The first 200 lines.
[... اما اشکی از چشم پریان دریایی سرازیر نمیشود...]
«پری دریایی کوچولو»
مواظب باشین!
باز هم آکج بیارین!
افراد، تورهامون رو آماده کنین!
به نظرم تا رو کشتی نیومده، بکشیمش!
کجاست؟ بذارین من هم ببینم!
وایستین. وایستین. وایستین.
این یکی خیلی فرزه.
- یکی دیگه بهم بدین! - داره فرار میکنه!
گمون کنم داره بهت لبخند میزنه.
بهش نخورد.
یکی دیگه بدین. زود باشین، یکی دیگه بدین!
آهای! آهای! آهای!
برین کنار! برین کنار! برین عقب!
دارین چیکار میکنین؟
- پری دریاییه! - پری دریاییه؟
چشمت رو باز کن!
با خودت چه خیالی کرده بودی؟
تو بخش خطرناکی از دریا هستیم.
دوره و زمونه خطرناکی هم شده.
امشب ماه مرجانی درمیاد.
میگن سلطان دریا امشب...
تمام دختران پری دریاییش رو جمع میکنه...
تا انسانها رو گول زده و به کشتن بدن.
- واقعا؟ - آره.
حتی قویترین انسانها هم توان مقابله با طلسمشون رو ندارن.
افسانه قدیمیای بیش نیست.
برگردین سر کارتون!
- بیاین بچهها. - دیدین چی شد؟
چی رو ببینم هاکینگز؟
تندباد مخالف کشتی رو تکون داد، همین و بس.
- کار سلطان دریاست. - کمک کن رفیق.
اگه میتونست، شخصا غرقمون میکرد.
- سریعتر حرکت کنیم! - داریم بادبان اصلی رو باز میکنیم!
این طناب گیر کرده.
شاهزاده اریک کجان؟
رو سینه کشتیان سر گریمزبی.
- وای! - اریک!
اونجا چیکار میکنی؟
زود باش برگرد اینجا!
نباید اینقدر نگران من باشی گریمزبی.
شاید خودخواه باشم،
ولی نمیخوام به ملکه بگم...
پسرش تحت نظر من تو دریا افتاد.
تازه، امروز تولدت هم هست.
ظاهرا یه گالئون اسپانیایی اونجاست...
و داره به سمت کشورشون میره.
میتونیم تا بندرگاه تعقیبش کنیم...
و ببینیم چه جنسی واسه معامله آوردن.
کشیتمون همین الانش هم پر ماهیه.
الان ۷ هفته است...
که جونمون رو اینجا به خطر انداختیم.
امشب میریم خونه.
اریک.
حواست رو جمع کن.
باید حواست رو بیشتر جمع کنی.
مواظب باش گریمزبی!
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
مترجمان: «کیارش نعمت گرگانی و آیـــدا» در تلگرام: realKiarashNg@ و AydaNaderiSubT@
دختران عزیزم که از هفت دریا اومدین،
اخبارتون از کل دریاهاتون رو با کمال میل میشنوم.
تامیکا، پرلا،
خیلی از دیدنتون خوشحالم.
کاسپیرا، ایندیرا،
حضورت همهتون اینجا دلگرمم میکنه.
مالا،
کارینا...
آریل کجاست؟
سباستین؟
قرار بود حواست باشه که آریل بیاد اینجا.
تلاشم رو کردم اعلیحضرت،
ولی اصلا حرف تو گوش اون بچه نمیره.
همین امروز صبح...
برگزاری جلسهتون رو بهش یادآوری کردم.
مگه کار دیگهای هم از دست سختپوست جماعت برمیاد؟
میتونی بری پیداش کنی.
چشم اعلیحضرت. چشم.
همین الان میرم.
«چشم اعلیحضرت.»
«همین الان میرم اعلیحضرت.»
پیدا کردن پری دریاییها که اصلا سخت نیست.
اگه شانس بیارم، کافیه یه اقیانوس رو زیر و رو کنم.
کجایی بچه؟
حق نداریم اینقدر از کاخ دور بشیم آریل.
- بیا برگردیم. - وای!
مگه میشه؟
بیا دیگه آریل. خواهش میکنم.
وای کفشک، اینقدر بزدل نباش!
من که بزدل نیستم.
به نظرم بهتره دیگه جلوتر نریم.
وایستا ببینم.
اون چیه؟
تا حالا اون یکی رو ندیده بودم.
بیا.
آریل! وایستا من هم بیام!
خودت که میدونی نمیتونم پابهپات شنا کنم.
وای. این همه بند و بساط رو باش.
حتما با این کشتی به جنگ میرفتن.
آره، چه عالی.
حالا بیا از اینجا بریم.
- دو باله شدی؟ - من و دو باله شدن؟
- عمرا. - خوبه.
پس میتونی همین بیرون بمونی و حواست باشه کوسه نیاد.
خیلیخب، خوبه.
چی؟
آریل، وایستا!
به نظرت واقعا ممکنه این اطراف کوسه باشه؟
وای کفشک.
اینجا رو باش.
وای.
به عمرم نیزه سهشاخی به این کوچولویی ندیدم.
بنده سلطان کفشک،
سرور و سالار هفت دریا هستم!
یعنی نیزه سهشاخی به این کوچکی به چه درد انسانها میخوره؟
مطمئنم اسکاتل میدونه.
همهچی رو بلده.
میشه آروم باشی؟
- انعکاس تصویر خودته. - پوف.
آروم باش.
چیزی نمیشه.
کفشک، مواظب باش!
کفشک!
حالت خوبه کفشک؟
اِم، آره بابا.
کوسههای بزرگتری هم دیدهام.
ولی اصلا نباید کم آورد.
باید نشونشون داد رئیس کیـ...
برگرد کفشک. اسکاتله بابا.
سلام آریل. حالت چطوره بچه جون؟
با شما کاری ندارم، داشتم تنقلات میخوردم.
اسکاتل، باز هم گنج پیدا کردیم.
آره. وارد کشتی مغروقی شدیم...
و خیلی ترسناک بود.
وسیله انسانهاست. آها.
خیلیخب، خیلیخب، بذار ببینم.
بذار... بذار... بذار ببینم.
نمیدونی این چیه؟
آها. آها، آها، آها!
وای.
این...
این... آره.
این یکی خیلی غیرعادیه.
- چیه؟ مگه چیه؟ - این...
این لرزهورجه است.
- لرزهورجه است. - آره. آره.
انسانها با این به موشون حالت میدن.
کافیه لای موهات بچرخونیش،
بعدش میکشیش و ممکنه چند تار موت رو بکنه،
ولی مد موی هنرمندانه و خوشآیندی پیدا میکنی...
که انسانها خیلی باهاش حال میکنن.
واقعا؟ خیلی دوست دارم ببینم چطوری میشه.
- نمیشه. - کفشک.
خودت هم میدونی راست میگم.
پدرت هنوز هم نمیذاره به سطح آب بری، مگه نه؟
نه، ممنوعه.
خیال میکنه کل انسانها وحشیان.
ای بابا، اونقدرها هم بد نیستن.
البته با نارگیلها خیلی بدن.
از نارگیل متنفرن.
قسم میخورم هر وقت نارگیل دستشون میافته،
سهسوته خردش میکنن. خیلی عجیبه.
- خب، این چیه؟ - آریل!
نصف اقیانوس رو...
دنبال این بچه شنا کردم. آریل!
آخ!
سلام سباستین!
- عذر میخوام! - آریل!
اون بالا چیکار میکنی؟
داری وقتت رو با این پرنده نادان...
که فرق شنا و پرواز رو هم نمیفهمه هدر میدی؟
- عه! - گمون کنم کلا یادت رفته...
امشب ماه مرجانی در میاد؟
وای نه!
وای چرا!
کل دختران سلطان ترایتون به جز یکیشون...
جمع شدن.
پدرم من رو میکشه!
- شرمنده اسکاتل، باید برم! - باشه، باشه.
خیلیخب عزیز دلم. من هم باید برم.
باید کمی هوا بخورم.
آفرین، زود برو خونه شاهدخت خانم.
تو که دلت نمیخواد...
دیر به گردهمایی بابا جونت برسی، مگه نه؟
شاید من هم بهشون ملحق شدم.
عه، وایستا ببینم، چه حیف.
ظاهرا برادر بزرگم یادش رفته...
عمه اورسولا رو به مهمونیش دعوت کنه.
باز هم یادش رفته.
وای، خودم باید مهمونی برگزار کنم،
من که نباید منتظر دعوتنامه بمونم.
وای، وقتی ساکن کاخ بودم، چه ضیافتهایی به پا میکردیم!
ولی ببین حالا به چه روزی افتادم، از خانوادهام طرد شدم.
دارم واسه هیچ و پوچ تلف میشم.
پونزده سال آزگاره تبعیدم کردن...
و دارم تو این شکاف عمیق و تاریک دیوانه میشم.
ولی بابا جونشون و پریان لوسش...
ماه مرجانی رو جشن میگیرن.
No comments yet. Be the first to leave one.