The first 200 lines.
«مدلین برک»، تو بازداشتی.
«جین» تو کجایی؟
تو لابی میبینمت.
زودباش...
تو کجایی؟
وایسا، پیداش کردم!
چقدر شرط میبندی «جین» زیر اون پتوئه؟
خیلی خب، تصویر «دامنیک» از اسناد «زاپاتا» در آوردم.
بدون شک خودشه.
- تصویر واضح تری نداریم؟ - نه،
سیستم امنیتیشون خیلی ابتداییه.
دوربینهای بی صدا، کلی نقاط کور
ندیدیم بگیرتش.
حتی نمیدونیم اون زیر زنده هست یا نه.
«مدلین» حرف نمیزنه و بهتره «ولرُ»
باهاش تنها نذارین.
تصاویرُ بفرستین به تبلت من
دنبال «دامنیک» بگردین، اون تنها سرنخیه که داریم.
بهم بگو اون کجاست!
میدونم چقدر ناراحت هستین،
و میخوام کمک کنم همسرتونُ پیدا کنیم.
باور کن، اگه همچین اتفاقی
برای شوهرم افتاده بود...
اون کجاست؟!
نمیدونم!
ای کاش میدونستم.
این تصاویر دوربینهای بیمارستانه
نشون میده مشاور امنیتی «دامنیک مسترز»
«جین دو» رو دزدیده.
مأموری که خالکوبی داشت؟
من ... تو این ویدئو نمیبینمش.
اون زیر روکش روی برانکارده.
نمیشه با اطمینان اینو گفت.
واقعاً فکر کردی اینقدر احمقیم؟
میخواین جلو دوربین جواب اینو بدم؟
زدن به اون راه فقط وقت تلف کردنه
اوضاعُ برای ما سختر
و برای تو بدتر میکنه.
فقط میخوام صریح باشم
من نه «جین» و نه «دامنیکُ»
تو این ویدئو نمیبینم.
یه مرد کلاه به سر با چهره مبهم میبینم.
نمیتونم از این تصویر چیزی رو شناسایی بکنم.
ما میدونیم اون «دامنیکِ».
میدونیم...
که «جینُ» برده.
پس اونُ کجا برده؟
من از کجا اینو بدونم؟
«دامنیک» برای تو کار میکنه.
بازم شفاف میگم.
«دامنیک مسترز»
کارمند شرکت HCI بود،
که من هم مدیر اجراییش بودم،
تا اینکه شما نیروهای منو دستگیر و معلق کردین.
و نیاز هست اشاره کنم اف.بی.آی یه
دشمنیِ بلندمدت از خانواده من داره.
اگه میخوای شهادت بدی
لطفاً بذار برای دادگاه.
اگه اون «دامنیک» باشه،
و اگه به واقع مرتکب همچین
عمل شنیعی شده باشه،
خوشحال میشم به اف.بی.آی کمک کنم من و شرکت HCI رو
از هر خطایی پاک کنه،
همونطور که قبلاً انجام دادم!
ولی دارم احساس میکنم شما یه جوری
میخواین منو مسئول این بدونین.
خب چی باعث شد همچین حسی کنین خانم «برک»؟
خب حالا که اینطور شد...
دیگه حرفی نمیزنم
تا وکیلم برسه اینجا.
خودم مطمئن میشم
تو زندان میپوسی.
تا آخر عمرت.
منم دوست دارم طرف حسابم کسی باشه
که کمتر گرفتاری احساسی نسبت به این پرونده داره.
مثلاً مأمور «زاپاتا».
همیشه ازش خوشم میومد.
چی فهمیدیم؟
«دامنیک» یه آمبولانس دزدید.
تا گاراژ نزدیک فروشگاه بارکلی دنبالش کردیم،
ولی به نظر با یه ماشین دیگه عوض کرده.
کسی ماشین دزدی گزارش نکرده؟
هنوز نه... سعی میکردیم تمام ماشینهای تو
اون گاراژُ شناسایی و ردیابی کنیم، ولی زمان زیادی میگیره.
ساکنان جزیره تازه برگشتن،
پس تعداد ماشینها زیاده.
چندروز طول میکشه تا پیداش کنیم.
وقت نداریم... سازمان هوانوردی میخواد آسمونهارو باز کنه.
به «وایتز» زنگ بزن.
زدم، دستور از بالا اومده.
برای دستگیری «مدلین» پروازها رو لغو کردیم
حالا که بازداشت شده، دادگستری نمیتونه
برای یه فرد گمشده توجیح خوبی ارائه بده.
حتی اگه اون فرد گمشده یه مأمور اف.بی.آی باشه؟
تصمیم من نیست.
خیلی خب
وایسا وایسا! صبر کن صبر کن.
اگه هزینهاش رو خودمون بدیم چی؟
من یکم بیت کوین یه جا انبار کردم،
و میدونم تو هم یه گنج قارون یه جا قایم کردی
آخه مگه این چقدر هزینه داره؟
- 15 میلیارد دلار - همین؟
آره ولی برای لغو خطوط هوایی
هم همینقدر خسارت دیدند.
آره ولی این کاملاً فرق میکنه.
دفعه قبل سه روز هواپیماهای کل کشورُ خوابوندن.
ما میخوایم کلاً یه ساعت از یه روز لغو کنیم،
پس اونو به سه نفر تقسیم کنی،
و اگه فقط پروازهای نیویورکُ لغو کنیم،
50% اینجا صرفه جویی کردیم.
اینطوری حساب نمیکنن.
باشه تو کمک نمیکنی خب؟
ببین، میدونم دوست نداری درموردش حرف بزنیم،
ولی تو حتماً چند میلیون اضافی
برای نجات «جین» یه جایی قایم کردی.
ببخشید اون گفت میلیارد.
با "یارد"
تو گفتی "یارد..." گفتی..
اه میلیون شنیدم، اشتباه کردم...
ببخشید، آزادید.
میتونستی یه چیزی بگی.
گفتم!
میتونستی زودتر یه چیزی بگی.
میخوام بازم زنگ بزنی «وایتز»
دستای من بسته ست.
اگه «دامنیک»، «جینُ» سوار جت شخصیش بکنه
شاید دیگه نتونیم ببینیمش.
پس درخواستی که دارم...
از وقتی «مدلینُ» دستگیر کردیم
به «وایتز» زنگ میزدم.
دیگه کاری از دستم برنمیاد.
ما نمیدونیم «دامنیک» از «جین» چی میخواد.
خب؟ پس اگه بتونیم اقلاً
هواپیماهای خصوصی رو زمین گیر کنیم...
اینجایین!
دستیار رئیس «رید». ببخشید دیر کردم.
داشتم با خانواده میرفتم به اورلاندو،
ولی پروازم بخاطر مأموریت اف.بی.آی لغو شد.
اه وضعیت منو ببخشید مستقیم از فرودگاه اومدم.
- چه وضعی شده، ها؟ - ببخشید شما...
لطفاً عذرخواهی نکنید میفهمم
خب بچه ها که خیلی ناراحت شدن
داشتیم میرفتیم به دنیای جادوگرها
بلیتهای پارک و گرفتن صف اولو
یه هتل همون نزدیکی که سریع برسیم
آره یکم هزینهاش بیشتر میشه،
ولی نمیتونی رو همچین خاطراتی قیمت بذاری.
سنشون به جایی رسیده
که دست ما نیست.
اه بذار ببینم ازش عکسی دارم.
اه!
لعنت بهش، این گوشیم نو بود.
شما کی هستین؟
آقای ریچارد شرلی،
شرلی، جارویس، کارلی، هوها و سیسینو.
تو وکیل «مدلین برک» هستی.
اه خدای من
«شرلی» الو! نگفتی بهشون چرا؟
بله من وکیل خانم «برک» هستم و میخواستم از شما
بابت بازداشت حفاظتی موکلم تشکر کنم.
این ماجرای کارتل داشت از کنترل خارج میشد.
اون بازداشت حفاظتی نیست،
اون بازداشت شده.
یعنی دستگیر شده.
حتماً یه سوءتفاهمی شده
سوءتفاهم که مال شماست.
داشت از کشور فرار میکردُ گرفتیمش.
نه موکلم داشت از یه قاتل کارتل فرار میکرد
اصلاً خودمم بودم مث چی فرار میکردم
وضعیت خیلی ترسناکیه، خیلی ترسناک.
جلوی کارتلُ گرفتیم
ولی موکل شما از اون یه پوشش برای
قتلهای خودش استفاده کرد.
حالا در دزدی یه مأمور اف.بی.آی
دخالت مستقیم داره.
مم، فکر نکنم.
اونطور که من متوجه شدم
یه عضو کارتل مأمور شمارو دزدیده،
همونطور که یه هکر ناشناس کارتل
سعی کرد هواپیما رو ساقط کنه.
ببین خوشحال میشم اینو حل و فصلش کنیم
ولی دارم فکر میکنم واسه موکلم پاپوش درست شده.
و میخوام همین الآن ببینمش.
اه و احتمالاً بعدش باید درمورد آزادیش صحبت کنیم.
قربان...
یه مردی تماس گرفته و
میگه میدونه «جین» کجاست.
خب هی به نظر خبر خوبیه.
- وصلش کن دفتر من - بله قربان.
به «پترسون» پیام دادم، اون تماسُ ردگیری میکنه.
من دستیار رئیس «ادگار ریس»
و مأمور ویژه «کرت ولر» هستیم.
«مدلین برکُ» سوار
هواپیما به مقصد مسکو کن تا آدمتُ بهت پس بدم.
به همین سادگی.
نمیخواد صداتو عوض کنی.
ما میدونیم تو کی هستی.
من از این اطلاعی ندارم.
ازم خواستن واسطه یه معامله بشم.
برای کی؟
No comments yet. Be the first to leave one.