
...اما رفتن و برگشتن
.دیگه نتونستم مثل سابق زندگی کنم، همین
و دیگه هم نتونستم رهاش کنم، میدونی؟
...تا حالا تو وضعی بودی که نتونی بری
...و همزمان
نتونی بمونی؟
اینجا رو یادت میاد؟
.یادمه
بهتون اطمینان میدم ...هیچکدوممون آروم نمیگیریم
.تا عدالت رو در این مورد اجرا کنیم
...کارآگاههانمون سخت در تلاشند
...و این پرونده اولویت اول نیروهای اجراکننده قانون
در بخش واشنگتن و .آرکانزاس شمالغربی هستن
برای یه مدت کوتاه حکومت نظامی .تعیین میکنیم که البته موقتی ـه
الان مهمترین مسئله اینه ...که مراقب بچههامون باشیم
و میخوایم مطمئن باشین که ...در هر لحظه بچههاتون کجا هستن
.و تا ساعت هشت داخل خونه باشن
خب زیاد نمیتونیم در ...تحقیقات چیزی بگیم
اما حاضرم به هر سوالی که .میتونم پاسخ بدم
.خب، من که نمیذارم بچههام نزدیک "دویلز دن" بشن
همگی میدونن که شماها .دارین یه کارایی اونجا میکنین
...ولگردا، معتادا
.حتی همجنسبازا هم میرن اونجا
شما سوالی دارین قربان؟
میخوام بدونم دارین برای .برطرف کردن این مشکل چه کار میکنین
!اون پارک رو تمیز کنین دیگه
معتادا رو چی میگین؟
.آرکانزاس پر شده از هرویین
الان تمرکزمون رو گذاشتیم ...روی پیدا کردن این دختر کوچولو
.تا برش گردونیم خونه
.هر احتمالی رو درنظر میگیرم
...و اون یارو چی
که همیشه تو آشغالای بقیه سرک میکشه؟
...آقای "کینت" میتونین بهمون بگین
که به نظرشون دختره هنوز زندهس یا نه؟
.امیدواریم که زنده باشه، بله
اما دوباره میگم نمیتونم .در مورد جزییات تحقیقات حرفی بزنم
خب کارآگاههانمون یه سری .اطلاعیه بهتون میدن
.یکیش عکس "جولی پرسل" ـه
اون یکی یه کولهپشتی ـه .که اون پسره "ویل"، داشتش
.قرمزه و اسمشو روش نوشته
حالا اگر کسی ...اطلاعات بدردبخوری داره
...مهم نیست که چقدر کوچیک و بیاهمیت باشه
.با ما درمیون بذاره
و باور کنین که نمیذاریم ...این عمل شنیع و بزدلانه
.بیمجازات بمونه
.رییس قدیمیـت اون موقع خیلی حرف میزد
جرالد کینت" سال بعدش" .میخواست تو انتخابات شرکت کنه
میدونم. فکر کنم .یه جورایی به نفع دادخواستت شد
.فکر کنم هیچکدوم از انگیزههاش واقعی نبودن
...خب
.الان لعنتی دادستان کل کشور شده
.اما ما براش کار نمیکردم .رییس تو بود
.الان خیلی وقته که نیست
.گردن شکسته خیلی واضحه
...اما طوری که دستاش رو روی هم گذاشتن
.میدونم - .و در کنار چیزای دیگه -
آخه اون عروسکها برای چی بودن؟
.درسته. یه جوری آشنا به نظر میاد
از اون چیزاست که تو .بازار حومهی شهر میبینی
No comments yet. Be the first to leave one.