The first 200 lines.
گل!
چی بود اون؟ الی، شنیدی؟
مانی، شنیدم. هرچی که هست، خیلی دوره.
پیچز، حالت خوبه؟
کجاست؟
هیچ نوجوونی هیچوقت زود بیدار نمیشه.
زیادی سخت نگیر، اون که تو حبس نیست.
شما دو تا قرار بود عموهای مسئولیتپذیر باشید!
چی؟ من ندیدم پیچز شاید ۱۵-۲۰ دقیقه پیش یواشکی در بره.
یا اینکه با لوئیس رفته به آبشارها.
آبشارها؟ همون جایی که بچههای بد میرن؟
آروم باش، اونجا فقط پاتوق بچههاست.
نه، نه، اونجا سرآغازِ خرابکاریه.
اول آبشارهاست، بعدش دماغش رو سوراخ میکنه...
و تا به خودت بیای، به توتها معتاد شده.
مانی! داری زیادی شلوغش میکنی.
اون قرار نیست برای همیشه دختر کوچولوی تو بمونه.
میدونم. همین منو نگران میکنه.
یالا!
لوئیس!
میشه یه بار سرت رو از زمین بیرون بیاری و یه کم خوش بگذرونی؟
من یه موشخوکم. سرم باید زیر زمین باشه.
و تفریح از نظر من، جونمو به خطر انداختن نیست که تو بتونی یه ماموت جذاب رو ببینی.
ایتان خوشگل نیست. اون جذابه.
تازه، نمیتونی کل زندگیت رو محتاط باشی.
من همین کارو میکنم. -بابا؟
دلیلی نداره عصبانی باشی.
تو خودت میدونی من در مورد رفتن به آبشارها چی فکر میکنم.
خصوصا تنها.
اون تنها نیست، قربان.
تو به حساب نمیای، وینر.
آره، این جای منه، و شما هم الان دقیقا منو همین جا گذاشتین، ممنون.
یالا، دختر جون.
داریم میریم خونه، جایی که بتونم حواسم بهت باشه.
خب، باید همینجا منتظر بمونم، یا...
آره، تو منو نمیترسونی، طبیعت!
هیچ چیزی نیست که بتونی به سمتم پرت کنی و من از پسش برنیام.
فکر کنم تقریباً رسیدیم!
باید همینطور باشه! من تازه فرمون رو از دست دادم.
کسی پرشس رو دیده؟ وقت غذاشه.
مامان! مادربزرگ دوباره داره درباره حیوون مردهاش حرف میزنه.
هِی، دستها بالا، همه!
عمو، لطفا دستهات رو بیار پایین! این چندشآوره.
مواظب باش، میلتون، الان یکی رو زخمی میکنی!
پیشی بد!
سنگ!
باشه، پس بهم بگو، دقیقا کی اجازه دارم با پسرها بچرخم؟
وقتی مردم، به علاوه سه روز. فقط برای اینکه مطمئن بشم مردم.
مانی، حالت خوبه؟
بیا پایین... از روی صورتم!
باحال بود. حالا اول کی رو بخورم؟
نه، نه، نه!
عمو فانگس! واقعا تویی؟
ببخشید، ببخشید.
مامان، بابا!
مارشال!
هِی! -مادربزرگ؟
این کدو حلوایی دیگه آماده چیدن شده!
تمام فامیلام.
دیدی؟ اون هنوزم پدر و مادرش رو بغل میکنه.
هیچوقت فکر نمیکردم دوباره بچهام رو ببینم. ما همه جا دنبالت بودیم.
واقعا؟
میدونستم، میدونستم! ته دلم میدونستم که ترکم نکردن!
اشتباهه. ما کاملا ترکت کرده بودیم.
ولی همیشه دلمون برات تنگ میشد. مگه نه؟
آره، آره، آره.
و ما میدونستیم سید دلش میخواد مادربزرگِ بیچاره و عزیزش رو ببینه...
قبل از اینکه عمرش تموم شه.
من همهتون رو دفن میکنم و روی قبرهاتون میرقصم.
چقدر نحیفه.
و سید، اون بیتابه تا با تو وقت بگذرونه.
آره، مادربزرگ؟ مادربزرگ؟
مادربزرگ. -من هیچوقت بهم خوش نمیگذره.
چرا غارت رو بهش نشون نمیدی؟ آره، یه چرت هم به دردش میخوره.
پسر، چقدر حرف دارم بهت بزنم.
خیلی اتفاقات افتاده از آخرین باری که دیدمت.
علاقهای ندارم.
ولی ما تو عصر یخبندان با دایناسورها جنگیدیم.
منطقی نبود، ولی خیلی هیجانانگیز بود.
از شر اون خفاش دیوونه خلاص شدیم! بریم!
وای، وای، وای! نمیتونین همینجوری برین.
ببخشید، عزیزم، اوضاع خونه داره بهم میریزه.
پس، ما داریم میریم داخل خشکی. و مادربزرگ فقط یه بار اضافیه.
میبینمت. -یالا، یالا!
و به همه هشدار بدین. اون عادت داره پرسه بزنه!
خب، این خیلی چیزها رو درباره سید توضیح میده.
مامان، بابا، دندونهای مادربزرگ رو دارین؟ اون نمیتونه پیداشون کنه.
هِی! میشه اینو برام بجوی؟
بچهها؟ همه کجا رفتن؟
من اینو حلش میکنم.
سید؟
خانوادهات توسط یک شهابسنگ نابود شدن. متاسفم.
چی؟
چیزی که دیگو داره سعی میکنه بگه اینه که...
اونا رفتن.
اونا فقط میخواستن تو رو پیدا کنن که تو از مادربزرگ مراقبت کنی.
آخه، چه نوع خانواده مریضی مادربزرگشون رو سر یکی دیگه خالی میکنه؟
این فقط دیوونگیه. این فقط...
این فقط...
This is an untranslated block and should appear as original, untranslated English text.
...خانوادهم.
حداقل مامانبزرگ رو داری. درسته رفیق؟
آره، مامانبزرگ. مامانبزرگ؟
مامانبزرگ؟
وای. برای یه پیرزن، چه تند میره.
مامانبزرگ؟ -مامانبزرگ.
مامانبزرگ؟
بیا بیرون، بیا بیرون هرجا که هستی!
بیا دیگه، مامانبزرگ.
بیا اینجا، مامانبزرگ، مامانبزرگ. من برات آلو خشک دارم!
همونجوری که دوست داری!
نمیخوام اونو ببینم.
اوه، نه.
اگه بابات بفهمه چی؟ من اونقدرام که به نظر میام قوی نیستم!
وایسا، صدایی میاد؟
برو دور!
باحال!
هی، نگاه کن، ایتن اونجاست.
آره، ایتن!
ایول، پسر!
خوب بود.
آره!
دیدی؟ خوش گذشت، هیچ خطری هم نداشت.
منو ببینید!
مطمئنم حالش خوبه. -اصلاً حالم خوب نیست!
تو همچین کاری نکردی! دیوانگی بود!
باحال بود.
آره!
اون بینقص نیست؟
"بینقص." کلمه خیلی قویه. شاید "قابل قبول."
کیو داریم تعقیب میکنیم؟
ایتنه؟ شرط میبندم ایتنه.
هی، فسقلی. -شما اینجا چی کار میکنین؟
منی به ما گفت که حواسمون بهت باشه.
اما قرار نبود ما رو ببینی. -تحت هیچ شرایطی.
احمق، احمق، احمق.
باشه، دارم میرم سراغش. خوب به نظر میام؟
لوییس؟
کلمه "خوب" براش کمه.
لوییس. تو بهترین دوست دنیایی!
منم دیگه.
سلام، ایتن، اسم من پیچیژه. اسم تو چیه؟
دارم چی کار میکنم؟ باشه، فقط آروم باش، فقط آروم...
نه!
آره. چه هیجانی!
این خیلی درد داره!
نه! نه! نه!
اه. اون یارو عجیبغریبهس که با صاریغها میگرده!
چی شد الان؟
اوه، نه! ایتن، خیلی متاسفم.
وای، از نزدیک حتی خوشتیپتر هم هستی.
فوقالعادهست. یعنی...
تو خواهر دوقلو داری؟
مزاحم شدم؟
بابا! -اوه، ای وای. باشه...
ببخشید، اگه من فقط--
وایسا، نه، تو برو چپ. -فقط یه کم برو عقب.
تو! از دختر من دور بمون.
بابا... -و تو، تنبیه شدی!
ولی من کاری نکردم-- -تنبیه شدی!
آهای، بازنده!
آخ، اون باباشه.
جدی، این خیلی خجالتآوره.
عجب آدم عجیبغریبی.
پیچیز!
پیچیز، بیا دیگه. بیا در موردش حرف بزنیم!
چطور تونستی جلوی دوستام منو خجالت بدی؟
تو عمداً رفتی جایی که نباید میرفتی!
تو نمیتونی زندگی منو کنترل کنی!
من دارم سعی میکنم ازت محافظت کنم! این کاریه که پدرا میکنن.
خب... کاش تو بابای من نبودی.
اون فقط ناراحته عزیزم.
پیچیز! آخر دنیا که نیست.
اوه. ببخشید.
فکر نمیکنم اون کار تو بود.
اون چی بود؟ -نمیدونم.
همونجا بمون.
من میام پیشت.
اِلی! -منی!
نه!
بابا! -پیچیز، برگرد عقب!
زود باش، بابا! زود باش!
منی!
دیگو! -عمراً میرسیدی!
اِلی، پشت سرته!
چی داره اتفاق میافته؟
برو به پل زمینی! اونور امن خواهید بود.
نه، منی! نه!
اونجا میبینمت!
منی! نه!
اِلی، باید از اینجا بری! برو! همین الان برو!
مامان! -برگرد! برگرد عقب!
بابایی!
زنده بمون!
هر چقدر هم طول بکشه، پیدات میکنم!
مامان، این همش تقصیر منه. اگه فقط گوش کرده بودم--
پیچیز! این تقصیر تو نیست، باشه؟
اگه دیگه هیچوقت نبینمش چی؟ و آخرین کاری که کردیم دعوا بود.
هی، بابات سرسختترین و کلهشقترین ماموتیه که تا حالا دیدم.
اون برمیگرده پیشمون. این یه قوله.
No comments yet. Be the first to leave one.