The first 200 lines.
«ارائــه شده توسط فـیـلــم2مـدیـا»
>>>>>> مــتــرجــم امــیــر جـیـریـایـی
هیچ اطلاعی دارین که این مهمونمون
بالاخره کِی پا میشه میره؟
خیلی خوب میشه که این اتاق هالمون برگرده
مدام پاهام گیر میکنه تو کلاه استوانهایهاش و معمولا میفتم
همش به مبدل ضبط کردن من کِرم میریزه
این یه عتیقهست بابا دکمههاش شکستنیان
بدجور جا خوردنیه که بابا از همه این بساط دوری کرده
بچهها اون یه دوست خونوادگیه
تا هر وقت که بخواد قدمش رو چشمه
سلام، میگم من همین الان یکمی مواد
به اون حاجی عجیب و غریبهی اونجا فروختم
گفت شما پول دارین دیگه؟
شما بچهها، مدرسهاین؟
تو تمرکز کردن دردسر دارین؟ - خب دیگه، بسه دیگه -
مورتی، تا میرم با این مهمونمون حرف بزنم بابابزرگت رو پیدا کن
جری، با ساقی صاف کن
آره، اصطلاح "داروساز" رو ترجیح میدم
داروسازها هم همچنین
...احیانا تو
شرمنده، کیف پولمو تو فضا جا گذاشتم
داری میری که بیاریش؟
"آقای باسن عنی" دیگه شور قضیه دراومده
تو این زمانی که لازمت بوده واقعا باهات خوب تا کردیم
قبول دارم، بت
من یه تیکه آشغالم
،میشه برام قلاب بگیری
تا بتونم کمربندمو بندازم دور پنکه سقفی؟
ما که پنکه سقفی نداریم
ای وای، واسه همینه که این قده گرمه؟
خیلی گرون هم نیستنها
شرط میبندم توقع نداشتین من یکی رو قبل یه تیتراژ ببینین، ها؟
انگار بازم وضع و حالم رو به وخامت گذاشته
همه چی وقتی شروع شد که بت بهم تیر در کرد
گفته بودم که شرمندهم - ...میدونم -
...از درون پارهت کرد
عینهو یه گلوله - بابا یه حادثه بود -
بگذریم، بعدش از کارم اخراج شدم زنم ولم کرد
جفت پاهامو شکوندم تو امتحان وکالت رد شدم
همه چیز هم از اونجا به بعد رو به سراشیبی گرفت
پس الان یه مدتی میشه که تو خونه اسمیتها لنگر انداختم
من "آقای باسن عنی"ام
و اینم "ریک و مورتی"، فصل هفتشه
«ارائــه شده توسط فـیـلــم2مـدیـا»
>>>>>> مــتــرجــم امــیــر جـیـریـایـی
«فـیـلـم2مـدیـا را در تلگرام دنبال کنید» @Film2Media_Plus
|| ریک و مورتی ||
سلام رفیق جان برات قهوه آوردم
خودم بلدم ترکیبات قهوه رو تولید کنم
...لازم نیست واسه دیدن من بهونه جور کنی
آره، میدونستم اینو میگی واسه همینم حتی فنجونم نیاوردم
به جایی رسیدی؟
آره مورتی. اون نسخه من که زنمو کشت رو پیدا کردمش
پیش پات از کفت رفت - باشه، فهمیدم -
روی راس "سد هور" یه مبارزهی گندهی شمشیری باهاش کردم
،پرت شد و افتاد روی یه شاخک نوک تیز
"و بعدش زیر لبی گفت: "ممنون عین یه گرگینه
همینجور از رو ادب پرسیدمش
خونواده طبقه بالا واسه جمع کردن "آقای باسن عنی" میخوانت
بالاخره وقتش رسید، درسته؟
خب، از بخت خوب شما بَچس من بلدم چجوری کاری کنم یکی پا بشه بره
:خونواده، به شما تقدیم میکنم شبح روباتی
ریک - نقشهت اینه از ترس فراریش بدی؟ -
زیادی دور نبودی؟ - من سراپا گوشم -
در حال مونتاژ بدن
در حال فعال کردن احساسات
در حال بارگذاری کار
کار ناتمام شده شناسایی شد
نابود کردن بدن
خیلیخب. باید جاذبه رو با بخشی از کار "تمام شده"ش ترکیب کنم
ولی کف زمین باید همون "ناتمام شده" بمونه
از نو میرم
بابا، نمیشه که اینو بندازی پشت گوش
ناسلامتی داری بخاطر ما پادرمیونی میکنی
نوچ - پس ما هم آقای باسن عنی رو -
میندازیم پایین ور دل تو
این چیه دیگه؟
یه پادرمیونی بابت پادرمیونی نکردن منه؟
میدونین که مفهومیش این شکلی کار نمیکنه
نه از منظر خندهآور نه از گریهآور
نرخ موفقیتش تو هر دو حوزه ده درصده
پس باید خودت تک و تنها کمکش کنی
و نه با یه روح
...چه چه جالب شد
،بگی نگی با ذکره بهش یه کمَکی قدرت بهش دادی
...کلی علم واسه حلاجی راجب ارواح در کاره
بعد اینکه با دوستم حرف زدم
اون که تو هالـه، ریک
نمیخوام که خودم این کارو کنم
پس میخوای پادرمیونی کنی دیگه؟
نه. قراره برم چند تا دوست جمع کنم
تا کمکم کنن با یه دوست بحرفم و تو تفاوتش رو حالیت میشد
اگه احمق نبودی و دوستی میداشتی
خیلی بیمروتی! بابا
به نبردی که حدت نیست نرو، عزیزم
گاییدمت، سامر
ای لعنت خدا بهش - گذرگاهت بسته شدش -
نه بابا؟
پادرمیونی بکن وگرنه ما واسه تو پادرمیونی میکنیم
یه مشت احمقید شماها
سر دندهای"! رفیق" گوش کن
باید به آقای باسن عنی کمک کنیم
تو بد موقعیتیه
،والا، این شبیه پادرمیونی میزنه
که "سر دندهای" سَری نمیخواد باهاش داشته باشه
پادرمیونی نیستش و تو هم زیر دینمی
خیلیخب، باشه بابا ولی الان لنگ یه نوشیدنیام
با خودت بیارش و دوتاش کن
ریک، ای اسکوانچ (حروم) لقمه
"اسکوانچ" بهت که گفتم نمرده
میخوایم اسکوانچ (خوش) بگذرونیم؟
یکمی. باید با "باسن عنی" بپلکیم و
...و باهاش حرف بزنیم راجب چیزش مشروب خوریش
(ما؟ نه بدون اسکوانچ (مشروب
اگه بریزی منم پایهم - بکنش سه تا -
یک استخوان ران "گرومفلومایت" را در کود برگ، جا گذاشته بودی
جنبه انسانیت پرشور ولی سهل انگارانهست
...من همچنین لیست کشتارت از اعضای فدراسیون را
نرو کَلهتو کن تو چیز میزام
اینجا به زندان گفته زکی
ریک - بیپی -
انگار همین الان دیدمت
کسی... کسی اینجائه؟ - دخترپرندهای -
پیداش کردی که - بله -
در یه کمپ آموزشیـه "زنهای شهر آشوب" محبوس میبود
عالیه که
بیا بریم با رفیق فابریکهامون
در کناره تشویق آقای باسن عنی به خویشتن داری از مشروب خوردن، جشن بگیریم
بو دار هستش ولی پدر بودن رو جانفرسا یافتهام و
مایلم به دخترم نشان دهم که
خودخواهی واقعی چه شکلیست
عالیه الان، کَس غیرالکلی رو میشناسیم؟
تو اهل مشروبی؟ - اونم پنجشنبه؟ -
گزینهای ایدهال میزند
خب، کجا بریم؟
کافی شاپ؟ - نه. میفهمه یه کاسهای زیر نیم کاسهست -
آره! و منم اسکوانچ (حال) نمیکنم فقط با قهوه خوری
بیاین اسکوانچش (ببریمش) تو یه میخونه
اینجوری ممکنه از ریشه به پیغاممون بزنه
پس این یه پادرمیونیه - نه -
ما از هیچکی نمیخوایم مشروب خوری رو کنار بذاره
چون نه ریاکاریم یا خشک و حوصله سر بر
ما فقط دوستای دل نگرونیم
پس اقلا میتونیم این کارو تو یه مکانی با میخونه انجامش بدیم
نگاه، گمونم اگه سرو غذا توش باشه یه میخونه هم توش مجازه
آقایی کردین که شما بچهها منو آوردین بیرون
هفته زهرماری بوده
اِمی تو کلاس ورزشهای کِششیـه یه یارویی به اسم "گای" شرکت میکنه
زن سابقت رو زیر نظر داری؟
بخاطر این حکم منع حفظ فاصله، نمیشه
یه غارتگر استخدام کردم که بیفته اینور اونور دنبالش
غارتگر - کارآگاه خصوصی ] شکار در موضوعات شخصی و کاری [برای مشاورهای رایگان زنگ بزنید
میشه غارتگرا رو هم استخدام کرد؟
آره، مفت درمیان ...چون به عشق شکار زندگی میکنن
فقط باید بهشون پول بدی تا هدفت رو نکشن
و اگه تو حالت استتار بمونن هزینه مجوز کار هم نمیگیرن
به "همهتونو گاییدم" خوش اومدین
اسم من مارته و من... گاییدتمون
نگاه، تو "همهتونو گاییدم"، ما همینجوری مشتریهامونو میچزونیم
چه خوش میگذرهها
آخه تو چه میدونی، سَق سیاه؟
چه قشنگ
این مداد پاک کنِ محزون و مغموم رو باش
یه فلان دانش آموز متوسطه چپوندت تو کون یه گربه؟
شرط میبندم هر چیزی داشتی و تماشا کردی که
از میون انگشتای بیجونت لیز میخورن میرن
عین شنهای تو ساعت شنی
جلدی برمیگردم تا سفارش شما عشقیها رو بگیرم
"یا باید بگم: "همهتو گاییدم
شاید اینجا بهترین مکان برای انجامَش نبود، ریک
چی میگین بابا؟
اینجا اِند مکان واسه جشن تولدمه
...جشن تولدمه... جشن تولدمه
...جشن تولدمه... جشن تولدمه
...جشن تولدمه... جشن تولدمه
جشن تولدت؟
باورم نمیشه همهتون یادتون مونده
من دیگه رسیده بودم ته حط
فکر میکردم سر نخواستنم تو خونه دعواست
قربونت بابت همه این کارها، ریک
"انجام وظیفهست، "آقای بع
پس دوستا به چه کاری میان؟
شنیدم تولد پسری رو داریم؟
...آره، ولی جون عزیزت آواز سر نده وگرنه
آره
گاییدمت، عن کله
آره
...قطعا کلاه مُدی هم هست
چون حتی پسرم "عن جونیور" هم ازم متنفره
میتوانم همذات پنداری کنم
دخترهپرندهای جندهای به تمام عیار است
اگه یه والد باشی در این حرف گل گفتهای
...خب
بزنیم تو رگ؟
ریک؟
بیاین تا منتهی اِلَیه بترکونیم
اون یکی، نافم نیستها
خب، پس چیه؟
مخلوط کن ] [ بساط مهمونی
No comments yet. Be the first to leave one.