The first 200 lines.
کاري از حسن انصاري خرداد 91
عصر بخير آقاي وست
درجه 3 پل لندن
فقط رفت يا رفت و برگشت ؟
مهم نيست ، رفت
سريع
سريع
اون مرده
بايد از قطار پرت شده باشه
درسته ، سرشو نگاه کن
بايد برگردي به ايستگاه
و بهشون بگي چي شده
من اينجا مي مونم
چه مه غليظي
چيري تو روزنامه نيست ، واتسن؟
نه
يه شورش ديگه تو امريکاي جنوبي
امکان يه جنگ تو افريقا
نه چيزي که تو دوست داشته باشي
جنايتکاراي لندن يه مشت آدم کودنن
يه دزد يا يه قاتل مي تونه تو لندن پرسه بزنه
تو يه همچين روزي
همونطور که يه ببر تو جنگل پرسه مي زنه
بدون اينکه کسي متوجهش بشه
و بعد جلو طعمه اش ظاهر بشه
يه عالمه سرقت هاي جزئي هست
..........
خوب نمايش بزرگ و غم انگيزيه
و تا اندازه زيادي با اين وضعيت متناسبه
چقدر خوبه براي اجتماع
که من يه قاتل نيستم
واقعا
خيلي خوبه که اونا روزهاي مه آلود ندارن
توي کشور هاي لاتين
کشور هاي مملو از آدمکشي
براي شماست ، آقاي هولمز
ممنونم
آقاي هولمز
بله ، مي دونم
بخاطر وضعيت اتاقم پوزش مي خوام
خوب ، خوب ، بعدش ؟
برادرم مايکرافت مياد به اين سمت
آه ،چرا که نه
چرا نه ؟
مثل اينه که يه ترامواي شهري
بيافته تو خطوط خارج شهر
مايکرافت توي مسيرش بود و داره از اونا خارج ميشه
حالا ، عمارت پال مال
کلوپ ديوژن وايت هال
اينا مسيرشن
فقط و فقط همينا اون هرگز اينجا نيومده
منظورم اينه که چه حادثه بزرگي
تونسته اونو از مسيرش خارج کنه
بايد مي ديدمت کادوگان وست
بموقع بيا
مايکرافت
من اين اسمو شنيدم
هيچي رو برام يادآوري نمي کنه
مايکرافت اين سبک غير معقول رو شايع کرده
فوق العاده است
واتسن ، تو مي دوني که مايکرافت چجوريه
يادم مياد که يه بار
در ماجراي مترجم يوناني
تو بهم گفتي که اون چندين بخش رو
تو دولت بريتانيا اداره مي کنه
تو اون روزا اون کاملا رو فرم نبود
وضعيتش منحصر بفرده
اون يه آدم خودساخته است
چيزي مثل اون هرگز اينجا نبوده
دوباره هم نخواهد بود
اون مرتب ترين و منظم ترين ذهن رو
با ظرفيتي عظيم براي جمع آوري حقايق داره
بيشتراز هر مرد ديگه ايه
نتيجه گيري در اغلب بخش هاي دولت
از طريق اون انجام ميشه
اون در مرکز مبادلاته
که تعادل رو برقرار مي کنه
اغلب مردان تخصصي دارن
تخصص اون دانش بي پايانه
بارها و بارها
گفتارمايکرافت به سياست ملي قطعيت داده
اون خود ژوپيتره
که امروز بر ما نازل ميشه
حقيقتا همينطوره
ردي از کادوگان وست نيست
فهميدم ، بله
کادوگان وست
کادوگان وست مرد جووني بود
که جنازش تو محوطه راه آهن پيدا شد
صبح سه شنبه
اوه ، بله ، بله ، بله
اون يه مورد عادي بود يادم مياد که
اون جوون با افتادن از يه قطار در حال حرکت کشته شده بود
اثري از خشونت يا سرقت نبود
واتسن ، برادرم مايکرافت
مثل يه دوست قديمي بنظر مياد
بازرس براداستريت
چرا بايد يه پليس با خودش بياره ؟
آه ، اينجا رو
کادوگان وست
کارمند دفتري در ولويچ ارسنال شماره 27 ، مجرد
کارمند دولت
با برادرم مايکرافت ارتباط داشته
مايکرافت
آه دکتر
واتسن
واتسن
براداستريتو ميشناسي
هولمز ، دکتر واتسن
کادوگان وست
رنج آورترين کار ، شرلوک
من بشدت بيزارم از اينکه روش زندگيمو عوض کنم
با نيرويي که بدون شک تحليل رفته
در حال حاضر
خيلي احمقانه است که من بايد دور از اداره باشم
اما اين يه بحران واقعيست
دوست ندارم که سرنگوني نخست وزير رو ببينم
و همچنين درياداري رو
در حال وز وز کردن مثل يه مشت زنبور
براداستريت بشين
خوب چيز معمولي وجود نداره
تو مطالب روزنامه ها
نااميد شدم
از اينکه يه جوان بيچاره نقشه هاي
زير دريايي بروس پارتينگتون رو
توي جيبش داشته
خوب بايد بدونيد که
اون فقط يه اسم نيست
اهميت اين موضوع مي تونه خيلي زياده باشه
اون از اسرار بدقت نگهداري شده
دولتي بود
تو بايد اونو برام بياري تا وقوع جنگ
غير ممکن بشه
تو محدوده عملياتي بروس پارتينگتون
در مورد چه نوع نقشه اي
داريم حرف مي زنيم ؟
يه مورد بسيار پيچيده ، شرلوک
بيش از 30 صفحه
که هر صفحه اش براي کارکرد کاملش ضروريه
نقشه ها بطور معمول کجا نگهداري ميشدن ؟
در يه گاوصندوق مطمئن
در يه قسمت کاملا محرمانه
در نزديکي ولويچ آرسنال
با در و پنجره هاي ضد سرقت
اگه درياسالار خودش هم
مي خواست نقشه ها رو ببينه
براي اينکار بايد به ولويچ مي رفت
اين تصور که اونا رو تو جيب
يک منشي محقر مرده
تو مرکز لندن پيدا کنن خيلي ترسناکه
کاغذا رو پيدا کرديد ؟
نه شرلوک ، نه
گرفتاري اينجاست که
ما نتونستيم
ده صفحه از ولويچ مفقود شده
فقط 7 صفحه پيداشده
تو جيب کادوگان وست
اون 3 صفحه ديگه
مفقود شده ، رفته ناپديد شده ، بسرقت رفته
نبايد چيزي رو ناديده بگيري ، شرلوک
نبايد ذهنتو در گير نکات معمولي
در پرونده هاي پليس بکني
اين يه بحران واقعي بين الملليه
و تو بايد حلش کني
خوب ، نکات جالبي وجود داره
در اين مورد
که خوشحال ميشن يه نگاهي بهشون بندازم
آه
براداستريت ، چه کسي از کليدهاي گاوصندوق نگهداري مي کنه ؟
دو سري کليد هست
يه سري رو سر جيمز والتر نگه ميداره
اون مسئول اصلي نگهداري از اسناده
اون آدميه که تو همين کار پير شده
يه آدم بلند پايه تو مجالس
ميهن پرستيش غير قابل ترديده
و کليداي ديگه ؟
آقاي سيدني جانسون
منشي ارشد و طراح
يه مرد عبوس ساکت
غير اجتماعي اما بشدت اهل کار
همسرش تاييد مي کنه
که اون
تمام دوشنبه شب رو توي خونه بوده
و کليدا از زنجير ساعتش جدا نشده
جايي که اونا ميذاشته
اين وست چه جور آدمي بود ؟
آتشي مزاج تند و بي پروا
بخاطر وضعيت شغليش
روزانه با نقشه ها در تماس بود
چه کسي اون شب به اسناد مراجعه کرده؟
جانسون ، منشي ارشد
اما با اين حال اونا پيشه
شخص اون منشي پيدا شدن
گمونم حرف آخر همينه ؟
بله ، اما چرا بايد اونا رو برداره ؟
دليل اينکه اونا رو دزديده
و به لندن برده ، چيزي جز فروختنشون نيست
نه
پس ما بايد ببينيم که
فرضيه مون درست کار مي کنه
No comments yet. Be the first to leave one.