The first 200 lines.
"فردا جوانههاي جديد رشد ميکنند"
"فردا گلهاي جديد شکفته خواهند شد"
"و پاهايي جديد، روي چمنذار خواهند رقصيد"
"او وارد زندگي من نشد"
"او وارد زندگي من نشد"
"پس چرا بايد دنبالش راه بياُفتم؟"
.."در صبح و شبهايش"
چرا بايد لحظهاي از صبح و شبهايش" "مال من شود؟
من شاعر يکي دو لحظهام" "داستانم نيز براي يکي دو لحظه است
وجودم هميشگي نيست" "جوانيم هميشگي نيست
"من شاعر يکي دو لحظه ام"
"داستانم نيز براي يکي دو لحظه ست"
"وجودم هميشگي نيست"
"جوانيم هميشگي نيست"
"من شاعر يکي دو لحظه ام"
"...پيش از من، شاعرهاي زيادي"
"آمدند و رفتند..."
"بعضيهايشان با آهي در سينه رفتند"
"بعضي با تمام اشتياق دلهايشان آواز خواندند"
"انها داستان يکي دو لحظه بودند"
"من هم همينطور"
"فردا از شما جدا خواهم شد"
"با اينکه امروز بخشي از شما هستم"
"من شاعر يکي دو لحظه ام"
"فردا، شاعران بيشتري خواهند آمد"
"تا جوانههاي نوي ترانهها را بچينند"
"شاعراني بهتر از من"
"شنوندگاني بهتر از شما"
"شايد فردا کسي مرا به ياد داشته باشد"
"ولي چرا کسي بايد مرا به ياد داشته باشد؟"
"...چرا بايد اين دنياي پر مشغله"
"وقتش را براي من هدر دهد؟..."
"من شاعر يکي دو لحظه ام"
يه امضا ميدين؟
امضاي من رو ميخواين؟- بله-
چه شعر زيبايي نوشتين
ازش خوشتون اومد؟- خيلي زياد-
چرا امضا؟ ميتونيد شعر رو نگه داريد
شايد واسه شما نوشته شده
ولي اسم شما روش نيست اسمتون، لطفا
اسم من؟ اسمم چيه؟
با ديدن شما، اسمم رو فراموش کردم
يه چيزي بران بنويسيد
اسمتون چيه؟
پوجا
نميشه اسمم ستايش کننده باشه؟
تا حالا چشماتون رو ديدين؟- چي؟-
چيز خاصي دارن؟
به هر جا که نگاه ميکنن يه پيوند به وجود ميارن
"در سکوت تو را ميپرستم"
اگرچه ممکن است چيزي که دنبالش هستم" "را به دست نياورم
پوجاي من
آميت
"اگر دستت در دست من باشد"
"سفر به مقصد تبديل ميشود"
"در هر قدم، به مقصدم ميروم"
"اگر عشقت با من باشد"
"عشقم، محبوبم"
"حتي اگر به سوالم پاسخ بدهي يا ندهي"
"ولي در هر سکوتت"
"هزاران سخن مخفي شده اند"
"هر لحظه از زندگيم که زندگي ميکنم"
"زيبايي تو را گرامي ميدارم"
هر دفعه که لبهايت را ميگشايي" "براي من طلوعي از صبح ديگر است
"در تيرگي زلفانت، لذت شبي شور انگيز است"
اگر دستت در دست من باشد" "سفر به مقصد تبديل ميشود
پوجا، بعضي وقتها حس ميکنم اين يه روياست
آميت
تو- نه، پوجا-
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: مهشيد.ظ - ويرايش: سميرا
تو خوابگاهمون همه دخترا با شعرهاي تو زير بالشتشون ميخوابن
حتي بعضياشون با عکست ازدواج کردن
اگه بفهمن عاشق مني خودشون رو ميکشن
دختراي بيچاره
چرا "بيچاره"؟
عکسهاي يه نفر ديگه رو نگه ميدارن
عاشق يه نفر ديگه ميشن و با يکي ديگه ازدواج ميکنن
اونا چه تقصيري داررن؟
پدر مادرها هيچوقت خواسته دخترهاشون رو نمي پسرن
دخترها مجبور به ازدواج ميشن
تو همچين کاري نميکني، نه؟
وقتي ازشون پرسيدم حتما بهت ميگم
شرط ميبندي يا داري شوخي ميکني؟
داري ازم قول ميگيري يا امتحانم ميکني؟
فقط ميخوام زندگيم رو بهتر کنم
چطوري؟
ميخوام هر صبحم رو با لبخندي از اين لبها درخشان کنم
و هر شب رو با چشمات روشن کنم
ادامه بده. ازم تعريف کن
وقتي از تو ميشنوم خيلي خوشم مياد
"گهگاهي در دلم"
"فکري پديدار ميشود"
"گهگاهي در دلم"
"فکري پديدار ميشود"
"...گويا که تو"
"براي من آفريده شدي..."
"...گويا که تو"
"براي من آفريده شدي..."
"تو تا پيش از اين"
"در آن بالا، جايي کنار ستارهها بودي"
"تو تا پيش از اين"
"در آن بالا، جايي کنار ستارهها بودي"
"تا اينکه به زمين فرستاده شدي"
"بخاطر من..."
"تا اينکه به زمين فرستاده شدي"
"بخاطر من..."
"گهگاهي در دلم"
"فکري پديدار ميشود"
"که اين بدن، اين چشمها"
"امانت من اند"
"که اين بدن، اين چشمها"
"امانت من اند"
"سايه اين گيسوان"
"به خاطر من آفريده شده"
"اين لبها، اين آغوش"
"امانت من اند"
"اين لبها، اين آغوش"
"امانت من اند"
"گهگاهي در دلم"
"فکري پديدار ميشود"
"گويي صداي شيپورها"
"در همه جا شنيده ميشوند"
*گهگاهي*
"ما پرندهاي در لانه ايم"
"يک روز به پرواز در ميايم"
"پروازي طولاني در پيش داريم"
"پدر نميدونم دارم کجا ميرم"
"...درخشش"
"جامه سرخ عروس..."
"...برق خال"
"روي پيشوني عروس..."
"آواي رنگارنگ"
"النگوها"
"...ضربانهايي که"
"وعده آن روياهاي زيبا را ميدهند..."
"جادوي سرمه "
"چشمان عروس"
"بوي خوش"
"گلهاي درون موهايش"
"لرزش ضعيف"
"لبهاي نرمش"
"گرماي سرخ شدن"
"صورتش"
"مشک معطر"
"عرقش"
"گوهر سوزنده "
"زيباييش"
"صداي مردد"
"جرينگ جرينگ پابندهاش"
"او با زر و زيور ستايش شده"
"بخاطر کي اينکار رو کرديد؟"
"بخاطر کي؟"
"بخاطر کي اينکار رو کرديد؟"
"بخاطر کي؟"
"پدر، کجاوه"
"از کاخ تو نميگذره"
"پدر، کجاوه"
"از کاخ تو نميگذره"
"هر آجري بهم ميگه"
"که به خونهـم برم"
"هر آجري بهم ميگه"
"که به خونهـم برم"
"ما پرندهاي در لانه ايم"
"يک روز به پرواز در ميايم"
"پروازي طولاني در پيش داريم"
"پدر نميدونم دارم کجا ميرم"
*دعاي مراسم عقد*
"پدر، کجاوه"
"از کاخ تو نميگذره"
"پدر، کجاوه"
"از کاخ تو نميگذره"
"هر آجري بهم ميگه"
"که به خونهـم برم"
"هر آجري بهم ميگه"
"که به خونهـم برم"
"ما پرندهاي در لانه ايم"
"يک روز به پرواز در ميايم"
"پروازي طولاني در پيش داريم"
"پدر نميدونم دارم کجا ميرم"
آميت، تو بگو من چيکار کنم؟
مامان بابام، قرار ازدواجم رو با يکي ديگه گذاشتن
حتي اگه اسمت رو هم بيارم
اون وقت خدا ميدونه چيکار ميکنن
يه طرف پدر مادرم يه طرف تو
نميدونم چيکار کنم
تو بگو، من چيکار کنم؟
به نظرم بايد باهاش ازدواج کني
من رو فراموش ميکني؟
روزي که تو رو فراموش کنم هرگز خودم رو نمي بخشم
چطوري زندگي کنيم؟
تو همسر خوبي ميشي
و منم سعي ميکنم انسان خوبي بشم
يه قولي بهم ميدي؟
بهتره که هيچ قول ديگهاي نديم
به خاطر حقم دارم ازت ميخوام
بگو
شاعري رو ول نکن
شاعري مثل خونه ساختن نيست
که با آجر و ملات ساخته بشه
ولي اگه به نوشتن ادامه بدي
No comments yet. Be the first to leave one.