The first 200 lines.
"افسانه ها داستان انسان های گذشته رو میگن"
"که توی تاریکی زمین زندگی میکردن"
"پرنده ی کوچک را فرستادند"
"تا مسیر روشنایی را پیدا کنند"
"بر فراز جزایر پرواز میکند"
"آیا میتونم مکانی برای استراحت پیدا کنم؟"
"بیا با هم رویاهامون رو بسازیم"
"شاید کسی باشه تا به حرفام گوش بده"
"شاید پیدا کردن خورشید، رویای خیلی بزرگی باشه"
"ولی من میخوام نور هدایت کننده تو باشم"
"گاهی انقدر تنهام که حمل مشکلات برام خیلی سخته"
"حرفایی که هر گز نمیتونم بهت بگم"
"دلیل ادامه دادنمون چیه؟"
"چرا داریم به جلو رفتن ادامه میدیم؟"
"دستایی که به خاطر مشت شدن؛ زخم شدن شاید بهتر باشه یه قدم عقب بریم"
"همیشه فکر میکردیم میتونیم این آزادی رو داشته باشیم"
"حالا که به گذشته نگاه میکنیم، میبینیم هیچ چیز تغییر نکرده"
"وقتی احساس کردی عاشق شدی"
"توی مشتت بگیرش و هرگز رها نکن"
"اون رویا رو"
"اون رویا رو"
"اون رویا رو"
"بال های تنهام در نهایت"
"با پیدا کردن تو تونستن پرواز کنن"
"ممکنه کوچک باشه ولی در نهایت داستان ما رو رقم زدن"
"بیا تا به دنیای پر از گل های شکفته با هم نگاه کنیم"
"انتظار در پکن"
"اپیزود 10"
شیاو دو برگشتی؟
شنگ شیا ببخشید
چی شده؟
قضیه آلیس ه اون از قضیه استفن خبر داره
"بخاطر دزدی هنری و عدم مسئولیت نسبت به عملکردت"
"تصمیم گرفتیم که قرارداد همکاریمون رو لغو کنیم"
هنوز پام به دادگاه نرسیده قراردادمون رو لغو کرده
شنگ شیا واقعا متاسفم
اصلا فکر نمیکردم یه لباس برامون این همه مشکل درست کنه
حق داری از دستم عصبانی باشی شیاو دو گریه نکن
همه چیز خوبه
گریه کردنت باعث میشه احساس بدی داشته باشم
اشکالی نداره
...شنگ شیا
گریه نکن دیگه
متاسفم
من حلش میکنم نگران نباش و گریه ام نکن
شو تیان
باید باهات حرف بزنم
اگه طراحی هات انقدر خوبن چرا مشتری که اومده بود؛
دست گذاشت روی طرح استفن؟
مگه نگفته بودی اون رو فقط برای الهام گرفتن داخل بوتیک گذاشته بودی؟
هیچ وقت به این فکر نکردی که با طرح های استفن خودت رو بالا بکشی؟
نه من هرگز همچین فکری نکردم
استفن الگوی منه
اون کسی بود که باعث شد توی این راه فقط روی چیزای خوب تمرکز کنم
باعث شد از دید دیگه ای به این حرفه نگاه کنم
اینا همه طرح های من طی این چند سال هستن
من معمولا روزی 5 ساعت میخوابم
روزایی هم هست که اصلا نمیخوابم
گاهی مجبورم از زمان استراحت، بیرون رفتن و قرار گذاشتنم بزنم
توی این چند سال سعی کردم فقط طراحی کنم
اینطوری وقتی یه روز جلوی استفن نشستم؛
میتونم باهاش به عنوان یه حرفه ای حرف بزنم
گاهی اوقات باید مثل یه خرگوش سریع باشم
گاهی هم باید مثل یه لاک پشت صبر داشته باشم
این بوتیک شزطی بود که با مامانم بستم
توی 5 سال؛
باید برند خودم رو داشته باشم
وگرنه باید برگردم چین
اوایل وقتی جای مناسب رو پیدا کردم و
همه وسایل و پارچه ها رو آماده کردم خیلی خسته بودم
فکر میکردم بعده این دیگه کارم راحته
ولی بعدش فهمیدم؛
از طراحی تا تولید
...توی هر بخشش
باید از پس یه مشکلی بر بیام
باید با همه اون مشکلات، خودم رو به رو میشدم
کسی نبود که بهم کمک کنه
مثل وقتی که توی بازار پارچه بودم
من حدود 3 ماهی رو اونجا گذروندم
با بیشتر از دو هزار تا پارچه مختلف آشنا شدم
وقتی به یه پارچه دست میزدم؛
تا زمانی که توی دستم احساسش میکردم
میفهمیدم چطوری درست شده؛
میفهمیدم که قیمتش چقدره و از چه نخی ساخته شده
ولی وقتی همه چیز رو درمورد طراحی و دوخت لباس یاد گرفتم
اولین لباسی که درست کردم از روی یکی از طراحی های استفن بود
میدونی از لحظه ای که اون طرح رو دیدم
...تا لحظه ای که دوختمش و
به یه لباس واقعی تبدیلش کردم
احساس میکردم هر لحظه دارم باهاش حرف میزنم
ولی الان...اون ازم شکایت کرده
من خیلی میترسم
...میترسم چون دیگه از این به بعد
حتی نمیتونم جلوش بایستم
...احساس میکنم دیگه نمیتونم
توی زندگیم جلو برم یا پیشرفت کنم
این چیزی که بیشتر از همه ازش میترسم خیلی میترسم
"توی مسیری که برای رسیدن به آرزو هات طی میکنی"
"گاهی شکست خوردن غیر قابل اجتناب ه"
"ممکنه توی مسیرت خیلی سریع حرکت کرده باشی یا ریتم حرکتت رو به هم زده باشی"
فکر میکنی من احمق ام نه؟
"شاید بعضی از آدما بگن"
"اشکال نداره. بلند شو و ادامه بده"
"وای چقدر قشنگه"
"این طرح رو از طراح مورد علاقم استفن الهام گرفتم"
"دارم سعی میکنم ازش یاد بگیرم"
"واقعا؟"
"اگه من بودم حتی اگه لباس رو جلوم هم میدیدم عمرا میتونستم اینطوری طراحی کنم"
"تو هم باید سبک خودت رو داشته باشی"
"شنگ شیا این طراح اینقد کارش خوبه؟"
"آره به نظر من اون بهترینه"
"اون الگوی منه. میخوام مثل اون یه طراح مشهور بشم"
"پس منم میخوام همونطوری باشم"
"...منظورم اینه که"
"نمیخوام مثل اون باشم میخوام مثل تو باشم"
"جدی میگم"
"باشه میدونم جدی میگی"
"ولی شاید اون آدما نمیدونن که"
"افتادن و ضربه خوردن چقدر دردناکه"
"گاهی ممکنه حتی انرژی لازم برای بلند شدن رو هم نداشته باشی"
هنک نیا اینجا
حق نداری بیای تو و بهتره تا شعاع 3 کیلومتری اینجا نبینمت
ده برابر بیشتر پول میدم باشه؟
کی پولت رو خواست آخه برو بیرون
فقط یکم نوشیدنی میخورم کار دیگه ای نمیکنم
دیگه چه کاری مونده که تو نکرده باشی؟ داری ورشکستم میکنی
همچین چیزی نیست داری زیاده روی میکنی
ممکنه بعدا از این کارت پشیمون بشی
چرا باید پشیمون بشم؟ خوب میدونم دارم چیکار میکنم. حالا برو
کاری نکن بیشتر از این از دستت عصبانی بشم
برو دیگه
"مگه اون دوست پسر جیاو دو نبود؟"
!دارم میام
هنک؟اینجا چیکار میکنی؟
اینورا بودم گفتم یه سر بزنم
میخوای بیای تو یکم استراحت کنی؟
نه نیازی نیست باید بر سر کار
اومدم بهت بگم مواظب باش
برای چی؟
مادرید
اون رو با یکی دیگه توی بار دیدم
آمارش رو که گرفتم گفتن زیاد میره بار و اینورا
متاسفم
تو چرا متاسفی؟
من دیگه برم وایسا
بیا یه قهوه مهمونت کنم
باید برم سر کار بمونه دفعه ی دیگه
چرا اینقد عجله داری؟ یه قهوه اس دیگه
خب ...دوست پسر شنگ شیا
داره سعی میکنه الکل رو ترک کنه و خیلی براش سخته
نمیدونم چرا شنگ شیا نمیره پیشش
منظورت کوین ه؟
الان کجاست؟
مرکز باز پروری
کوین؟
کوین. خوبی؟
چی شده؟
نمیخواد زیاد نگران باشی. اینا اثرات دارو این عکس العمل ها عادی ان
یکی از اعضای خانوادشی؟
...من شیاو دو تو از کجا فهمیدی؟
...شنگ شیا
نگران نباش بهش چیزی نگفتم
نزار شنگ شیا چیزی بدونه خواهش میکنم
ببرش روی تخت
لطفا به شنگ شیا چیزی نگو آرومتر
این وضع چقدر طول میکشه؟
اون موثر ترین روش درمان رو انتخاب کرد
باید خیلی براش سخت باشه
اگه همه چیز خوب پیش بره 3 تا 5 روز طول میکشه
بیا این رو بگیر حواست بهش باشه خب؟
کوین
برات یکم سوپ درست کردم
بیا یکم بخور
نه
چی شده؟
بیا اینو بگیر من رو ببند
بدو دیگه من رو ببند
...کوین اینو بده به من کوین
بهم گوش کن تو دیگه نباید الکل بخوری باشه؟
!خواهش میکنم من رو ببند
کوین من اینجام آروم باش
طبقه ی 29 ام ...کل طبقه
کارگاه استفن ه
اینجا جاییه که آدما یا دوسش دارن یا ازش متنفرن
هنوزم صورت کسایی که اینجا کار میکنن رو یادمه
اون حس برتری که توی صورتشون دیده میشد
اون حس برتری چیزیه که خودشون رو پشتش قایم میکنن دلیلی بر این نمیشه که واقعا برترن
ولی اونا آدمایی ان که واقعا توی حرفه اشون مطرح ان
حتی یه دستیار توی این استودیو میتونه در رو روت ببنده و حتی به کارات نگاه هم نکنه
من تا حالا 3 بار درخواست ملاقات کردم
ولی حتی پاهای استفن رو هم ندیدم
تنها سودی که اینجا برام داشت دیدن کوین بود
اینجا دیدیش؟
توی همین چهار راه
"نمیتونی فقط با میزان و کمیت کار تبدیل به طراح خوب بشی"
"یه طرح خوب با چیزای کوچیک که تبدیل به اثر هنری میشه"
"متاسفم ولی من استعدادی توی این طرح ها نمیبینم"
اون مثل آدمای دیگه نیست اون خیلی ساده و پر از انرژی ه
کلا میتونی از هر کلمه ی خوبی برای توصیفش استفاده کنی
اون باعث میشه آدما بخوان بهش نزدیک بشن
No comments yet. Be the first to leave one.