The first 200 lines.
عروس خانم لطفاً یه کم طبیعیتر لبخند بزنید
باشه
داماد تو این عکس خیلی خوب افتاد
میتونید مدل بشید
میخوای یه کم استراحت کنیم؟
هوم، خسته شدم
ببخشید ولی میشه 10 دقیقه استراحت کنیم؟
البته
بیا
مطمئنی دفعه اولته؟
چرا انقدر خوب بلدی؟
همهش نتیجه نیروی حیاتـه
چیه؟
چیزی ناراحتت کرده؟
واقعاً پدر و مادرت نمیان؟
هوم، نمیان
ولی این تنها ازدواجـته
...نمیخوام تمام عمر پشیمون باشی که
پس دو بار ازدواج میکنم
یه بار دیگه هم عروسی میگیریم
مثل همیشه داری طعنه میزنی
،عروسی فقط یه مراسم فرمالیته است
پس بهش اهمیت نده
اگه خانوادهت نباشن ناراحت میشی
من جز تو کسی رو ندارم
جدی میگم
حالت خوبه؟
آخرین بار دو هفته پیش همدیگه رو دیدیم، درسته؟
تو دفتر آقای سونگ همُ دیدیم
زمان چه سریع میگذره
به این زودی چهار ماه گذشت
!جیون
هوجون
اون زنده است
نفس میکشه صدای نفس کشیدنشُ میشنوم
تکون نخور. همینجوری وایسا - نفس میکشه -
میرم آمبولانس خبر کنم
،هنوز بیهوشه
ولی تنفس و نبضش عادی ان
بک هیسونگ چطوره؟
مُرده
شوهرت چی؟ جراحاتش چقدره؟
گفتن گویا گلوله از بدنش خارج شده
داخل بدنش نفوذ نکرده
خیلیخب، کارها که اینجا تموم شد میام بیمارستان
تو هم سعی کن طاقت بیاری
،به خاطر برخورد گلوله با سرش پوست سر شکافته شده
و جمجمهش شکسته
شکستگی خطیـه
به عبارت دیگه سرش شکسته
زنده میمونه؟
،بله. از شکستگی که بگذریم همه چیز به نظر خوب میاد
ما هر کاری از دستمون براومد کردیم ...تا از عفونت بیشتر جلوگیری کنیم
فکر میکنید کِی به هوش بیاد؟
در حال حاضر به علت صدمهای که خورده بیهوشـه
ولی فکر کنم فردا به هوش بیاد
خبرنگارها دارن اون بیرون جمع میشن
حالش چطوره؟
تا وقتی خون تو مغزش لخته نشه حالش خوبه
هوجون چطوره؟
رئیس لی مراقبشـه
به نظر میاد بدجوری به هم ریخته
حداقل تا یه ماه حالش سر جاش نمیاد
طبق تمرینها شلیک کرد، نه؟
.رئیس به اوناش رسیدگی میکنه تو نگران خودت باش
شوهرت که به هوش بیاد تازه دردسرهات شروع میشه
بهتره خودتُ آماده کنی
اشکالی نداره
ما با هم خیلی مشکلاتُ از سر گذروندیم
ای بابا
...اون لحظه روحم هم خبر نداشت
که ممکنه دیگه نتونم ببینمش
چرا هیچی نمیگی؟
هرچی بگی خوبه
،احیاناً
من معذبت میکنم؟
با من راحت باش
خیلی دلم میخواد با من زیاد معذب و ناراحت نباشی
...هیسونگ، میتونیم وقت بذاریم
و همدیگه رو بشناسیم
دو هیونسو
چی؟
الان دوباره بهم گفتین هیسونگ
ببخشید
...مردم میگن
من بعد از یه ماه بستری بودن به هوش اومدم
ولی من همچین احساسی ندارم
بیا اینجا بیا اینجا و بغلم کن
من بهت ضربه زدم
من فقط باعث درد و رنجت شدم
...کاش میشد فقط یه روز جامونُ باهم عوض کنیم
تا بتونی بفهمی من چقدر عاشقتم
وای تو خیلی خوشقیافهای
به کارآگاه ایم زنگ بزن
بهش بگو ما الان کارهای مهمتری داریم
وای تمومش کن. برو کنار
بیا اینجا. بذار بگیرمت
،وقتی تو بیمارستان به هوش اومدم
فکر کردم با ماشین تصادف کردم که تو بیمارستانم
...واقعاً فکر میکردم
سال 2005ـه
الو، مامان
،به مغزش آسیبی نرسیده و علائم حیاتیش خوبن
ولی نمیدونم چرا به هوش نمیاد
هوم، بعداً تو خونه میبینمت
عزیزم
موضوع چیه؟
!عزیزم
!دو هیونسوئه - !دو هیونسوئه -
آقای دو - آقای دو، خودتون هستین؟ -
آقای دو هیونسو، واقعاً خودتون هستین؟
الان حالتون بهتره؟ - ...شما کمک کردین همدستِ -
قاتل قتلهای سریالی شهر یونجو پیدا بشه
...نه تنها 15 سال گذشته زندگیمُ یادم نمیاد
لطفاً بهمون بگین چه احساسی دارین
بلکه خیلی هم معروف شدم
،تو سال 2005، والدین بک هیسونگ ،بک مَنو و گنگ میجا
...به دو هیونسو اجازه دادن از هویت پسرشون استفاده کنه
و به عنوان بک هیسونگ زندگی کنه
...متوجه شدیم کارآگاه چا جیون
هیچ نقشی در هویتدزدیِ دو هیونسو نداشته
،و وقتی که برای اولین بار متوجه این موضوع شد
دو هیونسو رو قانع کرد تا در تحقیقات به پلیس کمک کنه
،به لطف همکاری دو هیونسو با پلیس
تونستیم تحقیقاتمون رو به سرعت پیش ببریم
همچنین این همکاری باعث شد ...قربانیان درگذشتهی
پرونده قتلهای سریالی شهر یونجو رو پیدا کنیم
بعضیها به خاطر دستگیر کردن ...یه قاتل سریالی بهم میگن
قهرمان
...بعضیها هم
برام دلسوزی میکنن ...و میگن مجبور بودم گناه خواهرمُ به گردن بگیرم
و در خفا زندگی کنم
...بعضیها هم
...بهم میگن روانی
...چون هویت یکی دیگه رو دزدیدم
و یه زن بیچارهی بیگناهُ فریب دادم و ازش استفاده کردم
،و
اونی که باید ازم متنفر باشه ...و هیچوقت ازم نگذره
اصلاً ازم متنفر نیست
...چون
تو چیزی درباره ما نمیدونستی
...چیز که میخوام بگم اینه که
حتی قبول کردن تمام این چیزهایی ...که الان ازشون جون سالم به در بردم
آدمُ از پا درمیاره
...برای همین
...نمیتونم اون چیزی رو که میخواین
بهتون بگم
من هیچی نمیخوام
...ولی
یه سوال دارم
بله. بپرسید
...چرا
...هنوزم
...از اون کار
بله؟
هیچی
ببخشید
...امروز برای شما روز مهمیـه، آقای هیسونگ
ببخشید
میفهمم
امروز اومدم ازتون حمایت کنم، آقای دو هیونسو
ولی احساس میکنم بیشتر ناراحتتون کردم
...مطمئن نیستم
بتونم این کارُ بکنم
همونطور که تمرین کردین انجامش بدین
باشه
پس بااجازه
همه قیام کنید
،امروز اولین روز دادگاه دو ههسو ...متهم پروندهی
قتلِ 18 سال پیش سر کارگر روستای گاکیونگری است
این دادگاه با حضور هیئت منصفه برگزار خواهد شد
،دادستانی وی را به قتل متهم خواهد کرد
و او میبایست از خود دفاع کند
پیشبینی نتیجه کار دشواری است
برادر دو ههسو که مدتها ،مرکز توجه اصلی مردم و رسانهها بود
،امروز در دادگاه شهادت خواهد داد
این امر توجه بیشتری را نیز به این دادگاه جلب کرده است
،سوگند میخورم که تمام حقیقت را بگویم
...و اگر چیزی جز حقیقت گفتم
درد و مجازات آن را میپذیرم
بعد از وقوع حادثه شما اولین نفری بودید که سر صحنه جرم رسید
درسته؟
بله
تو این کارُ کردی؟
...اومده بودم
...از سر کارگر روستا بخوام دست از
...جنگیری کردن تو برداره
...که یه دفعه
...یه دفعه بهم حمله کرد
،قیچی رو از دست خواهرم گرفتم
و اثر انگشتهاشُ با لباسم پاک کردم
...پس کاملاً متوجه بودید که این حادثه
...به علت حمله کُوُن سونگبوک
به متهم اتفاق افتاده. درسته؟
بله
پس چرا از مراجع قانونی تقاضای کمک نکردین؟
حتی احتمال اینکه ...کسی بتونه کمکمون کنه
به ذهنم هم خطور نمیکرد
همین که افشا میشد که ،پدرمون یه قاتل سریالی بوده
...دادگاه من و خواهرم
No comments yet. Be the first to leave one.