The first 101 lines.
SANDS Movie
مطمئنی میخوای بمونی؟
خونه من حالا اینجاست.
اوه!
هیچ وقت اتفاقی که امروز اینجا افتاد رو فراموش نکنید
- امروز همه چیزیه که داریم. - امروز همه چیزیه که داریم.
اوه، و ویل.
- بله. - یه چیز دیگه.
دیگه وامیتوکتوک نه. باشه؟
- وامیتوکتوک. - وامیتوکتوک.
آره، بابا عاشق این فیلمه.
واقعاً شگفت انگیزه که اونا با جلوه های ویژه این روزها، چه کارهایی میتونن انجام بدن.
بابا، با پاپ کورن چطوری؟ چوب شور؟
- اوه، یه داستان طولانیه. - خفه شو و من رو ببوس.
خب، من دارم میرم بخوابم.
خیلی جالب بود، بابا.
بابا، حدود پنج دقیقه مونده.
اوه. هوا منتظر کسی نمیمونه.
پاپ کورن، چی برات بیارم؟
اوه، باید فردا صبح زود ایستگاه خبری باشم.
- خوش بگذره، بچه ها. - بابا!
فیلم خوبی بود.
بابا از وقتی مامان فوت کرده، دیگه مثل قبل نشده.
و اگه اینجا رو ببینید، تا آخر هفته و تا دوشنبه آفتاب داریم.
این قراره ورزش من برای امروز باشه.
آره، یادتون باشه آب کافی بخورید، بچه ها.
دانکن، اینا گل های اطلسی مورد علاقه مامانن؟
میدونم دوست داشت توی اون گلدون ها باشن، ولی فکر کردم شاید این طرف بهتر رشد کنن.
آفتاب غرب میتونه خیلی قوی باشه،
ولی بخت با جسورانه.
فقط لطفاً یادت باشه بهشون آب بدی، دانکن.
فکر کنم مامان خوشحال میشه.
بیوه سیاه دوباره حمله کرد.
اوه، سلام، بچه ها.
من فقط دارم دوباره ضربه مدال طلای خودم توی بازی های جهانی سال ۲۰۰۱ توی ژاپن رو اجرا میکنم.
آفرین، جنت. خوشحالم که بهش پایبندی.
یه کوسه هیچ وقت نمیخوابه.
کاش بابامون یه کوسه بود.
آره، بابا این اواخر خیلی گیج و منگه.
دیگه هیچ وقت برای شب های فیلم بیدار نمیمونه.
میدونید کی موقع فیلم دیدن، خیلی گیج و منگ میشه؟
- نه. - شان پن.
وایسا، تو شان پن رو میشناسی؟
خیلی خوب میشناسمش. در واقع من، یاد یه مسابقه بیلیارد توی دبی میفتم.
شان داشت از دست پاپاراتزی ها توی اتاق هتل من قایم میشد.
باشه، پاپاراتزی دقیقاً چیه؟
اونا سعی میکردن یه عکس شهوت انگیز برای روزنامه های زرد ازمون بگیرن،
ولی ما فقط دوست های خیلی صمیمی بودیم.
- باشه. - کل شب منتظر موندیم...
برای لحظه دقیقی که شان بتونه یواشکی از اتاق من بره بیرون.
البته، هر چی بیشتر منتظر موندیم، بدتر به نظر میرسید.
وای خدای من.
خب، شان به از حال رفتن معروف بود.
دقیقاً مثل بابا.
و ما فقط کانال های تلویزیونی دبی رو داشتیم که سرگرممون کنه.
این داره بهتر و بهتر میشه.
درست وقتی شان داشت از حال میرفت، فیلم مورد علاقه همیشگیش توی تلویزیون اومد، لورنس عربستان.
من الان تنم مور مور شد.
خلاصه داستان طولانی تر، شان فیلمش رو تموم کرد،
از دست روزنامه های زرد فرار کرد، و به مدت هفت سال دیگه با خوشحالی با رابین رایت ازدواج کرد،
که من با اونم دوستم.
ما هنوزم سرش میخندیم.
خلاصه داستان طولانی تر.
خب، اگه فیلم مورد علاقه بابا رو بذاریم...
اون باهامون بیدار میمونه.
امتحانش ضرر نداره.
خیلی خب، جنت!
ناوگان دشمن، به سرعت در حال نزدیک شدنه.
برو پایین، پریسکوپ.
خوبه، پریسکوپ.
دیگه از اینا مثل قدیما درست نمیکنن.
- مگه نه بابا؟ - یه کلاسیکه.
به نظر میرسه کاپیتان نمیتونه یه استراحت کنه، مگه نه بابا؟
آره، فکر کنم خوندم که در واقع اون خیلی وقت پیش فوت کرد.
ولی، ام...
ولی اون توی این فیلم خیلی خنده داره، این رو میتونم بهتون بگم.
همسر عزیزم.
یه مرد برای این آب های سرد و تاریک ساخته نشده.
چقدر دلتنگتم.
چقدر مشتاق آغوش گرمتم، لب های نرمت، هندونه های آبدارت.
.هندونه ها، یا خدا
خیلی خب، مطمئن نیستم که بخوام برای این بمونم.
چی؟ نه، بابا، اون داشت به هندونه های واقعی اشاره میکرد.
این سکس نیست، بابا. اون داره واقعاً هندونه نگه میداره.
- این رابطه جنسی نیست، بابا. - آره، آره، مطمئنم.
خیلی خب، باشه.
میشه یکی لطفاً توضیح بده الان دقیقاً چی شد؟
نمیدونم، ولی درستش میکنم.
میتونید سر این قضیه شرط ببندید
وای!
مطمئنم اون میخواد بیدار بمونه.
بعضی وقتا ما پیرهای چروکیده، توی تموم کردن فیلم ها مشکل داریم.
مگه غیر از اینه؟
پیرهای چروکیده؟
اگه من نصف شما دو تا خانم توی سن شما خوب به نظر برسم،
باید از ستاره های خوش شانسم تشکر کنم.
.اینم ازش
چرا مردهای جوون نمیتونن بیشتر شبیه تو باشن، پرستون؟
یه چیزی بهم میگه این آقا یه داستانی برای گفتن داره، خانم ها.
فلفل هالوپینو شکم پر؟
وای، چه پیراهن جالبی پوشیدی.
No comments yet. Be the first to leave one.