Blindspot

Blindspot

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

Blindspot S04E17 The Night of the Dying Breath 720p HDTV x264-KILLERS
Blindspot S04E17 HDTV x264-KILLERS
Blindspot S04E17 The Night of the Dying Breath WEBRip x264-ION10
Blindspot S04E17 480p x264-mSD
Blindspot S04E17 480p HDTV x264-RMTeam
A Commentary by GodBless
▶️▶️ ارائه شده توسط وبسایتِ ۳۰نما | مرتضـی ◀️◀️

Tags

HDTV
hdtv
x264
HD
480p
480
720p
720
Published on: 2019-04-07
Downloads: 43
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫«مدلین برک»، تو بازداشتی.

‫«جین» تو کجایی؟

‫تو لابی میبینمت.

‫زودباش...

‫تو کجایی؟

‫وایسا، پیداش کردم!

‫چقدر شرط میبندی «جین» زیر اون پتوئه؟

‫خیلی خب، تصویر «دامنیک» از اسناد «زاپاتا» در آوردم.

‫بدون شک خودشه.

‫- تصویر واضح تری نداریم؟ ‫- نه،

‫سیستم امنیتیشون خیلی ابتداییه.

‫دوربینهای بی صدا، کلی نقاط کور

‫ندیدیم بگیرتش.

‫حتی نمیدونیم اون زیر زنده هست یا نه.

‫«مدلین» حرف نمیزنه و بهتره «ولرُ»

‫باهاش تنها نذارین.

‫تصاویرُ بفرستین به تبلت من

‫دنبال «دامنیک» بگردین، اون تنها سرنخیه که داریم.

‫بهم بگو اون کجاست!

‫میدونم چقدر ناراحت هستین،

‫و میخوام کمک کنم همسرتونُ پیدا کنیم.

‫باور کن، اگه همچین اتفاقی

‫برای شوهرم افتاده بود...

‫اون کجاست؟!

‫نمیدونم!

‫ای کاش میدونستم.

‫این تصاویر دوربینهای بیمارستانه

‫نشون میده مشاور امنیتی «دامنیک مسترز»

‫«جین دو» رو دزدیده.

‫مأموری که خالکوبی داشت؟

‫من ... تو این ویدئو نمیبینمش.

‫اون زیر روکش روی برانکارده.

‫نمیشه با اطمینان اینو گفت.

‫واقعاً فکر کردی اینقدر احمقیم؟

‫میخواین جلو دوربین جواب اینو بدم؟

‫زدن به اون راه فقط وقت تلف کردنه

‫اوضاعُ برای ما سختر

‫و برای تو بدتر میکنه.

‫فقط میخوام صریح باشم

‫من نه «جین» و نه «دامنیکُ»

‫تو این ویدئو نمیبینم.

‫یه مرد کلاه به سر با چهره مبهم میبینم.

‫نمیتونم از این تصویر چیزی رو شناسایی بکنم.

‫ما میدونیم اون «دامنیکِ».

‫میدونیم...

‫که «جینُ» برده.

‫پس اونُ کجا برده؟

‫من از کجا اینو بدونم؟

‫«دامنیک» برای تو کار میکنه.

‫بازم شفاف میگم.

‫«دامنیک مسترز»

‫کارمند شرکت HCI بود،

‫که من هم مدیر اجراییش بودم،

‫تا اینکه شما نیروهای منو دستگیر و معلق کردین.

‫و نیاز هست اشاره کنم اف.بی.آی یه

‫دشمنیِ بلندمدت از خانواده من داره.

‫اگه میخوای شهادت بدی

‫لطفاً بذار برای دادگاه.

‫اگه اون «دامنیک» باشه،

‫و اگه به واقع مرتکب همچین

‫عمل شنیعی شده باشه،

‫خوشحال میشم به اف.بی.آی کمک کنم من و شرکت HCI رو

‫از هر خطایی پاک کنه،

‫همونطور که قبلاً انجام دادم!

‫ولی دارم احساس میکنم شما یه جوری

‫میخواین منو مسئول این بدونین.

‫خب چی باعث شد همچین حسی کنین خانم «برک»؟

‫خب حالا که اینطور شد...

‫دیگه حرفی نمیزنم

‫تا وکیلم برسه اینجا.

‫خودم مطمئن میشم

‫تو زندان میپوسی.

‫تا آخر عمرت.

‫منم دوست دارم طرف حسابم کسی باشه

‫که کمتر گرفتاری احساسی نسبت به این پرونده داره.

‫مثلاً مأمور «زاپاتا».

‫همیشه ازش خوشم میومد.

‫چی فهمیدیم؟

‫«دامنیک» یه آمبولانس دزدید.

‫تا گاراژ نزدیک فروشگاه بارکلی دنبالش کردیم،

‫ولی به نظر با یه ماشین دیگه عوض کرده.

‫کسی ماشین دزدی گزارش نکرده؟

‫هنوز نه... سعی میکردیم تمام ماشینهای تو

‫اون گاراژُ شناسایی و ردیابی کنیم، ‫ولی زمان زیادی میگیره.

‫ساکنان جزیره تازه برگشتن،

‫پس تعداد ماشینها زیاده.

‫چندروز طول میکشه تا پیداش کنیم.

‫وقت نداریم... سازمان هوانوردی میخواد آسمونهارو باز کنه.

‫به «وایتز» زنگ بزن.

‫زدم، دستور از بالا اومده.

‫برای دستگیری «مدلین» پروازها رو لغو کردیم

‫حالا که بازداشت شده، دادگستری نمیتونه

‫برای یه فرد گمشده توجیح خوبی ارائه بده.

‫حتی اگه اون فرد گمشده یه مأمور اف.بی.آی باشه؟

‫تصمیم من نیست.

‫خیلی خب

‫وایسا وایسا! صبر کن صبر کن.

‫اگه هزینه‌اش رو خودمون بدیم چی؟

‫من یکم بیت کوین یه جا انبار کردم،

‫و میدونم تو هم یه گنج قارون یه جا قایم کردی

‫آخه مگه این چقدر هزینه داره؟

‫- 15 میلیارد دلار ‫- همین؟

‫آره ولی برای لغو خطوط هوایی

‫هم همینقدر خسارت دیدند.

‫آره ولی این کاملاً فرق میکنه.

‫دفعه قبل سه روز هواپیماهای کل کشورُ خوابوندن.

‫ما میخوایم کلاً یه ساعت از یه روز لغو کنیم،

‫پس اونو به سه نفر تقسیم کنی،

‫و اگه فقط پروازهای نیویورکُ لغو کنیم،

‫50% اینجا صرفه جویی کردیم.

‫اینطوری حساب نمیکنن.

‫باشه تو کمک نمیکنی خب؟

‫ببین، میدونم دوست نداری درموردش حرف بزنیم،

‫ولی تو حتماً چند میلیون اضافی

‫برای نجات «جین» یه جایی قایم کردی.

‫ببخشید اون گفت میلیارد.

‫با "یارد"

‫تو گفتی "یارد..." گفتی..

‫اه میلیون شنیدم، اشتباه کردم...

‫ببخشید، آزادید.

‫میتونستی یه چیزی بگی.

‫گفتم!

‫میتونستی زودتر یه چیزی بگی.

‫میخوام بازم زنگ بزنی «وایتز»

‫دستای من بسته ست.

‫اگه «دامنیک»، «جینُ» سوار جت شخصیش بکنه

‫شاید دیگه نتونیم ببینیمش.

‫پس درخواستی که دارم...

‫از وقتی «مدلینُ» دستگیر کردیم

‫به «وایتز» زنگ میزدم.

‫دیگه کاری از دستم برنمیاد.

‫ما نمیدونیم «دامنیک» از «جین» چی میخواد.

‫خب؟ پس اگه بتونیم اقلاً

‫هواپیماهای خصوصی رو زمین گیر کنیم...

‫اینجایین!

‫دستیار رئیس «رید». ببخشید دیر کردم.

‫داشتم با خانواده میرفتم به اورلاندو،

‫ولی پروازم بخاطر مأموریت اف.بی.آی لغو شد.

‫اه وضعیت منو ببخشید مستقیم از فرودگاه اومدم.

‫- چه وضعی شده، ها؟ ‫- ببخشید شما...

‫لطفاً عذرخواهی نکنید میفهمم

‫خب بچه ها که خیلی ناراحت شدن

‫داشتیم میرفتیم به دنیای جادوگرها

‫بلیتهای پارک و گرفتن صف اولو

‫یه هتل همون نزدیکی که سریع برسیم

‫آره یکم هزینه‌اش بیشتر میشه،

‫ولی نمیتونی رو همچین خاطراتی قیمت بذاری.

‫سنشون به جایی رسیده

‫که دست ما نیست.

‫اه بذار ببینم ازش عکسی دارم.

‫اه!

‫لعنت بهش، این گوشیم نو بود.

‫شما کی هستین؟

‫آقای ریچارد شرلی،

‫شرلی، جارویس، کارلی، هوها و سیسینو.

‫تو وکیل «مدلین برک» هستی.

‫اه خدای من

‫«شرلی» الو! نگفتی بهشون چرا؟

‫بله من وکیل خانم «برک» هستم و میخواستم از شما

‫بابت بازداشت حفاظتی موکلم تشکر کنم.

‫این ماجرای کارتل داشت از کنترل خارج میشد.

‫اون بازداشت حفاظتی نیست،

‫اون بازداشت شده.

‫یعنی دستگیر شده.

‫حتماً یه سوءتفاهمی شده

‫سوءتفاهم که مال شماست.

‫داشت از کشور فرار میکردُ گرفتیمش.

‫نه موکلم داشت از یه قاتل کارتل فرار میکرد

‫اصلاً خودمم بودم مث چی فرار میکردم

‫وضعیت خیلی ترسناکیه، خیلی ترسناک.

‫جلوی کارتلُ گرفتیم

‫ولی موکل شما از اون یه پوشش برای

‫قتلهای خودش استفاده کرد.

‫حالا در دزدی یه مأمور اف.بی.آی

‫دخالت مستقیم داره.

‫مم، فکر نکنم.

‫اونطور که من متوجه شدم

‫یه عضو کارتل مأمور شمارو دزدیده،

‫همونطور که یه هکر ناشناس کارتل

‫سعی کرد هواپیما رو ساقط کنه.

‫ببین خوشحال میشم اینو حل و فصلش کنیم

‫ولی دارم فکر میکنم واسه موکلم پاپوش درست شده.

‫و میخوام همین الآن ببینمش.

‫اه و احتمالاً بعدش باید درمورد ‫آزادیش صحبت کنیم.

‫قربان...

‫یه مردی تماس گرفته و

‫میگه میدونه «جین» کجاست.

‫خب هی به نظر خبر خوبیه.

‫- وصلش کن دفتر من ‫- بله قربان.

‫به «پترسون» پیام دادم، اون تماسُ ردگیری میکنه.

‫من دستیار رئیس «ادگار ریس»

‫و مأمور ویژه «کرت ولر» هستیم.

‫«مدلین برکُ» سوار

‫هواپیما به مقصد مسکو کن تا آدمتُ بهت پس بدم.

‫به همین سادگی.

‫نمیخواد صداتو عوض کنی.

‫ما میدونیم تو کی هستی.

‫من از این اطلاعی ندارم.

‫ازم خواستن واسطه یه معامله بشم.

‫برای کی؟

More Farsi Persian subtitles for Blindspot

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left