The first 200 lines.
ای خدایان، قدرتتان را به من نشان دهید
آنچه برایتان قربانی میکنم برایم ارزشمندترین است
فرزند اولم
رونا
رونا
برای چی عجله داری؟
برای سوگند. قبل از نبرد بزرگ
به خدایان التماس کردم که بتونم انتقام خانوادهام رو بگیرم و قبیلهام رو آزاد کنم
چه خوب. اونها جوابت رو دادن
بهشون قول دادم
که فرزند اولم رو قربانی کنم
حالا بهم بگو برای لغو کردن سوگندم باید چهکار کنم
رونا
هرکاری. حاضرم هرکاری بکنم
هرکاری، آره؟
تا سوگندت رو لغو کنی؟
میتونی باهاشون معامله کنی اما خدایان معامله بد رو قبول نمیکنن
هرکاری؟
خدایان از هر راهی چیزی که میخوان رو میگیرن
«مترجم : مارال» Dark_Coffee
نمیشه به آری اعتماد کرد
میدونی که چرا زانو زد، نه؟
این یه حقهست که افراد تو رو به دست بیاره
اون داره تو رو با قدرتی که داشتی فریب میده
در عوض تو باید مشکلات قبیله رو حل کنی
الان نمیتونم به قبیلهم پشت کنم
بریم خونه
نمیتونیم رابطهی خوبمون با روم رو به خطر بندازیم
برای کسی زانو زدی که تو رو به رومیها فروخت؟
این بهترین گزینه بود
پس حالا ما هم باید با اون جشن بگیریم؟
دعوتش کنیم به دهکدهمون؟
انتخاب دیگهای نداشتم
همیشه یه انتخاب دیگه هست
شما رومیها برادرم رو کشتید
من پسر سگیمر و برادر رئيس آری هستم انتظار احترام ازتون دارم
فلاووس. عمو
گایوس
حالت خوبه
از سر راه برید کنار
تو اینجا چه کار میکنی؟ - برای یه ماموریت سیاسی اومدم -
میشه خصوصی حرف بزنیم؟
یه هدیه از طرف فرمانده تیبریوس
به نشانه وفاداری و... اعتمادش
به اتحاد جدید ما
و یه پیغام
برای شما. خصوصیه
اینجا چهکار میکنی؟
اون تحت حفاظت منه
فلاووس بهعنوان فرستادهی روم اینجاست
نمیخوام باهات بحث کنم
پس چی میخوای؟
دیگه نمیدونم چی میخوای
جنگ با مارکومانیها؟ این دقیقا همون چیزیه که روم میخواد
که همدیگه رو تیکه پاره کنیم - پس میخوای جلوی ماربد زانو بزنی؟ -
اون فکر میکنه میتونه با روم صلح کنه - هیچوقت نمیشه با روم توی صلح بود -
خیلی زود اینو میفهمه
تا وقتی اینو بفهمه چه بهایی باید بدیم؟
قبل از این که اینو بفهمه چه اتفاقهای دیگهای باید بیفته؟
داری آینده ما رو توی دستهای ماربد قرار میدی
میدونم صلح با روم چه شکلیه
وقتی سربازای تو، خانوادهی فولکین رو به صلیب کشیدن، من اونجا بودم
و وقتی برادرم رو فلج کردن هم اونجا بودم
...اونجا
دایدو داره به خاطر تو میمیره
و توی خونهی بغلی برادر خائنت مهمونه
ماربد پادشاه همه قبایل باشه؟
صلح با روم؟ خودت میفهمی چی میگی؟
پس یه پیشنهاد بهتر بده
یه چیز بهتر پیشنهاد بده
به جای اینکه فقط با همهچیز مخالفت کنی
راهحلی ندارم
معلومه که نداری
چون نمیدونی رئیس قبیله بودن یعنی چی
نمیدونی مسئول بودن یعنی چی؟ من رئیس قبیلهم
و وقتی باید تصمیمی بگیرم، میگیرم
من همهچیزم رو فدا کردم
برای این که شماها رو آزاد کنم مجبور شدم پسرم رو رها کنم
فکر نمیکنم تو با پشت کردن به مردم مشکلی داشته باشی
ببخشید؟
تو به پسر خودت پشت کردی
دقیقا همونطوری که به قبیلهت پشت کردی و دقیقا همونطوری که امروز به من پشت کردی
چون تو یه خائنی
مراقب حرف زدنت باش
به پدری که بزرگت کرد خیانت کردی
و هزاران نفر از مردمی که بهت اعتماد کرده بودن رو به کشتن دادی
برای کی؟ برای مردمی که امروز بهشون خیانت کردی
مراقب حرف زدنت باش
دیگه اصلا نمیشناسمت
مادر
تاسنلدا. خوشحالم میبینمت
پس شماها دزد شدید؟
آره. دزد شدم
تاسنلدا خواهش میکنم بذار برگردیم توی قبیله
ما رو ببخش. نشون بده که قلب داری
ما داریم توی اون غار میپوسیم و زمستون هم تو راهه
به برادرت فکر کن. اون خیلی گرسنهست
پس بیارش پیش من
من میتونم ازش مراقبت کنم
طوری که نیاز داره
و طوری که لایقشه
تو هم میتونی به دهکده برگردی
نیاز نیست شما دوتا گرسنگی بکشید
یا دزدی کنید
سگستس چی؟
اون پدرته
برای همین خوب میشناسمش
اونقدر خوب میشناسمش که نذارم زهرش رو اینجا بریزه
تا وقتی پدرت توی تبعیده
هیچوقت اجازه نمیده من و برادرت اینجا زندگی کنیم
پس همینطور بمونه
تصمیم با خودته
میدونی که کجا پیدام کنی
انتظار نداشتم به این زودی ببینمت
خوشحالم که سالمی
تیبریوس اونقدر باهوش هست که بدونه اتحاد با شما مهمه
و تا زمانی که تحت حفاظت توام در خطر نیستم
لطفا یه کم استراحت کن
افراد من ازت حفاظت میکنن
ممنونم
زود برمیگردم
هیچکس داخل یا خارج نشه
اونا سر فلاووس رو
به نشانه وفاداریت میخوان
در عوض، همه درخواستهات رو قبول میکنن
تیبریوس میدونه که فلاووس دوستمه
این یه فداکاری
برای آینده مردمته
آینده ما، ماربد
تو کار درست رو انجام میدی
دایدو
روح اون در سفره پس بدنش میتونه شفا پیدا کنه
لازمه قربانی کنم؟
یا هرکار دیگهای
بهتره قبل از معاملهی جدید با خدایان
بدهیهای قبلیت رو تسویه کنی
خدایان
بهخاطر این پیروزی بر رومیان و گرفتن انتقام خانوادهم از شما ممنونم
اما در سفرتون از بین جنگلها و آسمان تاریک شب
جون یه بچهی کوچیک به چه درد شما میخوره؟
یا جون یه آدم بیاعتقاد؟
من از اولین فرزندم
دست میکشم
اون رو از زندگیم
و از
قلبم
طرد میکنم
و اگر میخواید جون انسانی رو بگیرید
جون من رو بگیرید
جون من رو بگیرید
جون من رو بگیرید
جون من رو بگیرید
متحد در صلح، متحد در جنگ
به خاطر اتحادمون با رومیها همهمون ثروتمند میشیم
همهمون
جنگ پر هزینهست و برای تجارت خوب نیست
هرجایی که ثروت هست، جنگ هم هست
عزیزم
بالاخره تو هم میفهمی که همهی پیشنهادهای روم هم بد نیست
مثلا شوهرت
روم دنبال دوست نمیگرده
روم دنبال زیردست میگرده
چرا باید چیزی که به زور میتون ببرن رو تقسیم کنن؟
کسی گوشت میخواد؟
نه ممنون
چاقوش خوب میبره
هدیهی خوبی از طرف تیبریوسه
برای فلاووس
تیبریوس چی میخواد؟
با من بیا شرق
بهت چندتا سرزمین میدم
میتونی سرور خودت باشی
همهچیز همونطوری میشه که میخواستیم
من رومیام، ماربد
و یه افسر
میخوام بعد از پیروزی توی لشکرکشیهای جنگی توی میخونه شراب بخورم
میخوام توی خیابونها قدم بزنم
همون جایی که قبلا با هم قدم میزدیم
نه اینکه تنها تو یه کلبه بشینم
و ارباب هزار تا گله خوک باشم
پس قضیه رو اینجوری میبینی
گلههای خوک
هرکسی متعلق به یه جاییه، ماربد
آره
بهم دست نزن، خوک بربر
من فرستادهی رومم
سعی کن یه کم خوش بگذرونی
گوشت خوک خوبیه
گرسنه نیستم
پس از فرصت استفاده کن و شراب عسل رو برای اولین بار امتحان کن
از الکل بدم میاد
فلاووس من رو به روم میبره
آزادی که بری
اما قبل از این که این تصمیم رو بگیری
با من به گردهمایی قبایل بیا
توی گردهمایی قبایل چه خبره؟
ما شجاعترین جنگجوی جوانمون رو انتخاب میکنیم
یکی مثه تو
و بعدش
برای ودان قربانیش میکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.