The first 200 lines.
SANDS Movie
میدونی یه پرونده مثل این شبیه چیه؟
شبیه یه درخته.
- خب من چی ام؟ - تو اون مردِ تبر به دستی.
درسته. من اون مرد تبر به دستم، و میخوام اون درخت رو از ریشه قطع کنم.
ما درخواستی برای اعتراض به توقف خودرو ثبت کردیم...
و بازرسی صندوق عقبم، توسط افسر کالینز.
برای این درخواست، برگزاری جلسه دادرسی الزامیه...
ولی هنوز خبری از افسر کالینز نیست.
بماند که ویدئوهای ضبط شده هم مفقود شده.
افسر کالینز اون شب دوربین روی لباس داشت، و توی ماشین گشتش هم دوربین داشبورد وجود داره.
ماشین رو گذاشت روی دنده حرکت.
قبل از اینکه اصلاً متوجه بشه پلاک عقب ماشین میکی سر جاش نیست.
چند نفرمون میخوایم بریم کافه «تیبل تاپ» توی «اکو پارک».
آره، سعیم رو میکنم.
باشه، خب، پس شاید بعداً ببینمت، ایزی.
بچه ها میخوان باهام حرف بزنن.
میخوان یه جا من رو از رده خارج کنن.
- فکر میکردم اینجا هوام رو داری. - نگران نباش، حواسم بهت هست.
دینا برگ، به نمایندگی از دادستان، جناب قاضی.
- اون دیگه کدوم خریه؟ - دینا «جوخه اعدام».
نمیخوام دیگه «هیلی» رو بیاری اینجا.
اگه میخواد بیاد دادگاه، مشکلی نیست.
نمیخوام من رو توی این وضعیت ببینه.
من همون مرد تبر به دستم.
من همون مرد تبر به دستم.
چهار صبح خیلی زود میرسه، مگه نه؟
باید هر طور شده از این خراب شده بزنم بیرون.
به کی داری میگی؟
اصلاً از اولش هم نباید اینجا میبودم.
فکر کردم به خاطر نقض آزادی مشروط اینجایی.
وکیل تسخیری میگه همش چرنده.
ولی دل خوش نکردم که اونا درستش کنن.
دارم فکر میکنم بعدش باید چیکار کنم.
میدونی چیه؟
من رو صحیح و سالم از اینجا بیار بیرون، شاید بتونم توی اون مورد کمکت کنم.
آره؟
اگه من رو صحیح و سالم، از اینجا بیاری بیرون.
فکر نکنم از وقتی پاک شدم این کار رو کرده باشم.
چی رو؟
تمام شب بیرون موندن با یه دختر جذاب که تازه باهاش آشنا شدی؟
حتی فقط همون بخشِ تمام شب بیرون موندنش.
خب، اگه بخوام از طرف خودم بگم...
واقعاً بهم خیلی خوش گذشت.
ازت خوشم میاد، ایزی.
منم ازت خوشم میاد.
- آره؟ - اوهوم.
- ببین، گریس... - اوه، اوه.
نه، موضوع اون نیست. فقط، خب...
الان همه چی توی زندگیم یه جورایی به هم ریختهست.
یه جورایی عجیب و غریب، مثل «منطقه گرگ و میش».
به خاطرِ، امم، دادگاهِ رئیست؟
میدونم اون برای بقیه فقط مثل یه تیترِ خبره، ولی...
اون مثل خانوادهمه...
و الان بهم نیاز داره، و... نمیتونم پشتش رو خالی کنم.
اگه این یعنی هر وقت زنگ زد باید هر کار دیگه ای رو ول کنم...
خب این کاریه که باید انجام بدم.
فقط... الان توی این موقعیتم.
منظورم اینه که، من، خب...
فکر میکنم تقریباً مهم ترین ویژگی توی یه انسان، وفاداریه.
حالا میدونم که تو این ویژگی رو داری.
ببین، بیا فقط...
بیا فقط ببینیم چی پیش میاد، باشه؟
اگه وقت آزاد داشتی، و خواستی با هم باشیم، هستیم.
و اگه رئیست باید اولویت اولت باشه...
کاملاً درک میکنم.
ببین، امم...
- یه کافه آلفرد نزدیک آپارتمانمه. - اوهوم.
چطوره من رو تا خونه برسونی، و منم برای توی راه برات یه لاته بخرم؟
قبوله.
قبوله؟
قبوله. قبوله.
حتی کروسان شکلاتیم رو هم باهات نصف میکنم. چطوره؟
اوه!
هی، اصراری نیست. ریسکی نداره. سخت نگیر.
- من با هر کسی چیزی رو شریک نمیشم. - چه ادعای بزرگی.
تحت مجازات...
بفرما.
- سلام. - اوه، چه خوب. بازم قهوه.
و نون بیگل. باید برای میکی یه غذای درست و حسابی بگیریم.
ممنون.
انگار یه نفر دیشب درست نخوابیده؟
خب...
ایزی، میدونم همهمون داریم سخت کار میکنیم تا چرخ اینجا بچرخه...
ولی تو هم باید زندگی شخصی خودت رو داشته باشی.
حق با توئه. میدونم.
تا یادم نرفته، موعد اجاره تبلیغات روی نیمکت های اتوبوس رسیده.
دارن قیمت رو ۱۰ درصد افزایش میدن.
مطمئن نیستم این بهترین استفاده از منابعمون باشه.
یه لحظه دست نگه دار. فکر کنم یه نقشه ای دارم.
باشه.
سیسکو، گفتی برای گره کوری که توی آزمایشگاه سم شناسی افتاده، نقشه ای داری؟
همین الان دارم روش کار میکنم.
اینا هم فرم های بیمه مستأجری هستن.
فکر میکردم میخوای برای خرید یه خونه پیشنهاد بدی.
همینطور بود.
ولی با توجه به اتفاقاتی که داره میفته، فعلاً عقب انداختیمش.
باید اینا رو امضا کنی.
بعداً هم میتونیم این کار رو بکنیم. باید کاری کنیم این پرونده رد بشه.
برامون آرزوی موفقیت کن. چون بهش نیاز داریم.
موفق باشید.
- خبر جدید شد بهم پیام بده. - باشه.
- صدای پیامک بود؟ - آره، همینطور به نظر میرسه.
حالا تماشا کن.
این مرتیکه همینطوری الکی و تصادفی من رو متوقف نکرد.
یکی بهش گفته بود این کار رو بکنه.
خب، منم همین فکر رو میکردم، ولی چطوری ثابتش کنیم؟
هنوز نمیدونم، ولی با گرفتن حکم قضایی برای ریز مکالماتش شروع میکنیم...
مربوط به اون شب. هم کاری و هم شخصی.
میک، پلیس ها وقتی توی زندگی شخصیشون سرک بکشی، از کوره در میرن.
ممکنه عواقب بدی داشته باشه.
من که همین الانش هم به جرم قتل توی زندانم. دیگه از این بدتر چی میخواد بشه؟
میکی، یه چیزی که از کار کردن برای تو یاد گرفتم، اینه که اوضاع همیشه میتونه بدتر بشه.
ریسکش رو قبول میکنم.
میدونم قرار بود تو انجامش بدی، ولی میخوام خودم از این پلیسه بازجویی کنم.
تو به درخواست وثیقه برس.
- چیه؟ - منشی قاضی زنگ زد.
اون الان درگیر جلسه دادرسیه، پس فقط برای یه درخواست وقت هست.
پس فکر کنم باید وثیقه رو ردیف کنیم، و کالینز رو عقب بندازیم.
نه، نه. اگه کالینز اینجاست، همین الان میبریمش جایگاه شهود.
تازه، اگه درخواست رد دعوا رو ببریم، اصلاً نیازی به وثیقه نداریم.
ولی اگه نبریم، مجبوری حداقل یه شب دیگه بازداشت بمونی.
همینه که هست. یالا، بریم.
اوه، یه چیز دیگه. برای «باها» آماده ایم؟
مطمئنی میخوای این کار رو بکنی؟
معلومه که هستم. احتیاط شرط عقله. پای زندگیم در میونه.
آره. همه چی ردیفه.
فقط لب تر کن.
خیلی خب. بریم.
جناب افسر، تو شهادت دادی که شب دستگیری من، توی مرکز شهر در حال گشت زنی بودی. درسته؟
درسته. من توی مأموریت گشت سیار بودم.
یعنی در جاهای مختلف پارک میکنیم، و مراقب اوضاع هستیم.
به همین خاطر بود که وقتی من اومدم بیرون، توی خیابون دوم پارک کرده بودی؟
آره.
پس میتونی دقیقاً به دادگاه بگی کی و چرا تصمیم گرفتی من رو متوقف کنی؟
وقتی از کنار جدول حرکت کردی، دیدم که خودروت پلاک نداره.
این یه حرکت رایج برای کارهای خلافه، برای همین...
کارهای خلاف؟
گاهی اوقات، وقتی افراد درگیر فعالیت های مجرمانه هستن...
پلاک رو برمیدارن، تا شناساییشون سخت تر بشه.
برای همین وقتی دیدم ماشینت پلاک نداره...
تصمیم گرفتم تعقیبت کنم تا مطمئن بشم کار غیرقانونی انجام نمیدی.
چند بلوک جلوتر، دستور توقف دادم.
دیدی که من از رستوران خارج شدم، و... و به سمت ماشینم رفتم؟
آره، دیدم.
کار مشکوکی انجام میدادم؟
فکر کردی مستم؟
نه.
پس روی من تمرکز نکرده بودی...
تا وقتی که متوجه شدی پلاک نیست. این شهادت توئه؟
آره، حقیقت همینه.
آقای هالر؟
اوم...
افسر کالینز، آیا... کسی بهت گفت که من رو متوقف کنی؟
نه. همونطور که گفتم، دیدم پلاک نیست، مشکوک شدم و تصمیم گرفتم تعقیبت کنم.
هیچکس هیچ خبری بهت نداده بود؟
نه.
و تو اونجا منتظر نبودی تا بتونی من رو متوقف کنی؟
اعتراض دارم.
سوال تکراریه، و قبلاً پاسخ داده شده.
وارده.
ادامه بده، آقای هالر.
بله، جناب قاضی.
اِم...
اِم، جناب قاضی، میتونم یه...
میتونم یه لحظه یادداشت هام رو بررسی کنم؟
فقط لطفاً کوتاهش کن.
ممنونم، جناب قاضی.
نمیدونستم هیلی و مگی قراره اینجا باشن.
از مگی خواستم بیاد که اگه برای وثیقه به شاهد صلاحیت اخلاقی نیاز داشتیم، اینجا باشه.
منتظر چی هستی؟ سیسکو ویدیو رو آماده کرده.
اِم...
جناب قاضی، من...
در حال حاضر سؤال دیگه ای از این شاهد ندارم.
مطمئنی، آقای هالر؟
بله.
شاهد دیگه ای هست؟
نه، جناب قاضی.
خیلی خب.
در این صورت، درخواست ابطال دعوا رد میشه.
دادگاه طبق برنامه ادامه پیدا میکنه.
انتخاب هیئت منصفه، پنج هفته دیگه شروع میشه.
فردا ساعت ۹ صبح دوباره تشکیل جلسه میدیم، تا اظهارات وکلا درباره وثیقه شنیده بشه.
ختم جلسه اعلام میشه.
نه اینجا، نه الان.
اون دیگه چه کوفتی بود؟
گفتی میخوای از کالینز بازجویی کنی، ولی فقط چند تا سوال آبکی ازش پرسیدی...
اصلاً بهش فشار نیاوردی، و حتی فیلم رو هم نشون ندادی.
اون یارو قبل از اینکه پلاکِ کنده شده رو ببینه، میدونست که میخواد بکشدت کنار.
- شهادتش چرنده. - میدونم.
میفهمم که احتمال اینکه قاضی پرونده رو رد کنه خیلی کم بود...
ولی حداقل یه شانسی داشتیم.
اصلاً میدونی این چقدر نادره؟
آره لورنا، میدونم.
بهم اعتماد کن. من بیشتر از هر کسی میخوام این غائله تموم بشه...
ولی نمیتونم بذارم این پرونده به خاطر یه نقص فنی رد بشه.
آخه چرا لعنتی؟
چون وقتی مگی و هیلی رو دیدم، فهمیدم اگه بخوام زندگیم رو پس بگیرم...
و زندگی خانوادهم رو به روال قبل برگردونم، اون وقت...
باید اعتبارم رو پس بگیرم، اونم بدون هیچ لکه ای.
No comments yet. Be the first to leave one.