The first 200 lines.
برید ، از ون بیاریدِش بیرون ، "فرشتگان" ، اونها اینجان
بخواب زمین پلیسِ پاساژ
وای خدا لطفاَ منو نکش ، من تازه 3 روز پیش این کارو شروع کردم
من فقط یه رانندهام
ازت سوابقِ کاریت رو که نخواستم
ما چرا راننده رو گرفتیم ؟
آدم همیشه باید بیشتر از یه گروگان بگیره ...
حداقل دو گروگان ، این یه قانون تجربی خوبه ، در صورتی که نیاز ...
بشه به یکی از اونها شلیک کرد ، همین الان بهت نشون میدم
تو شبیهِ "دوگی هَوزِر" گُنده شُده میمونی [نام شخصیت و سریالی با همین نام با بازی نیل پاتریک هریس]
اون چیزی که میخواستین رو به دست آوردین ، نیاز ندارین به کسی شلیک کنین
که اینطور ؟ پس این باید خیلی ساده باشه
رمزِ محفظه رو بگو
صبر کن ، شما میدونین که تو محفظه چیه ، درسته ؟
رمزو بگو یا تو زانوهات سوراخ تهویه هوا درست میکنم
قشنگ تصویرسازی میکنی ، 6-7-7-2
برو
با "مکس" تماس بگیر ، بهش بگین اون چیزی که ارباب "مِنِس" خواسته بود رو پیدا کردیم
در دنیایی که پر از شرارَتِه ، جنایتکارانی که ...
خودشونرو بالاتر از قانون میدونن ، تنها چیزی که شجاعانه در میان ...
سایهها بین این شهر تا هرج و مرج کامل ایستادهست ...
قهرمانان هستن
عدالتِه ، ما گروه "فرشتگانِ عدالت" هستیم ، و هنگامی که ...
مردم با گریه میگن که "نجاتِمون بدین" ما زمزمه میکنیم که "حتماً این کارو میکنیم"
زود باشین ، همهشون رو بُکُشین ، همه رو بکشین
مشکلی نیست ، اسمم "بیلینکس"ـه ، اگر میخوای زنده بمونی با من بیا
اونجان ، اون طرف
تو خوبی ؟
تو باید بری اونجا
این... اه... بیش از حد تیر اندازی داره میشه
منم همین فکرو کردم
شروع نکنها
"بِرِین" (مغز)
"برین" ، ما بهت احتیاج داریم
اوه خدارو شکر
اوه ممنون ، ممنون
چیزی نیست ، چیزی نیست شهروندِ عادی ، نیازی به تشکر از من نیست
تبهکارها زمانی که کسی برتر از اونها پیدا میشه میفهمن ...
این با من
"هَنک" ، صبر کن
تو فقط یه خنثی هستی (بدون قدرت ماوراءالطبیعه)
مرکز ترسِ مغزِت به بالاترین درجه رسیده ، تو شایسته نیستی
اما من یکی دیگه رو هم حس میکنم
حالا که گرم کردنَم تموم شد ، نفرِ بعدی کیه ؟
تو کی هستی ؟
دنبال من میگردی ؟
ممکنه باشه ؟ یه رقیبِ شایسته ؟
شاید
اما اوّل باید منو بگیری
هوم ، جالبه
این همون چیزیه که ارباب "منس" انتظار داشت ؟
ما ترکیب "توریم"رو به دست آوردیم ، شما سخاوتمندانه پاداش خواهید گرفت
افرادِت رو ببر بیرون
من از یه توسترِ لعنتی در لباسِ مخصوص بستنِ دستِ دیوونهها دستور نمیگیرم
دوست داری ببینی این توستر چه تواناییهایی داره ؟
این معامله همیشه در حال بدتر شدنه
بیاید
ترجمه و زيرنويس : Bahador.Kazemian Bahador_1470@Yahoo. Com
Instagram : Bahador.Kazemian Telegram : Bahador_Kazemian
« جویِ معمولی » (به آدمِ عادی و معمولی نیز گفته میشود)
ممنون که اومدین آقای "مارتین"
سوابق کاریِ شما... کافیِه ، بهتون خبر میدیم
خب ، فقط همین ؟
من سوال رو نمیفهمم
اطلاعات پیش زمینه بیشتری نیاز ندارین ؟
نه
تجربهی بیشتر ؟
نه
چون میتونم برم براتون بیارم ...
به صورت غیر رسمی میگم آقای "مارتین" ...
این نوع سابقهای نیست که بتونه شمارو در شرکت ما صاحبِ موقعیتِ کاری کنه
شما 8 ماهِه که بیکار بودین
تقصیر من نیست ، اقتصاد شرایط سختی داره
برای ما که اینطور نیست ، بهتون خبر میدیم
سلام "کارل"
سلام "جو" ، چطوری ؟
"میوریل" دیگه نمیذاره تو خونه سیگار بکشم
میبینمت "کارل"
روز خوبی داشته باشی
بازنده
تنبل
"سارا"
حواسش رو پرت نکن ، داره برای من ساندویچ درست میکنه
"حواسش رو پرت نکن ، داره برای من ساندویچ درست میکنه"
عجیب و غریب
مستقیم تو مغز
اوه
اوه خدای من ، ببخشید عزیزم ، ندیدمت
اشکالی نداره ، چیزی نیست ، چیزی نشد ، چیزی شده ؟
فکر نکنم ، بیا ، لازم نداریم تو در مصاحبههایِ کاری خونریزی داشته باشی
بذار ببینم
نمیتونه سختتر از امروز صبح باشه
خوب پیش نرفت ؟
نه ، وحشتناک بود
احساس میکنم از سِلِفونِ شفاف ساخته شدم و اونها صاف از درونِ به من نفرِ بعدی نگاه میکنن
بذار ببینم
خب ، فکر میکنم خوبی
قهرمان من
میدونم
در مصاحبه بعدی خوششانستر خواهی بود ، خب ؟
نه ، برای امروز بسه ، دیگه نه
در واقع من برات یه مصاحبه دیگه جور کردم
پسر "میوریل" گفت که در جایی که کار میکنه یه موقعیت شغلی آزاد شده ...
ساعاتِ کاریِ مناسبی داره ، دستمزدِش خیلی خوب نیست
کجاست ؟
درست همین نزدیکیهاست
چه کاری ؟
هوم ؟
چه کاری ؟
مدیریت
مدیریتِ چی ؟
بهش بگو
پَسماند
آشغال ؟
"جو" ، میدونم که ایده آل نیست ...
عزیزم ، من مصاحبه دارم
مصاحبهها وامهارو پرداخت نمیکنن
میدونم ، من باید مرد خونه باشم و حتّی نمیتونم یه بسته تخممرغ بخرم
"جو" هیچ تخممرغی نداره (همچنین به معنایِ بیضه)
ببین عزیزم ، فکر نمیکنم برای من الان وقتِ این باشه که "پاکبان" بودن رو بررسی کنم
مدیریت پسماند
من در طول روز به اندازهی کافی با آشغال سر و کار دارم
ساندویچ من آمادهست ؟
صحبت از زبالههایِ هدر رفته شد
حالا زمان غرور نیست "جو"
آره "جو" ، کِی میخوای دست از سوءِاستفاده مالی از خواهرم برداری ؟
من از خواهرت سوءِاستفاده مالی نمیکنم
چرا میکنی
حداقل اون تلاش میکنه ، که بیشتر از چیزیه که میتونم در مورد تو بگم
میدونی دو روز گذشته رو صرفِ دیدنِ ...
پشتِ سرِ هم قسمتهای "قاضی جودی" کرده ؟
عزیزم ، من خیلی خسته بودم
- واقعاً ؟ - اضطراب گرفتم
من اضطراب گرفتم
به خاطرِ چی ؟
شنیدن رابطهی جنسی شماها در اتاق بغلی
چی ؟
آره ، دیوارهاتون نازکه
و جدّاً ، داستانِ صداهای میمون چیه ؟
- تو اینارو میشنوی ؟ - آره ، اونهارو میشنونم
دیوارهای ما چقدر نازک هستن ؟
عزیزم
امیدوارم که اون ساندویچ خفهات کنه
عزیزم
اوه اوه ، "سارا"یِ غمگین
"جو" ، نه ، نه
میمون میخوای ؟ "سارا"یِ غمگین به میمونِ سکسی احتیاج داره ؟
جدّاً بس کن
چیه ؟ چیه ؟
این جِدّیه
میدونم که جدیه
تو چرا انقدر جدّی هستی ؟
ما دیگه بچه نیستیم
میدونم که ما بچه نیستیم
اما اون زمان من به مسائل و مخارجِمون رسیدگی کردم و حالا هم همین کارو خواهم کرد
میدونم عزیزم ، اما الان من کسی هستم که تمام مسئولیتهارو به عهده داره
خب ؟ و میدونم که آسون نیست ، اما ما باید این کارو با هم انجام بدیم
خب ، من خودم تنهایی نمیتونم از پَسِش بربیام
ما یه مجموعه(کُلیّت) هستیم
واقعاً ؟
چون من گفتم مجموعه ؟ (با تلفظی مشابه به معنی سوراخ)
خب ، تو خودت اینو گفتی
اوه خدای من ، تو چه مرضی داری ؟
ببین ، من میخوام دوباره احساس مرد بودن کنم
واقعاً میخوام
منظورم اینه که داستانهایی که در مورد وقتی که پدرت ترکِتون کرد ...
و اینکه تو چجوری از همه نگهداری کردی رو برام تعریف میکردی یادمه
و من میخوام این کارو برای تو انجام بدم
میخوام این کارو برای ما انجام بدم
و حق با توئه ، تو این بارو برای مدّتِ خیلی طولانیای به دوش کشیدی
خب ، تو فقط باید به اون مصاحبه ها بری ...
و بهشون نشون بدی که چقدر شگفتانگیز و مطمئن هستی و دروغ بگی
دروغ بگم ؟
دروغ نه ، دروغ نه
فقط بهشون نشون بده که چقدر مهم و خوب هستی ...
چون لیاقتش رو داری
آره ، میتونم این کارو بکنم
ضرری که نداره ، داره ؟
قهرمان من
میدونم
تو برای من احساسِ مردونگی داری
واقعاً ؟
- واقعاً ؟ - آره
- واقعاً ؟ - آره
آره ، دوباره بکن
- آره - بیشتر بکن
تا وقتی شیر بیاد بکن
تشنه ای ؟ بیا ، شیرو بنوش
مطمئنی که در آگهیهای امروز روزنامه هیچ چیز دیگهای نیست ؟
آره. نه عزیزم ، من ...
همهی کارهارو نگاه کردی ؟
همین الان دارم بهش نگاه میکنم
خب احساس نکن که باید خودت رو محدود نگه داری
اشکالی نداره یه کم در موردِ صلاحیتهات اغراق کنی
اوّلین قدم رو به سمت هدف بردار
آره ، آره ، آره
اصلاً گوش میکنی "جو" ؟
میدونی چیه ، بذار من همین الان دوباره باهات تماس میگیرم
باشه ، بهم خبر بده که چجوری پیش رفت ، دوستت دارم
باشه ، منم همینطور
No comments yet. Be the first to leave one.