The first 200 lines.
« بــيــمارِ هــفــتم »
« آسـايـگاه روانـي اسپرينگ ولي »
« تـرجمه از ارمـيـا » .::. SiGMA .::.
دوتا ديگه بده
دوتا ديگه بنداز
اوه، من دوتا بندازم؟
،شاه و سرباز تو چي داري؟
اوه، همهش مالِ منه
توي اين بازي افتضاحي، پسر
ميدونم
توي سن بلوغت بيشتر بايد قمار بازي ميکردي
نميتونم بگم که ما چقدر هيجانزدهايم
که شما موسسهي ما رو براي پژوهش
درمورد کتاب جديدتون انتخاب کردين
خب، از شنيدنش خوشحال شدم، دکتر ويکتور
لطفا من رو "پاول" صدا کن
ميتونم شما رو دنيل صدا کنم؟
راستش نه
فقط اجازه ميدم که دوستام من رو دنيل صدا کنن
پاول، خواهش ميکنم بشين
... فرصت داشتي که
اوه، ديشب تمومش کردم
واقعا اثرِ تاثيرگذاري بود
واقعاً جلبم کرد
خيلي خوش شانسيم که شما اينجا در کنارمونايد
ممنونم، لطف دارين
تنها اميد من اينه که بتونم در زندگي بيماران اينجا
تغيري ايجاد کنم
شک ندارم که موفق ميشين
،البته بايد بگم که
مشخصه که شما خودتون رو خيلي مشغولِ اين گروه کردين
ميتونم در اين مورد بهتون تضمين بدم
ميشه بپرسم که چرا اين بيمارها انقدر توجهتون رو جلب کردن؟
اصلاً اشکالي نداره
تحقيقاتي که اينجا ميخوام انجام بدم
،براي کتاب جديدمه
که سوژهي کتاب هم درمورد
تفاوت اصلي بين يک بيماريِ روانيِ واقعي
و بيمارياي از نوع روانپريشيِ ناشي از
نياز بيمار براي حمايت از ضمير ناخودآگاهش
درمقابل تجربهي بسيار وحشتناکي که
در گذتشه براشون اتفاق افتاده، ميباشد
يا اينکه ميتونه ناشي از پنهان کردنِ يک مسئلهي تاريکتر و شيطانيتر باشه
،که به اين معنيه که
دارن دروغ ميگن
،و اينکه دارن يک عمل زشت و فجيع رو
که در گذشته انجام دادن و بخاطرش مجرم شناخته شدن، مخفي ميکنن
خب، اين دفعه
واقعا دست روي بهترين موضوع گذاشتين
اين بيماران از مسائل رواني متعددي رنج ميبرن
احتمالاً وضعشون از تمام کسايي که ديدم وخيمتره
از يک جنون بدبيني گرفته تا
ترسهاي شديد و اختلالات توهمي
که باعث شده همهي اونها مرتکب جرمهاي وحشتناکي بشن
منم بخاطر همين انتخابشون کردم
اونا خبر دارن که
من دارم روي کتاب جديدم کار ميکنم؟
آره، حتماً بهشون گفتن
اگه يادشون رفته باشه هم خودشون متوجه ميشن
... خب، من معتقدم که
صادق بودن با بيمار تنها راهيه که
ميشه اعتمادشون رو جلب کرد
البته
همونطور که خواسته بودين تمام بيماران به سالن انتظار منتقل شدن
... و يه دستور مشخص هم به کايل و شين دادم
کايل و شين کي هستن؟
اونا مستخدمهاي بيمارستان هستن که گفتم امروز دستار شما بشن
کايل برادرزادهي خودمه
،خيلي جوونِ باهوشي نيست
ولي قطعا از پس آوردن و بُردن بيمارها
از دفترِ شما، بر مياد
متاسفانه بودجه ي عملياتيمون مجدداً توسط حيئت مديره
قطع شده
بخاطر همين اين روزها داريم از نيروهاي انساني استفاده ميکنيم
خب، وقتي اين کتاب منتشر بشه و موفقيت کسب کنه
من اعلام ميکنم که موسسهي شما در تمام تحقيقات نقش داشته
و اميدوارم که اينکار مقداري
از هزينههاتون رو در آينده کاهش بده
مطمئنم که همينطور ميشه
و اميدوارم دفتري که براي مصاحبهها آماده کرديم
خوب و مناسب باشه
بخاطر نوع وخيمِ بيماريهاي روانيِ مريضهايي
،که شما انتخاب کردين
بايد حد اکثر مسائل امنيتي رو درنظر بگيرم
خب، مطمئنم که مشکلي پيش نمياد
خب، اگه چيز ديگه لازم داشتين
فقط کافيه به يکي از خدمتکار ها بگين که بياد پيشِ من
من براي شيفت بعد از ظهر هستم
خيلي ازت ممنونم
از همنشيني باهاتون لذت بردم، دکتر
همچنين
پسر، اينجا خيلي مزخرفه گوشيم اصلاً آنتن نميده
پسر، چه غلطي ميکني؟
آقايون
بله؟
ميشه لطفا بيمار 110984 رو بيارين، لطفا؟
چشم قربان
آماده ي فيلمبرداري از بيمارِ 110984
جيل، 27 ساله
اون به 17 ساله که در تيمارستانـه
بيمار ادعا کرده که مادرش سعي داشته
اون رو در سن 10 سالگي به قتل برسونه
بيمار رفتاري از خودش نشون داده
که به بياشتهايي يا گاوگرسنگي بيشباهت نيست
و 48 ساعت اخير از خوردن آب خوداري کرده
خب، ممنون، ميتونين برين
... دکتر مارکوس، من فکر نميکنم که
اين ليست بيمارانيِ که ميخوان به اينجا بيان
اسمت چيه؟
کايل
کايل
ممنون کايل، مشکلي پيش نمياد
سلام جيل
اسم من دکتر مارکوسـه
چي ميخواي؟
من مايلم که بهت کمک کنم
چرا داري ازم فيلم ميگيري؟
خب، اينطوريه که تو ميتوني کمکم کني که کمکت کنم
دستام رو باز کن
خب، متاسفانه کليدش پيشِ من نيست
چرت نگو
چرا ميخواي دستهات باز باشه؟
ها؟
که بتوني لولهي سرم رو از دستت بکشي بيرون
و همچنان به خودت صدمه بزني؟
قصدت همينه؟
ترجيح ميدم بميرم تا اينکه اينجا باشم
واقعاً؟
اوهوم
يه چيزي هست که دوست دارم امتحان کني
ميتونم خيلي سريع تمومش کنم
خيلي راحت ميتونم بگم
بعد از اينکه دستات رو باز کردم به من حمله کردي
و من مجبور شدم از خودم دفاع کنم
،و ميدوني چيه بهترين بخشش اينجاست
که هيچکس هم اهميتي نميده
پس فقط آروم و قشنگ اينجا بشين
يک ثانيه بيشتر طول نميکشه
تو ديوونهاي؟
چرا اينکار رو کردي؟
خب، فقط بهت ثابت کردم که واقعاً دلت نميخواد بميري
فقط نميخوام ديگه اينجا باشم
خب
شايد بتونم در اين مورد کمکت کنم
بهم بگو چه اتفاقي افتاد
بگو چه اتفاقي بين تو و مادرت افتاد
بين تو مامان جونت
اون سعي کرد من رو بکُشه
چطوري؟
،تو خودت ميدوني چه اتفاقي افتاده
همهچيز توي اون پرونده هست
بسيار خب
ميتونم با يه توصيهنامه براي درمان با شوک الکترونيکي بفرستمت که بري
خانم جوان، اگه فکر ميکني ... اينجا بودنت
،کمکي ميکنه
باور کن، شرايطت ميتونه خيلي بدتر از اين هم بشه
چي از جون من ميخواي؟
حقيقت رو ميخوام
...نه اون چيزي که توي پروندهست، من ميخوام
من ميخوام به ياد بياري
کمکم ميکني؟
سعيم رو ميکنم
ولي اول بايد
با من صادق باشي، و حقيقت رو بهم بگي
و اگه حقيقت رو نگي، من متوجه ميشم
اينطوري به جايي نميرسيم
!اونا ميگن من ديوونه هستم
ولي ديوونه نيستم
بسيار خب
چرا؟
من مادرم رو دوست داشتم
اون مادر خوبي بود
... تا اينکه
تا اينکه اون رو ديد
اون؟
اون رو ديد؟
عزيزم
چرا اومدي توي تخت؟
!جيل
تو تخت رو خيس کردي؟
واي خدايا
!واي خداي من
واي خداي من، عزيزم چه اتافي افتاده؟
چه اتفاقي افتاده جيل؟
کسي اينجا بوده؟
!با من حرف بزن
!کتي
خداي من
کيتي
کيتي
کيتي
مامان
مامان؟
چيکار داري ميکني؟
ها؟
چه بلايي سر راهرو اومده؟
!واي نه
!بازم داري اون کار رو ميکني
!باز کن
!در رو باز کن
No comments yet. Be the first to leave one.