The first 200 lines.
آنچه گذشت...
امروز روزی هست که خانواده معاون رئیس جمهور سیلور
به این زودی فراموش نخواهد کرد.
این خانم جوان خون رو در وجودش داره.
خدا میدونه چند نفر دیگه هستن که ما از وجودشون بیخبریم.
باید قبل از اینکه دست کاماریا بهشون برسه پیداشون کنیم.
نمیدونیم چطوری
اما این نیرو موقعی که در معرض خطر قرار گرفتیم از ما محافظت کرد.
پس آزمایش رو روی رایل ادامه میدی.
تو میمیری!
میخوام یه چیز خیلی نادر بهت پیشنهاد بدم.
یه فرصت برای اینکه زندگیت رو از همونجا که بود ادامه بدی.
تو یه آدم توی تصویر میبینی؟
خودشه.
اون واقعیه!
من فکر میکردم باهم همنظر هستیم.
این فرمان آماده شماست تا امضاش کنید.
باید مراکز آزمایش رو همین حالا راه بندازیم.
اینکه بخواید تمام دخترانی که به سن خدمت سربازی
رسیدن برای آزمایش خودشون رو معرفی کنن
زیاد مورد قبول عام مردم نخواهد بود.
میدونی جادوگرهای بیشتر اون بیرون هست...
مثل دختر شما.
که باید ازشون مراقبت بشه.
جای اون در ارتش امنتر از این بیرون نیست!
آقای معاون رئیس جمهور، ثابت شده دخترتون
یه جادوگره.
این وظیفه تمام جادوگرهاست که برای
انجام خدمت سربازی آمادگی خودشون رو اعلام کنن.
اون هم از این قاعده مستثنی نیست.
این کار اشتباهه.
و رئیس جمهور بهم اطمینان داده
چنین فرمانی رو امضا نمیکنه.
حقیقت داره؟
اگه امضاش کنم باعث اعتراض مردم میشه.
اونها باید شناسایی بشن و ازشون مراقبت بشه.
فکر نکنم بدون مدرک مستدل بتونم
کشور رو زیر و رو کنم تا...
کشته هایی که دادیم نشان دهنده این موضوعه خانم رئیس جمهور.
مطمئن نیستم بلانتون.
بیشتر که فکر میکنم
این دخترهای جوون اصلاً نمیدونن چه اتفاقی داره میفته...
نمیدونن چی دنبالشون هست.
خانم رئیس جمهور با نهایت احترام...
لازمه از جادوگرهای جدید محافظت بشه.
دفعه دیگه که یه جادوی جدید یاد گرفتی،
اگه قبل از یاد گرفتن کنترلش یه خبر بدی بد نیست.
یه حرکت غیر ارادی بود.
هفته پیش یادش گرفتم.
توی کلاس جادوی آب و هوا.
از اینکه دیگه مجبوریم جدا آموزش ببینیم متنفرم.
میگن اینطور به سربازهای بهتری تبدیل میشیم.
بگو سربازهای خیستر.
جادوی دیدن من هم امروز داغون بود.
نمیتونم به اون سربازی که از عکس حذف شده بود
فکر نکنم.
شاید خرابکاری کرده.
اینکه یه چیز رو آدم بخواد بدونه
دلیل نمیشه راز باشه.
آزمایش بمبجادوگری در چه حاله؟
ایزادورا ازم میخواد بدون اینکه خودم رو به کشتن بدم
سعی کنم جادو رو انجام بدم پس...
به روند کار ایراد نگیر.
این فرصت رو داری که یه چیز کاملاً جدید انجام بدی.
برای خودت اسم و رسمی درست کنی.
اتفاق کوچیکی نیست.
من حتی نمیتونم یه جمله کامل به زبان-مادری
بگم، میفهمی؟
و این زبان اساس کالج جنگه.
پس هر اتفاقی برام افتاده، خیلی...
اگه بگی جدیده...
یه فواره آب پرت میکنم سمتت.
از پسش بر میای.
یعنی اون کارت از قصد بود؟
این پیرزن کیه؟
این پیرزن که میگی ملکه هست.
ملکهی Imperative
نه تنها مسئول رشد و ادامه
اصالت جادوگرها هستم،
بلکه میتونم شما رو با قبل از اینکه متوجه بشید
چه بلایی سرتون اومده با انواع جادو داغون کنم.
حتماً تو دو-رگه این جمع هستی.
درمانگر با تمایل به انحطاط.
دو-رگه یعنی چی؟
یعنی مادرت با ازدواج با یه شهروند عادی خط قرمز رو زیر پا گذاشته.
تو اون دختر اهل جامعه مادرسالار هستی؟
بله خانم.
- ملکه... - ملکه.
بله ملکه. عذر میخوام.
متمایل به جلب رضایت و سادهلوح.
پرورشت که عالی بوده.
و بلودر جمعمون.
ستاره این جمع.
مایه حسادت کالج جنگ.
من که خیلی شک دارم.
تواضع اصلاً بهت نمیاد.
کاملاً ازش دوری کن.
خب، حالا چرا اینجام و به اینجا با حضورم برکت دادم؟
چون از امروز فصل زناشویی آغاز میشه.
فردا شب در ضیافت Paragon
در تالار بلودر حضور پیدا میکنید.
اونجا شروع میکنید به محدود کردن گزینه هاتون
از بین مردهایی که قراره در بخشی از آینده تبارتون باشن.
با یونیفرم نظامی حضور پیدا کنید خانمها
و رژ لب هم استفاده نکنید لطفاً.
آزار دهندهست.
ببخشید که خیلی عامیانه میگم،
اما شما بلودر ها به آخر خط تبارتون رسیدید پترا.
ابیگیل بهتره این مساله رو جدی بگیره.
جادوگرهای کمتری دارن متولد میشن
و با تهدید جدیدی روبرو هستیم.
ابیگیل سر عقل میاد.
ذاتش اینطوری هست.
ما یه دودمان جدید پیدا کردیم.
با آزمایش، تعداد بیشتری هم پیدا میکنیم...
دودمان های دو-رگه بیشتر،
که من باید جایگاهشون رو پیدا کنم.
اما هیچی نمیتونه جای اصالت رو بگیره.
شاید بهتره Imperative اول به این حقیقت
که آمار دودمان ها از دستشون در رفته، بیشتر فکر کنه.
جادوگرها به دلیل وجود Imperative
اینقدر قدرتمند هستند
- وظیفه تو... - من وظیفهام رو میدونم.
Imperative وظیفه مهمی داره ملکه
اما حد و حدود خودتون رو بدونید.
اجازه نمیدم برای آروم کردن غرور خودت
اختیارات منو زیر سوال ببری.
من به تو جواب نمیدم.
حالا از دفترم برو بیرون.
گستاخی اون زن...
این هم از معایب این هست که آدم
به کسی جواب پس نمیده.
جستجوی کاماریا به کجا رسید؟
چندین مامور اعزام کردم
که دارن سعی میکنن بفهمن چطور قبل از اینکه ما بدونیم
افراد دودمانمون رو پیدا کردن.
لاهه هنوز راجع به نمونه طاعونی که
براشون فرستادیم چیزی بهت نگفتن؟
هنوز نه،
اما همه روی این مساله همکاری میکنن.
توانایی شما در تشویق دیگران به دیدن مسائل
از دید خودتون خیلی خوبه.
روز خوش ژنرال.
اینا تقریباً تمام صداهایی بود که بلد بودم.
چرا هیچ عکسالعملی نشون نمیده؟
اون(زنه) نه اون (وسیله).
یکم احترام نشون بده.
به قارچ؟
خصوصیات قارچ گونه داره، درسته.
حقیقتش اینه که
چندین ساله دارم روش کار میکنم
و هنوز چیزای خیلی کمی راجع بهش میدونم.
باستانیه.
به محرک ها پاسخ میده، خصوصاً به تهدید ها.
دلت نمیخواد هدف دشمنی اون قرار بگیری.
یا اینکه حاملش؟
تو برای اون چیزی بیش از یه مجرا هستی.
اون همزیستی با تو رو انتخاب کرده.
داره دیر میشه.
فردا عصر اینجا میبینمت.
این چیزی که به من دادی،
نمیخوامش.
حتی نمیتونم ازش استفاده کنم.
ابیگیل عاشقش میشه.
اما تو به من دادیش.
چرا؟
چرا باید برای تو بمیرم تا کاری انجام بدی؟
ایزادورا؟
یه کلاهک مرگ هست. یه گونه قارچ به شدت سمی
این چیزی هست که میخوای؟
اون صدا؟
حالت خوبه؟
آره.
فکر کنم توجهش رو جلب کردم.
بی نقص بودن دودمان شما
یکی از بزرگترین دستاورد های من بوده.
تمام خصوصیت هایی که نمود بلودرها هست
- در وجود تو هست. - من چیزی بیش خصوصیت ها هستم.
سخت تلاش کردم.
توانایی ها کمک میکنه یه نبرد رو ببریم
اما دودمان کمک میکنه جنگ رو ببریم عزیزم.
ما قوی تریم، به تدریج، به موقعاش.
و میخواید من با کی نامزد بشم...
گرگوریو شلبارک؟
نه ممنون.
تو خیلی شبیه مادرت هستی
اونم دمدمی مزاج بود.
پترا بلودر؟ دمدمی مزاج؟
آخر سر،
مجبورش کردم لیست مردهایی که میتونستیم
انتخاب کنیم پدرت باشن رو به سه نفر کاهش بده.
پس به من هم همین لطف رو بکنید.
اون پسره که زلزله میسازه.
شما از کجا...
من حواسم به همه چی و همه جا هست.
یه بلودر با کسی که حتی عضو ارتش نیست
نامزد بشه؟
به نظرت چه اتفاقی میفته؟
برنامه زمانیت جلو انداخته میشه
و این یعنی چی دقیقاً
No comments yet. Be the first to leave one.