The first 200 lines.
آزادی_ زندگی_ زن# ارائهای اختصاصی از کانال تلگرامی سینما نگاه
سباستین یونگر: وقتی جامعه ای به ورطه هرج و مرج وخشونت می افتد
مردم عادی به ناچار
خود دست به کار می شوند
گروه های مسلح نظامی تشکیل می دهند
پست بازرسی می گذارند و جاده ها را مسدود می کنند
آنها هر کسی را که هرجا قدرتشان را تهدید کند
می کشند یا نابود می کنند
حسین راکت رو بیار
در چنین محیط هایی
ایدئولوژی های رادیکال به طورقطع قدرت می گیرند
رادیکالیسم امری وابسته به ناامیدی است
به نارضایتی وابسته است
و پس از آن پاسخ بسیار خشونت آمیز خود را
به فساد و خشونتی که تمام دنیا را رنجور کرده است
ارائه می دهد
فخوری... فخوری مرد
مردم همیشه وقتی که از انتخاب های دیگر خسته و نا امید شدند
به رادیکالیسم رو می آورند
و آنها مجبورند
چون پای بقای خودشان درمیان است
جهنم روی زمین سقوط سوریه و ظهور داعش
من یکی از پسران آزادی در درع هستم
ما اعتراضات و ندای آزادی را در مصر و تونس دیدیم
این شعار ها را خودمان نوشتیم کسی به ما نگفت این ها را بنویسیم
در ماه مارس 2001 گروهی از پسران دبیرستانی در شهر درع برای نوشتن شعارهایی بر ضد بشار اسد دستگیر شدند
:ما این را نوشتیم نوبت تو شده دکتر( اسد)
سرکوب بسیار فوری و خشن بود
روز بعد صبح بود که نیروهای امنیتی به مدرسه آمدند
بعضی از بچه ها به آنها گفتند ما آن شعارها را نوشتیم
آنها گفتند: کی به شما گفته اینها را بنویسید و بعد همه دوستانم را دستگیر کردند
روز بعد ساعت4 صبح آمدند و مرا در خانه جلوی خانواده دستگیر کردند
می آییم... مرگ بر رژیم
پانزده ساله بودم... خیلی بچه بودم
مرا بردند و شکنجه کردند روشهای شکنجه زیادی داشتند
از سیم برق استفاده می کردند و ما را از دیوار آویزان می کردند
ما خیلی بچه بودیم و آنها مارا حبس و شکنجه کردند
حالا تصور کنید با بزرگترها چه کرده اند
وقتی شنیدیم بچه ها شکنجه شده اند
تصمیم گرفتیم پیش عاطف نجیب رئیس اداره امنیت برویم تا این مشکل را حل کنیم
عاطف نجیب با دیدن ما ناسزا گفت و ما را تحقیر کرد
عاطف نحیب. رئیس اداره امنیت درع و پسر عموی بشار ال اسد
مرگ بر عاطف نجیب
در ابتدا حرکت جنبشی انقلابی نبود
آنها سقوط رژیم و یا
اعدام رئیس جمهور را تقاضا نمی کردند
فرزندانمان را آزاد کنید
آنها خواسته ساده ای داشتند
بچه هایمان را آزاد کنید
درخواست عزت و احترام داشتند
که در کشوری که مردم عادت به تحقیر وکنار زده شدن داشتند
خیلی اهمیت داشت
میزان فسادی که نفش بسیار مهمی
در ایجاد انواع و اقسام بحران های امنیتی
که در پنج تا ده سال اخیر رخ داده بود داشت
بسیار چشمگیر و قابل توجه بود
هریک از جنبش های بهار عربی
به وضوح جنبش و انقلابی برضد فساد بود
کشورهایی بودند که توسط سازمان های بزهکار
فوق العاده پیچیده و موفقی اداره می شدند
اشخاصی که به آنها حقوق داده می شد تا قانون گذاری کنند
خود کسانی بودند که قانون شکنی می کردند
این بسیار تحقیر کننده بود
تونس آتش گرفت
لیبی آتش گرفت
مصر آتش گرفت
بشار اسد همه اینها را دید و فکر کرد
کارم ساخته است
پس تصمیم گرفت با حداکثر قدرت
تظاهرات مسالمت آمیز را پاسخ دهد
یه ماشین پیدا کنید
ماشین بیارید
قماری که در نظر گرفته شد این بود
در اینجا دیگر هیچ امکان سازشی با این جنبش وجود ندارد
بنابر این اگر بخواهم در سر قدرت باقی بمانم
می بایست از تمامی قدرتم استفاده کنم
ما خیلی سریع وارد این چرخه اعتراضات شدیم
که با شلیک گلوله روبرو می شد که همان نیز
منجر به اعتراضاتی در تشیع جنازه های روز بعد می شد
تشیع جنازه ها بزرگترین جمع های اعتراضی بودند
پس از آن خواسته ها بیشتر و بزرگتر شد
عدالت اجتماعی و آزادی و پایان دادن به فساد
رژیم دوباره با خشونت بیشتر و شدیدتری پاسخ داد
من در تظاهرات شرکت کردم
و دوبار دستگیر شدم
در زندان حد اقل مرگ هشتاد نفر را
تنها بخاطر شرایط موجود به چشم خود دیدم
نه اکسیژن بود و نه دارو
حتی جایی هم برای نشستن نبود
نمی توانستی بخوابی اصلا خواب نداشتی
لازم نبود نگهبان ها مارو کتک بزنند
خودمان همدیگر را کتک می زدیم
می دونی مثل چندتا موش که توی یه جایی خیلی خیلی کوچیک رها بشن
وما همینطوری بودیم فقط همدیگر را گاز می گرفتیم
این مثل یه کارخونه تولید تروریسمه
مثل آدمهای معمولی واردش می شدیم
و مثل یه تروریست از اونجا می اومدیم بیرون
ملت سقوط رژیم را درخواست می کنند
تقریبا 16 یا17 سالم بود
که انقلاب شروع شد
می خواستم یه کاری بکنم
می خواستم تو تظاهرات شرکت کنم
دوست داشتم همه اون چیزای بد تموم بشه
اون شب سعی کردم جلوشون رو بگیرم
بهشون گفتم شما جوانید نمی دونیم رژیم چطور
با شماها برخورد می کنه
می ترسیدم بهشون شلیک کنند
و شلیک هم می کردند
خیلی سعی کردم ولی بچه ها اصرار کردند پس بهشون گفتم
باشه من جلوی شما راه میرم
اول من میرم ولی شما باید حرفهای منو گوش کنید
حمله کردند
اگر خداوند 100 سال عمر به من عطا کند
هرگز آن صدا را فراموش نخواهم کرد
وقتی چنین درد و رنج هایی می بینی
دیگر کودکیت از دست می رود
خیلی از دوستانم کشته شدند
و می دانید این سخت ترین قسمت ماجرا است
پیش از آن خیلی چیزها می خواستیم خواستار تغییر بودیم
اما حالا تنها صلح می خواستیم می دانید؟
منظورم اینه که می خواستیم کشتار بچه ها متوقف بشه
کشتار مردم بیگناه رو متوقف کنند
آقای رئیس جمهور ناظران حقوق بشر
سی ام ژانویه امسال گفته اند که نیروهای وفادار به بشار اسد
تعمدا و با خشونت با سلاح های کشتار جمعی
به مردم عادی شلیک کرده اند
نه سلاح کشتار جمعی استفاده نشده
وقتی شلیک می کنید اول هدف می گیرید و بعد شلیک می کنید
وقتی هدف می گیرید هدف شما تروریست هایی هستند
که برای حمایت از مردم عادی هدف قرار می گیرند
بازهم می گویم اگر از تلفات حرف می زنید خوب این یک جنگ است
جنگ بدون تلفات معنی ندارد
داریا، سوریه
رژیم جنگ می خواست
بسیار تعجب آور است
چرا رژیم یا سردم داران
یا دولتی بخواهند جنگی برضد خود بیفروزند؟
خدا لعنتت کند بشار
تو یه سگی، تفاله ای
هم خودت و خانواده ات
رژیم خوب می دانست که
نمی تواند از روند اصلاحاتی واقعی جان سالم به در ببرد
اگر قرار بود اصلاحاتی واقعی رخ دهد
مسلما هر تغییری منجر به پیش آمدی دیگر می شد
آن وقت شفافیت بیشتری به وجود می آمد
جنایت های بیشتر و بیشتری فاش می شدند و دست آخر
در بهترین حالت رئیس جمهور و افسران ارشدش
به زندان می افتادند و ثروت مسروقه شان را از دست می دادند
به نظر آنها در برخوردی نظامی مثل یک جنگ
شانس پیروزی بیشتری داشتند چون قبلا این کار را کرده بودند
درسال1982 زمان حافظ اسد پدر بشار اسد
آنها از توپخانه و بمباران هوایی استفاده کردند
احتمالا سلاح های شیمیایی نیز به کار بردند
و چیزی بین 10000 تا 40000 نفر راکشتند
و خاطره آن قتل عام مردم را
تا سال 2011 ساکت نگه داشت
مغازه ای داشتم
ماشین داشتم
زندگیم راحت می گذشت
راضی بودم
اما مگر بشار اسد اجازه می داد کسی در این کشور راضی باشد؟
و به محض اینکه مردم برخاستند و گفتند مرگ بر اسد
حملات هوایی را شروع کرد و با همه در افتاد
می گفت: یا من، یا کشور را زیرورو می کنم
از همان روز اول انقلاب رژیم روی دیوارها نوشت
یا بشار اسد، یا کشور را آتش می زنیم
مروان و برادرش ردوان و خانواده هایشان همان ابتدای جنگ به روستایی در حومه گریختند
ردوان برادر مروان
اینم اتاق غذاخوری ما
شکر خدا الان غذا می خوریم
می بینید اینم غذای ما است
صبحانه، نهار و شام
خدا لعنتت کنه بشار اسد
بشار اسد رو دوست داری؟
نه
چرا؟
چون بمب می ریزه رو سرمون
چون بمب می ریزه؟ - آره -
چون اون یه سگه
توهم اون رو دوست نداری؟
نه
بابا ! هواپیما بمب میریزه؟
آره بابا بمباران می کنه
نترس بابا نترس عزیزم
بابا می خوام کنارت بخوابم
باشه نترس نترس
بیا اینجا
پسر بزرگم الان هفت ساله است
کودکستان نرفته است
تاحالا یه کتاب هم باز نکرده الفبا رو یاد نگرفته
تاحالا مدرسه نرفته است
شنیده که یه جایی به اسم مدرسه وجود داره
و اونجا کتاب هست
اما همچین چیزی ندیده است
بله عزیزم
راستش دارم از درون منفجر می شوم
نمیتونم بگویم در درونم چی می گذره
باید برخلاف خواسته ام لبخند بزنم تا بچه ها نترسند
جدایی خود را از بخشی از نیروهای خصمانه ارتش بشار اسد اعلام می کنم
من افسری در ارتش سوریه عرب بودم
No comments yet. Be the first to leave one.