The first 200 lines.
برنامه پیشرو دارای الفاظ رکیک است
یه گروگان داشتن - جنت بود -
این کیـه؟ - ژانگ روی -
میتونیم همدیگه رو ببینیم؟ فردا شاید؟ - باشه -
عجب بلندگوهای خوبی داری
انگار صدای تیراندازی بود
من با یکی آشنا شدم
داریم ازدواج میکنیم
جورج اددو، من شما رو به ظن قتل دستگیر میکنم
...حالا، مجبور نیستی چیزی بگی مگر اینکه
خب، اوه، موضوع اینـه که ما مدتیـه که با هم کار میکنیم
...و من به تو به عنوان یه
یه همکار و یه حرفهای احترام میذارم - صحیح -
،اما اخیرا... خب اونقدر اخیر هم نه، اما مهم نیست
...من شروع به این فکر کردم که - ...دنیس -
سعی میکنی ازم درخواست کنی برای قرار گذاشتن؟
خب... آره، همینطوره
خب، پس ادامه بده
.همینـه این درخواست کردن منـه
اینو میگی؟ همینی که الان داره اتفاق میُفته؟
همینالان، آره
آه گمشو، یا عیسی مسیح
مسئله اینـه که من همیشه به تو فکر میکنم
و این موضوع رفته روی مخم، پس اینم از این
...خب
من هم همیشه به تو فکر میکنم
جدی؟
روی مخ منم رفته و این حرفا
پس، نظرت چیـه؟
آره، باهات قرار میذارم - واقعا؟ -
آره، چرا که نه؟
چرا که نه؟
کی داره بهت پیام میده؟
نمیدونم
کی اهمیت میده؟
«A_R_Z_110» ترجمه از @ARZ_110_SUB
راحتی؟
خوبـه
دستـت رو باز کن. اگه بخوایی کاری بکنی بهت شلیک میکنم
!حرکت کن
!اون چه کوفتی بود؟
...هی مرد، من خیلی متاسفم، آه
من به تازگی این اسپیکرهای جدید رو خریدم ،و یه تیر توی تلویزیون شلیک شد
نزدیک بود سکته قلبی کنم
از خواب که بیدارت نکردم، نه؟ - نه. مشکلی نیست، مرد -
میخواستم مطمئن بشم که حالـت خوبـه - نه، نه، من خوبـم -
مطمئن میشم که صدا رو کم نگه دارم - هی، نگران نباش - باشه -
فعلا خداحافظ - خداحافظ -
سلام؟
جورج، باید فوراً بیایی اینجا
باشه
چه اتفاقی افتاد؟ - دنیا به پایان رسید -
کی منفجرمون کرد؟ - هیچکس. بمب نبود -
این تشعشعات گرانشی ناشی
از ادغام دو سیاهچاله با هم بود
یه انفجار بزرگ توی فضا رخ داد
و همه چیز توی جهان شناخته شده نابود شد
ببخشید! چی؟ - این تکینگی وجود داره -
حالا یکی دیگه هم هست
چی، یکی یه کپی درست کرده؟
نمیشه همینطور از یه سیاهچاله یه کپی درست کنی
غیرممکنـه - با این حال اتفاق افتاده -
اما هشداری وجود نداشت. چطور برگشتیم؟
ما یه کلید مرد مُرده رو در انتهای کار داریم
اگه از بین بره، به طور خودکار به حالت اول برمیگردونه
خیلیخب، پس چطور از انفجار دوباره اون جلوگیری کنیم؟
از قبل خود به خود شروع به فروپاشی کرده
.بعد از سه هفته دوباره همین اتفاق میُفته نمیتونیم متوقفـش کنیم
پس ما فقط قراره سه هفته آینده رو به صورت مدام زندگی کنیم؟
!خانم؟
پس چیکار کنیم؟ - نمیدونم، جورج -
من میتونم جلوی پرتاب یه موشک ،هستهای رو بگیرم
ولی نمیتونم جلوی فروپاشی یه سیاهچاله رو بگیرم
.باید یه چیزی وجود داشته باشه آخه تکینگیها یه شبه ظاهر نمیشن
نه. نمیشن - پس یکی پشت این قضیه است -
اگه تو میخواستی راهی برای ،درست کردن ماشین خودت پیدا کنی
،تا خودت زمان رو به عقب برگردونی
چیکار میکنی؟
نمیدونم
اگه من بودم؟
من یه نفر که به اندازه کافی باهوش باشه که بدونه همه اینا چطور کار میکنن رو پیدا میکردم
،میرفتم میگرفتمـش و میذاشتمـش به کار کردن
جنت؟
آرچی کجاست، وس؟ - شانگهای -
فکر میکنیم چینیها توی این کار دخیل هستن
من با یکی آشنا شدم
داریم ازدواج میکنیم
میخواستم بگم متاسفم که رابطـمون اونطور تموم شد
با آرچی تماس گرفتی، یه پیام بذار
هی آرچی، منم
فقط بهم زنگ بزن
غذاتون چطور بود؟
خیلی خوب، ممنون
چیز دیگهای میل ندارین؟
شاید بتونی توی یه چیز دیگه بهم کمک کنی
من دنبال این زن میگردم
.اون خواهرتـه اگه این تکون کوچیکی به حافظهات میده
نمیدونم اون کجاست
تکینگیـه. خود ویرانگره
فکر نمیکنم بتونیم جلوش رو بگیریم
اوه سلام، مرد. من خیلی ...متاسفم، تازه خریدم، آم
این بلندگوهای جدید رو خریدم و یه تیر توی تلویزیون شلیک شد و نزدیک بود شکته قلبی کنم
خیلیخب، جای نگرانی نیست. خداحافظ - خداحافظ رفیق! خداحافظ -
با آرچی تماس گرفتی، یه پیام بذار
محض رضای خدا، آرچی
بهم زنگ بزن
جورج؟
!سا-سارا؟
امروز یک ساعت توی کافه منتظرت بودم
گندش بزنن، ببخشید
...اشکالی نداره، اون
...سارا، این
...این نیست
!لعنتی
!محض رضای خدا
سارا. سارا. سوار ماشین شو
جورج، چه غلطی داری میکنی؟
فقط سوار ماشین شو، سارا
اسمـش شیوه
اون قبلا مامور
یه سازمان فوق سری به اسم پروژه لازاروس بود
که وظیفهـشون جلوگیری کردن
و لغو کردن رویدادهای سطح انقراض بود
چرا جنازه اون توی صندوق عقب ماشین توئه؟
چون من مامور لازاروسام
تو توسعه دهنده نرمافزاری
نه، نه، خیلی وقتـه که نیستم
...نمیفهمم، تو
تو مثلا یه جاسوسی؟
نه، نه، من یه مامور مخفیام
تو یکی رو کُشتی
خیلیها رو کُشتم
آدمای بد رو
...من فقط... نمی
میخوام بهت یه چیزی نشون بدم
این واقعیـه؟
...هی
میدونی که نمیتونی به کسی بگی
نمیتونم به کسی بگم که یه پایگاه مخفی درست توی
خیابان تاتنهام کورت وجود داره و دوست پسر سابقـم یه جاسوسـه؟
متنفرم از وقتی که بهم میگی سابق
منم همینطور
دیروز توی کافه چی میخواستی بهم بگی؟
هیچی
خب، من فقط سه هفته دیگه قراره اینجا اینجا باشم
...بعدش باید برم یه جایی. پس
اون توی ویلاهای سانست اقامت داره
...ساختمان آپارتمانی، اتاق شماره - اتاق شماره ۲۹، آره -
چقدر امکان داره من برم اونجا و یه تیم از مامورهای امنیتی منتظرم باشن؟
...لطفا، من
والدینـت
پسرت
...اگه بهم دروغ بگی
ژانگ روی؟
بلند شو
هیچجا نمیری
!یا عیسی
کاش میتونستی بهم بگی فردا کجا میری
آره، کاش میتونستم
دلم واقعا برات تنگ شده بود
منم دلم برات تنگ شده بود
...هر وقت برگشتی از
...هر جایی که داری میری
میای و پیدام میکنی؟
همیشه میام و پیدات میکنم
نه، مشکلی نیست
فقط میخواستم مطمئن بشم که حالـت خوبـه
سلام
خوشحالـم دوباره میبینمت
دفعه بعد فقط در بزن
میتونی چرخههای زمان رو به یاد بیاری؟
فکر کردین تنها خودتون میتونین؟
من دنبال جنت هستم - جنت. آره، میدونم -
سرم رو کی بهتون داده؟
سرم خودمون رو ساختیم
جدی؟ دیگه چی درست کردین
.اون چیزی که شما دارین رو میخواستیم پس یه ماشین ساختیم
جنت کجاست؟ - اون رو به ناظرم دادم -
نمیدونم بعد از اون جنت رو به کجا میبردن
باشه
ناظرت کجاست؟ - قرار بود روز قبل از نقطه بازگشت -
،همدیگه رو ببینیم اما اصلا سرو کلهاش پیدا نشد
حالا گوشیـش رو جواب نمیده
شاید دوستـت اول بهش رسیده - دوست من؟ -
.مرد قهوهای پوست لهجه بریتانیایی. مو فرفری
تیمـم رو توی آلمان کُشت
امیدوارم روزی دوباره همدیگه رو ببینیم
نه، فکر نمیکنم ببینیـش
توی مرحله اول چطور جنت رو پیدا کردی؟
لازاروس. ما سال هاست که همه شما رو تحت نظر داریم
استخدامیِ جدیدتون ما رو مستقیماً به سمت جنت هدایت کرد
جورج؟ - اون درست قبل از انفجار اتمی -
به آپارتمان جنت توی بارسلونا رفت
نمیتونستیم شانسـمون رو باور کنیم
این قراره مدام اتفاق بیُفته، اینطور نیست؟
نمیدونم
جورج؟ امروز یک ساعت توی کافه منتظرت بودم
سلام
صبر کن
...صبر کن، سا
No comments yet. Be the first to leave one.