The first 184 lines.
فکر میکنین دکتر فرانکشتاین تنهایی چیزیش نشه؟
من بیشتر نگران خودمم تا دکتر فرانکشتاین
مامانم قاطی میکنه
چیزی نشده که, داری گندهش میکنی
سلام
عجیبه
چیه؟
دستگیره نیست
یعنی فکر میکنی یکی اومده دزدی؟
صندوق رو ببین
دست نخورده
حتما یه بچهای داشته شیطنت میکرده
شما اینجا بودین اتفاقی افتاد؟ - نه، ما بالا بودیم -
چیزی نشنیدیم
,مطمئنم بابابزرگ راست میگه نباید چیز خاصی باشه
نمیدونم بابا، مثل یه نشونه میمونه
انگار دلیلیه که اینجا رو بفروشیم
نشونهی اینه که باید دزدگیر نصب کنم
،من قبلا هم گفتم باورم نمیشه که دزدگیر نداری
آخه کی کتاب میدزده؟
،باران با پریشانی به شیشهی پنجره میزد»
و شمعم تقریبا تموم شده بود
،که در سوسوی آن نور رو به خاموشی
«باز شدن چشم زردِ کدرِ هیولا را دیدم
وای، چه ترسناک
همهش ترسناکه
نمیفهمم
,,,اصلا چرا دکتر فرانکشتاین وقتی قراره به محض
زنده شدن هیولا اونو دور بندازه، اونو به وجود میاره؟
توقع نداشت هیولا اینقدر عجیب و غریب باشه
پس چون ترسناک بود دکتر باهاش بد رفتاری کرد؟
تعجبی نداره که چرا هیولا ازش عصبانیه
چقدر بدمون میاد که داریم همش «هیولا» صداش میکنیم؟
آره, خودشم خیلی به مذاقش خوش نمیاد
میگه خالقش براش اسمی انتخاب نکرده
اسمشو بذاریم باب
چیه؟ خیلی سخته آدم از هیولایی به اسم «باب» بترسه
,هرچی میخوای اسمشو بذار ولی همچنان یه هیولاست
و هرچیزی که سر راهش باشه رو نابود میکنه
باید قبل از اینکه کنترل از دستمون خارج بشه، برگردونیمشون به کتاب
،نمیدونم, اگه ربطی به معما نداشته باشن
مامانبزرگ اونا رو نمیفرستاد
دیگه مطمئن نیستم, نمیدونم چرا فرستادشون
!شما! دوستان خالقم
!کجاست؟ باید بهای گناهانش را بپردازد
ما دوستاش نیستیم
,آره, ما اصلا نمیشناسیمش حتی فکر کنم یکم عقلش کم باشه
من تنها میخواستم توسط او پذیرفته شوم
،همانطور که به دوستان فانیش عشق میورزد به من نیز عشق بوردز
ولی به جاش، تو رو رها کرد
،تنها راهی که بتوانم خالقم را پشیمان کنم این است تا تمام بشریت را نابود سازم
خیلهخب، این دیگه زیادهرویه
یه فکری دارم که شاید کمکت کنه
بگو ببینم چیست، کودک
اگر بتونیم دکتر فرانکشتاین رو قانع کنیم تا
،یه شخص دیگه رو مثل خودت خلق کنه تا تو تنها نباشی، چی؟
چی؟
دانا، یه هیولای دیگه؟ اصلا منطقی نیست
،خوشم نمیاد با خانم همهچیدون موافقت کنم ولی راست میگه, مسخرهست
وایسین, توی کتاب هم هیولا از فرانکشتاین میخواد تا یه دوست دیگه براش بسازه
دقیقا, همین منو به فکر برد
اگه بتونیم فرانکشتاین رو قانع کنیم چی؟
,بعد هیولا به خواستهش میرسه یه دوست
اگر بتونیم فرانکشتاین رو قانع کنیم تا برات دوست بسازه، آروم میشی؟
آن بزدل, هرگز موافقت نخواهد کرد
راستش، فکر کنم به حرف ما گوش بده، باب
باب؟
یه اسمه, برای تو, به ذهنم رسید
اگه خوشت نمیاد میتونم دیگه نگیم
باب
باب
چجوری با این ماجراها بریم مدرسه؟
همینو بگو
خب کورتیس، من و والدینت ،دربارهی نتایج تستـت حرف زدیم
و میخوایم بهت توضیح بدیم که روانشناس مدرسه چه نظری داره
زودتر بهم بگین
میدونیم که مضطربی، ولی همهچیز حل میشه
این تستها نشون داد که تو چجوری اطلاعات رو پردازش میکنی
و به نظر، تو در یادگیری اختلال داری
,,,بهش میگن خوانشپریشی، که میتونه دلیلِ
مشکلاتت در مدرسه باشه
،حداقل الان میدونی دلیلش چیه خیالت راحت شد، نه؟
خیالم راحت شد؟ شوخی میکنی؟
،کورتیس، تو به سختی تلاش میکردی ما خودمون دیدیم, این چیز خوبیه
چجوری چیز خوبیه؟ یعنی من خنگم
عزیزم، تو خنگ نیستی
ولی بعضی وقتا بیان نظرت میتونه سخت باشه
دیگه نمیخوام بشنوم
کورتیس - کورتیس -
کورتیس, سلام
چی شده؟
,راست میگفتی اختلال یادگیری دارم, خوشحال شدی؟
وایسا، چی؟ نه، البته که نه
چی بهت گفت؟
خوانشپریشی, مطمئنم خوب میدونی چیه
اینجا هیچ نشونهای نیست که جای دکتر فرانکشتاین رو بهمون بگه
,بهتره زودتر پیداش کنیم وگرنه معلوم نیست آقای بد اخلاق یهو چیکار کنه
اسم بابه، نه آقای بد اخلاق
,و بیخیال، اون شیرینه ببین وقتی تمرکز میکنه چجوری اخم میکنه
الان خیلی هم شیرین نیست
پیداش کردم
,جاشو پیدا کردم خالقم را
،وقتی دنبالش کردم پشت دستهای از درختان اینجا ناپدید شد
پارک فاسترـه
با درماندگی دنبالش گشتم
،ولی شب سیه بود و در جنگلزار گمش کردم
پارک فاستر جنگل بزرگیه
،ولی اینجا، بعد از درختان تا کیلومترها قبیلهای نیست
به جز یک سکونتگاه
کستلو دل سانیو
چی هست؟
یه قلعهی تاریخیه که ده دقیقه از اینجا فاصله داره
,اردو زیاد میبرنمون اونجا خیلی باحاله
ولی چطور میتونی مطمئن باشی که دکتر فرانکشتاین اونجاست؟
,قلعه جای مناسب برای مخفی شدن بسیار دارد خالقم در پنهان شدن ماهر است
,بریم سراغ شوان و کورتیس برمیگردیم دنبالت، باب
,سلام دانا همهچی برای فردا آمادهست, بیصبرانه منتظرم
,سلام روبن انگار سر همتون شلوغه
«و بعد هیولا زنده شد»
فردا شب یه فیلم ترسناک میبینیم
،قراره خیلی ترسناک باشه ولی شاید نه به اندازهی کافی
وسط این ماجراها داری میری مهمونی؟
,نگران نباش قراره موقع ناهار مسموم بشم
خب هیولا کجاست؟ - باب مدرسهست -
,هیولا رو بیخیال دکتر فرانشکتاین کجاست؟
باب گفت اینجا قایم شده
شاید هرجایی باشه
,اینجا کلی اتاقه از کجا شروع کنیم؟
از اونجا شروع کنیم - بیاین -
حالا اینجا چی هست؟
خب، سال 1780، یه آدم پولداری که عاشق قلعه بود
تصمیم گرفت یکی بخره
ولی الان برای عروسی و تولد 16 سالگی دخترا ازش استفاده میکنن, واقعا غم انگیزه
!دکتر - بچهها -
چی بنا میکنی؟ ای بابا، دیگه مثل تو حرف میزنم
چرا اینجایین؟ اون موجود بدترکیب کجاست؟
دعا میکنم که سبب ویرانی بیشتری نشده باشد
,,,اون خوبه, راستش
میخوایم یه کاری کنین
حتما بد فهمیدم
شما واقعا از من میخواهید تا هیولایی دیگر بسازم؟ مهمله
منم همینو گفتم
به این فکر کردی که این هیولا چون تنهاست اینجوریه؟
متاسفم، ولی نمیتوانم خواستهی شما را عملی کنم
بالاخره
«هِنری کِلِروال»
اونو از کجا میشناسین؟
هنری کلروال توی کتاب بهترین دوست فرانکشتاینه
فهمیدم
هنری بهترین دوستته، نه؟
بهترین دوست، بلی
پس ارزش دوستی رو میدونی؟
حقیقتا
،میدونی، وقتی من اومدم به این شهر هیچ دوستی نداشتم
،ولی وقتی با شوان و کورتیس و دانا آشنا شدم همهچیز تغییر کرد
دوستان نیکی داری
،نکته اینه که چجوری میتونی هیولات رو بدون دوست بذاری بمونه؟
دنیا بدون دوست، هیچ ارزشی نداره
دوستی، دلیل قانع کنندهایه
,انجامش میدم ولی زمان میبره
باید مواد لازم رو جمع کنم
,به خیلی چیزا احتیاج دارم ,,,مطمئنم میتونم بیشترش رو پیدا کنم، به جز
به جز چی؟
باید راهی پیدا کنم تا برق رو از یه منبعی به موجود انتقال بدم
مثل کابل؟ میرم سراغش
,و یک چیز دیگر یکی از مهمترینها, هلیوتروپ
,کابل رو میتونیم جور کنیم ولی ببخشید، نمیدونیم هلیوتروپ چیه
کسی میدونه؟ - یه کریستاله -
از برق استفاده میکنیم تا هلیوتروپ رو فعال کنه
که نور و انرژی رو به اون موجود منتقل میکنه
یه بزرگش رو میخوایم
،ایناها ،بعضی بر این باورند که هلیوتروپ»
که همچنان با نام کریستالهای سنگ خون نیز «شناخته میشوند، برای انرژیدرمانی روی زخمها استفاده میشن
سنگ خون
به نظر ترسناکه
انتظار کمتر داشتی؟
به نظر سر کاریه
داریم با کاراکترهای یک کتاب حرف میزنیم و اون برات سر کاریه؟
نکته خوبی بود
خب از کجا پیداش کنیم؟
,گردونهی شانس یه ماشین طالعبینـه
اوه آره، قبلا دیدمش
،شبیه یه ماشین فروش غذاست ولی طالعبینی میکنن و کریستال میفروشن
,خواهشا بگو ساندویچ هم میفروشن دارم از گشنگی میمیرم
No comments yet. Be the first to leave one.