The first 200 lines.
رسانه اینترنتی مووی پووی تقدیم میکند
MoviePovie. Com
صحرای ساهارا، الجزایر
یه مسیر قاچاق
کارلوس، به چی اعتقاد داری؟
نمیفهمم. من انگلیسی حرف نمیزنم.
چرا، میزنی.
تو انگلیسی حرف میزنی
تو انگلیسی خوب حرف میزنی
حرامزاده...
من به عشق اعتقاد دارم.
عشق تنها چیزیه که داریم.
دو تا آدم.
ارتباط.
دارید چی کار میکنید؟
میدونید ما کی هستیم؟
میدونید رئیسمون کیه؟
خفه شو!
حرامزاده.
خواهش میکنم، داداش، ولَم کن.
به خدات دعا کن.
تو انگلیسی هستی؟
میتونی باهاشون حرف بزنی؟ بهشون بگو من برای کارتل کار میکنم.
- از گینه بیسائو. این مسیر ماست. - وقتت تمومه.
قبولش کن.
از خدا کمک بخواه.
- دعا کن. - من قاچاقچی موادم،
دعا نمیکنم!
و کار من هنوز تموم نشده.
بیا دیگه، مرد. از کجا اومدی؟
تو کی هستی؟
نه، خواهش میکنم. نمیخوام بمیرم.
منو نکش!
اینا رو ببرید تو کامیون. حالا!
عجله کنید!
بریزید عقب.
بجنب!
- برو تو. - باید یه چیزی بردارم.
- سوار شو، لعنتی. - خواهش میکنم، فقط یه عکسه.
توی ماشینمه.
اگه دروغ بگی، میکشمت.
دیدی.
بجنب.
برو، برو.
سوار ماشین لعنتی شو.
- حرکت کن. - کجا؟
فقط حرکت کن.
کوههای قفقاز روسیه
یه مسیر قاچاق روس
جعبهها جزو کالای قاچاقن.
به من اینو نگفتن.
دو تا جعبه هست.
هیچکس به من اینو نگفت...
تو جعبهها چیه؟
اسمم اوکسانا شیرکوواست.
این اسم رو میشناسی؟
پس باید بدونی که نباید سؤال بپرسی...
فقط کاری که بهت گفتن رو انجام بده.
گوش کن.
یادت نره، باید همیشه از هم جدا باشن.
فهمیدی؟
ناامیدت نمیکنم.
دو روز وقت داری.
بار رو کجا بردی؟
بیروت.
فکر میکردم لیبی.
- مواد برای اروپاست، نه؟ - معمولاً آره... ولی امروز نه.
ما از بیسائو از طریق مالی به الجزایر اومدیم...
بعد لیبی، بعدش منو با هواپیما میفرستن بیروت.
این یه سفر معمولی نیست.
برو لیبی، ولی نه به سمت هواپیما.
- منو ببر بنغازی. - نمیتونم.
میتونی.
من تازه جونت رو نجات دادم.
بهم بدهکاری.
ژاندارمریان یا نظامی؟
- فکر کنم ژاندارمری. - میشناسیشون؟
کارتل به اونا هم پول میده؟
اگه منو نجات بدی، یه بخشی از بار مال توئه.
از ماشین پیاده نشو.
یه کلمه هم نگو.
اگه منو لو بدی...
از روی صندلی بهت شلیک میکنم.
توی ستون فقراتت.
وایسا.
کاپیتان سپتی.
مکس...
از بیسائو.
این چیه؟
این چیه، مکس؟
ماشینت کجاست؟
اوه، ما... ما...
اوه، قرار...
جنگجویای اسلامگرا؟
بله.
اوه، بنگ، بنگ، بنگ.
اوه، ماشین... ماشین من خراب شد.
مجبور شدم این کامیون رو بردارم.
پارتنرم کارلوس...
مرد.
یه کابوس لعنتی بود، رفیق.
کابوس.
برای تو.
بیا.
فکر کنم یه مشکل دارید.
چی؟
مکس، درسته؟
- آره، چه اشکالی داره؟ - هیچی.
مکس.
فکر میکنی مَد مکس هستی، مکس؟
توی صحرا میری،
مواد جابهجا میکنی، کارای دیوونهوار میکنی، نه؟
نه، نمیکنم.
اسمت چیه؟
برو.
فقط مهمات AK. کالیبر ۷.۶۲.
یه طرف شلیک کرده، و نه قاچاقچیا.
و نه جهادیها.
آره، شرلوک، میبینم که اونجا نیست.
آدمربایی. قاچاقچیا رو میکشن، تجهیزات رو میدزدن و بعد یه چرخش.
اون آدمای خودشو میکشه.
میگم، این حرامزاده شروره.
هیچ وفاداریای نداره، یه موشه.
به سمت شمال فرار کردن... شاید بنغازی.
تقریباً گرفتیمش.
سالهاست دنبال این حرامزادهام.
فقط مسئلهی وقته، نه؟
خب، حالا چی؟
چای.
طوفان داره میاد.
اون یکی از جعبههای روس بود؟
نه.
بجنب! بجنب! بجنب!
خدا رو شکر. اون جادوگر همهمون رو میکشت.
برو جلو.
راه رو نمیبینم.
پروازت به بیروت کیه؟
فردا شب.
- اگه جا بمونی چی؟ - میکشنم.
این خوب نیست.
تو جهادی هستی؟
حتی نمیدونی جهاد یعنی چی.
چرا، میدونم.
همه رو که مثل تو فکر نمیکنن بکش.
نه.
جهاد یعنی مشکل.
میتونه هر چیزی باشه.
پول درآوردن، تشکیل خانواده، مبارزههای شخصی که هر کدوم از ما
با امتحاناتی که خدا پیش رومون میذاره داریم.
اون یه امتحان بود؟ از خدا؟ وقتی دوستاتو کشتی؟
نحوهای که امتحانا رو پشت سر میذاری،
مشخص میکنه که عادل هستی یا لعنتی.
چرا مرگ اونا؟
من یه لعنتیام.
تو...
تو یه پیک هستی.
میتونی برای آمازون کار کنی.
اونا خوب پول نمیدن.
من پیک نیستم.
- من قاچاقچی موادم. - تو یه پیک گند هستی.
- قبولش کن. - من فقط مواد قاچاق نمیکنم.
نمیکنی؟
نه.
عتیقه هم قاچاق میکنم.
برای همین دارم میرم بیروت.
چه عتیقههایی؟
مجسمه.
مجسمه؟
گینه بیسائو غرب آفریقا
مقر آفریقایی یه کارتل مواد مخدر
مجسمههای کوچیک. خیلی باارزش.
پرداخت... همون تحویله.
تو میری بیروت و مجسمهها رو میگیری.
میبرشون مراکش.
مراکش؟ چرا مراکش؟
- چرا اینقدر سؤال میپرسی، مکس؟ - میخوام بدونم دارم چی کار میکنم، دنی.
تو کاری که من میگم انجام میدی.
مجسمهها باید جدا از هم حمل بشن.
دو تا مجسمه...
تو و کارلوس، دو تا مرد.
- چرا جدا؟ - چون آنتونیو عالم اینجوری میخواد.
اون رئیسه.
خوش بگذره.
- با میگل حرف بزن، باشه؟ - قبل رفتن یه دختر نمیخوای؟
نه، داداش. مرسی.
همهچیز اوکیه.
نخوابیدی؟
نه.
زیاد نمیخوابم.
این خوب نیست.
شیشهها رو تمیز کن.
وقتی بیرون دیدمت، فکر کردم داری دعا میکنی.
دیگه دعا نمیکنم.
چرا باید دعا کنم؟ وقتی نزدیک بود منو بکشی؟
آدما دوست دارن قبل مرگ دعا کنن.
من به خدا اعتقاد ندارم.
مذهب، هیچکدوم از این چرتوپرتا.
تو به چی اعتقاد داری؟
من به عشق اعتقاد دارم.
کی رو دوست داری؟
No comments yet. Be the first to leave one.