The first 199 lines.
خیلی زود بیدار شدی
متاسفم
.داشتم سعی میکردم که خودمو آروم کنم
.نمیتونستم بخوابم
میا؟- آره-
در حال تحقیق بودم
تلاش میکردم سرنخی پیدا کنم
.از پدرش
هر چیزی که به ما کمک کنه تا بفهمیم
.اون کجاست، ولی هیچی
...نیکی فکر می کنی اون خوبه؟
آره مطمئنم
به یاد بیار با ژیلان چطور بود؟
گاهی اوقات احساس میکردیم غیر ممکنه
.ولی از پسش بر اومدیم
.تو از پسش بر اومدی
و ایوان روی برخی از سرنخ ها کار می کنه
تا بتونیم میا رو پیدا کنیم،ولی تا اون موقع
...باید یه چیز واقعی بدست بیاریم
ببین،هر چی تن میخواد
...هر کاری که میخواد با اون انجام بده
زمان میبره
.واسه فهمیدن و متوقف کردنش
و زنگ.بالاخره میفهمیم چرا میخوادش
...برای چی میخوادش و
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
این برای چی بود؟
.برای تو بود
خانواده ات حسابی
توو سان فرانسیسکو،غوغا کرده
با کارهای بشردوستانه شون
یک مرکز درمانی سرطان به نام
برادر مرحومت ریموند
.سرمایه گذاری های تجاری شون
پدر و خواهرت همیشه
.در مرکز ماجرا بودن
ولی تو به طرز عجیبی
.در طول این مدت غایب بودی
.درگیر یه ماجرا بودم
.یه مورد خیلی جدی
میدونی،همیشه عاشق ماشین های سریع بودم
...و گاهی
.گاهی اوقات عشق دو طرفه نیست
و الان حالت چطوره؟
. بهتر از همیشه ام
از محبت و حمایت پدرم قدردانی می کنم
و صادقانه بگم، خوش شانسم که
دارم کسب و کار رو از استادی مثل اون یاد میگیرم
.پدرم، خواهرم
همیشه دنبال پیشرفت توو کار هستند
احساس میکنم،یه شانس دوم به من داده شده
.و یه احمقم،اگه پسش بزنم
خب،پیشنهاد سخاوتمندانه ایه
.و قول میدم در اسرع وقت باهاتون تماس بگیرم
تلفنت دیوانه وار زنگ میخوره
اوه،یکی از همکارای سابقم توو لاونجر
.یه فیلم از استعفام پست کرده
لحظه جری مگوایریت؟
به سختی. خیلی شبیه
.داد و بیداد کردن در اومده
.ولی دیده شد
ظاهراً،رفتار کاریم
توجه همه کاریاب های
.توو سیلیکون ولی رو جلب کرده
هیچکدوم از این کار ها توجهت رو جلب کرده؟
همم...همشون خوبن
یعنی،موقعیت و مقام رو دارند،ولی
حداقل حرکت جانبی
بهتر از حرکت نکردنه،درسته؟
آره، عزیزم. بهت افتخار میکنم
بهتره که جواب بدی
پیش شماره408 .بازم اونا هستن
بله؟ سلام. آره
.آلتیا شن سونگ هستم
.اوه،پس شما ویدئو رو دیدین
.ممنون پروفسور،از کمکتون واقعا ممنونم
.خیله خب. مراقب باشید چی گفت؟
طرح تو رو شناخته
میگه قطعا
.از سلسله ژو عه
.بهش زنگ یولینگ میگن
وقتی که مهاجران یولینگ
،مستقر در منطقه خلیج
دهکده زنگ رو به محله چینی ها فرستادن
به امید اینکه برای جامعه .شانس خوبی به ارمغان بیاره
.پس، اینجوری بوده که اومده اینجا
یه جورایی،در نهایت شکسته
.و زیر شهر دفن شده
.تا اینکه راسل تکه هاش رو در میاره
سوال میلیون دلاری اینه که چرا
و میا چه ربطی به این قضیه داره؟
چی شده؟
کوروین
.به نظر میاد توو شهر عه
.نمیتونه خوب باشه
.منطقی نیست
آخرین باری که کوروین رو دیدیم
با ژیلان همدست بود
.و دنبال سلاح ها بود
.به پدرش خیانت کرد
نمی دونم... راسل تن
شبیه آدم های بخشنده ست؟
.این مقاله به نظر میرسه محاسبه شده ست
خب ،تن از اول هم یه جوری رفتار کرده
.که شبیه یه شهروند شریف به نظر بیاد
به خیریه های شهر
کمک مالی کرده
.از کسب و کار های محلی حمایت کرده
ولی همیچین داستانی از یه فرسخی مشخصه ساختگیه
چی میشه اگه کوروین
واقعا به خانواده برنگشته باشه؟
اگه راسل فقط ازش استفاده کنه
که تصویر خودش رو پاک کنه چی؟
ممکنه
یا شاید کوروین با باباش آشتی کرده
.و واقعاً دارن دوباره با هم کار می کنن
در هر صورت، کوروین الان
.توو لونه شیره
.ممکنه اطلاعاتی که نیاز داریم رو داشته باشه
خب نمیشه بهش زنگ بزنیم و بگیم
سلام،کوروین،میتونی راز های بابات رو بهمون بگی؟
...مگه اینکه
نیکی، نمیشه با این یارو .از در منطق وارد شد
.بادیگارد سایمون لو رو کشت
.اگه میتونست ما رو هم میکشت
.میدونم
.خب
هیچ سرنخ دیگه ای نداریم، درسته؟
میا رفته.راسل تن
.هم احتمالا همین الان دنبالشه
.میدونیم که واسه نقشه اش لازمش داره
خب- .میدونم فقط یه حدسه-
.ولی به نظرم باید سعیمون رو بکنیم
.سلام، کوروین
.ببین کی اینجاست . نیکی شن
.و... دوست پسرش
.خب،حسابی خوب شدی
.تو هم همینطور
خب...این تجدید دیدار رو مدیون چی هستم؟
.مصاحبت رو خوندیم
.دیدیم که برگشتی توو شهر
دنبال زندگی شاهانه ای
یه جورایی خیلی عجیبه، نه؟
توو مقاله نوشته بود که ریموند
.اولین وارث تاج و تخت بود
به نظر میرسه بعد مرگش،جولیت
.جانشین حتمی پدرت شده
.ولی تو خانواده ات رو بهتر از ما میشناسی
می خوای به چی برسی؟
پدرت واقعاً مشغول بوده
.املاک شهر رو میخره
.در حال برنامه ریزیه یه چیز بزرگه
.ولی مطمئنم خودت از قبل میدونستی
.و در مورد زنگی که در آورده بود
.درگیر خوب شدنم بودم
به هر حال، چجوری وارد اینجا شدین؟
.واضحه که از اعضا نیستید
.اوه،به پذیرش دروغ گفتیم
.همونجوری که تو به خبرنگار دروغ گفتی
باعث افتخاره که از
.استادی مثل پدرم یاد بگیرم
کوروین،تو از زندگی ای دست کشیدی
.که بیشتر مردم فقط خوابش رو میبینن
با ژیلان شریک شدی، علیه پدرت کار کردی
و حالا برگشتی؟
چه اتفاقی افتاد، کوروین؟
.اوضاع خوب پیش نرفت
.ژیلان دیگه از بازی خارج شده
.واسه همیشه
چی میگی؟ - دارم میگم-
.خانوادم دستور دادن توو زندان بکشنش
.خودم دیدمش
.عکس های بدن سوخته اش رو
.هدیه ای از پدر
.پس،قضیه اینه
.نمیخوای جانشین پدرت بشی
.میخوای زمینش بزنی
.میخوای...انتقام بگیری
و تو چی میخوای؟
.من فقط میخوام حرف بزنم
فرانک، اوضاع چطوره؟
جین - .بذار کمکت کنم-
.اه
.دستای قدیمی، لوله های قدیمی
.ترکیب خوبی نیست
مجموعه هنری
.از اون چیزی که یادمه کوچک تره
باید نصف فضا رو به
.باشگاه دوچرخه سواری اجاره میدادیم
.آه .اوه
خب. چی شد که اومدی؟
...اینکه شب سال نو دیدمت
.منو یاد ایام قدیم انداخت
دلم برات تنگ شده بود،فرانک
... راستی،می لین سلامش
.و پیراشکی هاش رو فرستاده
.از طرف من تشکر کن
.اینا رو باید برای شام بخورم
.بفرما .اوه!لی چینگ
No comments yet. Be the first to leave one.