The first 200 lines.
این خیلی با کاناپۀ بژـم جور میشه
اوه آره، قشنگه
ولی، چی میشه اگه زیاد نریم توی کار جورشدن؟
،با این میتونی یه پات رو توی سنت نگه داری
و بعد یهخرده تفریح مزرعهسرایانۀ میانهقرنی اضافه کنی که مهیجتر بشه؟
خوشم اومد
جفتش رو میبرم - نازه، نه؟ -
آره - این رو براتون آماده میکنم -
!ممنون - شما فقط راحت باش -
این صابونهای فوقالعاده رو هم داریم
نهکه قمپز در کنم، ولی خودم درستشون کردم
!آمادهست. لذت ببرید
« جـــمـــع »
« خــجــســتــه »
!ممنون. خیلی ممنون
« برای این بچه دعا کردهام »
...ممنون که تشریف آوردید و
امیدواریم تمام لحظاتتون محبتآمیز باشه
ممنون
!خبرم کن اون صابونها چجوری از آب در اومدن
حتماً - خیلیخب -
تفریح مزرعهسرایانۀ میانهقرنی؟ - ،آره، میدونی -
فقط چندتا کلمه که دیشب از «دوستش داشته باش یا لیستش کن» شنیدم رو پروندم، و نتیجه داد
مطمئناً داد. فروش فوقالعادهای بود
یهجورایی مفرح بود - ...آ -
من باید برم دنبال شنون. روالای جام وایسی؟
اوه، از روال هم اونورتر - عجب. ممنون -
هی، تریش؟ - هوم؟ -
...خوبای؟ منظورم اینه
اصلاً میخوای حرفی چیزی بزنی؟
من خوبام - باشه -
« مـــــــنـــــــهـــــــتـــــــن »
سلام؟ سلام؟
!اوه، سلام، فرد - !اوه، سمی -
چطوری؟ - خوبام. فقط داشتم با خفاشها وقت میگذروندم -
چه خبر؟ - راستش دنبال بابات میگردم -
هست؟ - آره، اینجا نیست -
رفته... رفته دیدن مامانم
اوه، من رو در جریان گذاشت
متأسفام - اوه، راست میگی؟ -
آره - واقعاً؟ عجب -
خب، میدونی، من هم تجربهش رو دارم
اوه - این گزارشات خاک رو براش آوردم -
میتونی بدیشون بهش؟ - آره -
آره، البته - عالی -
...هی، آم
...یهجورایی دیوانهواره، ولی، آم
...یهجورایی به اینجا نگاه میندازم... میدونی، خواهرم
...من و خواهرم قدیمها اینجا میزدیم زیر آواز و اینها و
چرا کمرویی میکنی؟ چی سعی داری بگی؟ - ،فقط داشتم فکر میکردم، مثلاً -
شاید بتونیم بعضی وقتها اینجا تمرین گروه سرودی چیزی امتحان کنیم
اینجا؟ - میدونی، پژواک اینجا آخرتشه، پس، نمیدونم، چرا که نه؟ -
پژواک؟ خب، پس بذار بشنومش
راستش، دارم میخندم، ولی پژواکش خوبه
...آره! خب
...نمیدونم. آخه من
واقعاً نمیدونم بحثش رو چطوری پیش جوئل مطرح ...کنم، چون خیلی داره سختی میکشه و
واقعاً حساسه. یکشنبۀ پیش هر ده دقیقه بهم زنگ زد
پیش خودم گفتم تلفن لعنتی رو بذار کنار و برگرد کلیسا دیگه، درسته؟ - درسته -
میدونی باید چیکار کنیم؟ - چیکار؟ -
بیا مهمونی پوکر بگیریم
همه رو دعوت میکنیم، سرش رو شیره میمالیم، و بعد ایدۀ طویله رو بهش میدیم
منظورم اینه، ایولا. اون فکر فوقالعادهای به نظر میرسه
آره؟ - آره -
خیلیخب
...هوم
نهار خوب بهت میدن؟ - آره -
آره، اوه آره، خیلی سالمه
اوه، باید جایی باشم؟ - نه، راحت باش -
آقای میلر، میشه یه دقیقه باهاتون صحبت کنم؟
شک نکن
عجب
زود از خواب بیدار شدی - !صبح بهخیر! کُلی گُه واسه خوردن داریم -
چی؟ - خب، دو تا گزینه داری -
!یا میتونیم با هم «زومبا» انجام بدیم، یا میتونیم بریم کلیسا
زومبا - گُه بگیرن. فکر نمیکردم این رو بگی -
نه، جوئل. این کاریه که میکنیم
یه کلیسا برات پیدا میکنیم
«برت میگردونیم به «خانۀ پروردگار
عیسیزدهت میکنیم
هان؟ اون چطور به نظر میرسه؟
من راحتام - !جوئل -
ما چند وقته همدیگه رو میشناسیم، هان؟
چیه، دو ماه؟ - بیستوْنُه ساله -
و من میشناسمت، و میدونم که اگه چیزی خیلی مهمی برام بود که وانمود میکردم دلم واسهش تنگ نشده، «جبچم». هان؟
جوئل بود چیکار میکرد؟ - اوه -
،میومد خونهم، سینهبندم رو میبست، من رو از در میبرد بیرون
برم میگردوند به زندگی، مگه نه؟
خیلیخب، باشه! میشه برم لباسهام رو عوض کنم؟
میشه سینهبند خودم رو ببندم؟ - !پنج دقیقه فرصت داریم! برنامهمون فشردهست -
!امروز روز عیسیست! بزن بریم
روز عیسی که کریسمسـه
!فقط لباسهات رو عوض کن، جوئل
این خوب نیست
سم، ما باید «زومبا» انجام بدیم
این نشونهای از طرف خداست
آره، همونه، یا میتونه نشونۀ این باشه که من سه ماهه به چراغ چک موتورم بیتوجهی کردم
چرا اون کار رو کردی؟ - من دختر خیلی بدیام -
تو رانندگی میکنی
عوضی
!حرومی
.خیلیخب، من دفترچهیادداشتم رو آوردم همۀ جنبههای مثبت و منفی رو مینویسم
میتونیم فقط یه سر بریم داخل، و اگه احساسش نکردی، میریم به بعدی سر میزنیم
میخوای از اینجا شروع کنیم؟
یا اونیکی که اونجاست؟
اوه، یکی هم اینجاست
اوهوم
!اوه تُف! یکی دیگه هم اونوره
...آره. بیا بریم
...«لوتران»، «پرسبیترین»، بریم «متدیسم» - ...من -
بچرخیم بریم «باپتیست»، بعد میتونیم بریم بلوک بعدی - ...خیلیخب، بیا -
بیا آسیابهنوبت جلو بریم - باشه -
شرط میبندم اینجا «انجیل» رو خیلی خوب میخونن
چرا همچین فکری میکنی؟ - نمیدونم. فقط یه حسه -
...مثلاً زنگولهها و، مثلاً
اون سرخسها
فکر کنم اونها نخلان - اوه -
و اون یارو یه تولهپودل دستشه
اوه خدای من، تو تابهحال کلیسا نیومده بودی، مگه نه؟
نگرانش نباش
قرائت امروز از آیههای 1 تا 24 فصل 139 «مزمور» هست
ببخشید، تریشا میخواد بدونه چیکار دارم میکنم
نه، نه، نه. نگاه، نگاه، نگاه
از دور میدانی، تو راهرفتن و آرمیدنام... را سنجیدهای و با همۀ راههایم آشنا هستی
اوه... خدای من - ،حتی پیش از آنکه سخنی بر زبانام آید -
تو، ای خداوند، تماماً از آن آگاه هستی
اون خیلی... اون خیلی جذابه
مثبت. اون یه جنبۀ مثبته
اون قطعاً یه جنبۀ مثبته
محکم بذارش توی ستون جنبۀ مثبت
اوه، محکم میذارمش اونتو
اگر به آسمان فرا روم، تو آنجا هستی
و اگر در هاویه بستر بگسترم، تو آنجا نیز هستی
جوئل؟ - ،اگر بر بالهای سحر پرواز کنم -
...و در دوردستترین کرانهای دریا قرار گزینم
به چی نگاه میکنیم؟ - دست راستات مرا خواهد گرفت... -
نمیدونم. فقط دارم سعی میکنم کاری کنم یه چیزی احساس کنم
آره - ،تاریکی مرا پنهان خواهد کرد -
و نورِ گرداگردم به شب بدل خواهد شد
من هم - اما حتی تاریکی نیز نزد تو تاریک نیست -
...تریشا، فقط
فقط آروم باش و بهم بگو چیکار میخوای بکنم
باشه، نمی... واقعاً فکر نمیکنم مشکل بخارپز باشه
!ترتیبش رو میدم
اوه خدای من. تریشا داره عقل واموندهش رو از دست میده
منظورم اینه، نمیتونم سرزنشش کنم - آره -
!سلام، سم - اوه تُف. نرو -
من میرم ماشین رو بیارم - نرو، نرو -
سلام، کوپ - سلام -
چطوری؟ اونتو ندیدمت
آره... من میرم اون کلیساهه. فقط... سعی دارم راه بیوفتم
آره
گُه بگیرن، پسر، چطوری؟
دووم میاریم
آره
...خیلی دیوانهواره. من
هنوز ماجرای ریک و چریتی رو باورم نمیشه، نه؟
اوه تُف
من باید برم. آم... زود... میبینمت
هی، باخت جانگدازی بود، مربی
هفتۀ بعد حسابشون رو میرسیم
،خیلیخب، پس احساس میکنم که اون یه پیوند عاشقانه نبود
ولی عیب نداره. یه کلیسای دیگه اون پشت هست که مراسم ساعتِ 11 داره. میتونیم اون رو امتحان کنیم
نه، نه. راستش، کلیسای عالیای بود
،میدونی، ولی من نشسته بودم اونجا و درست... احساسش نمیکردم
فکر نکنم مشکل از کلیسا بود. فکر کنم مشکل از من بود
...واقعاً ممنون کاری که داری میکنی هستم، ولی
نمیدونم. بهنظرم شاید دیگه اهل کلیسا نیستم
خب، عیب نداره، من هم نیستم
دیگه نیستی
آره
ولی خوبای؟ - آره -
مطمئن؟ - آره. من خوبام -
هستم
میتونی من رو برسونی به این مسافرخونۀ بیصحاب؟
باید واسه خواهرم سرقت بزرگ مرتکب شم
باشه
سلام. اومدهام بخارپز احمقانۀ بیصحابت رو ببرم
باید بخارپز رو ببری؟ - آهان. تریشا میخوادش -
همۀ قطعاتش هست؟
اون رو واسه تولدم بهم داد
خب، مشکل من نیست، ریک
...ببین
میدونم بهگایی دادم - اوه آره، چه بهگاییای هم دادی -
جواب تماسهام رو نمیده - باز هم میگم، مشکل من نیست، ریک -
آره، همۀ قطعاتش هست. فقط یه سر داره و یه ته
...خیلیخب، خب
میبرمش
میدونی، میخواستم یه چیزی ازت بپرسم
توی تمرین گروه سرود چیکار میکردی؟
فکر نمیکردم دیده باشیم - اوه، دیدمت. اونجا چه گُهی میخوردی؟ -
یه شب توی پاساژ سر کار بودم، و... اتفاقی گذرم بهش افتاد
یهخرده از لب در تماشا کردم
و، و نمیدونم
فقط... خوشم اومد
...و
پس، آره، بعد برگشتم، و پیش خودم ،گفتم، باشه، خیلیخب، ایندفعه
کامل میرم داخل، و اونموقع بود که دیدمت، و عجیب بود
بنابراین، رفتم
خیلیخب
No comments yet. Be the first to leave one.