The first 170 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
دو هزار سال پیش
هی پسر وایسا! کجا میری؟
!من... من باید پادشاه شیاطین رو ببینم
میشه اجازه بدید رد شم؟
.پادشاه شیاطین فوت کرده متاسفانه نمیتونی ببینیش
از اینجا برو. اگه مزاحمت ایجاد کنی پادشاه شیاطین نمیتونه آسایش داشته باشه
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
سرزمین شیاطین بدون پادشاه
!سلام
تو هم داری میری باغ گل؛ آنوشو؟
آره
لنو، میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
آره چی؟
اگه دانش و دانسته های روحی ،که تازه متولد شده رو تغییر بدی
میتونی به یه روح دیگه با یه اسم دیگه تبدیلش کنی؟
ها؟ هم.. مطمئن نیستم
چون دانش و دانسته های زمان تولده که اساس یک روح رو میسازه
مثلاً من شدم مادر ارواح
(ولی اگه بنا بشه که (لنو مادر ارواح نیست
اینطوری منم از بین میرم
پس اگه بین اساس یک روح ،و دانسته هاش اختلافی باشه
صرفاً عمر روح کم میشه؟
آره
،تا وقتی دانسته و دانش برپا باشن روح هم مشکلی نداره
ولی از اونجایی که ما مثل ،شیاطین و انسان ها تناسخ پیدا نمی کنیم
هیچوقت تبدیل به روح متفاوتی نمی شیم
(آوس دیلِویا، ریشه ی (پادشاه شیاطین ستمگره
،فکر میکردم اگه بتونم تغییرش بدم میتونم همه چیزو درست کنم
ولی فکر کنم به این سادگیا نیست
..ولی
ولی اگه دانشی که بعداً به وجود بیاد ،با روح همخونی داشته باشه
ممکنه با هم یکی شن
،به طور مثال این گل اشک ها
این مسئله که اشک من گلی رو میرویونه ،بنا شد
و از اونجایی که با اساس من به عنوان ،مادر ارواح بزرگ منافاتی نداره
باعث شده قدرتمندتر شم
آها
ربطی به لنا داره؟
.مطمئن نیستم هنوز دارم تحقیق میکنم
باشه. اگه چیزی فهمیدی به منم بگو
!شین
.بریم گل ها رو آب بدیم
اگه امکانش هست یه کم مهلت بدین تا اینو شکست بدم
چی؟ ولی تو که همیشه داری با لی مبارزه میکنی
گلا رو آب بدم هم دوباره میخشکن
چرا همچین حرفی رو زدی؟ ابله! تو ابلهی، شین
...آخه واقعا
مشورت میخوای؟
،بهش بگو به خاطرش از من مراقبت میکنی
اینطوری خوشحال میشه
.لنو. به خاطر تو اینو می فرستم میره پس لطفاً یه کم صبور باش
!حله! منتظر میمونم
!موفق باشی، شین! بزن لهش کن
دارم به قهقرا میرم
مهم حرفی بود که زدی
نه
منظورم پیشرفت های متعدد توئه
حرکتی که زدی رو دیروز یادت دادم درسته؟
داری با هر مبارزه، مهارت های شمشیرزنی منو جذبِ خودت میکنی
،در مقایسه با اولین بارمون کاملاً به شمشیرزنِ متفاوتی تبدیل شدی
خب فکر کنم وقتشه که این شمشیرو بهت ...پس بدم پس
.خیلی خب پس بذار نشونت بدم
قدرت جادو.... از بین رفت؟
خب، نزدیک بود
ولی چرا؟ فکر میکردم دفاع کنیش
،شمشیر بی تیغ اولین هنر مخفی، آنِ واحد
تیغِ شمشیر بی تیغ، کادنالیوس، در واقع وجود نداره
در حقیقت، در آنِ واحد، در گذشته به طور مکرر حرکت میکنه
پس چند لحظه پیش منو زدی؟
به خاطر همین قدرت جادویی رو از بین بردی؟
،وقتی به منطقه پوچی برسی
،میتونی به قدرت نهانِ شمشیر دست پیدا کنی .بهش میگن هنر مخفی
این حرکت روی قهرمان کانون کار کرد؟
...متاسفانه بعد از شکست من ساخته شد
پس مرسی که قبل از تناسخ بهم یادش دادی
،اگه دوباره متولد شم به هیچ وجه به این مرحله نمیرسم
!دوباره خشک میشن
!دیگه گلی نمی مونه
عه؟ اصلاً هیچی نمیدونی
به نظرم حق با تیتی هاست
چی بهت گفتیم؟ خشک شدن
...چرا
سرم غر نمی زنی؟
ها؟ آخه خودم ازت خواستم این کارو کنی
آخه قبلش عصبانی بودی
آها اونو میگی
تقصیر من بود
چون چیزی راجع بهت نمیدونستم شین
،ولی حالا فرق میکنه میدونم که تمام تلاشتو برای آب دادن گلا میکنی
!به نظرم داری بهشون عشق می ورزی
میشا، اتفاق غیر منتظره ای افتاده؟
مثل همیشه
میدونی چیه؟
بذار یه چیزی بهت بگیم
!اون روز دیدیمش
یه شیطان بدون سر
بدون سر؟
داشت توی جنگل راه می رفت
!خیلی ترسناک بود
،حتماً بلیز دث کینگ بوده که شین سرشو قطع کرد
شیطانه کجا رفت؟
رفت آهارتارن
همم. بریم اونجا
بلیز دث کینگ میخواد چیکار کنه؟
.نمیدونم ،ولی با شناختی که دارم
همه اش به خاطر اینه که پیشرفت منو ببینه
ولی اگه اینطوریه بهتره دنبال دشمن نباشه و به من خدمت کنه
چه تحسین دوپهلویی
بلیز دث کینگ اونو به عنوان الگو می بینه
میخواد از طریق پادشاه شیاطین به تحسینی که میخواد برسه
فقط دلش میخواد ایده آل هاشو به بقیه تحمیل کنه
همم
یعنی مسئله اش من نیستم
تا وقتی به اندازه تو قوی باشه؟
همچین کسی وجود نداره
پس باید با این انتظاراتی که ازم هست زندگی کنم ها؟
،توی این دوره از دلزگید کسی بود که همه چیزو راجع به اون دنیا میدونست
مطمئنم میتونه جای بلیز دث کینگ رو برام پیدا کنه
کی؟
الهه آفرینش میلیتیا
،اون، آفریننده ی این جهانه
،و الهه ای که همراه من دیوار رو ساخت
توی 2000سال گذشته جزو معدود متحدینم بوده
پس خدایان خوب هم وجود دارن؟
،با اینکه قصد من دخالت در قدرت های الهیه
ولی خداهایی هم هستن که باهاشون کنار میام
اون بیشتر از همه این دنیا رو دوست داشت
!لطفا بس کن
میدونستم
این بچه هفتمین شخص در راه !تخت پادشاهیِ آزِشیونه...ایگارث
یه بچه آدمیزاد؟
،گروگان بود ولی مطمئن بودم که آزادش کردم
فکر میکردم تا الان برگشته باشه گایرادایت
.پادشاه شیاطین خودش بیخیالش شد میخوای چیکار کنی؟
.ارباب ما دیگه در آرامش خوابیده مطمئنم که درک میکنه
!ل -لطفاً اجازه بدید برم فقط میخوام برم خونه ام توی آزشیون
اسم من دبیدوراست
این برای گرفتن انتقام بچه مه که توسط قهرمان جرگا کشته شد
با جونت تقاصش رو بده
...لطفا... منو ببخش
گفتی ببخشمت؟
و پادشاه شیاطین در برابر شیاطینی که برای جونشون التماس میکردن چیکار کرد؟
،شیاطین کم سن و سال رو زنده زنده دفن کرد
از ضجه هاشون استفاده کرد تا شیاطین !دیگه رو تحریک کنه و بکشتشون
...منو... ببخش
!شما انسان ها کشتیدش
پس اینقدر بی شرم نباش که ازم درخواست !کنی جونتو ببخشم آدمیزاد
...آنوس
،حتی اگه میتونستم نجاتش بدم
،وقتی 2000سال دیگه دوباره زنده شم !باز هم گذشته واقعی رو دنبال میکنم
شاید صرفاً یه رویای بی سر و تهه
حالا تو هم رنجی که پسرم کشید رو میکشی
!نجاتم بدید... لطفاً... نجاتم بدید
!پادشاه شیاطین
..نه که بخوام نجاتت بدم
ولی حداقل توی این رؤیا نجات دادنش الکی نیست
تو از کدوم گوری اومدی؟
.همینطوری بمون خیلی زود تموم میشه
هی بچه، اگه تو هم شیطانی چرا داری یه انسان رو نجات میدی؟
اون از خونِ قهرمان جرگاست که گونه ما رو .کشت
،دبیدورا، اگه این کسیه که پسرتو کشته گرفتن انتقام ازش مشکلی نداره
ولی ایگارث هیچ ربطی به این ماجرا نداشته
پادشاه شیاطین آنوس بهت اجازه داده اشخاص بی گناه رو بکشی؟
کشتن بچه های بی گناه اونم به خاطر نفرت از آزشیون
!تو رو با انسان ها در یک رده قرار میده
!خفه شو
..چی
هنوز سر پاست؟
چرا از طلسم ضد جادو استفاده نکردی؟
No comments yet. Be the first to leave one.