Release info

NanatsunoMakengaShihaisuru-12
A Commentary by Minato_des

Tags

TS
Published on: 2024-05-01
Downloads: 8
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 193 lines.

‫می‌ریم داخل.

‫همه آماده‌ان دیگه، درسته؟

‫معلومه که آماده‌ایم.

‫ما شورای دانش‌آموزی کیمبرلی هستیم.

‫اگه دانش‌آموزهامون ربوده بشن، ‫این وظیفه‌ی ماست تا برشون گردونیم.

‫اگه اوفیلیا توسط جادو بلعیده شده،

‫باید جلوش رو بگیریم.

‫و اینکه، تقصیر تمام این ماجرا به گردن ماست.

‫درست میگم، گادفری؟

‫دیر عکس‌العمل نشون دادن به‌ ضررمونه، اونم زیاد.

‫همه‌ی این ماجراها زودتر از اونچه که انتظار داشتم، رخ دادن.

‫یا اینکه، اون تونست نقشه‌هامون رو حدس بزنه، ‫بخاطر همین هم زود عکس‌العمل نشون داد.

‫اون همیشه به خودش خیلی فشار می‌آورد.

‫اگه من گند زدم، ترتیب اوضاع رو بده، آی.

‫حالا، بزنین بریم.

‫وقت آخرین ماجراجویی‌مونه!

‫Reign of the Seven Spellblades

‫پیت هنوز برنگشته.

‫سال‌بالایی‌ها هر کاری از دستشون برمیاد دارن انجام می‌دن.

‫تنها کاری که ما می‌تونیم بکنیم، صبر کردن و ایمان داشتن بهشونه.

‫ولی چندین روز، گذشته!

‫مطمئنی اون‌ها صرفاً از زیر وظایفشون در نرفتن؟

‫بنظر اون‌ها، مگه اون چقدر می‌تونه اون بیرون دووم بیاره؟!

‫بس کن، گای!

‫کتی راست میگه، گای.

‫احساسی‌ برخورد کردن با این قضیه هیچ چیزی رو تغییر نمیده.

‫و اونوقت همینطوری دست روی دست گذاشتن و هیچ کاری نکردن، تغییر میده؟

‫آروم باش، گای.

‫هیچ کاری از دست ما برنمیاد. ‫ایندفعه، واقعاً ما نمی‌تونیم هیچ کاری بکنیم!

‫پس بذار من برم!

‫اگه اون منو پیش پیت ببره، ‫حداقل می‌تونم براش یه چیزی درست کنم تا بخوــ

‫به این طرز فکرت خاتمه بده، گای.

‫مرده‌ها نمی‌تونن چیزی بخورن.

‫منظورت از این حرف چیه؟

‫دقیقاً همون چیزی که گفتم.

‫تنها حالتی که میشه به یه جنازه غذا داد، ‫اینه که به عنوان پیشکش سرقبرشون بذاری.

‫پس یعنی داری میگی پیت مرده؟

‫نمی‌دونم.

‫ولی تو سرزمین مادریم،

‫از هر ده نفری که تو میدون جنگ مفقود می‌شدن

‫هشت نفرشون مرده از آب درمیومدن.

‫خیلی داری از دید منفی به قضیه نگاه می‌کنی، نانائو.

‫کیمرا به موجود افسانه‌ای گفته میشه که سر شیر، بدن ببر و دم مار داره

‫اون کیمِراهایی که دیدیم، با هدف زنده گرفتن آدم‌ها بوجود اومدن.

‫این قطعاً به این معنیه که اون، اون‌ها رو به یه دلیلی نگه می‌داره.

‫خب، پس اوفیلیا با پیت چیکار داره؟

‫وقتشه.

‫باید به کلاس بعدیمون برسیم.

‫وایسا ببینم، شلا!

‫اینکه اینجا مشغول بحث‌کردن باشیم، صرفاً اتلاف وقته.

‫خودم پاپیش می‌ذارم و می‌پرسم، برادر.

‫می‌تونی پیت رو نجات بدی؟

‫من و شانون برنامه داریم تا شورای دانش‌آموزی رو به داخل ‫هزارتو همراهی کنیم.

‫ولی سالوادوری مخفیگاه‌ش رو تو طبقه‌ی سوم برپا کرده.

‫پیدا کردنش قرار نیست کار آسونی باشه.

‫و الان هم نمی‌تونیم افرادی که باهامونن رو بسیج کنیم.

‫خودت می‌دونی چرا، درسته؟

‫خیلی فشار زیادی روی خودت نذار، نول.

‫من هم تمام تلاشمو می‌کنم تا اون رو پیدا کنم.

‫بنظر خیلی مضطرب میای.

‫اولیور.

‫احتمالاً حتی نیاز نباشه این رو بهت بگم، ‫ولی تورنومنت کوچیکمون لغو شده.

‫الان وقت خوشگذرونی نیست.

‫و اینکه، هیچ ایده‌ی بامزه‌ای به سرت نزنه.

‫چون می‌دونی که، اگه به این زودی بمیری حسابی نا امید میشم.

‫متأسفانه باید بگم که هنوز برای آقای‌ رستون، به اون نقطه نرسیدیم.

‫هنوزم؟

‫پس، چی باعث میشه وارد عمل بشین و اون رو نجات بدین؟

‫تو همچین مواردی، معلم‌ها می‌تونن به محض گذشتن هشت روز، ‫جست‌وجو رو شروع کنن.

‫چون بعد از گذشت اون مدت، احتمال نجات پیدا کردنشون بشدت افت می‌کنه.

‫هــ هشت روز؟

‫مطمئنم این بی‌رحمانه بنظر می‌رسه،

‫ولی شماها نباید به این طرز فکر عادت کنین که معلم‌ها ‫میان و شما رو از مخمصه نجات میدن.

‫کاملاً متوجه‌م.

‫پس درواقع، شما به ما دانش‌آموزها می‌گین ‫که خودمون باید ته و توی این قضیه رو دربیاریم، درسته؟

‫که اینطور.

‫پس تو رفتی و با آقای مک‌فارلن صحبت کردی؟

‫آره.

‫می‌دونم کار شرم‌آوری کردم، ‫ولی به عنوان دخترش، ازش شخصاً درخواست کردم...

‫و پدرم بهم گفت که اینجا،

‫اگه قدرت محافظت از دوستات رو نداشته باشی، ‫همون لحظه‌ای که بدستشون میاری، از دستشون میدی.

‫و می‌خواستم به تو هم بگم که...

‫امشب به هزارتو می‌رم.

‫دیوونه شدی، شلا؟

‫این کار خودکشیه!

‫همون لحظه‌ای که پیت رو گرفتن،

‫خودم درصد احتمالات رو بررسی کردم.

‫من میزان ریسک اینکه اگه برای کمک برمی‌گشتیم، ‫ممکن بود هممون بمیریم رو

‫با احتمال اینکه اگه نمی‌رفتیم، احتمال داشت زنده بمونیم، مقایسه کردم...

‫ما هیچی از اون هیولاها نمی‌دونستیم، ‫جدا از اون، تعداد اون‌ها خیلی زیاد بود.

‫ممکن بود همه خیلی راحت بمیریم.

‫و همچنین حدس زدم که هدف اون‌ها این بود اون افراد رو زنده بگیرن.

‫با خودم گفتم که اون‌ها کسایی که گرفتن رو بلافاصله نمی‌کشن.

‫با وجود اینکه زندگی دوستم درخطر بود، ‫ولی یه تصمیم قاطعانه گرفتم.

‫تو تنها کسی نبودی که‌ــ

‫بذار مسئولیتش رو به گردن بگیرم.

‫در غیر این صورت من‌ــ

‫در غیر این صورت دیگه هیچوقت نمی‌تونم تو صورت پیت نگاه کنم!

‫پس منم باهات میام!

‫نه نمیشه.

‫اگه جفتمون غیبمون بزنه، ‫اون ۳ تای دیگه یک‌راست میرن داخل هزارتو.

‫نمی‌تونم مثل الان بذارم تنهایی بری اون پایین!

‫به‌هیچوقت اینکارو نمی‌کنم!

‫اولیور...

‫کل تصمیمتون حول این محور می‌چرخه که یا یکیتون بمیره،‌ یا جفتتون.

‫میلیگان سنپای... واسه چی؟

‫سر یه موردی باید باهاتون حرف بزنم.

‫خب درواقع، فقط من نه.

‫کتی هم همینطور.

‫چیکار داری می‌کنی، کتی؟

‫داری خودت رو به اون می‌فروشی؟

‫اگه لازمه نجات دادن دوستم این باشه، پس آره!

‫کتی...

‫« اگه دوستم رو نجات بدی، می‌ذارم هرطور که می‌خوای بدنم رو بررسی کنی »؟

‫شماها چه رابطه‌ی دوستی قشنگی دارین.

‫همین الان پیشنهادشو رد می‌کنم!

‫اولیور، این انتخاب من بود!

‫درسته، ولی بدون اینکه اصلاً با دوستات درمیون بذاری، این تصمیم رو گرفتی!

‫متوجه‌ام که از این موضوع ناراحتین. ‫ولی نقشه‌تون چیه؟

‫اوفیلیا سالوادوری هم‌ورودی توئه، درست میگم؟

‫فکر می‌کنی شانس اینکه بشه اون(پیت) رو نجات داد، چقدره؟

‫کم و بیش می‌تونم حدس بزنم همین الان چی تو سرش می‌گذره.

‫با در نظرگرفتن این مورد، ‫اگه بخوام احتمال نجات‌ پیدا کردن پیت رو تخمین بزنم...

‫میگم در بهترین حالت، ۲۰ درصد.

‫سالوادوری کار رو خیلی مشکل می‌کنه.

‫اون پای زندگی دانش‌آموزایی که دزدیده رو بدون لحظه‌ای درنگ میاره وسط

‫اگه اینکار به تحقیقاتش کمک کنه.

‫ولی طوری که اون کارهاش رو انجام میده، زمان‌بره.

‫به همین دلیل میگی ۲۰ درصد؟

‫آره.

‫ولی ممکنه بتونین این شانس رو به ۲۱ درصد هم افزایش بدین.

‫منظورت چیه؟

‫بیاین یه لحظه بحث رو عوض کنیم.

‫تحقیقات من به بن‌بست خورده.

‫طبیعتاً بخاطر اتفاقی که بینمون افتاد،

‫ولی همچنین رو کمک داریوس حساب باز کرده بودم، ‫که خب الان گمشده.

‫پس اساساً، الان تو موقعیت بدی قرار گرفتم.

‫واسه همینم مایلم برای کمک، به کتی رو بزنم.

‫«کمک»؟

‫درست مثل خودت، من هم به ارتباط بین‌گونه‌ای علاقه دارم.

‫تو دادن هوش به اون ترول، تو نقش کلیدی‌ای رو ایفا کردی. ‫مایلم ازت بخوام که به تحقیقاتم ملحق شی.

‫خب اینم از پیشنهاد من.

‫همتون رو آموزش میدم.

‫اوفیلیا خیلی خیلی قدرتمندتر از منه.

‫تو یه مبارزه‌ی سرراست شما هیچ شانسی درمقابلش ندارین.

‫ولی با آموزش‌دیدن، شاید بتونین ‫جلوی اون یه خودی نشون بدین.

‫نمی‌تونین شکستش بدین، ولی...

‫شاید بتونین یدونه دوستتون رو نجات بدین.

‫طبیعتاً من مخفیگاه‌ش رو پیدا می‌کنم ‫و شما رو هم اونجا می‌برم.

‫در عوض،

‫وقتی کل این ماجرا تموم شد،

‫کتی رسماً همکار تحقیقاتی‌م میشه.

‫«همکار تحقیقاتی»؟

‫تو خیلی از موارد، این یه رابطه‌ی استاد و دانش‌آموز محسوب میشه.

‫ولی تو این مورد، هر دومون از جایگاه یکسانی برخورداریم!

‫قبول می‌کنم!

‫اجازه نمی‌دم هیچکدوم از شما بجای من مخالفت کنین!

‫اصلاً معامله‌ی بدی نیست، موافق نیستین؟

‫آروم باش، کتی!

‫میلیگان سنپای، دنبال چی هستی؟

‫واقعاً نیتت همین چیزی که گفتیه؟

‫پی بردن به اون دیگه جزئی از فرآیند مذاکره‌ست.

‫معامله بین جادوگرها اینطوری پیش میره.

‫بیاین موافقت کنیم!

‫اینکار برامون یه شانسی بوجود میاره، مگه نه؟

‫بیا بریم، اولیور!

‫شلا!

‫من هر کاری از دستم برمیاد، برای نجات‌دادن پیت انجام میدم!

‫کتی، متأسفانه‌...

‫بیا داخل.

‫اونطور که بنظر میاد، وقتش رسیده.

‫می‌دونستم همین الانشم تصمیمتون رو گرفتین.

‫واسه همینم فقط منتظر بودم بیاین پیشم.

‫باید خودمون رو برای بدترین پیشامدها آماده کنیم.

‫برای رفتن هنوز آماده‌ای؟

‫همشون یکی‌ان.

‫چه بخوام برای نجات دوستم برم...

‫یا چه برای پس‌گرفتن جنازه‌ش برم.

‫معذرت می‌خوام، نانائو.

‫من نمی‌تونم برم.

‫میلیگان سنپای گفت من هنوز آماده نیستم.

‫متأسفم، ولی تو این مورد، حق با اونه.

‫ازت می‌خوام تو کلاس برام جزوه بنویسی.

‫تو تنها کسی هستی که تو این مورد می‌تونم بهش اعتماد کنم، کتی.

‫درسته. نمیشه رو گای حساب کرد، مگه نه؟

‫بسپرس به من. تک‌تک کلمات رو برات یادداشت می‌کنم!

‫پس من قراره تو خونه بمونم، مگه نه؟

‫متنفرم از اینکه این رو میگم، ولی متوجه میشم چرا.

‫نباید جلوی دست‌وپاتون رو بگیرم.

‫گای...

‫این رو بگیر.

‫این‌ها بذر گیاه‌ابزارهایی‌ان که خودم پرورششون دادم.

‫همونی که ازش برای ساختن اون مانع استفاده کردم.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left