The first 200 lines.
آرزوهاي بزرگ
فاميلي من پيريپ است و اسم کوچکم فيليپ
امّا، از بچگي از هر دوي اين اسم ها
نتوانستم اسمي طولاني تر و واضح تر از پيپ بسازم
بنابراين، اسم پيپ رو براي خودم انتخاب کردم و اين جوري شد که کم کم، همه من رو پيپ صدا مي کردن
صدات درنياد و گرنه گلوت رو پاره مي کنم
نه آقا، نه
زود بگو ببينم، اسمت چيه؟
پيپ، پيپ آقا
نشونم بده کجا زندگي مي کني با دستت به اونجا اشاره کن
اونجا آقا، اونجا
بگو ببينم، مادرت کجاست؟ اونجا آقا
نه آقا، اونجا آقا
به همراه جرجيانا اون مادرمه
اون پدرته که کنارشه؟
بله آقا، اون هم مرده در زمان حيات، از ساکنان همين کليسا بود
اوه
پس با کي زندگي مي کني؟ البته اگه فرض کنيم بذارم زنده بموني، چون هنوز تصميم نگرفتم
با خواهرم آقا خانم جو گارجري، زنِ جو گارجريِ آهنگر
آهنگر، ها؟
حالا ببين چي مي گم مي دوني سوهان چيه؟
بله آقا
مي دوني خوراکي چيه؟ بله آقا، غذا آقا
بسيارخوب، پس تو برام يه سوهان و مقداري خوراکي مي آري، وگرنه، دل و روده ات رو در مي آرم
آقا، اگه لطف کنين و من رو به عقب خم نکنيد
احتمالاً احساس بدي پيدا نمي کنم و بهتر مي تونم به چيزهايي که مي گين گوش بدم
سوهان و خوراکي ها رو فردا، صبح زود، همين جا، برام مي آري
بله آقا يک کلمه هم از اينکه من رو ديدي حرف نمي زني
نه آقا اگه به کسي بگي
دل و روده ات رو در مي آرم کبابشون مي کنم و مي خورم
يه مرد جوون با منه که الان قايم شده در مقايسه با اون، من يه فرشته ام
اين مرد جوون، شيوه اي خاص در به دام انداختن پسرها و بيرون کشيدن دل و روده شون داره
حتي اگه پسري درِ اتاقشو قفل کنه و تو تختخواب گرم و نرمش بخوابه
باز هم اون مرد جوون يواشکي خودش رو مي رسونه و پسرک رو تيکه پاره مي کنه
بگو خدا بکُشتت اگه اين کارهايي رو که گفتم انجام ندي
خدا منو بکُشه اگراين کارها رو انجام ندم
حالا خوب مي دوني که چه قولي دادي مرد جوان
برو خونه شب بخير آقا
سلام جو
خانم جو، خيلي وقته داره دنبالت مي گرده، پيپ
الان باز هم رفته بيرون اين سيزدهمين باره که مي ره بيرون دنبالت
راست مي گي؟ ترکه رو هم برداشته، پيپ
ترکه رو برداشت و با عصبانيت زد بيرون، پيپ
موقع رفتن خيلي عصباني بود خانم جو اگر پيپ رو پيدا کنم
داره مي آد، برو پشت در قايم شو و اون پرده رو بپيچ دور خودت
بوزينه ي کوچولو
بگو ببينم کجا بودي؟
رفتم حياط کليسا حياط کليسا، چرا که نه
اگه به خاطر من نبود خيلي وقت پيش اونجا بودي
زنِ آهنگر بودن به اندازه کافي بد هست ديگه، مادرِ تو بودن جاي خود داره
حياط کليسا، چرا که نه آخر با اين ديوونه بازي هات
من رو هم مي فرستي همون جا سينه ي قبرستون
بنشينيد سر ميز، با هر دو تونم
گوش کن
صداي توپ بود، جو؟ آره، يه مجرم ديگه فرار کرده
يعني چي؟ فرار کرده، فرار کرده
يکي شون ديشب فرار کرد به خاطر اون توپ در کردن
احتمالاً اين دومين فراريه
از کجا توپ در مي کنن؟ اينقدر سوال نکن، نمي خوايم بهت دروغ بگيم
خانم جو، اگه ناراحت نمي شين مي خوام بدونم
صداي توپ ها از کجا مي آد؟ چه جونوري هستي. ها؟ از کشتي هاي اوراقي مي آد ديگه
کشتي هاي اوراقي مي شه بگيد کشتي هاي اوراقي چيه؟
هميشه همين طوره، يه سوالش رو که جواب مي دي يه عالمه سوال ديگه مي پرسه
کشتي هاي اوراقي، کشتي هايي هستن که زنداني ها رو داخلش نگه مي دارن، درست تو حاشيه ي مرداب
در تعجبم که کي در اين کشتي هاست و چرا اونها رو اونجا نگه مي دارن؟
افرادي رو تو اون کشتي ها حبس مي کنن که قاتل، کلاهبردار، يا دزدن
و هرجور کار بدي رو بگي انجام مي دن
و هميشه، کارهاي بدشون رو با سوال هاي زيادي که مي پرسن شروع مي کنن
حالا، شامت رو تموم کن و برو بگير بخواب
پسرک ممکنه تو تخت خواب گرم و نرمش بخوابه و لحافش رو بکشه رو سرش
امّا، مرد جوان به آرامي خودش رو به پسرک مي رسونه و اونو تيکه پاره مي کنه
نه
بيدار شو خانم جو
بيدار شو
خانم جو، بيدار شو
تو يه دزدي، پيپ
تو يه دزد نابکاري، پيپ
تو رو در کشتي هاي اوراقي زندان مي کنن
يه پسر، با مشروبي که مال خودش نيست
با سوهان يک نفر ديگه با کلوچه يکي ديگه
جلوشو بگيرين
سلام، سارق جوان
مجبور بودم اين کارو بکنم آقا
آقا؟
کسي رو با خودت نياوردي؟ نه آقا
هيچ کس دنبالت نکرد؟ نه آقا
تو بطري چيه، پسر؟ نوشيدني
فکر کنم تب و لرز دارين آقا
من مقاوم تر از چيزي هستم که تو فکر مي کني، پسر
خوشحالم که خوشتون اومده هُمم
گفتم، خوشحالم که از خوراکي ها خوشتون اومده ممنون پسر، واقعاً هم همين طوره
نمي خواين هيچي واسه اون نگه دارين؟
اون؟ منظورت از اون کيه؟ مرد جووني که حرفشو مي زدين؟
اوه، اون غذا نمي خواد
ولي، به نظر مي رسيد که مي خواد
ديديش؟ کِي؟
همين الان کجا ؟
اون طرف
نشونه اي داشت که نظرت رو جلب کنه؟
يه زخم گنده رو صورتش داشت
اين جاي صورتش نبود؟ چرا، همون جا بود
اون سوهان رو بده به من پسر
اگه با من کاري نداريد آقا من برم، چون براي شام مهمون داريم
و خواهرم خيلي زود از خواب بلند مي شه ممنون پسر، ممنون
سرکار خانم، اين پسر بايد براي شام شاهانه اي که بهش داديد سپاسگزار باشه
گوش مي کني دايي پامبل چُوک، چي مي گن؟ حق شناس باش
چرا جوون ها هيچ وقت قدرشناس نيستن؟ طبيعت شون اين طوره
درسته، درسته حالا، در پايان
همه تون رو دعوت مي کنم مهمون هديه ي خوشمزّه دايي پامبل چوک باشيد
يک کيک، يه کيک خوش طعم
يه کيک خوشمزّه
خانم جو، اجازه بدين يه تکه هم از اين کيک بخوريم و حق مطلب رو ادا کنيم
بشقاب تميز بيار، زودباش
من هميشه مي گم؛ يه تکه کيک خوشمزّه
بهتر از هرچيز ديگه اي به آدم مي چسبه و هيچ ضرري هم نداره
مشکل چيه؟ هيچي آقا
من اين طور فکر نمي کنم، نشست و برخاست با افراد بزرگتر و محترم تر
بهت ياد مي ده که چطور با اونها گفت و گو کني
آروم پسر با اين عجله کجا مي خواي بري؟
خانم ها و آقايون، عذر بنده رو بپذيريد به نام پادشاه، مأمور تعقيب زنداني ها هستم
دنبال آهنگر مي گردم ممکنه بگين چه کارش دارين؟
دوشيزه، از طرف خودم بايد بگم
مي خوام افتخار آشنايي با همسر محترمشون رو داشته باشم
به عنوان مأمور پادشاه بايد بگم يک کار کوچيک بايد واسمون انجام بده
ببين آهنگر، ما با اين دستبند به مشکل برخورديم
لازمه بفوريت تعمير بشه مي شه نگاهي بهش بندازي؟
مجرمين، سرگروهبان؟ بله، دو نفر
سرگروهبان؛ اونها رو ديدين؟ پناه بر خدا، نه
جو، ما اونها رو نديديم سرگروهبان، ما اونها رو پيدا مي کنيم
جوخه؛ به خط شين
جوخه؛ گوش به فرمان
آماده
به چپ، چپ
جوخه، قدم رو
اگر اون پسر با سر و کله ي درب و داغون برگشت
از من نخواي تا جمع و جورش کنم
اميدوارم پيداشون نکنيم، جو
اگر اونها بندها رو باز کرده و فرار کرده باشن من يه شيلينگ مي دم، پيپ زودباش
کمک، مجرمين دارن فرار مي کنن
بجنبين، کمک
از اين طرف
کمک
مأمورين، زود باشين
از اين طرف، از اين طرف
کمک، کمک زود باشين، از اين طرف
ولم کنين
يادتون نره، من اون رو گرفتم من بهتون تحويلش دادم
فراموش نکنين ساکت شو، اون سعي کرد من رو بکشه
من سعي کردم اونو بکشم؟ نذاشتم از مرداب بيرون بره
من امکان اين رو داشتم که فرار کنم امّا، بعدش فهميدم که اون هم اينجاست
مي ذاشتم فرار کنه تا يک بار ديگه من رو احمق جلوه بده؟
بذارين برم
حاضر
آماده
آتش
دستتو بيار جلو
در کشتي منتظرتن
بجنب
مشعل ها رو روشن کنيد
برو سوار شو
مشعل به دستان
مي خوام در مورد فرارم چيزي بگم
حرف من، ممکنه شخصي رو که متهم به کاري است که من انجام دادم تبرئه کنه
حرفتو بزن
من کمي غذا، از دهکده اي همين نزديکي ها از خونه يه آهنگر برداشتم
يه کم مشروب و يه کيک بود
شما يه کيک از خونه تون گم شده؟
خب، همسرم همون لحظه اي که شما اومدين فهميد
پس آهنگر تويي، ها؟
متأسفم که کيک تون رو خوردم
تا جايي که به من مربوطه بايد بگم قابلت رو نداره
ما نمي دونيم تو چه جرمي مرتکب شدي ولي، راضي نيستيم از گرسنگي بميري
رفيقِ بدبختِ بيچاره، مگه نه پيپ؟
برو سوار شو
راه بيفتين
يک سال بعد
پيپ
پيپ
پيپ
خب، ا گه اين پسر امروز قدرشناس نباشه هيچ وقت نخواد بود
اميدوارم نازپرورده بار نياد خانم هاويشام نمي ذاره اين طوري بشه
اون بهتر مي دونه مي دوني خانم هاويشام کيه؟
بله؛ کيه؟
همون خانم عجيب و غريب توي اون خونه بزرگ
ولي، اون ديوونه است، اين طور نيست؟ ممکنه ديوونه باشه
امّا، اين قدر پول داره که مي تونه آينده ي اين پسر رو بسازه
اون مي خواد پيپ بره اونجا و بازي کنه
و بهتره، پيپ قبول کنه وگرنه، خودم واسش کاري دست و پا مي کنم
راستش، تعجب مي کنم چطور با پيپ آشنا شده
اوه، لعنت بر شيطون
من اينجا وايسادم و با يه احمق دهن به دهن شدم در حالي که دايي پامبل چُوک منتظره
و اين پسر از فرق سر تا نوک پاش رو کثافت گرفته
زنگ رو بزن پسر
کي هستين؟ پامبل چُوک
اومدم
پسر، بلدي بگي ساعت چنده؟ بله آقا
سه و ربع وقت شناس باش
اين، اوّلين درسي است که بايد ياد بگيري
اين پيپه
خب، پس پيپ اينه درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.