The Adventures of Priscilla, Queen of the Desert

The Adventures of Priscilla, Queen of the Desert

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Adventures Of Priscilla Queen Of The Desert 1994 1080p BluRay x264 AAC5 1-[YTS MX]- 73793 1757464280
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian the adventures of priscilla, queen of the desert 1994 زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-12-04
Downloads: 18
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

بیشتر می‌خوام!

خدایا.

خوبی؟

اون لعنتی واقعاً دل‌نشین بود، یه مشت اوسکولِ ترسو!

گمشو، سگِ بی‌هنر!

اون جاهای صورتی‌تو نشون بده.

خب، می‌دونی چرا سیم این میکروفون اینقدر درازه؟

چرا؟

تا وقتی فرو کردم تو کونت، راحت درش بیارم.

وای خدای بزرگ!

امشب اون بیرون چه خبره لعنتی؟

صدمه دیدی؟

خیلی خب، کدوم یکی از شما هرزه‌ها روی لباس من نشسته؟

تیک، عزیزم، برای توئه.

سلام.

ایوان زنگ می‌زنه. چطوری آفتابِ من؟

مدت‌ها بود خبری ازت نبود.

کجا؟

آقای بلروز؟

بله؟

خب، چی می‌گی؟

آره.

برنادت؟ تیک هستم. ببخشید که این وقت شب زنگ زدم، ولی...

هی، خوبی؟

نه، خوب نیستم.

ترامپت همین الان مرد.

"خداوند شبان من است. محتاج به هیچ چیز نخواهم بود.

"مرا در مرتع سبز می‌خواباند.

"نزد آب‌های ساکن مرا هدایت می‌کند.

"جانم را بازسازی می‌کند.

"به خاطر نام نیک خود، مرا در مسیرهای درست رهبری می‌کند.

"حتی اگر از دره سایه مرگ عبور کنم،

"از هیچ شری نخواهم ترسید، زیرا تو با منی.

"عصا و چوب‌دستی تو، مرا تسلی می‌دهند.

"تو در حضور دشمنانم، سفره‌ای برایم می‌گسترانی.

"سرم را با روغن مسح می‌کنی.

"پیاله من لبریز است.

"یقیناً نیکی و رحمت تمام ایام عمرم دنبال من خواهند بود،

"و تا ابد در خانه خداوند ساکن خواهم شد."

انصاف نیست.

من نصف زندگیمو و تمام پس‌اندازمو صرف کردم

که یه شوهر دلسوز تور کنم.

اون عوضی خودخواه کوچولو رفت و مُرد.

۲۵ سالش بود، و میره تو حموم لیز می‌خوره و می‌افته.

لیز نخورد.

دوباره داشت تو خونه موهاشو دکلره می‌کرد و با گازش خفه شد.

باید یه مدتی از اینجا دور شم.

ازم خواستن یه نمایش خارج از شهر اجرا کنم.

چه خوب.

به کمک نیاز دارم، و فکر می‌کنم هر دومون به این استراحت احتیاج داریم.

اشتباه نمی‌کنی. کجاست؟

آلیس اسپرینگز.

حتماً داری مسخره‌ام می‌کنی لعنتی!

وومن مجموعه‌ای منحصربه‌فرد از...

...محصولات تخصصی صورت طراحی‌شده برای...

...زن‌های سرسخت‌تر در وجود همه ما.

خب، این هفته...

ببخشید.

سلام.

مدت اجرا چقدره؟

چهار هفته. حداقل دستمزد طبق قرارداد، دو اجرا در شب،

اقامت هم هست.

نمی‌تونم که همینطور اینجا بشینم و همش گریه کنم.

ای وای! ریمل چشمام همینطور داره می‌ریزه. شبیه راکون شدم.

آفرین دختر. اینه روحیه!

امیدوارم این بیابون برای دوتامون به اندازه کافی بزرگ باشه.

سه‌تامون.

چرا؟

ببین، اون تبدیل شده به یه اجرای‌کننده کوچولوی خفن.

درسته.

یه اجرای‌کننده کوچولوی خفن، ۲۴ ساعته، هفت روز هفته.

فکر کردم داریم از دست این کثافت‌کاری‌ها خلاص می‌شیم.

دو نفر بودن یه چیزیه، سه نفر دیگه میشه مهمونی، برنادتِ منِ شیرین.

داریم بابلیس‌هامونو از برق می‌کشیم و برای این نمایش می‌ریم تو بیابون.

چرا ممکنه بخوای این همه زرق و برق رو ول کنی

برای یه سفر به ناکجاآباد؟

واقعاً می‌خوای بدونی؟

خب، از وقتی یه پسر بچه بودم، این رویا رو داشتم،

رویایی که حالا بالاخره فرصت دارم بهش برسم.

و اون چیه؟

سفر به مرکز استرالیا، صعود از کینگز کنیون در هیئت یک ملکه

با لباس پولک‌دوزی بلند گوتیر، کفش پاشنه بلند و تاج.

عالیه. این همون چیزیه که این کشور لازم داره،

یه کیر توی دامن روی یه سنگ.

برگردید تو لونه‌تون، هر دوتون.

اولین کاری که باید انجام بدیم اینه

اینکه چه جوری لعنتی قراره برسیم اونجا.

تا-دا!

نظرت چیه؟

کی باید به مدرسه پسش بدیم؟

پسش نمی‌دیم. مال خودمونه.

چی؟

سلام عزیزم، چطوری؟

چند تا توریست سوئدی خوب به اسم لارس، لارس و لارس دیدم،

و با ده هزار دلار از چنگشون درآوردم.

ما نمی‌تونیم از پسش بربیایم.

مامی، شاید یه سفر به اوت‌بَک (Outback) کمک کنه تا من بتونم از پسِ

این دوره کوچیکی که دارم می‌گذرونم، خلاص بشم.

و هیچ‌وقت نمی‌دونی. شاید یه دختر روستایی دوست‌داشتنی پیدا کنم.

من بدین وسیله این کمپر باربیِ اقتصادی رو نامگذاری می‌کنم،

پریسیلا، ملکه صحرا.

به نظر که خیلی کم گفتنه.

مامان.

خانم‌ها و آقایان،

امروز اینجا جمع شدیم تا یک زن خیلی شجاع رو بدرقه کنیم

که به تنهایی قصد داره از یه قاره عبور کنه.

از طرف همه حامیان مالیمون...

خانم‌ها، موتوراتونو روشن کنید.

اوه، بسه دیگه! اه، یه نفسی بگیرم!

چند وقته تو راهیم؟

چهار ساعت و نیم.

از همین الان سردرد وحشتناکی گرفتم.

وقت خوشگذرونی!

جن، برای من.

لانگ آیلند تی. - و یه استولی و تونیک هم برای من.

گاو احمق! - آره، خب، حالا اینو گوش کن.

بعد از اینکه نمایش اَبا رو اجرا کردیم،

کوین رفت از اون عمل‌های بزرگ کردن آلت با لیپوساکشن رو انجام داد.

واقعاً این کارو کرد؟ - آره.

می‌دونی چی کار می‌کنن؟

همه چربی‌های پهلوی آدم رو تخلیه می‌کنن

و واقعاً تزریقش می‌کنن تو ک*رت.

چندش!

البته، یه معنی کاملاً جدیدی به راست کردن میده، نه؟

اوه، به خودتون نگاه کنین.

مثل دو تا زن گنده‌بکِ بی‌حیا می‌مونین تو یه مسابقه شیرینی‌پزی.

سهم تو تو این مکالمه هم که چیز خاصی نبوده، برنیس.

ای وای، ک*ر بیچاره کوین.

نباید زیاد اون پایین جا مونده باشه

با این همه فضایی که مغزش از قبل گرفته.

نه، من به یه شرط وارد این بحث میشم

که دست از بدگویی کردن از این و اون برداریم،

حرف زدن درباره کلاه‌گیس، لباس، سایز سینه،

ک*ر، مواد مخدر، کلاب‌های شبونه و اون اَبای لعنتی.

خب دیگه چیز زیادی برای حرف زدن برامون نمی‌مونه، مگه نه؟

هی، می‌تونی یه شایعه رو برام تأیید کنی؟ راسته که اسم واقعیش رالفه؟

دخترها، پسر کوچولوهای خودتون رو چه جوری دوست دارین؟

اگه نمی‌خوای لازم نیست جواب بدی.

وای خدایا.

این دیگه چیه؟ بیابون با بِنی هیل؟

مال منو حدود ساعت ۸ صبح بذارین دم در،

همراه با یه آب پرتقال و نون تست، لطفاً.

اوه، بله حتماً، خانم.

و دوست دارین وِجی‌مایت یا مربا باهاش میل کنین؟

تق تق، روم سرویس!

نمی‌تونی تابلو رو بخونی؟ مزاحم نشوید.

لطفاً صبح برگردین. - ها ها، دخترا! درو باز کنین.

شب بخیر، برنیس.

شب بخیر، میتزی.

اون در لعنتی رو باز کن!

باشه، اگه درو باز نکنی، شروع می‌کنم به خوندن.

باشه. خودت خواستی.

شب بخیر، جان بوی.

واقعاً دارم خوابم می‌بره.

نوبت توئه، و باید انجامش بدی.

حقت بود که کل شبو بیرون موندی، هرزه.

دیگه نمی‌تونم.

گمشو، مادربزرگ.

حالت خوبه؟

من؟ آره، خوبم. فقط دارم فکر می‌کنم.

ببخشید. لعنتی!

چیه؟

شاید باید با هواپیما می‌اومدیم.

غلطه، ولی ممنون که بازی کردی. کس دیگه؟

نه. - ویچتی گراب. نوبت تو.

با چشم کوچیکم چیزی رو می‌بینم که با "ر" شروع میشه.

رکتوم. - نه.

دزد حلقه؟ - نه.

جاده.

خیلی خب، کافیه. چته تو؟

هیچی، عزیزم. - به من نگو "عزیزم"، عزیزم.

خودتو نگاه کن. قیافه‌ت عین برج زهرماره.

یالا، حالا اعتراف کن.

فقط نگران نمایشم، همین.

ما هنوز هیچ تمرینی نکردیم.

دو هفته وقت داریم، به خاطر خدا. وقت زیادی برای تمرین داریم.

حالا مشکلت چیه؟ - مشکلی نیست.

من فقط می‌خوام نمایش خوب باشه، همین.

باید خوب باشه.

میتزی عزیزم، چطور تونستی این شغل لعنتی رو پیدا کنی؟

منظورم اینه که اون زنه کیه که اینو اداره می‌کنه

این هتل لعنتی رو وسط ناکجاآباد، اصلاً؟

مادرت؟ - نه، زنم.

نگو که یه دوست پسر سابق قایم کردی

اینجاها. - نه، زنم.

من ازدواج کردم.

و وقتی بعد از چند سال حساب بانکی مشترکمون خالی شد،

حدس می‌زنم من حلقه ازدواج اون رو به مال خودم ترجیح دادم، پس مشکلی هم پیش نیومد.

عوض کردیم و قضیه رو تموم کردیم.

این داره خیلی عجیب میشه.

تو و یه زن.

یعنی، اون برای تفریح چی کار می‌کرد؟

یه سطل رو سرت بذاره و از دسته‌ش تاب بخوره؟

دو تا چیز رو تو دوست ندارم، فلیشیا. قیافه‌ت.

پس چطوره هر دوتاشونو ببندی؟

میتز، حداقل این آمار افتضاح موفقیت‌هات رو توضیح میده.

همیشه تعجب می‌کردم چرا لیست قرارهات اینقدر خالی بود.

پس حدس می‌زنم هیچوقت طلاق نگرفتی؟

خب، دخترا، چی می‌تونم بگم؟ به سلامتی یه راز که خیلی خوب حفظ شد.

حیف که قرار نیست اینجوری بمونه، مگه نه؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left