The first 200 lines.
[فنگ کنگ، معاون کاپیتان تیم اقدام ویژه
اداره فرماندهی نظامی دولت ملی]
[ما لانگ چوان، کاپیتان تیم اقدام ویژه
اداره فرماندهی نظامی دولت ملی]
چن رونگگی،
یک سناتور دفتر دوم
اداره امور نظامی دولت ملی
اون کسیه که ازم خواستی بکشمش؟
بله
خیانت چن رونگویی
کل نبرد و تحت تاثیر قرار میده
اون در تمام راه در استراتژی
استقرار بین دولت ملی
و دولت شوروی شرکت کرده
خوشبختانه برای تامین اعتبار،
چن رونگگی از
یوشیکاوا ایچیرو، فرمانده سرویس ویژه ارتش ژاپن در شمال چین درخواست کرد
در غیر این صورت قضیه رو روشن نمیکرد
یوشیکاوا ایچیرو در 11 مارس وارد اسکله ووچانگ میشه
ما باید مانع از ملاقات اونا بشیم
پس، ما باید چن رونگگی رو قبل از دیدن یوشیکاوا بکشیم
فقط کمتر از دو روز دیگه وقت داریم
حالا بیا بریم
ما؟
من با تو به ووچانگ میرم
واستا!
چیکار میکنی؟
من دارم شام آقای "چن" رو میبرم
باید می دونستی که فقط مساله زمانه
در آوریل سال 1945
به منظور هم کاری با ارتش چین؛
اتحاد جماهیر شوروی گارویکل، کارشناس نظامی رو به چین فرستاد
اون اول به منطقه جنگی دوم پرواز کرد
و بعد به چونگ کینگ رفت
اگرچه این ترور موفقیت آمیز بود،
تا صمیمیت خودش رو نشون بده
پیش از دیدار با یوشیکاوا
چن رونگوی به ژاپنی ها گفته بود
که گارویکل در ماه آوریل به چین میاد
منظورت اینه که رفیق گارویکل در خطر؟
هواپیماش توسط ارتش ژاپن تیر خورده
لوئو فی "بعد از اینکه چتر نجاتش بازشده دستگیر شد"
اون الان در پست فرماندهی لشکر ۵۹ بازداشت شده
رفیق گارویکل همون "لوئو فی" بود
اون چینی
پدر و مادر و برادرانش
و بچه هاش
همه برای انقلاب فدا شدن
اون تنها کسیه که توی خانواده لوئو مونده
خاطر جمع باش
من لوئو فی رو نجات میدم
هرکسی که میخوای رو با خودت ببر
از نخبگان کماندوی روباه سیاه درخواست می کنم
تا به من در انجام این ماموریت کمک کنن
وانگ ونیوان؟
اون معاون سابق کماندوی روباه سیاه
اره
اون کسی که این بار از کماندوی روباه سیاه خواست تا به گروه نجات بپیونده
من هم به سازمان وظیفه عمومی نیروی زمینی ارتش هشتم مراجعه کردم
که از اوشیما یومی بخواد برای هم کاری با تو به تیانجین بیاد
اره
با توجه به اینکه لو فی دفاع کلی و استقرار نظامی ارتش سرخ شوروی رو میدونه
و یک کارشناس نظامی که توسط دولت شوروی به دولت ملی فرستاده شده بود،
فکر کنم تیم کی ام تی بیاد نجاتش بده
اما رده های بالاتر هنوز نگران هستن
این پست فرماندهی لشکر ۵۹ ارتش ژاپن
کارشناس نظامی شوروی، گارویکل
در اینجا زندانی
ما باید گارویکل و نجات بدیم
بذار منم باهات بیام
خفه شو!
تو تنها مسئول هماهنگی در تیم عملیات ویژه هستی
فهمیدم
بیا بریم
کیه؟
تو "شین ژن" هستی؟
میتونی بگی من کیم؟
کاپیتان
بلندتر شدی؟
کاپیتان، خیلی دلم برات تنگ شده
بلندتر شدی؟
کاپیتان! کاپیتان!
من خیلی دلم برات تنگ شده
- شی آن - کاپیتان
یومی
بالاخره دوباره همدیگه رو دیدیم
اره
خیلی خوبه که یه ماموریت دیگه هم من و با خودت میبری
بذار معرفی کنم
این کاپیتان تیم تکاور 1 روباه سیاه، شیا فن
سلام، خیلی در موردت شنیدم
سلام
شنیدم که در ووچانگ با ما همکاری کردی، درسته؟
تو چن رونگوی رو کشتی
تو یوشیکاوا رو کشتی، درسته؟
بله
تو مهارتهای رانندگی خوبی داری
زود باش بیا بشینیم و حرف بزنیم
کاپیتان "شیا" هم میتونه خجالتی باشه
خیلی حرف میزنی
بازش کن
تفنگ خوبیه
من قول دادم که وسایل شخصیت رو بهت برگردونم
ولی قبل از اینکه بهت پسش بدم
اول باید قرضش بگیرم
متاسفم
نتونستم نجاتت بدم
زود باش
گفتم هر روز فقط یه نفر رو میکشم
ولی امروز، بهم بگو
چند نفرو کشتم؟
چهار نفر
حداقل من زنده ام
ده بار بهت پس میدم یا حتی صدها بار
فکر میکنی هنوز شانس اینو داری؟
برش گردون
حالا لطفا بهم بگو
اعزام نظامی تو در مرز منچوری
میدونی که هیچی نمیتونم بهت بگم
زود باش
سرکار لوئو فی
در طبقه پنجم ساختمان اصلی پست فرماندهی زندانی
خبرچین ما فایل های شما و شیا فن
رو از طریق عوامل ما در داخل ساخته
نگهبان ها کارت ها و پرونده های شما رو بررسی و مطابقت میدن،
گذرنامه ها و پرونده ها،
و به شما اجازه ورود به حیاط پست فرماندهی رو میدن
با این حال،
نمی تونی وارد طبقه پنجم ساختمان اصلی بشی و فقط گواهی ها رو در دست داشته باشی
مطمئنی؟
تو چی؟
منتظرم که باهات کار کنم
لطفا مجوزهاتون و به من نشون بدین
لطفا یک دقیقه صبر کنید
ما سال هاست با معاون سابقمون کار نمی کنیم
چه حسی داری؟
چون می تونیم دوباره با هم بجنگیم،
واقعا خیلی خوشحالم
یه کم عصبی هستم
عصبی؟
چرا؟
شاید میترسم باعث خجالت تیممون بشم
چی داری میگی؟
سه نفر از ما توسط معاون فرمانده برای پیوستن به واحد روباه سیاه انتخاب شدیم
برای همینه که عصبی هستم
تو چت شده؟
میشه بذاری بهت اعتماد کنم و بذارم رهبر سابق بهت اعتماد کنه؟
البته
وقتی من، لین شی آن، ماموریت رو انجام میدادیم
من در تمام این مدت قابل اعتماد بودم
صداتو بیار پایین
مگه از من نپرسیدی چه احساسی دارم؟
احساس خوبی نداری
باشه
با من حرف نزن
...تو
چی؟
جنگ در راهه ولی تو مثل یه زنی
تنها شانسمون اونجاست
تو با چونمی به عنوان یک بودیساتوا رفتار می کنی
چونمی میدونه؟
به تو ربطی نداره
وقتی این دفعه برگشتی
هر چه زودتر با چونمی ازدواج کن
تو مجردی
چرا اینقدر نگرانی؟
وسایلت رو آماده کن
باشه
آماده ای؟
بیا بریم
وارد شدن
طبق برنامه عمل کنید
عجله کن!
لوئو فی
خودتی
منو میشناسی؟
من لوئو فی نیستم
ولی من قبلا تو رو دیدم
وقتی برای ترور چن رونگوی رفتی،
منم میخواستم همین ماموریت رو انجام بدم
تو کی هستی؟
من ما لانگچورم هستم
کاپیتان تیم عملیات ویژه اداره فرماندهی نظامی
ممنون
چرا گیر افتادی؟
تلاش برای نجات لوئو فی با شکست مواجه شد
اون الان کجاست؟
توی اتاق شکنجه دوم
در شرق طبقه پنجم زندانیه
چی شده؟
اون دیگه اونجا نیست؟
الان فقط تو طبقه پنجم هستی
باهامون بیا
این دارو میتونه اراده اونو نابود کنه
اما با در نظر گرفتن جسمیش میترسم نتونه تحمل کنه
تزریق و شروع کنین
بهش تزریق کن
اره
موراکامی
یاماموتو
No comments yet. Be the first to leave one.