The first 200 lines.
تیم ترجمه دراما فا تقدیم میکند
برای دانلود فیلم و سریال بیشتر به سایت مراجعه کنید
شکوفه های عمارت رویی
قسمت بیست و یک
شاید
دیدارمون از اول هم اشتباه بود
اقا خطوط کف دستتون تو بهترین حالت ممکنن
این دوتا همدیگه رو قطع کردن
این ینی ثروت و مقام والا گیرتون میاد
معشوقه رانگ بازم دارین میرین بیرون؟
چیه؟باز دوباره عالیجناب من رو تنبیه کردن؟
نه
اما الان خیلی دیروقته
من نگرانتونم
هیچی نمیشه
ندیدی الان عالیجناب چطور ازینجا رفت بیرون؟
وقتی برگرده و منو ببینه عصبانی تر میشه
بانوی من
این وقت شب عمارت رویی چیکار دارین؟
نمیتونم برم عمارت فو چون پدر مادرم نگران میشن
بیاین بریم اینجا چند روزی استراحت کنیم
بانوی من
شما برای خانم لیو خیلی عزیز بودین
ایشون نمیخوان شمارو تو این وضعیت ببینن
رانگ ار
این ...
نمیتونین برین تو
ممکنه خطرناک باشه
طوری نیست
چرا خالیه؟
اینجا هم چیزی نیست
دفترحساب عمارت روییه
اینم همینطور
من یه چیزی رو متوجه نمیشم
فکر میکنم اینم یه دفترحسابه
گزارشات دقیقی رو نگه داشتن
این باید مهم ترین دارایی عمارت رویی باشه
رانگ ار
وقتی این نامه رو میخونی
من خیلی وقته که از پیشت رفتم
تمام این سال ها
من با قوانین عمارت مقابله کردم و قدم تو راه پرگناهی گذاشتم
که منجر به نابودی میشه
تنها راه بیرون اومدن ازش گرفتن جونمه
امیدوارم دنبال علت خودکشی من نگردی
دیگه هم بخاطر من ناراحت نباش
امیدوارم صحیح و سالم باشی
بخاطر منم که شده خوب زندگی کن
بریم
نامه ی طلاق
نامه ی طلاق
سرورم
این دوتا قوطی شراب رو خوردین؟
بیدار شین - فو رانگ -
بیدار شین
فو رانگ
چرا بهم اعتماد نداری؟
من همیشه با تو
صادق بودم
تو منو معطل کردی
خیلی منتظر بودم
تو بهم گفتی
به لیو رویی اسیب نزنم
منم سر قولم موندم
اما تو ...
تو ...
چرا حرفمو باور نداری؟
چرا انقدر بی رحم شدی؟
چرا انقدر ظالمی؟
چرا؟
چرا انقدر ظالمی؟
میدونم
من همه چیز رو میدونم
بیدار شدین
سردرد دارین؟
میرم براتون سوپ هشیاری درست کنم
برای رانگ ار
برای رانگ ار
اگر این نامه نبود
بازم بهم شک داشتی؟
قبل از خوندن این نامه
حس میکردم که دارم اشتباه میکنم
دیشب گفتی طلاق میخوای
بخاطر اینکه ...
حالا که همه چیز مشخص شد
دیگه لازم نیست کشش بدیم
درباره ی طلاق هم
فکر میکنم
عجب ادمیه ها
بانو این راهش نیست
مراقب باشین
نباید بریم تو سر بزنیم؟ - بانو بذارین من انجام بدم -
حالا که بانو بهمون دستور داده
که نریم تو
فکر کنم دلش نخواد که ما
وقتی تخم مرغ رو صورتشه ببینیمش
با توجه به مهارت های اشپزیش غذایی که درست میکنه ...
بابا نیت مهمه دیگه چرا واقعا خودش داره درست میکنه؟
بانوی من
عالیجناب اینجان
خوش اومدین سرورم
بیاین غذا بخوریم
دستت چیشده؟
هیچی سوخته
تو اینارو درست کردی؟
دفعه ی دیگه
نیاز نیست خودت درست کنی
خب غذاهایی که درست کردم شاید خیلی خوب نباشن
اما چشیدنش که ضرری نداره
سرورم
تو کاخ احضار شدین
چرا رفتن؟ - یوئان -
مارکیس جوان
پیغام رو فرستادم
اما بانو دوئان گفتن
که سرشون با شکار پاییزی شلوغه
و نمیتونن ببیننتون
درضمن
شما یه غریبه و یه مرد هستین
درسته که خواهرزاده ی ایشونین
اما اگر کار مهمی ندارین
نمیتونین برین دیدنشون
فهمیدم
ممنونم
از وقتی معشوقه رانگ اومده
عالیجناب باهاش سرد برخورد میکنه
حتی دیشب دعوای سختی هم کردن
عالیجناب انقدر عصبی شدن که یهو زدن بیرون
دعوا کردن؟
چرا دعوا کردن؟
بانو تنهایی بیرون رفتن
برای همین عالیجناب عصبی شدن
تازه من مکالمه ی اقای گه با عالیجناب رو شنیدم
که میخواستن یه همسر برای خودشون بگیرن
همسر؟
بانو براتون عجیب نیست؟
منظورت چیه؟
قبل ازین دوک سو بخاطر فو رانگ رفتن زندان
و زانو هم زدن
اما الان که ازدواج کردن باهم سرد شدن
عالیجناب اینطور نیستن که تا نو بیاد به بازار کهنه براش بشه دل ازار
حتما یه چیزی بینشون رخ داده
درسته
حتما یه چی شده که من نمیدونم
چیو نان حتما بررسی کن ببین چیه
ببین چی بینشون رخ داده
بانو
چیو نان
اینکه داداشت بتونه تو ازمون سلطنتی رد بشه یا نه
همش به تو بستگی داره
فهمیدم
سرورم
اون بالا چیکار میکنی؟
یه پرنده افتاد رو زمین
میخواستم بذارمش تو اشیونه ش
اما خودم رو درخت گیر کردم
نمیتونستم کمک بخام
وگرنه اگر کسی میدید فکر میکرد خل شدم
با من بیا یه چیز مهم باید بگم
چی از نجات دادن بانو مهم تره؟
خیلی مهمه
واقعا مهمه - چیشده ؟ -
اشیونه کو؟
همینجا بودا
دیگه نیست
بیا اینجا
کمکت میکنم بیای پایین
دست .. دستت
درد داره؟
تقصیر من بود
شب عروسی بهت خنجر زدم
اگر بخاطر من نبود
این زخم بدتر نمیشد
ببین چیکار کردم
این وقت شب اینجا چیکار میکنین؟
نکنه جدا فکر کردین اینجا خونه خودتونه؟
خانم فو
میشه همراهتون یه نوشیدنی بخورم
و یکم حرف بزنیم؟
شما ...
هنوز به نتیجه ای نرسیدین؟
میدونین چیه؟
یه زمانی فکر میکردم
یکی رو تو این دنیا دارم
که میتونم روش حساب کنم
اما وقتی بحث منفعت شخصی اومد وسط
همه ی اینا دود شد رفت هوا
دوک چنگ و مارکیس شین دو بهم نزدیکن
اونو سرزنش نمیکنم
چون به هر حال ارتباطمون با هم خیلی کمه
اما هیچوقت فکر نمیکردم ...
هیچوقت فکر نمیکردم که خالم ..
بیخیال
خیلی ساده بودم
شاید تمام این مدت
من بودم که اشتباه میکردم
بسه دیگه نخورین
اگر نمیخواین دربارش حرف بزنین چیزی نمیپرسم
اما از مشکلات فرار نکنین
وقتی مشکلی پیش میاد باید حلش کنین درست نمیگم؟
No comments yet. Be the first to leave one.