The first 200 lines.
آسیا مووی با افتخار تقدیم میکند
دروغگوی دوست داشتنی من
قسمت چهار
اون من رو شناخت
چیکار کنم؟چیکار میتونم بکنم؟
ارباب دارین به اون شب فکر میکنین درسته؟
چرت و پرت نگو
باورم نمیشه همچین چیزی دسته توعه
تو این رو کشیدی؟
میدونین که هیچوقت نمیتونم به این خوبی نقاشی بکشم
پس از کجا اوردیش؟
پیداش کردم
مزخرفه
امکان نداره همچین چیزی تو عمارت ما باشه
من
میخوای پسش بگیری؟
اگر اینطوره
پس من این رو
هدیه میدم بهتون
لی هانگ یو
داداش بزرگه؟
چیشده؟
این نقاشی آبرو بر رو ببین
چیزی دربارش میدونی؟
چی؟
امضاش رو نمیبینی؟
من ، لی هانگ یو ، این نقاشی رو کشیده
تو
همیشه وقتی دردسر درست کردی من برات جمعش کردم
اما چطور میتونی این کارای ناپسندت رو وارد عمارت کنی؟
ای بابا داداش توام مث مامان میمونی
بی لیاقت
ممنون ارباب
ارباب جوان
حالا که حقیقت روشن شده
چرا هنوزم انقدر عصبانی هستین؟
برام مهم نیست که لی هانگ یو چه عوض ایه
اما تو الان بچه ی من رو تو شکمت داری
چطور میتونی همچین نقاشی هایی رو نگاه کنی؟
نمیدونی چقدر برای بچمون ـــ
بده؟
من فقط حوصلم سر رفته بود
اینم ی هوس ناگهانی بود
تو - باشه باشه -
ارباب اروم باشین
متاسفم
واقعا متاسفم
دیگه همچین کاری نمیکنم
برو و اون کتاب رو
هزار بار رونویسی کن
به رفتار و کارای بدت هم فکر کن
هزار بار؟
من فقط یه نقاشی قایم کردم
چرا انقدر ظالمین؟
تا زمانی که اون کتاب رو تموم کنم
موهام رنگ دندونام میشه
و بچمون هم تو حیاط بدو بدو میکنه
انقدر زبون درازی نکن
تو تنبیه شدی
بدون اجازه ی من
از حیاط شیائوفنگ بیرون نمیری
بازم من رو تنبیه کردین؟
خودتون اون کتاب رو رونویسی کنین من نمیکنم
وایسا
پری ـــ
پسرخاله
روئر
اینجا چیکار میکنی؟
دیشب خاله برام پیغام فرستاد
گفت خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم
گفت که میخواد یه مدت اینجا بمونم
بعدش فکر کردم
که تورو هم خیلی وقته ندیدم
و خیلی دلم برات تنگ شده
برای همین وقتی رسیدم اول اومدم دیدن تو
من که دلتنگت نیستم
باید اول مادرم رو میدیدی
چون موقع انجام دادن کارای خونه مزاحمت شدم
از دستم عصبانی شدی؟
پسرخاله
یه نگاه به خدمتکار های تو حیاط بنداز
اونا همیشه بدون شکایت کارشون رو انجام دادن
وقتی اونا تنبیه میشن
واقعا حس بدی بهم دست میده
بیا
بیا بریم تالار جیان ژانگ
تا مادرم از انتظار خسته نشده
باشه
پونصد سکه
بدستش اوردم
بیا اینجا روئر
روئر
خیلی وقت بود ندیده بودمت
از همیشه خوشگلتر شدی
ممنون خاله جون
منم خیلی وقته نیومدم دیدن شما و شوهرخاله
خیلی دلتنگتون بودم
پس همینجا بشین
باید تا همیشه همینجا بمونی اصلا
خب
ببینشون
هانگ بین و روئر کنار هم نشستن
بنظرت برای هم ساخته نشدن؟
چی؟
اره اره
اره ساخته شدن
روئر
هانگ بین میبرت اطراف رو نشونت بده
هانگ بین
باید مراقب روئر باشی
نذار اذیت بشه فهمیدی؟
اما من کار دارم ـــ - خاله -
من خودم مراقب خودم هستم
داداش کل روز رو کار داره
واقعا ناراحت میشم که اینطوری میبینمش
نمیتونم مزاحمش بشم و ازش بخوام هوای من رو داشته باشه
هانگ یو
تو دقیقا کل روز سرت به چی گرمه؟
چرا نمیتونی مثل برادرت مسئولیت پذیر
و عاقل باشی؟
اگر همینطوری ادامه بدی
هیچ دختری جذبت نمیشه
درسته
البته که مثل داداش بین دخترا محبوب نیستم
داداش
کارای پذیرایی از خانواده سانگ رو تموم کردی؟
همه چیز امادست
خانواده سانگ دخترشون ، کین رو فرستادن
برای ازدواج
من به خدمتکار ها گفتم
تا تالار تینگ شو رو مرتب کنن
موقتا اونجا میمونه
ازدواج؟
پدر مادر
ازدواج مسئله ی مهمیه
چرا چیزی دربارش نگفته بودین؟
ازدواج بین خانواده های سلطنتی چیز جزیی ای نیست
الان گفتنش هم خیلی دیر نبود
چرا انقدر مضطرب شدی؟
دوستی بین ما و اون ها نسل ها قدمت داره
حالا میخوایم باهم کار هم بکنیم
مشکلش کجاست؟
فقط میترسم اونا بخوان از طریق ازدواج
طمعشون به آهن یانیو رو عملی کنن
بیخیال بابا اونقدام جدی نیست
ازدواج اتفاق خوش یمنیه
باید حرف پدرت رو بفهمی
اون حالش خوب نیست
برانگیخته ش نکن
پدر
خانم سانگ تصمیم گرفته با کی میخواد ازدواج کنه؟
هنوز نه
اما خیلی زود میرسن
هر دوی شما باید اماده بشین
این ازدواج بین دو قبیله ست
پس من فکر میکنم اونا پسر بزرگ مارو برای دامادیشون انتخاب کنن
مبارکه داداش
داری دوماد میشی
اونا هنوز نرسیدن
انقدر مسخره بازی درنیار
فقط خفه شو
بخور
به مادرتون گوش کنین
ازدواج مسئله ی کوچیکی نیست
باشه
پدر مادر
من میفهمم
مادر لذت ببر
پسر خوب من
خب حالا این یکی رو بخور
بیا
نوش جان
خاله بخورین - حتما -
داداش
من شنیدم خانم سانگ بخاطر هوشش خیلی معروفه
خب حالا که بهش فکر میکنم
اون نیمه ی گمشده ی توعه
شماها برای هم ساخته شدین
خیلی چرب زبونی
تو حتما قلب اون رو میدزدی
هیچکس از من خوشش نمیاد
یه پسر بیکار و عیاش و بی مصرف
اگر بابا از من بخواد با خانم سانگ ازدواج کنم
خانواده سانگ قبول نمیکنن
لزوما اینطور نیست
شاید تو کسی هستی که اونا میخوان
به هر حال باید برای عروسی اماده بشی
تا جایی که من میدونم
دوماده مجلس خودتی
اگر به این ازدواج جواب منفی بدم
هیچکس نمیتونه جام تصمیم بگیره
با وضعیف فعلی
متاسفانه حتی تو ، برادره بزرگتره من هم هیچکاری ازش برنمیاد
صبح بخیر اقای لی
حتما بعد ازین سفر طولانی خسته اید
لطفا چمدون هایی که اوردید رو برسی کنید
که یوقت چیزی گم نشده باشه
بله قربان
خانم فکر نمیکنم کار درستی باشه
اگر کسی بفهمه چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.