The first 200 lines.
کتابم رو فروختم
چطوری؟ - یه عوضی به اسم بارنابی، لای کپۀ - دستنوشتههای پسزدهشدۀ «بلومزبری» پیداش کرد
انتشارات بلومزبری: ناشر کتابهای رمان مستقر در لندن ] [ که حق انتشار «هری پاتر» در پادشاهی متحده را دارد
بارنابیها بدترینان - هوم -
سردبیر جدیدمه. بعد از همهگیرشدن اون ویدئوی «پشمینه» با هم ارتباط گرفتیم
فکر کنم «سلینجر» هم همونجوری کشف شد
من فقط سر یه پتیارۀ اعیونی داد زدم
حالا همه فکر میکنن که من «ژان دارک»ِ خونههای سازمانیام
لیاقتش رو داری - هوم -
هنوز آسوْپاسام
«شورا داره میفرستدمون «سامرست
بهش بگو گوربهگور شن - آره، گفتم -
نمیتونن که بیرونتون کنن
اگه قبول نکنم، اونوقت عامدانه بیخانمان میشیم
،اوه، لنی، دلم برات تنگ میشه
منحرف موردعلاقهم
بهار آینده که کتاب منتشر شد، برمیگردیم
شرط میبندم باورت نمیشه واقعاً داره اتفاق میوفته
من قبلاً هم بهدست پفیوزهای اعیانی چزونده شدم
تا توی «فویلز» واسه فروش نباشه، باور نمیکنم واقعیه
،و وقتی منتشر شد
...شبانهروزی متروسواری میکنم تا یکی رو پیدا کنم که میخوندش
چون از همونجا معلومه که موفق شدی
،و میرم سمتشون
«کتاب رو میکِشم پایین و میگم: «اون رو من نوشتم، من
فکر میکنن دیوونهای
،روز محشری خواهد بود
بهخاطر کتابم برمیگردم به شهر
میدونی، بارنابی فکر میکنه قراره عظیم باشه
عظیمتر از «دیکنز»؟ - آره -
اساساً «اُلیور توئیست»، ولی با سینههای گنده
تو یه هنرمند واقعیای
،تنها چیزی که میتونی توی زندگی بخوای
...لحظهای از کماله
چون دووم نداره
قرار نیست داشته باشه
این رو یادت باشه
!مامان... لنی... بریم. بدو، بدو، بدو
مثل زندگی واقعیه؛
به چیزی که بخوای میرسی، بعد یه نفر میاد گند میزنه توش
!ببخشید
بهخیالتون کی هستید؟
!هی! ببخشیدا
« آخه هنوز لیاقتش رو به دست نیاوردی، عزیزم »
پس نامهم به دستت رسید؟
پارسال دوست، امسال آشنا
حالت خوبه؟
،هوم... پهنای باند کنده
غذا مایکروویویه، و تنها همجنسگرای دیگه دو هفتهست تبخال زده، پس شرایط ایدهآل نیست
این هم از پُخت
خوب به نظر میرسی
دارم بهتر میشم
پس باید از اینجا بزنیم بیرون
هنوز راه درازی مونده
امضای قرارداد انتشارات فیسکس برای یک» «رمان جدید از مادر مجرد اصیل طبقۀ کارگر
از اون متنفر میشه
خب، پس دیگه به من احتیاجی نداره
طولی نمیکِشه که پول سرازیر بشه
یالا دیگه. تابهحال توی تیمارستان بکنبکن داشتی؟
ما رو صاف فرستادهان جهنم
قدردان باش که جا داری
مردم کجان؟
وسط ناکجاآباده
خیلیها میان دهات تا کتابشون رو تموم کنن - آره -
ثروتمندها... میرن ویلای بابایی خلوتنشینی
اما خیلی آرامشبخشه
به این معناست که... میتونیم وحشیبازی در بیاریم
خیلیخب. خیلیخب
اوه، خالهجی، بس کن
اه
من نمیخوام توی آرامش زندگی کنم
میخوام سر آدمهایی که طرز استفادۀ درست از آسانسور رو بلد نیستن داد بزنم
ویراژ رو داشته باش، ویراژ رو داشته باش - خیلیخب، بسه. من نمیخوام اینجا بمیرم -
من میخوام توی شهر بمیرم
یهدونه دیگه. فقط واسه ناراحتکردن مامان
آماده؟ - بس کن، خالهجی -
!خدا - !پلیس -
چی؟ - خیلی هم عالی. همین رو کم داشتیم -
دارن میان دنبال ما؟ - آره، دارن میان دنبال ما -
عالی شد. باریکلا
فراتر از حد مجازید
چندتا خوردی مگه؟
فقط چندتا دونه دیشب
اوه، گُه بگیرن - بازداشتام؟ -
اوهوم
کجا میبریدش؟ - «ماینهد» -
ببخشید - نه -
چه مرگته تو؟
خیلیخب. آروم باش، وگرنه تو رو هم بازداشت میکنم
ببخشید، به چه جرمی؟
مردمآزاری
مردمی وجود نداره. مردم کدوم گوریان؟
!ما وسط ناکجاآبادیم
هشدار آخره
مشکلی واسه خالهجی پیش نمیاد؟
اون هیچوقت مشکلی براش پیش نمیاد
خانواده داره که براش وثیقه بذارن
بهت قول میدم، با نویسندگی از این وضع خلاصمون میکنم
،اول، جلد سخت
،بعد جلد کاغذی
،کتاب صوتی
،«پُرفروشترینهای «ساندی تایمز
،«مَن بوکر»
«و بعد «باشگاه کتاب ریچارد و جودی
بعد حقوق ساخت سریال از روـش رو به بالاترین پیشنهاددهنده میفروشم
،اقتباسش رو خودم مینویسم
چون پول واقعی توی همونه
روبهراه میشیم
آره، اما میتونیم یه جایی با سقفهای بلند توی «بلسایز پارک» زندگی کنیم؟
آره، البته
...یعنی چی
اوه، خدا
و سرپا شده
به لطف تو
از شنیدنش خوشحالام، گرچه نمیشه کُلش به اسم من تموم شه
کاستلو دیگه به من احتیاج نداره
که باعث شد احساس بیارزشی بهم دست بده
بنابراین فِن رو کردم
...خبر داشتی، کنث، که من اولین لواط
و اولین دلشکستگیم رو توی یک روز تجربه کردم؟
ما توی مدرسۀ شبانهروزی، نوچگی داشتیم
جاییه که یه پسر جوون بهعنوان نوکرِ پسرهای بزرگتر عمل میکنه
کاملاً عادی به نظر میرسه
من لذت میبردم
همخوابگیهای متعدد توی خوابگاهها. استمنای متقابل
بیمعنی. کاربردی
منظورم اینه، تمام مردهای قدرتمند انجامش میدن
واقعاً به این باور داری؟ - بله، کنث، دارم -
وقتی خشکخشک کونت گذاشته بشه، قطعاً میتونی سینجیمهای «اندرو نیل» رو تحمل کنی
اسمش چی بود؟
اون پسره که بکارتت رو گرفت
اُلیور
البته الآن سربهراه شده
ازدواج کرده، بچه داره، نمایندۀ مجلسه
چطوری دلت رو شکست؟
اوه، نه، اون چیزی رو نشکست
،ولی، آم... ده دقیقه بعد از اینکه کارمون تموم شد
...مسئول خوابگاهم درخواست گپوْگفت کرد
چون پدرم باز هم به جون خودش سوءقصد کرده بود
و این بار موفق شده بود
...و اون
هم شهوانیترین و هم غمانگیزترین روز زندگیم بود
میخوای بازی کنیم؟
خوبه. اول باید قوانین رو یادت بدم
اوبر» از صد کیلومتری اینجا هم رد نمیشه»
«نه «دلیورو»، نه «اُکادو»، نه حتی «آلدی
،بهترتیب؛ شرکت سفارش غذای بریتانیایی ] [ سوپرمارکت آنلاین و سوپرمارکت زنجیرهای
هیچکدومشون از پس «سانست پارک» برنمیان
خیلی ممنون از این بابت
خیلی لطف کردید - ،آره، خب، نفری یک پوند برای سواریه -
15 پوند هم برای رسوندن خرتوْپرتها به درِ خونه
باشه. آم... میشه بعداً بدم؟
شاغلای؟
توی شهرک با شرخر مصاحبه دارم
یالا دیگه
ریسکش رو به جون میخرم. سوار شو
از «سانست پارک» لذت میبرید
تنها شهرکِ بی«پیدو» (بچهباز) در کشور
پیدو» چیه؟»
اگه دیده باشی، خودت میدونی
...صحیح
پیدو» چیه؟» - نپرس -
باشه - (پیش بهسوی «سانست» (غروب آفتاب -
بازی چهارنفرهست
شمال، جنوب، شرق، غرب. خودشه
فقط فکر میکنم تو وْ کاستلو دوستهای نامحتملی به نظر میرسید
و بعد دیوار رو میسازیم
اون بستگی به دیدت نسبت به جهان داره، مگه نه؟
از نظر من، توی فاضلاب با طبقۀ بهتری از آدمها آشنا میشی تا توی اتاق پذیرایی
چرا اونوقت؟
بهت احساس قدرت میده؟
نه
تو پول داری. هر موقع بخوای، میتونی ول کنی بری
کاستلو نمیتونه. آیریس نمیتونه
تا الآن چند بار آیریس رو ول کردی؟
انتخاب خودم نبود که ولش کنم
من آیریس رو دوست دارم
بااینحال قبل از اینکه فرصت پسزدنت رو داشته باشه، رابطهت رو باهاش خراب کردی
کارـت همینه
اشتباه میکنی
اشتباه میکنی. تو هیچی از من نمیدونی
!میدونم که یه تخمسگ مرفهای
اوه، خدا. الآن فقط میخوام ماچت کنم
!دست از اون گُهکاری بکِش
شکستمت، کنث؟
حتی نزدیک هم نشدی
بازی تو قوانین خودش رو داره، بازی من هم همینطور
اینجا از اون کارها نمیکنی
...خب، صورتت رو که خرد نکردم. اون
منظورم اینه، اون باید پیشرفت حساب بشه
میخوای برم؟
بتمرگ
هنوز حتی شروع هم نکردیم
رسیدیم، خانمها
!«سانست پارک»
!و قدمتون روی چشم ماست
!هُش
صحیح، اون بالا مال شماست
زن قبلیه مُرد
خیلی هم عالی
No comments yet. Be the first to leave one.