The first 190 lines.
سلام، گرسهاپر
سلام، گرندمستر
زود اومدی - نه، به موقع اومدم -
هـی، چطوری اومد داخل؟ - این «چهار بعلاوهی یک شگفتانگیز»ـه -
آره، گروهـمون اینه
این واژهساز منه
همون پسریه که سر اجرات، ترکوند
سلام، گرندمستر
اینجا یه سیستم ردیف کردم
مثل مال خودت مرتبه، پسر
گردونهی جفتِ اِساِل-23 تکنیک، مثل مال خودت گردونه: صفحهى فلزى كه صفحهى گرامافون ] [ روى آن قرار میگيرد
اگه فقط بهت ... رو نشون بدم
بسیارخب، همگی زانو بزنید روبروی من
دزدکی نصف شب از خونه بری بیرون
تنبیه خونگی میشی
ولی میدونم که دلـت نمیخواد تابستونـت رو اینجوری سپری کنی
اشکالی نداره. پنج روز در هفته توی نوانخانه بودن احتمالاً به صلاحمـه
نگاش کن
بچهم داره خانوم میشه دوستت ازیکل چی شد؟
بابات گفت که اون دیگه واسهی ما پیانو نمیزنه
نمیدونم
حیف باشه کارش عالی بود
صبحبخیر
سیسکو. تعجب کردم که اومدی اینجا - یکی برای تو -
دختر تنبیهشده میتونه لذت ببره، درسته؟
ناجی من
جملهتو با احترام بیان کن، و بزودی رها خواهی شد
تا اون موقع ... سرت رو بالا بگیر
هفدهمین قانون جهانی دیجیها، گرسهاپر
« برای پرواز، دیجی باید به بالهایش اعتماد کند »
و اینا بالهای تو هستن؟ - بله، گرندمستر -
پس باید یاد بگیری که بهشون اعتماد کنی
من توی دستم، کلید رسیدن به «تئوری میکس سریع»ـم رو دارم
یه مداد شمعی، گرندمستر؟ - مداد شمعی دیگه واسه چیه؟ -
ایول
سربهسرم که نمیذاری، درسته؟ - نه -
خب، پس بخش مربوط پایکوبی چی میشه؟
باید بهم نشون میدادی که چطور مثل خودت انجامـش بدم
مداد شمعی رو دستکم نگیر
من بهت قول راز رو دادم، نه جواب رو گرسهاپر
برای به دست آوردن جواب باید همه با هم، معما رو حل کنید
و زمانیکه دروازه رو باز کردید همگی با هم واردش میشید
دستـت رو برای هدیهی «سان زو» نگه دار
من جادو، معما
و راه ورود رو تحویلـت میدم، گرسهاپر
24ساعت وقت دارید، وگرنه پیشنهاد من منقضی میشه
خداحافظ
24ساعت
حضرت عیسی رو درست میکنی، هان؟ - بله -
فکر میکردم اون باید ما رو درست کنه یه ذره دیگه ببر چپ
همونجا، همونجا، همونجا
نوشیدنی برات آوردم
لیمویی-گیلاسی
گرسنه نیستم - گوشت نیست که، داداش -
چرا اینجایی، فرانسیسکو؟
کلاغِ از روی درخت بهم گفت که واسه پر کردن صندلیهای اینجا، مشکل داری
راستـش من وقتی داشتم میومدم اینجا ... یه دسته از گناهکارها رو دیدم
و در مورد نیایش روز یکشنبه بهشون گفتم - واقعاً؟ -
البته که آره. داداش، قراره کلی پورتو ریکوئی دیگه اینجا داشته باشی که
منتظرن از گمراهی در بیان
بهتره برگ برندهتو رو کنی
برگ برنده؟
منظورت مایلینـه؟ - همه به خاطر اون میان اینجا دیگه، درسته؟ -
منظورم اینه، البته ... تو هم فوقالعادهای
ببین، من فقط میخوام کمک کنم ... اگه میخوای بهشون بگم نیان
نه، نه، نه کار خوبی کردی
... گوش کن
... مایلی
اونشب اومد پیش من خیلی ناراحت بود
چون تو روی من وایساد - تو روت وایساد؟ -
اون یه نوجوونـه کارشون همینه. عرض اندام میکنن
بله، ولی وظیفهی من اینه که ازش در مقابل خودش، محافظت کنم
مشکلی نیست و منم از این تصمیمت حمایت میکنم ولی خیلی سخت میگیری، پسر
باید یه ذره آروم بگیری
اون دختر تو نیست دختر منه
خوششانسی که رابطهتو باهاش قطع نمیکنم
رابطهمو باهاش قطع کنی؟ - رامون؟ -
اوضاع روبراهـه؟ - عکس جذاب حضرت عیسی روی دیواره، دختر -
ابلیس - کارمون داره تموم میشه، لیدیا -
خیلیخب. عجله نکنید
رابطهمو باهاش قطع کنی؟ خب رابطهمو باهاش قطع کن، پسر. تهدید میکنی؟
تو تأثیر منفی داری
اون سبک زندگیتو میبینه میبیندش
راحتطلبی. اون پولا
آره، همون پولی که سر ساختمان اپرای کوفتیای خرج شد که خیلی میخواستیـش؟
اگه مجبور بشم میتونم برگردم سر موعظهی خیابونی
من به ناجیمون عیسی مسیح جوابگوئم
میدونی، باید غرورتو بذاری کنار، رامون
من به تو نیاز دارم که در مورد غرور باهام صحبت کنی؟ من میدونم اون گناه، آدم رو به کجا میکشه
و دخترم قرار نیست راهی که من رفتم رو بره ... حالا تو ازش دور
... پسر
ازش دور بمون، فرانسیسکو
معذرت میخوام، برادر
منو ببخش که میخواستم جلوی حضرت مسیح منطقی صحبت کنم
بفرما
بازرس موچ
انی، اکثر روزها من میتونم این پسرک و منشِ دلشاد
و جذابـش رو تحمل کنم
امروز از اونروزها نیست - واسه یه مدت گورتو گم کن، کلارنس -
ولی اگه قضیه مربوط به تیراندازی باشه مربوط میشه به کسب و کار
و اگه مربوط باشه به کسب و کار مربوط میشه به من
گفتم برو، کلارنس - بهتره از مامانی اطاعت کنی -
ابلیس
آره، میدونم. کسب و کار مواد مخدر
دارم تا موقعی که اوضاع آروم بشه همهچیز رو تعطیل میکنم
خوبه - ببین، من اینجا دارم ضرر مالی میکنم -
کی پشت تیراندازی توی کلاب منه؟ - هنوز نمیدونم -
ولی اشتباه نکن، این یه سوءقصد بود
سوءقصد به جان تو
و چیزی که با اطمینان میتونم بهت بگم
اون قاتلی که مرده «یکی از «فرمانرواهای ظالم» بود، «ال ویییهو
اون رئیسـشون بود پس، هرکسی که بهشون پول داده که اینکارو بکنن
فرمانروای ظالمـمون کار رو جدی گرفته
به نظرت «هارلم» بهشون پول داده که - منو از بازی خارج کنن؟ - شاید
من واسه پولام به چیزی بیشتر از «شاید» نیاز دارم، موران
جفتـمون همینطوریم
ببین، من خودم تا زانو توی این قضیه گیرم تهتوی این قضیه رو در میارم
ضمناً، خیلی خوشحال میشم که رفقات از بخش قتل برانکس، بیخیال من بشن و
کلاب من رو بازگشایی کنن از پس باقی مسائل خودم برمیام
ال ویییهو یه برادر کوچیک توی گنگ داشته نپولین
ولف و سانیبوی رو مأمور کن پیداش کنن
بیارن تحویلش بدن - میتونم اینکارو بکنم -
... و لطفاً
دیگه خبری از جنازه نباشه
وگرنه مشکلی برامون پیش میاد که حتی من هم نمیتونم حلـش کنم
« من جادو رو تحویلـت میدم، گرسهاپر »
« مداد شمعی رو دستکم نگیر »
دیزی رو باش
« باید همه با هم معما رو حل کنید »
چرا اونطوری نگاه میکنی آخه، داداش؟
خیلی معرکهست
این مردکه خوندن رو شروع کرده
اینم واسه تو مایلین
درسته؟
نه، گرفتی چی شد. گرفتی - گرفتم -
هـی
جدی باش، مردکه
فقط 20 ساعت باقی مونده
« 24ساعت، وگرنه پیشنهاد من منقضی میشه »
هـی، چطوری سیسکو؟
میخواستی منو ببینی؟
این چقدر مزخرفه، پسر
خونه، سفیده
نرده چوبی، سفیده
ولی تمام ماکتهای آدم باید سفید باشن؟
این حرومزادهها
... اونا حتی نمیتونن لاتینها رو
تصور کنن سیاهپوستها صاحب خونه میشن، پسر
ناراحتکنندهست. هـی، قضیهی اینا چیه؟
آیندهست، پسر
به خاطر اینه که تو دوراندیشی، پسر - و من میسازمـش -
... لوپز
میتونی دوتا شیرکاکائو برامون بیاری؟
خب ... کسب و کار موسیقی در چه حاله، استاد؟ - به مرخصی احتیاج دارم -
دارم سه تا آلبوم با دوتا هنرمندی که جزء 20تای برترن، تهیه میکنم
از اون مهمتر، این اشعار عاشقانه با آهنگ سریع رو فروختم به دایانا راس و تونی اورلاندو
اون آلبومها به دستـت رسید؟
و صفحههای تنجر کتهای ساتنی که برات گذاشتم؟
آره
اون محمولهای نیست کن من دنبالـشم، جکی
سیسکو، میدونم من ... میدونم حسابمون عقب افتاده
میدونی، از اون بازیهای پوکر میدونی، همونی که بهت بدهکارم
25هزار دلار، موسیقیساز
دست من نیست. واسه برادران خوب هیهوس بوریکوآس»ـه»
میدونم، و پول رو دارم، ولی، میدونی نقد نیست
معمولاً، موقتاً ... حسابداریه، سیسکو
میدونی، مثل این اشتباهات لپیـه میدونی؟
جکی، از زمان پرداختـت خیلی گذشته، پسر
و «هیهوس بوریکوآس» مثل من صبور نیستن
و قانون کلابـشون، قانون کلابـشون خیلی قاطعانهست
!خشونـت
... خشونت
... ناامیدکنندهست
ولی ممنوع نیست
سیسکو، من و تو یه گذشتهای با هم داریم - بیخیال، پسر -
... منظورم اینه - لطفاً -
دست نگه دار، داداش
نمیدونم
بهنظرم، شاید ... اگه یه لطفی در حقم میکردی
صد در صد
گرچه یه کار قانونی، درسته؟
از قانونی هم بهتر، جکیتو
این وامونده ... معنویه
پسر، اگه ...؟ اگه معمایی نباشه چی، پسر؟
هـی، چی داری میگی «را»؟
... ببین، پسر ... اگه
اگه «فلش» بازیمون داده باشه چی؟
... راست میگه. بده من
ما زل زدیم به یه مداد شمعی
!یه مداد شمعی
No comments yet. Be the first to leave one.