The first 200 lines.
|آخرین شیفت|
بله مامان؟
جس، عزیزم، چرا اینکارو می کنی؟
- دیگه به حد کافی کشیدم... - مامان، جدی؟
هزاران بار این بحثو داشتیم
الانم باز باید انجامش بدیم؟
من تقریبا اولین شیفتم رو باید شروع کنم
آره، دقیقا واسه همینم هست که باید این کارو همین الان انجام بدیم
مامان، بهت گفتم من چیزیم نمیشه
باشه؟
بیشتر پلیسا توی تمام دوره کاریشون
حتی یه درگیری هم ندارن
آره خوب، بیا اینو به بابات بگو
عالیه
ببین جس، بخاطر من، اینکارو انجام نده
اصلا می دونی چیه؟ راستش، راستش من یه...
مامان، داره دیرم میشه، باید برم
میشه بعدا در این باره حرف بزنیم؟
ببین، من باید همین الان در این باره باهات حرف بزنم
نمی تونم دیگه تحمل کنم
نه، چون دیگه دیرم شده و ممکنه اخراج بشم
قبل از اینکه حتی بخوام اولین شیفتم رو داشته باشم
ولی دوستت دارم، دوستت دارم
- خداحافظ - جس... خواهش می کنم
الو؟
الو؟
کسی اونجاست؟
خدایا...
ای خدا لعنتت کنه...
عوضی! پلیس عوضی
لعنت...
سلام...؟
از کی تا الان اینجایی؟
تازه اومدم... من افسر...
برگرد...
- بهم دستور دادن که گزارش بدم به... - گفتم برگرد
وایسا
گفتم برگرد، نگفتم برو
قربان...
من گروهبان کوهن ام
افسر لورن
- لورن؟ - بله قربان
بهم گفتن به اینجا حضور خودم رو اعلام کنم احتمالا اشتباهی پیش اومده...
فکر می کردم کلانتری جدید دیگه راه افتاده باشه
اوه آره، حتما...
و خیلی هم خوشگله...
میکائیل (فرشته اعظم) هم کلی از دیدنش کیف می کنه
و فردا وقتی چشمت بهش بیفته
عاشق پله هاش می شی و واسش اشک شوق می ریزی
ولی امشب، تو اینجایی
قربان...
فکر کنم متوجه نشدم اینجا باید چیکار کنم
سوال اصلی اینه که من دارم اینجا چه غلطی می کنم؟
ولی برای پاسخ به سوال تو...
تو یه تازه کار خوش شانسی که آخرین شیفت کاری رو در
این آرامگاه می گذرونی
تمام تماسای اضطراری به کلانتری جدید منتقل شدن
پس شب آرومی خواهی داشت
خوب، شاید مزاحمایی داشته باشی
ولی فقط به خیابون هدایتشون کن
آدرس و شماره تماس من روی دیوار هست
اگر اتفاق اورژانسی پیش اومد،به کلانتری زنگ بزن
اینجا هم آشپزخونه ست
و اتاق انتظار هم آخر راهروئه، اگر یه وقت حوصله ت سر رفت
اونجا بخش نگهداریه، لزومی نداره بری اونجا
گروهبان...
- میتونم رُک حرف بزنم؟ - البته
چرا من اینجا باشم، و یه مامور حفاظت به جام اینجا نیست؟
- بزن بریم، تازه کار - بله قربان
این اتاق به حد کافی مواد سمی داره
که بتونه کاری کنه چرنوبیل
مث خرابکاری یه پرنده روی شیشه به نظر بیاد
امشب، هر خلافکار گنده ای توی این منطقه
هر کاری از دستشون بر بیاد انجام میدن تا دستشون به این برسه
و تو تنها کسی خواهی بود که بین اونا
و نابودی کامل این شهر لعنت شده ایستاده...
سر به سرت میذارم تازه کار...
اوه... خودم می دونستم
در سیاست سازمان استخدام
مامور حفاظتی از خارج ذکر نشده
وقتی که خودمون یه ناوگان از
- مامورای لباس آبی رو داریم که باید حقوقشون رو بدیم - درسته
تنها چیزایی که توی این کمد ها مونده چندتا سوزنه
چند تا لباس خونین و مالین و کثیف
تقریبا هر چی آت و آشغالی که
از صحنه های جرم و شواهد عینی از خلافکارای محلی
که جمع کردیم و نمی تونیم بندازیم توی آشغالا...
این مواد باید تا دیروز از بین می رفتن
ولی به هر دلیلی، از بین نرفتن
پس، هَزمَت یه زمانی بین
دَه شب تا چهار صبح میاد اینجا
اینجا رو ترک نکن
تکرار می کنم اینجا رو اصلا ترک نکن
- مفهومه؟ - بله قربان
وقتی شیفتت تمام بشه برمیگردم تا از اینجا خلاصت کنم
سوالی نیست؟
نه، قربان
دفتر پلیس سنفورد...
الو؟
کمکم کن
من گیر افتادم
خانم... ببخشید... شما زخمی شدید؟
صدای جیغ دیگه متوقف نمیشه
خیلی خوب خانم، فقط آروم باشین، آدرستون کجاست؟
فکر می کنم همشون مرده باشن
خیلی خوب خانم، فقط...
فقط آدرستون رو بهم بدین
تا یه واحد اعزام کنم به موقعیتتون
الو؟
خانم!؟
لعنتی
دفتر پلیس سنفورد
آره، افسر لورن هستم
همین الان یه تماس مشکوک توی کلانتری قدیمی دریافت کردم
احتمالا مورد قتل باشه
بهم گفتن تمام تماسای اضطراری منتقل شدن اما...
تمام تماسا منتقل شدن...
خوب، نشدن! چون همین الان یه تماس داشتم
هنوز تماس فعاله؟
نه...
تونستی اطلاعاتی از تماس گیرنده بدست بیاری؟
نه، قربان... تماس قطع شد
الو؟
تماس رو ثبت کردم و از طرف خودم تائید می کنم
که خطوط کاملا منتقل شدن
اگر مسئله ای پیش اومد، بهتون خبر میدم
خیلی خوب خیلی خوب، ممنون
گروهبان کوهن؟
گروهبان کوهن، شمائید قربان؟
قربان؟
آقا، شما باید از اینجا برید، کلانتری بسته شده
آقا...
آقا، اگه الان کلانتری رو ترک نکنید
مجبور میشم که...
حرومزاده
آقا؟
آقا، می دونید که کجا هستید؟
آقا، شما توی کلانتری هستید
هی
آهای؟
- خفه شو... - یا مسیح...
حرکت کن...
حرکت کن
برو بیرون
برو بیرون
مرکز پلیس سنفورد
خواهش می کنم... من باید از اینجا برم بیرون
هی، تو بودی که قبلا زنگ زدی؟ اسمت چیه؟
- مونیکا... - باشه، مونیکا
مونیکا، کجایی؟
منو به یه مزرعه آوردن
مزرعه، خیلی خوب. آدرسشو می دونی؟
اونا دارن برمیگردن
خوب، زود بهم بگو، چیزی دور و برت هست
که بتونی بهم بگی تا بتونم پیدات کنم؟
هر چیزی که می بینی، چی اطرافت هست؟
نمی دونم... فکر کنم...
فکر کنم صدای خوک شنیدم...
خوک؟ خیلی خوب
چیز دیگه ای هم هست؟
باید برم
مونیکا؟
ای خدا لعنتت کنه...
مونیکا؟
فکر کنم شماره اشتباهی رو گرفتم
من جو هستم از شرکت دفع زباله بایوکلین
اوه نه، متاسفم
من افسر لورن هستم، منتظرتون بودم
فقط خواستم شما رو مطلع کنم
ما یه مقدار کار داریم، متوجه هستین؟
فکر می کردم بتونیم زودتر بیایم ولی
با یه اوضاع آشفته ای روبرو شدیم
خوب، پس طوری که به نظر میرسه شما تقریبا
چهار اینجائین؟
می دونی، مطمئن نیستم
شایدم زودتر... ولی یه چیزی...
اگر اوضاع تغییری کرد باهاتون تماس می گیرم
خیلی خوب... خوبه. ممنون جو...
مرکز پلیس سنفورد
بله، افسر لورن هستم
من دوباره از کلانتری قدیمی زنگ می زنم
من هنوز دارم تماسای اضطراری دریافت می کنم
تمام تماسا منتقل شدن
آره...
می دونم، من قبلا هم واسه همین تماس گرفتم
آیا تماسای زیادی دریافت می کنین؟
نه، تعداد زیادی نیست
یه دختر تماس گرفت، دوبار...
اسمش مونیکا ست...
مطمئنم اون تحت خطره...
نتونستم اطلاعات زیادی ازش کسب کنم
فامیلش رو فهمیدی؟
لعنتی! نه نتونستم
اما اون گفت که توی یه مزرعه ست
یا یه جور زمین زراعی یا همچین چیزی
اونجا خوک دارن...
خوب، اون مطمئنا با 911 تماس نگرفته
پس اون داره مستقیما با دفتر شما تماس میگیره
خوب، من می تونم تماساشو از اینجا ردیابی کنم؟
متأسفانه فکر نمی کنم
No comments yet. Be the first to leave one.