The first 200 lines.
...آنچه در لـوسیفـر گذشت
.قابیل زندهست
،میدونی، واسهی یه موجود فناناپذیر
واقعاً زیادی خونریزی داریها، مگه نه؟
هنوزم تمام دردهایی که مرگ .با خودش میاره رو احساس میکنم
.فقط اینه که زخمها خوب میشن
.من سرباز خداوندم
.پسر دُردونهاش
دیگه قراره از این به بعد همش این کلمهرو ازت بشنویم، نه؟
،خیلی عجیب بود
.دیدنِ گرمگرفتن تو و آماندیل
.بهم حس بیکسی و تنهایی میده
.بعضی از اوقات زندگیام رو به یاد نمیارم
انگار یکی دیگه داشته .بهجای من زندگی میکرده
،تظاهر میکردم که همهشُ یادمه
چونکه در غیر اینصورت مردم فکر میکردن که زده به سرم
.بابا جون، هردومونُ دور زد
ولی شاید یهراهی باشه که ما .هم بتونیم این دور زدنشُ جبران کنیم
،اگه میخوایم بکشیمت
.باید باهمدیگه اینکارو بکنیم
چی برام آوردی؟
.گفتم که گوشی ممنوعه - .شرمنده -
.فکر کردم خاموشش کردم
.چیزی نیست، خواهرمه
پلیسها دارن بهت زنگ میزنن؟
خواهرت پلیسه؟
.توی بخش جرمشناسی کار میکنه
بهم اعتماد کن، باشه؟ ...فقط
.سر تفنگُ بیار پایین
.بیخیال، جی، من خواهرتمها
من یکی که نباید بعد از شنیدن صدای بوق .برات پیغام بذارم
.خودت باید باهام تماس بگیری
.پیرهنتُ در بیار
.به خودت نناز بابا
،در پی مأموریتم برای کمککردن به مرگِ تو .یه تحقیقاتی انجام دادم
و فکر میکنم کلید کار، درک و فهم
.اون نشونیه که خـدا روت گذاشته
،اینکه فقط وقتتلفکردنه قبلاً خودم پیاشُ گرفتم
.تا ببینم چه معنیای میده
،تموم کتابهای دنیا رو خوندم تموم زبانهای موجود رو تحلیل کردم
خب، تا حالا به ابلیس اجازه دادی یه نگاهی بهش بندازه؟
منم همچین فکری نمیکردم
خیلیخب
خب، بقیهش کو پس؟ .خالکوبیِ روش
.اون جمجمه و نیزهها
خب، بدنم دائماً در حال ترمیمیافتنه
مجبورم هر چند ماه یهبار .هی برم پاکش کنم
خب، اصلاً چه کاریه؟
.چونکه نشوندهندهی فناناپذیریمه .طلسمم
.حالم ازش بهم میخوره - .آره، آره -
حالت از زندگیِ ابدی بهم میخوره
.چونکه نمیفهمی چقدر باحاله
اصلاً درکت نمیکنم
چی؟
فکری به سرت زده؟
گرفتی ما رو؟ - .خب، ارزش یه امتحانُ که داشت -
ای خدا، اینها خیلی توی "رمز داوینچی" آسونتر بود
رمز داوینچی؟
.متن تحقیقاتیام، یه فیلمم هست
،راستی اینم بگم .تام هنکس واقعاً یه گنجینهی ملیه
،گنجینهی ملیام یه فیلمه ولی بهقدر رمز داوینچی مفید نبود
تحقیقاتت نگاهکردن فیلم رمز داوینچی بوده؟
.و قسمتهای بعدیاش - ،قصد بیاحترامی ندارم، لوسیفر -
ولی فکر نکنم اینکار خیلی .تو حیطهی تخصصی تو باشه
.راست میگی
.آماندیل مغز متفکرمونه
.باید از اون بپرسیم
،فکر خوبیه بنظرت کمکمون میکنه؟
خب، اخیراً من و آماندیل .خیلی به هم نزدیکتر شدیم
.راضیاش میکنم
!مراقب باش
.وای، نه! نه، نه، نه !تو رو خدا
،به من آسیب مرسان .ای مبارز دلیر
!من... من... من تسلیمام
.از خیر جونت میگذرم
.این دفعه
!پیرهنهامون مثل همه
!پیرهن سوشیای - !پیرهن سوشیای -
.بیا تو
،نمیدونم دارین چیکار میکنین
.ولی اصلاً خوشم نمیاد
.سلام، الن
.اِلا"ام"
دکر خونه نیست
والا... دنبال خودت میگشتم
،تریکس
.اول آشیلهامونُ زخمی کن
،اگه از راهرفتن ساقط شن
.نمیتونن هم بهت خیانت کنن - .نمیتونن هم بهت خیانت کنن -
.حله
خیلیخب
چه خبر؟
.خب، دیروز برادرم اومده شهر
و الانم نمیتونم
.پیداش کنم
،صحبت خوبی بود .فعلاً
،نه، وایسا .برادرم اصلاً همچین اخلاقایی نداره
که همینطوری یهو غیبش بزنه
اصلاً پیداش نمیکنم
.هیچجا
و همه هم میگن
که تو بهترین شکارچیِ جایزهبگیری .هستی که داریم
آها، پس طرف یه مجرمه؟
.نه، نه، نه، نه
.ولی... یه حس بدی دارم
.لطفاً، به کمکت نیاز دارم
!پول هم میدمها
.دفعهی بعدی با این جمله شروع کن
پس، یعنی کمکم میکنی؟
.نه، خیر
یعنی چی، نه خیر؟
،خـدا برای اینکه قابیل زد برادر خودشُ کشت .طلسمش کرد
و حالا هم تو میخوای این طلسمه رو
که خدا به دلیل خیلی خوبی .روش قرار داده رو پاک کنی
اصلاً بنظرت این شبیه کاری هست
که من بخوام تو انجامش بهت کمک کنم؟
،خب، بود .تا وقتی که اینشکلی بیانش کردی
ببین، این موضوع خیلی برام مهمه، آماندیل
.به کمکت نیاز دارم
،فقط بیا یه نگاهی به این نشوناش بنداز
.و شاید یه فکری به سر اون مخ نابغهات زد
،اگه پدر میخواست که متوجهِ نشونِ قابیل بشی
...خیلی راحت میرفت
برادر فرشتهامُ میفرستاد زمین تا کمکم کنه؟
.تلاش خوبی بود
.من و تو، خیلی سختیها گذروندیم
فکر میکردم دیگه داشتیم با هم کنار میومدیم
...فکر میکردم
،برای یهبارم که شده .داشتیم برادر میشدیم
همینطورم هست، لوسی
.ولی تو آزمون منم هستی
همون دلیلی که خـدا بخاطرش منُ بدون قدرتهام فرستاده اینجا روی زمین
.پس باید از خودت در برابر خودت محافظت کنم
.ولی قولمُ بهش دادم، برادر
.این دیگه مشکل من نیست
منابعم میگن که برادرت
دیشب اینجا یه ملاقاتی داشته
واقعاً؟ - صاحب اینجا یه -
.دلال الماسه
.فرید نصیر
اسمش به گوشم نخورده، ولی داداشم
.یه الماسشناسه .یعنی که اینجا بودنش با عقل جور در میاد
،خب، ظاهراً، این یارو فریده
.خیلی آدم مشکوکیه
خیلیخب، داداش من رسماً کسیه که
مشخص میکنه که الماسها واقعیان یا نه
.باشه؟ یعنی دقیقاً عکسِ مشکوکبودن
پس اگه اینجا بوده، حتماً دلیل خوبی داشته
.نه
.نه، نه، نه .نه
.خدا رو شکر
،یعنی خب، برای این یارو که متأسفم ...ولی
.ممنونم، خـدا
.آره، چه آرامش خاطری
.برادرت نمُرده
.بهجاش، ممکنه که قاتلمون باشه
« اولین سایت پیشبینیِ ورزشی با آپشنهای بینظیر » ::. BPersia.Win | بیپرشیا .::
::. مترجـم: سـروش ، امیرعلی .:: « illusion , SuRouSH AbG »
باورم نمیشه پلیسها رو خبر کردی
،میز، آخرین باره میگم
.انقدر به ملت نگو به پلیس زنگ نزنن
و خب چرا گزارششُ نمیدادم، ها؟
،حتی اگرم "جی" اینجا بوده باشه
.اون بیگناهه
که یعنی شاید دیده باشه که قتل کار کی بوده
وایسین، شاید جونش تو خطر باشه
این همون برادریته که ماشین میدزده؟
.نه، جی داداش بزرگمونه
.و میدونین که داداش بزرگا چطورین دیگه - .آره -
.من تکفرزندم
.خب، جی داداش خوبهست
.اونی که الگومونه
یعنی خب، میدونم خانوادهام ،مشکلهای خودشُ داره
.ولی جی نه
منظورم اینه که اون واقعاً ،باعث شد تا باور کنم
میتونم زندگی خوبی داشته باشم
هوم، خب، خانداداشها اصولاً ،میخوان که همچین فکری بکنی
همیشه از بالا باهات صحبت میکنن
.از اون سکوهایی که خودشونُ روش قرار دادن
،ولی وقتی بهشون نیاز داری ...که کمکت کنن یکی رو بکشی
اونموقع کجان، ها؟
،هنوز که مطمئناً نمیدونیم، بچهها
.که اصلاً اینجا بوده یا نه
.اینجا بوده - .میز -
.میدونم تو خیلی منابع و چیزای دیگه داری
ولی فقط حرفم اینه که تا ،جواب تست اثرانگشت
،و آزمایش دیانای نیومده
...نمیدونیم که - .کیف پولشُ پیدا کردم -
میز، اینُ از کجا آوردی؟
،وقتی من و اِلا اول اومدیم
.اونجا اون گوشه افتاده بود
،چیه؟ اون هنوزم شکارمه دیگه
.و منم پیداش نکردم
."جی لوپز"
.برادر توئه دیگه
...که یعنی بدونشک
!قاتلمون نیست
،بر اساس خون پاشیدهشده گلوله از این زاویه
شلیک شده بوده دیگه، نه؟
.اینطور بنظر میاد
No comments yet. Be the first to leave one.