The first 200 lines.
بله، سینیور
این خانم رو ندیدی؟ نه، سینیور.
ممنون.
ممنون.
مرد: نه.
تری: نه؟
تری: نه؟
گارسون: سینیور. سینیور.
ممنون.
ده، ۴۲، ۳۶، هات، هات، هات!
خوبه، بروگان!
پیرمرده هنوز میتونه بگیره، هان؟
حواست به اون شونه باشه. کارت خوب بود.
خوب گرفتی، برای یه پیرمرد، ولی اینو ببین!
استاسن: بروگان!
از چیزی که یکشنبه دیدم خوشم نیومد.
چی؟ من که تاچداون برنده رو گرفتم.
اون بلاک عقبگرد رو توی حملهی کوپر جا انداختی.
تو حواست به شونت بود.
این چه ربطی به کار داره؟ آسیب دائمی که نداره.
من هیچ ضعفی نمیخوام که تیم حریف بتونه بخونه.
خودت رو از لیست ذخیرههای مصدوم درآوردی.
گفتی حالت خوبه.
شونهم سفته.
چرا بهم ثابتش نمیکنی؟
حتماً ثابت میکنم.
منظورم همين الانه.
خانم وایلر داره پول زیادی بهت میده
تا فوتبال بازی کنی، نه اینکه حرفشو بزنی.
برو سراغ اون سورتمه (sled) و منو تحت تاثیر قرار بده.
سورتمه مسخرهبازیه.
من دو تا تازهکار دارم که باید بازی کنن، بروگان.
یا برو سراغ سورتمه، یا بشین رو نیمکت.
نه، استاسن. میرم اونجا و بهت ثابت میکنم.
سَم! باهاش برو.
تری: آره، زود باش سَم.
مهم نیست چقدر بازی کرده باشی، اونا میخوان یه بار دیگه ثابت کنی.
تمرین میدون شمالی.
تری: این یارو از وقتی اومده، افتاده به جونم.
بزن بریم. خیلی خب، دست پایین.
نگام کن. آماده.
بزن!
سَم، شروع کن.
خیلی خب، دست پایین. نگام کن.
بزن!
تری: آخ! لعنتی!
سالی! میخوام تو رو با ناظر شهر، اِد فیلیپس، آشنا کنم.
ایشون امروز مهمون خانم وایلر هستن.
سلام، اِد. من طرفدارتم.
نه فقط «آوتلاز»، بلکه طرفدار سبک فوتبالی هستم که تو بازی میکردی.
فوتبال از وقتی من بازی میکردم عوض شده.
درسته، درسته.
فکر کنم اون همه مصدومیت
پارسال بهتون ضربه زد.
آره. ما سال پیش نیمکت خوبی نداشتیم.
مجبور شدیم با کلی بازیکن مصدوم بازی کنیم که اصلاً نباید تو زمین میبودن.
اینم جزئی از کاره دیگه.
داری میگی خودت هیچوقت مصدوم بازی نکردی؟
آره، خب، من احمق بودم.
من دوست ندارم بچههای تیمم آسیب دائمی ببینن.
واسه همینه بهش میگن "مادر." سَم: بزن!
من که از ناظر بودن سر درنمیآرم.
و قطعاً از وکیل بودن هم هیچی نمیدونم.
ولی اگه وکیل بودم، هیچی از فوتبال نمیدونستم، مگه نه؟
ببخشید.
بزن بریم.
بزن! آخ!
مجبور نیستی این کارو بکنی، بروگان.
اون عوضی منو شکست نمیده.
سَم: دوباره دست پایین. نگام کن!
بزن! آخ!
سالی: من اینجام و مربیام، میگم کافیه.
هی، بیخیال، بروگان.
چی رو میخوای ثابت کنی؟ تو یه کهنهکاری!
چه کار احمقانهای مجبورم کرد بکنم!
استاسن: برو تو دفترم منتظرم باش، بروگان.
دفتر استیو کرش.
تری بروگان هستم. باید با استیو حرف بزنم.
آره، تیم «آوتلاز» منو گذاشته تو لیست واگذاری.
آه، متأسفم اینو میشنوم.
من طرفدار پر و پا قرص شما هستم، تری.
لطفاً پشت خط بمونید. تری بروگان هست. اخراجش کردن.
بهش بگو زنگ بزنه شوماخر. اون باید باهات صحبت کنه.
من دیگه با بازیکنها کار نمیکنم.
استیو! ردش کن بره.
دوباره سلام. آقای کرش الان نمیتونن حرف بزنن، اما پیشنهاد میکنن با هل شوماخر تماس بگیرید.
من هل شوماخر رو نمیخوام. میخوام با استیو حرف بزنم.
کی میتونم پیداش کنم؟
واقعاً نمیدونم.
ممنون. خیلی لطف کردید.
شونهمو داغون کردن، بعدش اخراجم کردن. سالی: لعنتی!
دقیقاً همینطوره.
به من قول داده بودن که نگهت میدارن.
این کارو پشت سر من کردن، رفیق.
آره، همین فکرو میکردم.
اولش فکر میکردم پولم رو میدن.
ولی لعنتی! من میخوام فوتبال بازی کنم.
امسال که نه. با اون شونه که نمیشه.
بذار یه چیزی ازت بپرسم.
چی باعث شده فکر کنی پولتو میدن؟
مصدوم بودم.
تو دو تا بازی عالی انجام دادی. اگه مصدوم بودی، بهت نمیاومد.
مگه باید چیکار میکردم، ها؟
میتونستم بفهمم تو کلهشون چیه. اگه اذیتشون میکردم، بیرونم میکردن.
به هر حال بیرونت کردن.
دارن تیم رو بازسازی میکنن. سود بیشتر، استعداد کمتر.
تو خیلی گرون تموم میشدی، رفیق.
دارن سرم کلاه نمیذارن.
میرم وکیلمو ببینم.
دلم برای اون هیجان تنگ میشه، هنک.
بهم یه زنگ بزن.
کاکستون بنجامین، پارکر و استاین.
بله، ایشون هستن. یه لحظه صبر کنید. سلام. میتونم کمکتون کنم؟
آره. اومدم استیو کرش رو ببینم. زنگ میزنم به دفترش.
لطفاً بنشینید.
سلام.
سلام.
اومدم استیو کرش رو ببینم.
میدونم. من همونم که تمام روز داشتی باهاش حرف میزدی.
همونی که طرفدار دوآتیشهست.
آه، بله. اسمت چیه؟ ادی.
ادی، حدس میزنم که اون هیچوقت قرار نیست با من صحبت کنه؟
اوه، اسم شما توی لیست من هست که بهتون زنگ بزنم.
دفترش کجاست؟ اون اینجا نیست.
میدونم باید کارتو حفظ کنی، ادی.
چهرهی زیبایی داری. من...
دارم بهت حقیقت رو میگم.
دروغ گفتن برات چیز غیرعادی نیست، هست؟
نه.
کجاست؟
تری. خوشحالم میبینمت. من از تیم «اوتلاز» اخراج شدم.
آره، میدونم، شنیدم. شرکت ما وکیل خانم وایلره.
از وقتی اومدم تو این شرکت، نمیتونم وکالت بازیکنها رو قبول کنم.
خانم وایلر مالک تیم اوتلازه. اون بزرگترین مشتری ماست.
این تعارض منافعه.
یه لحظه صبر کن. گوش کن، استیو. وقتی تو مدرسه داشتی برای من دلبری میکردی...
من شغلم رو سپردم دست تو. اون روزا رو یادت بیار، خواهش میکنم.
حق با توئه. متأسفم. بشین.
خب.
من مصدوم بازی میکردم.
اونا میدونن. نمیخوان قبول کنن. نمیخوان حق و حقوقم رو بدن.
آره. فکر میکنم موضعشون همین خواهد بود.
موضعشون مزخرفه.
میرم انجمن بازیکنها. اونا ازم حمایت میکنن.
میتونی این کار رو بکنی، ولی گوش کن.
اگه تیم اوتلاز ثابت کنه که تو کاملاً سالمی، چی میشه؟
اونا ازت توی تمرینها، بازیهای پیشفصل، فیلم دارن.
اونا تا مدتها و مدتها میجنگن.
استیو، ببین.
من مشکلات مالی دارم، مرد.
بیپولم.
تری. آیا تو هر یک سنت که درآوردی رو خرج کردی؟
اجازه بده فقط یه ثانیه فکر کنم.
باید برات یه وام با بهرهی کم بگیرم تا فعلاً کارت راه بیفته.
ببخشید. میتونید صبر کنید، لطفاً؟
بعدش با این آدما صحبت میکنم ببینم میتونم موضعشون رو نرمتر کنم.
و چیزی برات جور کنم که خیلی دردسر نداشته باشی.
خوبه؟
ببخشید، آقای کرش. قسمت پذیرش؟
آقای کاکستون منتظرن.
آه، درسته، یادم رفت. باید برم.
ببین، باید زود در مورد این قضیه یه چیزی بدونم، استیو.
اولین کاری که میکنم اینه که پیگیریاش کنم.
هی، تو یکی از اولین بازیکنهای من بودی، نه؟
مایک هوگان و همسرش، سوزان. بن کسیدی.
ممنون که اومدین.
این شمارهی هل شوماخره.
بهش زنگ بزن. مرد خوبیه.
آیا همیشه آخر روز اینقدر مست میکنن؟
اون پایین کارای بیزینسیه. یه مراسم جمعآوری کمک مالی خودمونیه.
منظورت چیه؟
ادی: آقای کاکستون برای هر وکیل توی شرکت ۱۵۰۰ دلار نرخ تعیین کرده
برای کمک به انتخاب مجدد عضو شورا واینبرگ.
خانم وایلر بزرگترین مشتری کاکستونه، مگه نه؟
بله. در واقع، همین الان داره براش کار انجام میده.
تری: جدی؟ برای تیم اوتلاز؟
ادی: نه. کار اصلی خانم وایلر املاکه.
کاکستون یه معافیت منطقهبندی برای درهی خانم وایلر میخواد.
تا بتونه اونجا خونه بسازه.
مهمان افتخاری امشبش میتونه بهش رأی منفی بده.
باور کن، الان دیگه رأی منفی نمیده.
از چیزایی مثل قبل بدم میاد، وقتی که نمیتونستم باهات صادق باشم.
دیگه حرفی برای گفتن ندارم.
متأسفم. ببین، باید برم.
دلم میخواد باهات یه نوشیدنی بخورم.
رستوران «جینجر من»، بعد از کار؟
باشه، حتماً. جینجر من.
تامی: تاچداون!
اینجا چیکار میکنی؟ تو اخراج شدی.
میتونن به خاطر ورود غیرمجاز بگیرنت. من از دستشون فرار میکنم.
چرا اینجایی، تامی؟
جیک میخواد تو رو ببینه.
حال جیک چطوره؟
هفتهی پیش چاقو خورد.
چه حیف.
زنده موند، بروگان.
چرا منو میخواد؟
شاید یه کاری برات داشته باشه. هه هه.
بهش بگو «نه، ممنون.»
فردا لب دریاست.
No comments yet. Be the first to leave one.