The first 200 lines.
از وقتی مری, ملکه اسکاتلند, یه بچه بود
انگستان تاج و تخت اون رو میخواست
اون به فرانسه فرستاده شد تا با شاه آینده ازدواج کنه
تا خودش و مردمش رو نجات بده
یه وصلتی که باید از اون حفاظت کنه
ولی نیروهایی هستند که قصد خیانت دارند
,نیروهایی از تاریکی
نیروهایی از قلب
تا زمانی که حکومت کنه
... آنچه در حکومت گذشت بهم بگو که الهام هات تغییر کردن
رویاهام بیشتر بدشگون هستن
وجود مری در اینجا واست به
بهایه اولین بچت میشه
میدونی الان قلبم چی میگه ؟
میگه باید سیاست رو فراموش بکنم
و با تو باشم
تو یه ملکه واقعی هستی
یه ملکه ای که هر نوعی حاضرن براش دست به قتل بزنن
تو یه خدمتکاری. هیچی نمیتونه بین ما اتفاق بیوفته ولی اتفاق افتاد
... اون زبانی که باهاش حرف زدی بهت گفتم. هیچی نیست
این فقط یه گویش قدیمیه اون زبان واسه فالگیرهاست یا غیر مسیحیه
, اینا بی معنیه
ولی ولگردایه تویه جنگل بهش اعتقاد دارن
ولگردها؟ این چیزی بود که اونا بودن ؟ و کالین ؟
اونا ازش به عنوان یه قربانی استفاده کردن
حالا میدونی که چرا جنگل امن نیست
! صبر کن
! صبر کن
! صبر کن
داری چکار میکنی؟ لعنتی نزدیک بود خودتو به کشتن بدی
رودخونه از آب بارون پر شده
همه جاده های روبه رو مونو آب گرفته
که اینجوریه ؟
راه دیگه ای به قلعه هست
البته. باید از وسط جنگل برین
تقریبا نزیکه یه ساعته به شمال
جوری نیست که گمش کنی
از جاده دور بمون
میشنوی ؟
دفعه بعدی ممکنه اینقدر خوش شانس نباشی
من نمیتونم حرکت کنم
! نه,نه
اون چی بود ؟
اونا رفتن؟
معذرت میخوام, پام گیر کرده بود. ببخشید
ما باید بدویم . من کمک میگیرم
منو تنها نزار
نه, خواهش میکنم به من صدمه نزن
من خوشحالم که به دیدنم اومدی
آره,خوب من فکر کردم ماباید با همدیگه
راجبه اینکه کجای کاریم بحث کنیم
خیلی خوب
با توجه به اینکه مرزهای اسکاتلند ساکته
پدرو مشاوراش به نظر راضی میرسن که
پیمانمون سالم باقی مونده
و همینطور هم نامزدیمون
... و دیدن اینکه دیگه تصمیمات سیاسی نیست که
خواهش میکنم فقط بس کن
من امیدوار بودم که دیگه راجبه سیاست حرف نزنیم
از اونجا که خودت گفتی که
مرزها امن هستن
... من امیدوار بودم که ما فقط
, فقط یه دختر
همونجوری که یه موقعی به خودت میگفتی ؟
و فقط یه پسر
خوب, تقریبا یه مرد
ادامه بده ... زن
خیلی خوب پس ادامه میدم
اگه فقط خودم بودم , فرانسیس
, نه شاهه آینده چیزی
... و تو فقط خودت بودی, مری
مری
... خوب
الان موقعیه که باید بگم که من ماله تو هستم
فقط تو
و منم ماله توام
واقعا
و حالا که اونکار رو کردم
احتمالا تو رو به جشن برداشت محصول دعوت میکنم
و منم احتمالا میگم بله
و من احتمالا تلاش میکنم که ببوسمت
و من احتمالا نمیزارم این کار رو بکنی
اولش فقط
و بعد پشیمونیهاتو رویه این
,روبان مینویسی
و اونا رو به عقب کشتی گره میزنی
و همونطور که در باد داره حرکت میکنه نگاش میکنی
چه سنته دوست داشتنی ای
مری ؟
اگه نمیشناختمت میگفتم که تو واقعا داری
از سپری زمان در دربار لذت میبری
از جشن درو کردن محصول لذت میبریم
کنا , آیلی
گریر, لولا
در حقیقت , من دارم لذت میبرم
سلام , بش
خوب چه چیزی باعث این تغییر شده ؟
نه اینکه من بخوام شکایتی بکنما
اینکه ببینم شما میخندی مثل اینه که خورشید رو حس کنم, سرورم
تو با همه لاس میزنی ؟
قطعا با همه
خوب تو میفهمی که زیاد سخت نیست که منو خوشحال کنی
فقط هیچ جستجویی تو زندگی من نکن
و گرنه میفهمی من کاملا خوشحالم
همه اون لازمه ؟
اون و برادرت
خوب, امیدوارم که از عروسیتون لذت ببرم
باید حواست به بش باشه
اون بهت حس داره
بی معنیه
خودت شنیددی که گفت با همه لاس میزنه
مری
من تویه یه صومعه بزرگ نشدم
بش به لطفه پادشاهه که داره اینجا زندگی میکنه
... اگه به هر دلیلی این لطف دیگه شاملش نشه
حالا ازش مطمعن شدم
گریر لرد کستروی
تمامه روز رو به تو خیره شده بود
خوب, نگاه نکن
اوه, اون موقعیت خیلی خوبیه
پدرش یه هبس برگ بوده چهاردهمین نفری که از تاج بر کنار شده
شایعه ها میگن که از تجارت ادویه جات
واسه خودش دارایی و ثروتی رو بدست آورده
خوب, پس منتظره چی هستی ؟
یه قدم بعد از یه قدم دیگه بردار
ولی من خودم تو هندوستان دونه های فلفی رو که از
لوله های درخت مو هست دیدم
شما هندم بودین؟ چه جالب
این واقعیت داره که رودخونش پر از تمساحه ؟
اوه, اونا به اندازه فلفل فراوان نیستن
یه ادویه معجزه آسا خشک و خوب نگهش میداره
و نمیزاره رو به زوال بره
قبلنا میتونستی اجاره خونتو با فلفل بدی
اوه, اوه, نه , نه, اسکالی نداره, نه
منو ببخشید. وای لباس دوست داشتنیتون
من معذرت میخوام
واقعا تقصیر شما نبود
ببخشید
! بانو گریر
من میخوام ازتون عذر خواهی کنم
من فکر کنم که شاید باعث شدم شما یه ذره عصبی بشین
و باعث شدم این رویداد ناگوار واسه لباستون پیش بیاد
دقیقا تو باعثش بودی
تو داخله جمع به من زل زده بودی
و من یه بانو نیستم
خوب, من اینو میدونم
بس کن
هر چی که بینمون اتفاق افتاده, دیگه اتفاق نمیوفته
متوجه شدی ؟
دقیقا
دوست دارین که من لکه رو از بین ببرم ؟
این یه حقه قدیمی ماله آشپزخونه است
ولی باید سریع عمل کنیم
اگه به خورده لباس بره دیگه کاریش نمیشه کرد
.. فقط
اینجا صبر کن
به اتاقم نیا. حتی نزدیکشم نشو
چرا همش این دور و بری؟
و چشایه منو میگیری ؟
این دویونم میکنه. بیشتر
بیشتر
یه ذره... یه ذره بیشتر
عالیه
میبینم که شما یه قایق خریدی
نه من یه قایق ساختم
واسه تو
و واسش اسمم گذاشتم
فقط مری
منو ببخشید ولی ما یه زنی رو
که داشته تو محیط جنگل میدویده رو پیدا کردیم, شاهزاده ام
اون کاملا ترسیده
کالسکه اون توسط راهزنا مورد تجاوز قرار گرفته
و اون میخواد که شما رو ببینه
فرانسیس
اولیویا
ببخشید
به ما حمله شد
اونا خدمتکار منو کشتن
دقیقا جلو چشم من مرد ش ش اشکالی نداره
اون دختر بیچاره
اون کیه ؟
اون اولیویا امن کورت هستش
خانواده اون یه زمانی تو دربار زندگی میکردن
من معتقدم که اونا یه معلم خصوصیه ریاضی با همدیگه داشتن
ریاضی ؟
متوجه ام
و کی این تحصیلات دو طرفشون تموم شد ؟
اوه, اون دقیقا چند ماه قبل از رفتن تو رفت
قلبش شکست ؟
بش, اشکالی نداره, بهم بگو
ما باید تو رو به قلعه ببریم
یه راه رو آماده کنید
بله
قلب فرانسیس شکست
من شنیدم که حالتون بهتره
بله
خیلی بهترم
مرسی
آماده ای که راجبه اینکه چه اتفاقی افتاد حرف بزنی ؟
چرا رانندت تو رو از وسط جنگل آورد ؟
No comments yet. Be the first to leave one.