The first 200 lines.
قسمت 41 اون زَنو بگيريد
يادت مياد,
زندگي زنداني ها تو دست هاي تو هست
تو يک جنده ي زرنگ هستي من تو را مي کٌشم
بهت فرصت ميدم با لي کِي جو بميري
خفه شو و بجنگ
ميگم بجنگيد
خوب.پس تو دختر کيتان کان هستي
تو يک دختر بربر وحشي پَست هستي به هرحال بي فايده است که در مقابل من قرار گرفتي
ببريدَش بله قربان
بزاريد برم
حواستون بهش باشه. -بله قربان.
چولين کجاست ؟
با افراد من چکار کرديد
نگران نباش
آنها در مراسم اعدام به تو ملحق ميشن
تو ميخواهي که ما برگرديم؟
بله درباره آن زياد شنيدم
تو سعي ميکني که يينگزو را بگيري تا به ما در جنگ کمک کني
حتي فکرشم نکن.
تٍنگ اينقدر تخم حروم نيست که مخلافت کنه جلوي لشکر بربرهاي وحشي وايسه
آنها فردا اعدام ميشن قبل از اينکه ما به دريا بريم
مفهوم شد؟ بله قربان
اونها دنبال افسران(خيتان)درجه دار با پرچم ميگردند
راستي.اونا سربازان(خيتان )را دستگير کردن
لي وٍن بيگناهه او خودشو موقطاً عضو گروه خيتان کرده
دم طلوع آفتاب کارش تمومه
اونا آذوقه را با کشتي ميرسونن
بالاخره ما کارمونو انجام ميديم .بهتره سريع باشيم اگه زياد طول بکشه افرادمون رو از دست ميديم
از اين نقطه به گروه خيتان کمک ميکنيم.
ما بايد از آنها استفاده کنيم تا ارتش تٍنگ را نابود کنيم
تنها راهش همينه که مردم خود را از اسارت نجات بديم
ايده ي خوبيه ولي چجوري؟
چي تو سرت ميگذره چطوري به گروه خيتان کمک کنيم
بهتون احتياج دارم که دقيقاَ به حرفام گوش بدين
موفق باشين
بکٌشيدشون بعد اونا رو بسوزونين تا در کميسونيني که در هفته اينده درباره ي گروه خيتان انجام ميشه هيچ ردپايي از ما نمونه
رهبر اونا بايد مجازات بشه تا نظم دوباره حکم فرما بشه
پس در سفر دريايي متمرکزباشيد .حواستون رو جمع کنيد
شيرفهم شديد بله قربان
از کيتنانها بطور دقيق مواظبت کنيد
چشم قربان
نگذاريد اونا نزديک کشتيها شوند
بله قربان
چي ميخواهين؟
اين يک دستور از فرمانده لي هست ما اومديم که زندانيها رو برگردونيم.
من از اين دستور اٍطاعت نمي کنم
ما به تو دستور ميديم;احمق
پس تو بودي که نقشه کشيدي
من بايد اسيران بي گناه را نجات بدم
خاندان خيتان شما منجرب به جنايت بزرگ دربرابر گوگوريو شدند
من قصدندارم که تورو مقصر بدونم بخاطر اينکه تو کاري رو انجام دادي که فکر ميکني براي مَردُمت مناسب باشه
الان ميخواهي چکار کني؟ ميخوام آزادت کنم
افرادتو جمع کن و از خدمه تِنگ ناپيد شو و اسيران گوگوريويي را آزاد کن
ميتوني انجامش بدي؟
اي کِي جو؟
اون بطور کامل حفاظت ميشه نجات دادن او باعث بخطر افتادن نقشه ميشه
من نميتونم .تو از من ميخواهي بدون او انجامش بدم
تو ميتوني انجامش بدي (چولين)
تو دختر خيتان خان هستي
تو ميتوني تا موقع حمله با سربازانت بيدار بموني
تو شکست نميخوري
اين تنها راحي است که بيگناهان اسير شده (گوگوريو) و سربازان (خيتاني) را نجات بدي
چي ميخواين؟
تو! بيشعور
من تو رو نجات نميدم بخاطر اينکه دوست دارم
پس ساکت باش خانم خوشکله
اونجا چه خبره؟
من هيچ وقتي براي توضيح ندارم
ما ميخواهيم سربازان تِنگ رو خسته کنيم و (لي کِي جو) را نجات بديم
محل استراحت افسران کجاست؟
فقط دوتا ازما روي کشتيه
محل استراحت افسران يک جايي توي کَمپه
به من گوش بديد ما بايد باهم کار کنيم
باعث کشتار سربازان تِنگ شدند اونها را آتش بزنيد کشتي اذوقه ما اسيران را مياره
اونها تَقلا به شورش ميکنند
وقت خوبيه که همتون اعدام شيد ولي من در مجازاتتون تخفيف قاعل ميشم
من قصد دارم فقط زندگي رهبر شما (لي کي جو)را بگيرم چولين ورهبر افسرها در ارتش شماست
چولين متجاوز گر کجاست
او به زودي آورده ميشه(ژنرال)
چيه چه خبر شده
رفيق به نظر مياد (چولين)در رفته (فرار کرده)
چجوري چطور!
فرصت را از دست نديد عمليات را اجرا کنيد
من دختر لي جينگ زُنگ خان بزرگ (قبيله خيتان هستم)
سربازان شجاع خيتان بلند بشيد و بجنگيد لشگر تِنگ را نابود کنيد
ياغي ها شورش کردن
عقب نشيني کنيد
من دشمن تو نيستم لي وِن دشمن توست
سربازان چيني تِنگ رابکشيد!
رفيق تو بايد فرار کني نه هرگز! من بايد همه ي خيتانها را بکشم
به سمت بيشه زار(جنگل) بريد بسوي دژ بيزا عجله کنيد!
من اجازه نميدم اينها ما را دنبال کنند
من چولين جنده رو با دستهاي خودم ميکشم
رفيق عجله کن
عقب نشيني کنيد عقب نشيني نکنيد
خايه فَنگ نکنيد(نترسيد) ما گوگوريو هستيم
بتمرگيد
هنوز تموم نشده
سفت سر جاتون بشينيد جو يُونگ
چي شده هنوز دارن فَک ميزنند
ما نميتونيم منتظر (خيتانها) باشيم
چولين بايد به ما کمک کنه اما لي کاي جو اون جوري که ما ميخواهيم نيست
نه هرگز
لي کي جو جون ما را نجات ميده
خوب.مااجازه ميديم جويونگ بره
من تسليم نميشم ده هزار گوگورويي با ما هستند بايد با خودمون ببريمشون
اين براي آينده يينگزو خوب است
من قبلا قول داده بودم که اسيران را نجات بدم
من مسوليت اين جابجايي را قبول ميکنم
هيچ کس قدرت توانايي اين تصميمو نداره
من باعث اين طغيان شم
من جون تو و افسران را نجات دادم
چولين چولين
اگه ما دنيامونو نابود کنيم ما بايد مثل تِنگ چيني شويم
کاي جو من اهميت نميدم که تو چي ميگي
من با ده هزار نفر تسليم نميشم مردم گاگريو صنعت گر وهنرمد هستند.
من هم با مردُمم تسليم نميشيم
اگه شما تسليم نميشيد من اطمينان دارم شما پيروز ميشيد
تو حرف راست رو از دهن من ميشنوي (يعني من راست ميگم وپاي حرفم هستم)
اگه فکر ميکني که ميتوني مردم منو بگيري نمي ذارم هيچ يک از شما زنده بيرون بره
تو بزرگترين احمقي هستي که تا حالا ديدم
شما فقط سه نفريد فکر ميکني ميتوني همه ي ما رو بکشي
تو شجاع و زيرک هستي
براي جلوگيري حرکت از قافله بايد ارتش تِنگ را نابود کنيد
اما اين خيلي دور تر از شماست(يعني نميتونيد جلوي قافله را بگيريد)
لي وِن من کس خُل نيستم
بسه ديگه
اين مثل تو نيست(يعني از تو بعيده)
اسيران را آزاد کنيد انتخاب با خودته
شما ميتونيد اسيران را ول کنيد وبريد يا با آنها طعم مرگ را بچشيد
من بايد توانايي تجارت ده هزار نفر از مردم را بخاطر شما بدهم(يعني جان آنها را بخاطر شما فدا کنم))
تو هنوز متوجه نشدي مردم من را آزاد کن
وگرنه تو وهمه ي سربازانت رو ميکشم
واقعاً ميخواهي سرت رو از دست بدي فکر ميکني کي هستي
من ليادونگ هستم
ما شايد پُيونگ يَنگ را از دست داده باشيم اما ليا دونگ هنوز هم قويه ما گاگريون هستيم
تو چَنتَت چي داري(توآستينت چي داري)
دژ (آن سي) راهپيمايي ميکنه بسمت ما
اين انتخاب تو هست نه ما مردم ما را آزاد کن و جون افرادتو نجات بده
يا آنها را بخاطر غرور توخاليت بکش
شما تخم حروميد(حرام زاده هستيد)
آيا انتظار داريد که ما باور کنيم؟
اگه باور کني زنده ميموني وگرنه از بين ميري
با من به دژ (آن سي)بيا
لي ون زنده در ميره(جون سالم به در ميبره)
تو بايد شورشيان رو اعدام کني اگه ميخواهي به يينگ زو بري
ميگذارم هر وقت دلت خواست بري
يک مرتبه قبول ميکني وبامن مي آيي
ومسئول شکست گاگريو هستم
تو همه ي اين مردم رااز چنگ تِنگ نجات دادي
تو بيش از اين جبران کردي خودتو مقصر قرار نده
چولين
نميگذارم ندونسته خودتو به کشتن بدي
نميذارم بري
بايد برم
اگه برم زنده برنميگردم
تيم ترجمه و زيرنويس قيامت ميخوام بميرم هرکجا که خوانده ام مرد
ما به يينگ زو برميگرديم لنگرها رو بکشيد
مسير رو براي يينگزو آماده کنيد
لنگرها رو بکشيد .لنگرها رو بکشيد
چولين برو
اين تنها راهي است که تو و سربازانتو نجات بدم
منظورت چيه چولين
من شورشيان را وادار ميکنم که تقصير را به گردن من بياندازند و تو قادر خواهي بود اعدام رو اجرا کني
چولين ما به يينگ زو برميگرديم
ما به جايي ميريم که نتونن پيدامون کنن
چولين اگه بخاطر من اين کارو ميکني .برگرد
من تا اخر جونم باهات هستم
چولين اين براي منه
من ميخوام تورا نجات بدم و ميخوام اينجا بمونم
بخطر تو وکَس ديگه اي نيست بخاطر منه
چولين!
من برميگردم بخاطر تو
لطفاً مراقب خودت باش
من به شما احترام ميزارم ژنرال
تو انجامش ميدي
سه نفر ز شما ماموريت غير ممکني را انجام داديد
من به شما افتخار ميکنم
شما پسران واقعي گاگريون هستيد من به همه ي شما افتخار ميکنم
پدر
برو
اين تنها راهي است که تو و سربازانت رو نجات بدم اين براي منه
من ميخوام تو و سربازانت رو نجات بدم اين براي تو وهيچ کس ديگري نيست
اين براي منه
بله قربان
دور بزن(کشتي رو برگردون) قربان کجا بريم؟
ما به دژ پيونگ يانگ ميريم
...فرمانده ارشد اگه ما برگريم ميگم دور بزن
اما..... باشه
فرمانده ...........
من از اون ور پيونگ يانگ شروع ميکنم
اگه مشاجره شد يک شانس ديگه امتحان ميکنم
من خودم رو به آتيش ميزنم تا چولين رو برگردونم
قصر چانهان)
!شورش خيتان عليه افسران ما طغيان کردند
بله اعليحضرت
ما خدمه ي کشتي و ده هزار صنعت گر رو از دست داديم
تو به من ميگي گوگوريويها صنعت گران رو اسير کردن
ما از جزئيات بي خبريم تا موقعي که لي وِن برسه
No comments yet. Be the first to leave one.