The first 200 lines.
...آنچه در شعبدهبازان گذشت
شاه اعظم و من، بندينوسيله عليه قلمروي لوريا
اعلام جنگ ميکنيم
کسي نميتونه به سادگي اعلام جنگ رو پس بگيره
ديگه نميتونم با دستام جادو کنم
اگه بهم کمک کني، تلاشم رو ميکنم
من يکي از اعضاي محفلم
نگهبانان کتابخانهي ناکجاآباد
بزرگترين مخزن دانش
تو يه نيفين هستي
کيو، من عطش به خون ندارم فقط ميخوام آزاد باشم
!پني
!الان مياريمت بيرون
فکرکنم بتونم کمک کنم با يه هزينهاي
ميخوام زندگي کنم
روزي يک ساعت کنترل بدنت دستِ من خواهد بود
باشه، قول
ميخوايم يهدونه ديگه ازت بسازيم
خودت اينجا ميخوابي، ذهنت وارد گولم ميشه
!اليوت
در مرکز وجوديت تو
يه قلب کوچيک تپنده وجود داره
"بهش ميگن يه "سايه
چيزيه که باعث ميشه احساس کني
درد تو رو ميسوزونه تا وقتي که ديگه چيزي باقي نمونه
موضوع رينارده، برگشته
به تو هم آسيب زده، نه؟
جاي بچهي من امنـه
هيچوقت نميفهمه شخصيت واقعيش کيه
جواب آزمايش مثبت بود
بايد يه مودانگ پيدا کني
ولي ميتوني سقطش کني، درسته؟
اين طرد کردن روحـه
اون چيز، انسان نيست
جواب داد؟ سقطش کرده؟
ولي جوليا، يه مشکلي بود
منظورت چيه، سايهش رو از دست داده؟
وقتي مودانگ روحِ نيمه خدا رو بيرون کشيد
روح جوليا رو هم بهطور اتفاقي شکاف داد
سايهي اون
رفته
...قراره چطور باشه، مثل
...راستش، من
نميدونم
صبحبخير
واي خدا
امروز چه روزيه؟
جمعهست
...تو
گوش کن، فقط ميخواستم ازت تشکرکنم
واسهي تمام کمکهايي که بهم کردي
يهجوري نگام ميکني انگار ديوونهام
آخه، نيستي؟
چه حسي داري؟
چه حسي دارم؟
حس ميکنم سبک شدم
انگار يهميليون پوند وزن رو از روي سينهم برداشته باشن
بيا
خب، چي دستگيرت شد؟
چيزي هست که بشه باهاش پوست روباه کَند؟
...خب
اون قديم نديما
زئوس و داداشهاش
ولگردي ميکردن، آدمربايي ميکردن و به مردم تجاوز ميکردن
با بخشودگي کامل واسه همين شعبدهبازان
اين طلسمها رو خوندن تا از جامعههاشون محافظت کرده باشن
طلسمهاي خداکُش
تنها چيزي که همهشون دارن
اينه که همهشون موفقنشدن
شايد قابل انجام نيست
ميدوني چيه؟ بايد طلسم خودمون رو بنويسيم
ميتونيم از اينها استفاده کنيم ...مشکلات بزرگي دارن، ولي
يکم جاهطلب شدي
بايد" جاهطلب باشيم"
مثل مارتين چتوين جاهطلب که درمقابل اِمبر و آمبر ايستادگي کرد
امکانش هست
ولي ميدوني، بگيم طلسم مناسب رو درست کرديم
به انرژي مورد نياز واسه راهاندازيش فکرکن
درسته - ببين، دينا ميدونست -
منبع قدرت خودش رو داشت
...ما... من از شر مالِ خودم خلاص شدم
خب، امبر توي فيلـوري چي
مگه به آليس کمک نکرد؟
اون کاملاً گموگور کرده خودش رو
خداي من
بچهي دينا، پسرِ رينارد
افسانههاي زيادي دربارهي نيمهخداها وجود داره
اونا به اندازهي خودشون قوي هستن
دينا جوري حرف ميزد انگار هنوز زندهست
بايد پيداش کنيم
زودباش
کارت رو بررسي کردم، ايرادي نداره
چيزي نيست که بتونه قولمون رو بشکنه
حتماً يهچيزي رو از قلم انداختم
صدمه نزدن به کسي جادو نکردن
سکس نداشتن
باورکن، تمام لذتهاي ممکن رو ازم گرفتي
من به قولم عمل کردم، کيو
حالا نوبت توئه
يا اينکه زندانيم کني
چون ديوونهت ميکنم
نصفهشب، نوبت منه فهميدي؟
!کوئنتين کدوم گوري هستي؟
فقط خوشحالم که تونستيم گولم رو دزدکي خارج کنيم
من اينطور فکرميکنم يا اينکه نگهبانهاي سردخونه بهطرز فجيعي سهلانگارن؟
خب، فکرکنم دزديدن جسد چيز معمولي نباشه
بايد باشه حال ميده
بگذريم، طبق حرفهاي طبيب
افسون بريج چند روز طول ميکشه
بعدش خودآگاهش ميتونه ازش سفرکنه
تا از رُس به بدنش اصليش برگرده
و اينم هست
قطعشدن جادو بخاطر چشمه
بهمون کمک نميکنه
چندوقت يهبار اينطوري ميشه؟
اين اواخر؟ گاهي دوبار در هفته
گاهي دوبار در ساعت
روي هرچيزي که جادو ميخواد تأثير ميزاره
رسماً انرژي کارهاي جادويي رو قطع ميکنه
هنوز داريم درستش ميکنيم
بريم بيمار رو ببينيم؟
چهطور پيشميره؟
هربار که جادو قطع ميشه
مجبور ميشن طلسم رو از ابتدا شروع کنن
سريعتر طلسم کنيد
بله، اعليحضرت
کار ديگهاي هست بتونيم انجام بديم؟
تا وقتي برگرده، جنگ رو مديريت کنيم
يه کبوتر فرستادم تا طلسم گيجي
روي قلعهي لوريان بندازه تا حرکتشون کندتر بشه
چه کمکي ازم برمياد؟
راستشو بگم؟
ميتوني برگردي به بريکبيلز و به جوليا سر بزني
خودت ميدوني که ميخواي انجامش بدي
...اگه اتفاقي افتاد
يه آينهي دوطرفه به بريکبيلز طلسم ميکنم
مثل زمانيکه روپرت سر جين داد ميزد
از طريق ميز خودبيني که توي کتابهاست
هي
نگران نباش
چيزي که اواخر بهش پيبردم اينهکه
هرچيزي ميتونه توي هرزماني رُخ بده
پس تا وقتي ميتوني پيش دوستت باش
بگير
سلام
سلام
حالش چطوره؟
...خب، اون
يا حضرت شمر
اون طلسم اينفوماتريکسسازي
بدجوري جواب ميده
اوه، سلام کيو - سلام -
من يه بيمارستان خارج هوبوکن پيداکردم
که يه نوزاد تازهمتولد شده و رهاشده رو
در تاريخ 20 آگوست 1976 پيدا کرده
پشمام
...جولز، داري چيکار - بايد برم -
نه، بايد پشت حصارها بموني
...رينارد داره
رينارد ميتونه بياد سرش رو بخوره
فکرکن
اگه ميخواست کارم رو تموم کنه
تا الان انجامش داده بود
پس بيايد از موقعيت استفاده کنيم
جولز، نه ببين اون راست ميگه
اينجا جات امنتره
بهت برنخوره، کيو
ولي نظر تو رو نخواستم
ولي ممنون
جوليا، صبرکن
illusion اميـرعـلي #The_Magicians_S02E08
سلام، جوليا
فکرميکردي تو رو يادم رفته؟
ظاهراً از اونجور پسرايي
که وقتي کارشون با يه دختر تموم ميشه
خيلي زود فراموشش ميکنن
بهطور کلي آره
مگه اينکه بچهي من رو تو شکمشون داشته باشن
داشتم ازت محافظت ميکردم
ولي تو بهجاش رفتي چيکار کردي
جنده کوچولو؟
حالا، دينا
چيزي که ميخواستم رو بهم نگفت
و منم، يهکاري کردم خيلي خيلي درد بکشه
ولي تو از اون
عقل بيشتري داري
بهم بگو پسرش کجاست
نميدونم
فرق کردي
يهنفر يکم
قطع سايه داشته
خوشم اومد
ميدونم اونجايي
پسرک
کوئنتين
خيليخب، فرارکن
زودباش، در برو
يهچيز واسه شروع بهت ميگم
فهميدم ميخواي ازم محافظت کني
ممنون
No comments yet. Be the first to leave one.