How (Not) to Get Rid of a Body

How (Not) to Get Rid of a Body

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

How (Not) to Get Rid of a Body S01E05
A Commentary by Phoenix Translation Team
تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

Tags

webdl
Published on: 2024-10-30
Downloads: 21
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

کريستينا هيچ‌وقت از خانواده‌ش دور نميشد

اون ميدونست که دوستش دارند

هرکسي اين کارو کرده بود واقعا ميدونسته داره چيکار ميکرده

نميخواسته اون پيدا بشه

به نظر ميرسيد طي تمام اين پروسه

روح اونو تعقيب ميکرديم

شخص مسئول اتفاقي که افتاده

از يک ترفندهايي استفاده ميکرد

فقط به چندتا ترفند براي خودمون نياز داشتيم

و به محض اينکه اون دهانه رو ديديم با خودمون فکر کرديم: پسر

اگه ما ميخواستيم از يک جسد خلاص بشيم اين ايده

فوق‌العاده‌اي بود

تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد

....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

در 12 ژوئن 1995 تقريبا در ساعت 12:55 بعد از ظهر

در اداره پليس بخش کلوند

گزارش مفقود شدن شخصيو از خوزه ريورا داشتيم

خوزه، مفقود شدن

دوست دخترش کريستينا آدکينزو گزارش ميداد

اون هجده سال داشت و حدود پنج ماهه، باردار بود

و با خوزه زندگي ميکرد

که اون موقع بيست سالش بود

خوزه ادعا کرد سر کار بوده و وقتي به خونه برگشته

اون شب، اون مفقود شده بوده

که هيچ اتفاق غيرمعمولي توي خونه نيفتاده بوده

که اون مفقود شده و اين کاري نبوده که اون

قبلا انجام داده باشه

کريستينا آروم بود

واقعا مثل فرشته‌ها بود

اولين باري که بهم گفت بارداره

يک لبخند خيلي بزرگ روي صورتش بود

بخاطر اين موضوع، خوشحال بود اون دنبال همين بود

خوب، وقتي حدود سه روز يک نفرو نميبيني

و نميدوني اوضاع از چه قراره هيچي به گوشت نميرسه

واقعا مضطرب و نگران بودم

هر پرونده شخصي مفقود شده فقط ظاهر قضيه است

يک سناريوي آسيب‌زا و اغلب، اساسا وحشتناکه

اما وقتي زن جواني مثل کريستينا آدکينز

که اتفاقا در ماه پنچم بارداريش هم هست مفقود ميشه

اين زنگ هشدار بزرگيو براي پليس روشن ميکنه

خوزه و کريستينا حدودا دو تا بلوک از خونه خانواده

کريستينا فاصله داشتند بنابراين، يکي از اولين کارهايي که کرديم

اين بود که پيش خانواده‌ش رفتيم تا ببينيم کسي اطلاعاتي از

جايي که ممکنه رفته باشه داره؟

پليس متوجه شد روزي که اون مفقود شده

اون خانواده داشته براي مرحله مهم و لذت‌بخش ديگه‌اي در

بارداري کريستينا آماده ميشده

اونها داشتند برنامه ميريختند که به بيمارستان برند و

بچه رو تعيين جنسيت کنند

اما خانواده کريستينا به ما گفتند کريستينا با دوست‌پسرش

خوزه اخيرا دعوا کرده و ميخواسته

از اون جدا بشه

متوجه شديم که رابطه خيلي متزلزلي داشته

اون، شديدا کنترل‌گر بوده

و خانواده‌ش بهمون گفتند وقتي کريستينا مفقود شده بود

همون روز اون و خوزه

يک جور درگيري باهم داشتند

ميدونم رابطه اونها عالي نبود اما اون خوزه رو دوست داشت

چون به من گفته بود که دوستش داره

من بهش گفتم: کريستينا بگذار يک چيزيو بهت بگم

اگه فقط يک چيز باشه که بهش باور داشته باشم اون اينه که یک مرد

هيچ‌وقت نبايد با يک زن، بدرفتاري کنه خوب، اگه هيچ‌وقت فکر کردي اون

به هر نحو، شکل يا فرمي داره باهات بدرفتاري ميکنه، به من بگو

فقط باهاش کنار نيا

چيزي که از اين رابطه متوجه شديم ما رو

به این نتيجه‌گيري رسوند که

داستان خيلي پيچيده‌تر از اينهاست

خوزه تمام علائمي از کسيو

که مايل به اعمال خشونت در مقابل کريستينا بودو، نشون ميداد

تنها مسئله اين بود که اون با کريستينا

چيکار کرده بود و اونو کجا گذاشته بود؟

همچنين، کارآگاهان متوجه شدند شبي که کريستينا مفقود شده بود

کريستينا برنامه‌ داشته تا يکي از دوستهاش

که يک بلوک دورتر از خونه‌اي که با دوست‌پسرش توش زندگي ميکردو

ملاقات کنه

پس بايد ميدونستيم کريستينا واقعا شبو در

خونه دوستش گذرونده

احتمالش وجود داشت که شايد

چند روزي سر و کله‌ش پيدا نشه

ما با اون دوستش که اون شب کريستينا

توي خونه‌ش بود، صحبت کرديم

هردوي اونها پاسور بازي ميکردند

صحبت ميکردند و تلويزيون تماشا ميکردند

کريستينا ميخواسته شبو توي

اون خونه بمونه

اما ميدونسته که خوزه انتظار داره توي خونه باشه

بنابراين، حوالي ساعتهاي يک، يک و نيم صبح

اون تصميم گرفته فقط تا چندتا خونه

توي خيابون پياده برگرده

و به خونه مشترکش با دوست‌پسرش بره

وقتي کريستينا داشته ميرفته دوستش متوجه شده که

يک ماشين کنار زده

و کريستينا با راننده ماشين صحبت ميکرده

دوستش چيز زيادي از اون متوجه نشده و نديده بوده که کريستينا

از اون ماشين دور شده باشه

واقعا کسي نميدونسته کريستينا سوار اون ماشين شده

و اگه سوار شده کجا رفته؟

در ابتداي کار، تحقيقات دو جنبه داشت

اول، اين بود که خوزه در مورد بحثي که اونها داشتند

وقتي گزارش مفقود شدنشو داده، روراست نبود که کمي اونو

مظنون جلوه ميداد

و بعد، دوم ماشين مرموزي بود که

به نظر ميرسيد کسي چيزي ازش نميدونه

بايد با خوزه صحبت ميکرديم

دوست‌پسر کريستينا مکررا به کاراگاهان ميگفت

اون هيچ‌وقت اذيتش نميکرده

و اون مادر فرزند متولدنشده‌اي بود

اون دوستش داشته

اما طبق عدم صداقتش در مورد اون دعوا

اون مظنون اصلي تلقي ميشد هرچند

هيچ شواهد محکمي وجود نداشت

بنابراين، با شروع تحقيقات همچنان

مسئله اون ماشين مرموز، پاي برجا بود

اون موقع، تمرکز اصلي روي پيدا کردن اون ماشين بود

تحقيقات خونه به خونه شروع شد تا ببينيم کسي

يادش مياد يا اطلاعاتي از

اين ماشين مرموز داره؟ يا اتفاقي که اون شب براي

کريستينا افتاده رو ديده؟

از يکي از همسايه‌هاي خوزه به‌نام الياس ريورا بازجويي کرديم

اون موقع اون بهمون گفت: آره من ديدمش

داشت گريه ميکرد و ناراحت بود و داشت ميگفت

نميخواد به خونه بره

اما اون ماشين مرموزي که کريستينا

در حال حرف زدن با راننده‌ش ديده شده بودو يادش نمیومد يا اطلاعي ازش نداشت

اون هيچ اطلاعي از اون ماشين نداشت

واقعا مايوس‌کننده بود

ترس از شکست وجود داشت

اين چيزي بود که شبها

منو بيدار نگه ميداشت

در شهري به بزرگي کلوند چيز عجيبي نيست که ماشين‌ها

ناشناس باشند يا

پيدا کردنشون، کار دشواري باشه

چطوري دنبال يک ماشين توي شهري مثل

کلوند ميشه بگردي؟

واقعا انگار کريستينا از روي کره زمين، محو شده بود

يک جورهايي مثل تماشا کردن فيلمي بود که

صحنه‌هايی ناپديد ميشدند و ناشناخته‌هاي خيلي زيادي وجود دارند

اين مثل يکي از اون مواردي بود که

کلي قطعه گم‌شده داشت

اما متاسفانه اين يک فيلم نبود

اون زمان، کريستينا پنج ماه و نيمه باردار بود

ما بي‌وقفه کار ميکرديم تا اونو پيدا کنيم

اما چيزي دستگيرمون نشد انگار دنبال يک روح ميگشتيم

سخت کار ميکرديم تا پرده از

هر اتفاق مرموزي که براش افتاده بود برداريم

اما به نظر ميرسيد يک نفر براي

اينکه مطمئن بشه کريستينا هيچ‌وقت پيدا نميشه، خيلي پيش رفته بود

و يک جورهايي از سردرگم کردن پليس، لذت ميبرد

اون آدم معصومي به نظر ميرسيد

وقتي پليس هستي

چنين چيزهايي مثل خوره ميخورنت

مثل يک جور بازي بود مثل يک جور بازي رواني بيمارگونه

و خيلي چيزها بود که در اون زمان، نميدونستيم

اما ميدونستيم که بايد به شکل يک قاتل فکر کنيم

شبي که کريستينا ادکينز هجده ساله مفقود شده بود

کارآگاهان اطلاعات زيادي نداشتند که کارشونو باهاش پيش ببرند

کريستينا ادکينز واقعا ناپديد شده بود

خانواده‌ش به ما گفتند خوزه، دوست‌پسرش

تمام وسايل اونو جمع و آماده کرده بود

تا توي سطل آشغال بندازه

اگه سعي هم ميکرد نميتونست بيشتر از اين شک‌برانگيز باشه

ميتونيد تصورشو بکنيد که همين‌طوري وسايلشو دور انداخته بود؟

اين کار خيلي عجيبيه وقتي که

توسط دوست‌پسر قرباني و پدر

اون فرزند متولدنشده انجام بشه

اما در ظاهر، اين شواهدي از ارتکاب به جرم نيست

که لزوما به انجام گناهي

از طرف دوست‌پسر کريستينا اشاره داشته باشه

خوب، سوال پيش مياد که

اون فقط ميخواسته کريستينا رو از زندگيش حذف کنه؟

اون در مورد رابطه‌اي که

واقعا باهاش داشته، صادق نبوده؟

اون واقعا، عشق زندگيش بوده؟

آيا خوزه ارتباطي با مفقود شدن اون داشته؟

واقعا نميدونستيم

وقتي توي خبرها شنيدم واقعا ناراحت شدم

قلب اون خانواده واقعا شکسته‌ بود

هيچ‌کس واقعا نميدونست کريستينا کجاست و ما پوستر نصب ميکرديم

دنبالش ميگشتيم

بعد، طي رخدادي فوق‌العاده عجيب وقتي اون خانواده

اعلاميه‌ها رو نصب ميکردند

اونها سريع ميفتادند

اونها سريعا کنده ميشدند تقريبا به محض اينکه

نصب ميشدند

خانواده به خيابون بيست و پنجم رفتند و اين اعلاميه‌ها رو

به چراغهاي خيابونها پنجره‌ها و ديوارها نصب کردند

و روز بعد، دوباره به خيابون بيست و پنجم رفته بودند و تمام اون اعلاميه‌ها

همه افتاده بودند

متعجب ميشدي که آيا کسي توي جامعه بود که نخواد

کريستينا پيدا بشه؟

ميدونيد؟ يک نفر خيلي پيش رفته بود

تا اين حقيقت که کريستينا مفقود شده رو مخفي کنه و کارهاي مثل پاره کردن

اعلاميه‌ها انجام ميداد

اين، واقعا تحقيقاتو پيچيده کرده بود

دهه نود به دوهزار تبديل شد

دوهزار به دوهزار و ده

2013, کريستينا بيشتر از

زماني که زندگي کرده بود مفقود شده بود

گذشت زمان شاخصه خوبي بود براي اينکه

بدوني کريستينا

How (Not) to Get Rid of a Body subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for How (Not) to Get Rid of a Body

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left