The first 200 lines.
...آنچه در "سرگذشت شنارا" گذشت
.گفتی بهشون کمک میکنیم تا رد بشن
و اون شیطان رو به دنبالشون بیارم؟
.برَن به جهنم
فکر کنم اولین مالکینِ من .خیلی مشتاق بودن که از دستم خلاص بشن
!دیگه معلوم نیست پدر و مادرم چطور بودن
.من در مورد اینجا، داستانهایی شنیدم
.ساختمانهای عصر انسانها
.اینطوری میتونیم آتش خونین رو پیدا کنیم
.پدرتون مُرده
!نه
.حالا تو پادشاهی
!بریم
!ارتریا
.الان اون بیرون، تنهاست
.پیداش میکنیم
.دوستام من رو پیدا میکنن
.و وقتی بیان، به غلط کردن میفتی
.دوستات رفتن و پشت سرشون رو هم نگاه نکردن
.واستین
اونجا کجاست؟
.دهکدهی انسان
اما چطور؟
.اینجا منطقهی ترولهاست
.اونا رو سلاخی میکنن
.راه بیفتین
.خب دیگه، بریم
از این چیزا خوشت میاد؟
.البته
.این نقشهها، این اطلس
.همهی کتابها
اون دختر چطور؟
...باور کن
.از اون خوشت نمیاد
.میخوام اون رو در منطقهی "گریمپِن" معامله کنم
.کمی از بدهیهام رو باید بدم
.وقتی پیداش کردم، دنبال این بود
.به نظر میومد خیلی براشون مهمه
.باشه
.بر میدارمش
.و اون دختره رو هم میخوام
.دختره واسه فروش نیست
.باشه...نظر من هم عوض شد
.همه رو پس بگیر
."تای"، ما با هم قرار گذاشتیم
.نه دیگه
...نه تا زمانی که .اون دختر رو به من بفروشی
.من فروشی نیستم
.اون برات دو برابر خرج داره
.قبوله
.تای، این زخمها عفونت کردن
.اگه بمیره که ارزشی نداره
،"خب پس "فرَنسِس
.بهتره به درمانگاه ببریمش
چیکار میکنی؟
.بذار برم
.باید دوستام رو پیدا کنم
.هیس، آروم باش
.چیزی نمیشه
.حالا در "اتوپیا" هستی
.اَمبرلی، صبر کن
!هی، صبر کن
،آخرین ردی که پیدا کردیم .یک مایل از اینجا عقبتر بود
،باید قبل از اینکه رد اونا رو بکلی از دست بدیم
.اطراف رو بیشتر بگردیم
.باید استراحت کنیم
.باید ارتریا رو پیدا کنیم
.اَمبرلی، واستا
...اون فکر میکنه که ما بدونِ اون فرار کردیم
.و دوباره تنها شده
.نمیخوام بذارم این اتفاق بیفته
- چرا داری داد میکشی؟ .- نمیدونم
.احساس گناه میکنی
.متوجهم
.من هم خودم رو مقصر میدونم
.ولی نباید حواسمون پرت بشه
.یه کاری برای انجام دادن داریم
چطور میتونی همچین حرفی بزنی؟
...خودت همیشه میگی
نباید بذاریم احساساتمون مانع از .انجام این ماموریت بشه
.باید استراحت کنی، اَمبرلی
.بعد از پیدا کردن ارتریا استراحت میکنم
.واستا
.احتمالاً تلهی ترولهاست
.ارتریا گفته بود که احتمالاً اینجا تلهگذاری شده
.هر کاری میکنم تا اون رو پیدا کنیم
،ولی اگه بخواین از این جنگل ،زنده بیرون بریم
.باید مراقب باشیم
.استراحت میکنیم، بعدش یه چیزی میخوریم
...و بعد
.به جستجو ادامه میدیم
.داره ضعیف میشه
.خیلی سریع
.آره
واسه همین میخوام بدونم که چه چیزهایی رو .به خاطر داری
،تو در کنار یک شیطان قدرتمند حضور داشتی
.واسه نجات جونت مبارزه میکردی
.اون نوع تاریکی، میتونه تو رو دنبال کنه
.من نگرانیت رو درک میکنم، واقعاً میگم
.ولی من حالم خوبه
کی اون کار رو کرد؟
.تو
.موهبتِ تو خیلی قدرتمنده
،ولی حالا که داگدامور این رو فهمیده
.هر کاری میکنه که روح تو رو تصاحب کنه
...تقریباً همسن تو بودم
.که استادم، "بِرِمن"، من رو پیدا کرد
...تنها و هراسان
.والدینم من رو ول کرده بودن
.اون دروئید به روشهای منظم، به من آموزش داد
.به من هدف و مهارت رو آموزش داد
.و حالا نوبت منه که همون کار رو بکنم
...من معتقدم که
.تو دروئیدِ بعدی هستی، بَندون
یک دروئید؟
اگه این رو نخوام چی؟
.دیگه حق انتخاب نداری
...بدونِ آموزش، به هیچ وجه نمیتونی
در مقابل اون تاریکی که داره ما رو .در بر میگیره، دووم بیاری
کیک؟
...- این واقعاً خوشمزه است !- همونجا واستا
.وگرنه تو رو میکشم
.فکر کنم جواب "نه خیلی ممنون" کفایت کنه
.تو زندانی نیستی
.هر وقت بخوای میتونی بری
.من رو بعنوان یک برده خریدی
...خب، میدونم که ممکنه
،کمی برات گیجکننده باشه
...ولی فقط به این دلیل خریدمت
.که نجاتت بدم
.از چنگ اون شکارچیانِ اِلف
.حرفت رو باور نمیکنم
.تقصیری نداری
،دنیای اون بیرون خیلی کثیفه
.و اعتماد کردن به یه نفر، برابر با مرگه
.متوجهم
.دوستام دنبالم میگردن
.از هم جدا شدیم
.باشه، پس با هم یک گروه جستجو تشکیل میدیم
،خب، من جلوی عفونت رو گرفتم
.ولی خون زیادی از دست دادی
.باید استراحت کنی تا خوب بشی
..."ویلدِرون" جایی نیست که
.بخوای تنهایی اونجا بگردی
.میتونم مراقب خودم باشم
.هیچ شکّی نیست
.ولی نه در این شرایط
اصلاً اونا چی هستن؟
نگهبانها، مرز بین دنیای شناختهشده و ...ویلدرون رو
.علامت گذاشتن...
.یعنی راه بازگشتی نیست
.عجب، چقدر دلگرمکننده بود
...خانوادهی سلطنتی اِلوین، به اونا ماموریت داد
.تا بعد از اولین جنگ قبایل، این کار رو بکنن
.یک ارمغان برای چهار سرزمین
.نماد اتحاد نوظهور ما
ولی الان؟
.حالا میدونم که اونا چیزی فراتر از مرز هستن
.اونا هشدار عدم تجاوز به حریم اِلفها هستن
،ببین، الفها قطعاً اشتباهاتی داشتن
....ولی کاری که ما میکنیم
.فقط برای نجات یک نژاد خاص نیست
.این کار برای همهی ماست
.و فکر میکنم همهی ما لیاقت نجات پیدا کردن رو داریم
.امیدوارم حق با تو باشه
...و
.میخوام بدونی که بابت اون اتفاق در پایکن، متاسفم
....واسه اینکه اونطوری بوسیدمت
...اون
...فکر میکردم مُردی ولی یهو پیدات شد
...،و خیالم خیلی راحت شد
.شگفتانگیز بود
.البته "پایکن" رو نمیگم
.اون که دیوانهکننده است
.منظورم اون بوس هستش
...چون اون بوس
.چیزی نبود که نیاز به عذرخواهی داشته باشه
،ویل، همونطور که خودت گفتی
.نباید بذاریم احساساتمون سدّ راهمون بشن
...فقط محض اطلاع میگم
.احساسات من، جلوی راه ما قرار ندارن
احساساتم نسبت به تو باعث میشه .با انگیزه، این راه رو ادامه بدم
.بیا
!شما کجا اينجا کجا
شکارچیانِ اِلف، آره؟
چیزی میدونی یا نه؟
.البته که میدونم
،اگه کار شکارچیانِ اِلف باشه .میدونم کجا معامله میکنن
.داره دروغ میگه
.اون هم مثل ما خبر نداره که ارتریا کجاست
.داره وقتمون رو تلف میکنه
اُه، چی؟
میخواین بذارین همین جا بمونم تا ترولها من رو تیکهپاره کنن؟
.راستش آره
...تو لیاقتت همینه که تنهایی توی قفس بمیری
.مثل یه حیوون کثیف
.چه خشن
.تو در پایکن، اون طناب رو بریدی
.ما رو ول کردی تا همونجا بمیریم
.به نظر میاد که مشکلی براتون پیش نیومده
No comments yet. Be the first to leave one.