The first 134 lines.
SANDS Movie
هی، چارلی. رئیس رو این اواخر دیدی؟
اوه، نه. نه، ندیدمش.
چرا؟ چی شده؟
ام، من... من اخیراً یه برخورد عجیب باهاش داشتم.
جایی که من... من داشتم توی دفتر راه میرفتم و...
و اون من رو گیر انداخت و شروع کرد به...
زیر لب یه چیزهایی گفتن مثل...
وای خدای من.
یه سری جمله های عجیب و غریب.
به انگلیسی نبودن.
و بعد... و بعد من نمیدونستم چی جواب بدم.
و بعد شروع کرد به جیغ زدن، اینطوری جیغ زدن.
سر تو جیغ زد؟
جیغ زدن این صداها، این صداها روی سر من و این...
انگار توی یه حلقه گیر کرده بود...
این ترسناکه داداش.
آره. این...
خیلی ترسناکه.
این... ترسناک ترین چیزی بود که...
تا حالا تجربه کردم.
آره، کاملاً.
خب، من اون رو حدود یه هفته ای میشه ندیدم.
ولی اگه ببینمش، من... تو... بهت فوراً خبر میدم.
لطفاً این کار رو بکن، چون آره من... من... من واقعاً نگرانشم.
منم الان نگران شدم، کاملاً، نه اگه ببینمش بهت خبر میدم.
هی آلن، رفیق داری چی رو آب میپاشی؟
این بی خانمان نمیخواد بره، برای همین دارم با آب قهوه ای کثیف بهش آب میپاشم.
بسه دیگه مرد، بسه، برو پی کارت. چرا نمیری؟
وایسا، آلن! وایسا!
اوه خدای من! تو گویمبلی هستی!
من بازی هات رو وقتی بچه قورباغه بودم بازی میکردم،
حتماً یه میلیون قوطی ذرت خامه ای توی گوییمبلی ۳ : انتقام گویمبلی جمع کردم.
اوه خوبه، دمت گرم داداش!
کاش این چیز قرمز هم مثل تو قدرم رو میدونست!
من از این چیز قرمز متنفرم! تف به روت.
آلن!
آقای گویمبلی، متاسفم که میبینم توی همچین وضعیت بدی هستی.
ما دوستان خندان هستیم، میتونیم بهت کمک کنیم!
من به کمکتون نیازی ندارم.
من... من دارم کار خودم رو میکنم، و دارم پیشرفت میکنم!
ولی من میتونم رقص پیروزی معروف گویمبلی رو فقط با ۵ دلار انجام بدم؟
من ونمو قبول میکنم!
نه!
خب، من رقص پیروزی معروفم رو مجانی انجام نمیدم که...
باشه، فکر کنم فقط این یه بار میتونم مجانی انجامش بدم.
اوه. اوه. اوه.
باشه، فکر کنم میتونم یه بار دیگه هم مجانی انجام بدم...
اوه. اوه. اوه. آخ!
هی، وایسا بشین، بشین، بشین...
وایسا، وایسا! هی! هی! گویمبلی، حالت خوبه؟
آره، نه، من... من خوبم.
فکر کنم فقط رقص دوم بود که کار رو خراب کرد.
آه! ذرت خامه ای داری؟
چی؟
متاسفم. یه لحظه، یه درخواست دارم.
سلام، جیمز از آیداهو.
آه. یه پرنده کوچولو بهم گفت امروز تولدته.
و اوه... توئم از طرفدارهای بزرگ گویمبلی هستی...
اوه آره، اوه. اوه. اوه.
اوم، و منم...
باید کمک کنیم لبخند بزنه، چارلی!
پیم، تو قوانین رو میدونی.
نمیتونیم کسی رو مجبور کنیم کمک ما رو قبول کنه.
اونا باید درخواست کنن.
ولی... ولی اون گویمبلیه!
اون یه بخش اساسی از بچگی من رو تشکیل میداد، از دیدن حالش متنفرم.
قوانین همینه، مرد. متاسفم.
همونجا روی پلاک نوشته شده.
وایسا، پیم. من بهت کمک میکنم این رو درست کنی، تا بتونه برای همیشه بره.
بازوم از این همه اسپری کردن خسته شده.
!واقعاً؟! ایول !!!یه ماجراجویی پیم و آلن
.خیلی خب .خب، موفق باشید
و اینجا میبینم که باید... باید به تایلر هم بگم که بره به جهنم.
نمیدونم تایلر کیه یا این یعنی چی، ولی خب...
ببین گویمبلی، میدونم این روزها فقط دنبال ماموریت های انفرادی هستی،
ولی اگه بهمون فرصت بدی که کمکت کنیم،
میبینی که کار تیمی... رویا رو به واقعیت تبدیل میکنه!
وای خدای من.
ن... نگاه نکن... نگاه نکن، بهش... به اون نگاه نکن.
آه!
هیچی مثل استراحت کردن توی اتاق استراحت با بهترین دوست من، گلپ نیست.
مگه نه، گلپ؟
آره.
اوه. می... میتونم کمکتون کنم؟
اینجا کجاست؟
اینجا دوستان خندانه.
ما مثل یه خیریه هستیم که به مردم کمک میکنیم لبخند بزنن.
وایسا. پس میتونید من رو بخندونید؟
ام... بستگی داره. ناراحتی؟
اوه، آره. در واقع ناراحتم.
شاید اگه یه لیوان شیر برام بیاری، خوشحال بشم.
باشه.
بفرما.
این تلویزیون خیلی قدیمیه.
شما احمق ها یه صفحه تخت ندارید؟
اوه، خب، ما همیشه...
اون چیز سبز چیکار میکنه؟
خب، اون...
راستش، نمیدونم. سوال خوبیه.
من از شیر متنفرم.
این کثافت کاری روی زمین کمکی به لبخند زدنم نمیکنه.
چی؟ نه، تو باید تمیزش کنی.
تو... تو همونی هستی که پرتش کردی.
تو باید هر کاری که من میخوام انجام بدی تا من لبخند بزنم.
قوانین اینه، مگه نه؟
لعنت بهش!
و میدونی چیه؟ خیلی چیزها لازمه تا من رو بخندونه.
ها؟
اوه، ببخشید، فقط یه جرعه بود.
اوه، باشه.
آره.
خیلی خب، گویمبلی، تو میتونی اینجا بخوابی.
اوه، نه آلن، ما هنوز باید کارهایی انجام بدیم تا بهش کمک کنیم.
این کاریه که من و چارلی معمولاً توی این ماموریت ها انجام میدیم.
آه!
خب گویمبلی، چه حسی داره که به شرکت بازی سازی قدیمیت برگشتی؟!
شرط میبندم که داره از خاطرات قدیمی پُرت میکنه!
آره، خاطرات مزخرف!
این حرومزاده ها سال ها قدر من رو ندونستن!
احمق نباش گویمبلی، نگاه کن!
وای، خیلی وقته اون رو ندیده بودم.
اون موقع ها خیلی باحال به نظر میرسیدم.
من... منظورم اینه که هنوزم، من... من الان دقیقاً همون شکلی ام،
ولی میدونی... میدونی منظورم چیه.
فراموش نکن، از اول تو دلیل موفقیت این شرکت بودی!
حالا بیا بریم تو و تقاضا کنیم که یه بازی گویمبلی دیگه بسازن!
آره! آره!
مدیرعامل الان شما رو میبینه.
چیه؟ من رو ترسوند.
آه، گویمبلی!
از دیدنت بعد از این همه سال خوشحالم.
میبینم که حرفه انفرادیت داره با موفقیت پیش میره.
اوه، قسم میخورم اگه الان تفنگ گویمبلیم رو داشتم...
No comments yet. Be the first to leave one.