転生賢者の異世界ライフ ~第二の職業を得て、世界最強になりました~
The first 118 lines.
Anime Lord
جهت دانلود دیگر انیمه ها به صورت کاملا رایگان مارا در تلگرام به آدرس anime_lord_ir دنبال کنید
چیدن ظریف، به نظر می رسه.
اون رفته ؟
همونه. حتی یه درخواست رو قبول نکرد
بیایید دوباره حرف بزنیم
یه جوون ماجراجو با موهای مشکی و چشمای تیره...
پس این همکار یوجی بود.
فک کنم اون یکی از اهداف ترور سابق ما بود.
ستاد فکر نمیکرد که اون خیلی دردسر ساز باشه.
اما اینو قاتلای حاشیه میگن
نمیشه بهشون اعتماد کرد.
بهتره تا می تونیم اونو حذف کنیم.
این باعث دردسره
اگه اخرش پوشش ماه آبی رستگاری رو منفجر کنیم،
این سالها نقشه کشیدن دقیق هدر میره .
به نظر تو چرا ما تا اونجا پیش رفتیم که یه دستگاه بارون مصنوعی بگیریم؟
ولی کار نکرد، نه؟ حتما بارون اومد اما یه نفر اونجا اژدهای آتیشو پایین اورد.
قبل از هر حرکتی باید به استاد والتر اطلاع دهیم.
"والتر"؟
Anime Lord چنل انیمه ها AMLDsub چنل زیرنویس ROZ ترجم
هرجور عشقته.
پدر استیل، تو می گی وحی شد که رسیدی اینجا؟
در واقع. منتظر ورود تو بودیم
به نظر می رسه انجمن صنفی اینجا توی دستای ماه آبی رستگاریه.
اینطوری به نظر میاد . اما اینجا ما در امانیم.
امیدوارم.
انگار از تو خبر داشتن.
درباره این چیزی هست که باید بدونی
درباره گذشته من با مردی که به نام والتر شناخته می شن.
زمانی گروهی به نام کلیسای ماه آبی بود .
این چیزی نیست که بهش افتخار کنم، اما زمانی خیلی سرکش تر از چیزی بودم که فکر کنی
همه چیز با یه اقدام ساده شروع شد، کاری که ما برای احترام به رفقای کشته شدمون انجام دادیم
اما بین رانده شده ها و مستضعفان پیروانی پیدا کردیم.
والتر یکی از افراد اونا بود.
اون مردی با ایمان افراطی بود. کسی که روحشو به احترام خدا میده.
مردم از اون استقبال کردن و خیلی زود شد دست راستم .
یا حداقل، من به این باور رسیدم.
حقیقت اینه که جاهطلبیهای اون زیاد شد و حضور منو کاملاً اضافی دید
روزی خدا به من لطف کرد.
از من خواست که کلیسای ماه آبی رو تفکیک کنم .
من که نمیتونستم از یارام دست بکشم، ترجیح دادم به این فرمان توجه نکنم.
چند روز بعد، کلیسا مورد حمله قرار گرفت.
همراهام به من اجازه فرار دادن، اما بقیه به اخر راه رسیدن.
کلام الهی که دریافت کرده بودم قرار بود منو از این واقعه هشدار بده.
این حمله تلاشی برای تصرف کلیسای رو به رشد ماه آبی بود.
و کسی که رهبریش میکرد والتر بود .
اون ایمان پیروان ما رو مطابق با نیازاش تغییر داد و فلسفه ما رو به حد افراط رسوند
و هدفشو بر "پاکسازی" این دنیا متمرکز می کنه.
این تولد ماه آبی نجات بود.
به نظر می رسه والتر کنترل این منطقه رو به دست گرفته و نقشه های به ظاهر شیطانی کشیده
من اومدم تا بهت هشدار بدم
من فکر نمیکردم که این فرقه با تو شروع شده باشه.
به همین خاطر که من اینجا این وظیفه رو احساس می کنم.
وحی که منو به اینجا رسوند، ممکنه راه الهی بوده باشه
به من دستور داد که جلوی راه والتر رو بگیرم.
قبلاً از بالا خبر گرفتم .
یوهان.
"هرج و مرج برمی خیزد، توده ها با نوری آلوده گمراه می شون."
فرستاده رو راهنمایی کن و فیض دوباره از آن تو میشه
منظورش چیه؟
میتونیم ماه آبی رستگاری و والتر، رو به عنوان «نور آلوده» در نظر بگیریم.
جهانو به سمت هرج و مرج میکشونه.
اما یه فرستاده الهی در برابر اون می ایسته.
درسته...
یوجی، من معتقدم که تو رو با والتر میارن .
شاید، اما من این فرستاده نیستم.
افسانه ها می گن:
"کسی که خنجر کیتیس رو به دست می گیره توسط خدا فرستاده می شه."
ازت می خوام که خودتو آماده کنی.
لطف خدا با تو باشه
اون مرد فرستاده بود؟
یوهان...
چرا کل وحی رو بهش نگفتی؟
چیزی بیشتر از این بود...
من این کار رو برای محافظت ازش انجام دادم.
اگه حقیقت رو کامل می دونست، حتماً به کلام الهی پشت می کرد.
استاد والتر
دیده بانان میگن که استیل با کسی ملاقات کرد که ممکنه امروز توی اورداریون فرستاده باشه.
رام کننده، اینه؟
مطمئنی مشکلی نبود؟
نه قربان، همه مقدمات درسته.
پس برو
بله قربان!
ای خدای بزرگ، گوشهای من مال توست...
"هرج و مرج برمی خیزد، توده ها با نوری آلوده گمراه می شن."
فرستاده رو راهنمایی کن تا رحمتم برای تو باشه
«بعد به مرگ تو که هدایت میکنی، حکیم برمیخیزد».
مرگ در انتظار راهنمای حکیمه...
والتر و استیل...
من داستان اونا را می فهمم، اما من، یه فرستاده الهیم؟
من فقط این چیزو دارم چون استیل اونو به من داده.
اون درباره این افسانه ها میگه، اما...
صبر کن اسطوره ها...
نمی دونستم چنین جادویی واقعا وجود داره.
خوب، فکر می کنم قبلاً توی یکی از کلیساها در موردش شنیده بودم.
افسانه ای در مورد یه استاد جانور توانا وجود داشت که از اسلایم برای حمل اشیا استفاده می کرد.
من اونو فراموش کردم.
بهتره فردا در موردش بپرسی.
اون رفته؟
به نظر میرسه اونو به خاطر مسائل فوری خواستنش.
اون با همراهاش توی تعطیلات صبح رفت.
خب، می ره
میریم بیرون ؟
اره یکم.
اسلایمز.
بله؟
چیزی میخوای؟؟
دونفر و میبینید که با لباس مقدس از شهر خارج بشن؟
یکی موی سفید داشت.
نمی تونم دقیق بگم
کسی دیگه ای چی؟
نه.
اونارو ندیدم
من دیدم!
امروز صبح زود رفتن.
به عمق جنگل رفت.
خیلی خب، دنبال اونا برو.
No comments yet. Be the first to leave one.