The first 200 lines.
فکر نميکردم تو بياي
حالت چطوره؟
فعلا نميدونم
تو چطوري؟ - منم نميدونم -
يکم زمان نياز دارم، باشه؟
حاضرم همه چيزو بهت بگم
اممم
سلام مامان
گوردون کجاست؟
نميدونم، آنا کجاست؟
آره مامان، آنا کجاست؟
صبح بخير خانوما، ساعت 5 صبحه
...وقتشه کمتر با خودتون ور بريد
و از تخت هاتون بياين پايين
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
:ترجمه از AminGeneral « امين Javad48 « جواد
فصل دوم ، قسمت چهارم Bloodlines اصل و نسب
ما هيچ وقت رسما با هم آشنا نشديم
لوکاس هوود - نولا -
آره، دختر ولخرج رئيس قبيله
از اين و اون پرسيدم، شهر کوچيکي ـه
شنيدم "تامي ليتلستون" رو دستگير کردين
،ازش بازجويي کرديم اون قاتل نيست
و "چيتون" هم زنداني کردين؟
حتما خيلي به زحمت افتادين
اون دوستت ـه؟ - نه -
ولي اونم دختره رو نکشته
،گرچه چيتون آدم کش ـه ولي قواعدي براي خودش داره
هيچ وقت يه دختر کيناهويي رو نميکشه
نميشه که مطمئن بود - بذارش به حساب نظر کارشناسانه -
،باشه، پس توي نظر کارشناسانه ت کجا بايد دنبال قاتل بگردم؟
واقعا داري اينو ازم ميپرسي؟
مگه توي اين زمينه، خودت يه پا کارشناس نبودي؟
رفتارش خوب بوده؟ - آره، فعلا -
!هي، سياه پوسته
تو مايه ننگِ نژادت هستي
،اونا اجداد تو رو از سرزمينشون بيرون کردن
به زناشون تجاوز کردن، و نسل ها مردم شما رو به بردگي گرفتن
و حالا تو يونيفرم اونا رو پوشيدي
شرفت کجا رفته؟
چطوري خودت رو تحمل ميکني؟
با جمع کردن شما عوضي ها از خيابون
خيلي هم خوب خودم رو تحمل ميکنم
از تجسس پليس چيزي گيرمون نيومد؟
کل جنگل رو گشتن، چيزي پيدا نکردن
خيلي خب، بايد خونواده "بومن" رو بيشتر تحت فشار بذاريم
باشه، شايد بيشتر از چيزي که ميگن خبر داشته باشن
درسته - ...يا -
يا چي؟ - بايد با بچه ها حرف بزنيم -
،اگه سليمان پنهان شده باشه يکي از رفيقاش شايد بدونه کجاست
عاليه - آره، و منم بايد باهاشون حرف بزنم -
تنهايي
...ببين هوود
بازجويي از بزرگسال هاي آميشي ،به اندازه کافي سخت هست
،ولي بچه هاشون، بچه ها خط قرمز هستن ،و... روش کار تو
خب، روي اونا جواب نميده
ولي با تو حرف ميزنن؟
من هميشه با بزرگتر هاشون برخورد خوبي داشتم
بهم اعتماد دارن
باشه، هر چي دستگيرت شد خبرم کن
دنبال من ميگشتي؟
اينجا رو زيادي تجملاتي ساختي، اينطور فکر نميکني؟
پراکتور فقط يه نفره
تو رهبر کل جمعيت کيناهو هستي
فرقي نداره که واقعا ضعيف باشي يا ضعيف به نظر برسي
،داخل آب خون ريخته شده
و آدمايي مثل پراکتور يا "هانتر" ميتونن حسش کنن
من رهبر اين قبيله هستم، نولا
وقت ندارم هرکس با من رقابت ميکنه رو از ميدان به در کنم
مگه منو به خاطر همين نگه نداشتي؟
پات رو از روي ميز بنداز
...شما با صندوق پيام صوتي گوردون هوپـول تماس گرفتيد
لطفا پيغام بذاريد
گوردون، منم، دوباره
ميدونم نميخواي با من حرف بزني و درکت ميکنم، واقعا درک ميکنم
صبح بخير - صبح بخير -
هي، کجا ميري؟ - بيرون -
ديشب خواب ديدم دوباره يه خونواده شده بوديم
...ميدونم فقط يه رويا بوده ولي به خودم ميگم
...اگه يه راه مناسب پيدا کنم تا باهات حرف بزنم
تو هم شايد بتوني راهي پيدا کني تا منو ببخشي
،اينجا بودن رو ميتونم تحمل کنم
،ولي زندگي بدون تو و بچه ها رو نه اين رو نميتونم تحمل کنم
لطفا به بچه ها بگو دوستشون دارم
حداقل اميدوارم اين رو بتوني باور کني
...اوه رفيق، شنيدم اين دختر سرخپوسته
يه سوراخ گنده پشت سرش کاشتن
يعني پوست سرش رو کندن؟
خداي من، عجب وضعي بوده
اوه، لعنتي، پليس
سلام - خوب خوابيدي؟ -
اين ديگه چه خريه؟ - منم همين سوال رو دارم -
...هي مرد، نميدونم چه مشکل جنسي داري
پا شو و موهات رو بشور
جوب ميخواد ازت عکس بگيره - من ميخوام؟ -
خيلي خب، اين يارو کيه و من اينجا چه غلطي ميکنم؟
خب، اينجاي قضيه جالب ميشه
خودتو معرفي کن
جيسون هوود
به گا رفتيم - آره -
بايد تبديلش کنيم به يه نفر ديگه
بدبختي پشت سر هم داره سرمون خراب ميشه
کراوات خوشگليه - خفه شو، و چرا نميزنيم بکشيمش؟ -
...هي، چي - خفه شو -
پراکتور؟ - صبح بخير، رئيس -
پاول موون" 6 بار عمل جراحي شد" - ببخشيد، پاول موون؟ -
هموني که زدي تخماش رو لِه کردي
آها، هيچوقت اسمش يادم نميمونه
...اومدي خونه من، به ملک خصوصيم تجاوز کردي
تو هم خواهر زاده منو دزديدي
تا صبح ميتونيم بشينيم به هم تهمت بزنيم
نکته اصلي اينجاست که مردم خودت ديگه بهت ايمان ندارن
و همه اينا تقصير خودته
سلام الکس، حالت چطوره؟ چي برات بيارم؟
،تو يه آدم کشي پراکتور ،و وقتي سقوط کردي
...که حتما هم سقوط ميکني هيچ کس دلش برات تنگ نميشه
من بعدا برميگردم
ميدوني چيه، الکس؟
خيلي اهميت ميدي که مردم چه فکري در موردت ميکنن
اينطوري به هيچ قدرتي نميرسي
...دروغ، فريب، اخاذي به اينا ميگي قدرت؟
اينا قدرت نيست، جامعه ستيزي ـه
،من يه تجارت رو ميگردونم ،تو هم يه قبيله رو
فرقش اينجاست که من خودم رو تثبيت کردم
تو يه جنايتکاري - اينا همش بازي با کلماته -
"بازي با کلمات"
تو از روي ترس عمل ميکني
،ترس از به خطر افتادن موقعيتت ترس از عواقب کارهات
،من هميشه باهوش ترين فرد نيستم
اما بيباک ترينـم
حاضرم هر کاري بکنم تا چيزي که ميخوام رو بدست بيارم
و به خاطر همين، مردم ازم ميترسن
...حالا، اگه تو هم نتوني اين کارو بکني
...قبيله ي تو، متوجه ضعفت ميشن
و قدرتمند ترين ـشون تو رو پايين ميکشه
سخنراني خوبي بود، ممنونم
ولي من از تو نميترسم
حرفام رو خوب متوجه نميشي، نه؟
تقصير خودمه، شايد زياد بهت سخت گرفتم
حالا فکر ميکني هر اقدامي به جز جنگ عقب نشيني ـه
ميدوني، ميتونستيم شريک هاي خيلي خوبي بشيم، من و تو
شراکت توي کازينو و بقيه چيزا
بعضي موقع ها براي صلح کردن قدرت بيشتري لازمه تا جنگيدن
اينو پدرت يادم داد
خدا بيامرزش
تو براي پدرم فقط يه وسيله بودي
به نظرش تو يه تيکه آشغال بودي
چرا برنميگردي به قرارگاهـت، الکس؟
اونجا، حداقل يه چيزي هستي
منم کاراي مهم تري دارم که بهشون برسم
نگران نباش، خواهر زاده ت رو پيدا ميکنيم
...اگه يه نفر از قبيله تو به اون پسر دست زده باشه
من شخصا تو رو مسئول ميدونم
،شايد بهتر باشه با خواهرت حرف بزنم
به نظرم بيشتر از تو تخم داشته باشه
همين جا بايد گلوت رو جر بدم
جدي؟ حالا حداقل يکم تخم پيدا کردي
،آقاي پراکتور، الکس لازمه زنگ بزنم پليس؟
روي تماسگير سريع شمارشون هست
.چيزي نيست، داريا فقط يه اختلاف کوچيک بود
.بفرما، اينم پول خسارت اينجا متاسفم، داريا
بقيه اظهارات کيناهويي ها
مرسي
...در مورد ديشب - اوه، خيلي هم خوب بود، رئيس -
...هي، هوود، من
يه دقيقه وقت داري؟ - آره -
چيه؟
،شايد چيز خاصي نباشه ...ولي يکي از بچه هاي آميشي بهم گفت که
"سليمان يه دوستي داشته به اسم "دنيل موزس که آميش ها رو ترک کرده
به نظر ميرسه بچه پر دردسري بوده
چندباري فرار کرده ولي دوباره اونو برگردوندن
،آخرين باري که فرار کرده 18 سالش بوده به خاطر همين آميش ها ديگه ولش کردن
ميدوني کجا زندگي ميکنه؟ - آره -
توي يه ساختمون در "دلافيلد" اقامت داره
بريم - باشه -
!تف تو روحت
قرار بود يا قرار نبود که توي اتاق لعنتيـت بموني؟
گشنه م شد - بيا بتمرگ توي ماشين -
يه جورايي نميخوام
،الان بايد اون کون سفيدت رو به گلوله ميبستم
ولي به جاش دارم پيشنهاد ماشين سواري بهت ميدم
...پس چطوره يکم قدر دان باشي و بياي بتمرگي توي ماشين
يا با ماشين زيرت ميکنم و بعد ميگم !پام اشتباهي رفت روي پدال گاز
دنيل موزس؟
!عالي شد
!هي
هي هي هي - !من برنميگردم، من برنميگردم -
!من برنميگردم - منم نميخوام برت گردونم -
الان 18 سالمه و نميتونين مجبورم کنين برگردم پيش آميش ها
!هي - !ما نميخوايم... هي -
نميخوايم برت گردونيم پيش آميش ها
.به خاطر اين نيومديم دنبال سليمان بومن ميگرديم
سليمان؟ چرا؟ چي شده؟
مگه نشنيدي؟ - نه -
سليمان گم شده، ميدونيم که تو يکي از دوستاشي
فکر کرديم شايد اومده پيش تو
هفته هاست اونو نديدم - گوش کن ببينم -
افراد ديگه اي هم دنبالش هستن، خب؟
...اگه قبل ما پيداش کنن - دارم راستش رو ميگم -
اگه باور نميکنين، ميتونين بياين خونه م رو بگردين
No comments yet. Be the first to leave one.