The first 200 lines.
این یه جدایی آزمایشیه به امید آشتی؟
فعلاً، نمیدونم.
باشه.
درکت نمیکنم، درو.
دوستدختر سابقت عملاً میاد و... اوه.
با تو زندگی میکنه. چون من گفتم یه رابطه میخوام.
تو گفتی میخوای دوست باشیم، منم دارم همون کارو میکنم.
باید برم. کلاس دارم.
اگه میتونستیم، میدونی، کارو با هم انجام بدیم. درست مثل قدیم.
جز اینکه من رئیسم.
این قضیه بین من و پدرته.
تو همونی هستی که داری تلاش میکنی این خونه رو از زیر پای کل خانواده بفروشی.
خیلی خودخواهانه است!
ما به این مکان یه دلبستگی داریم.
دیگه بهت اجازه نمیدم بیشتر از این وقت تلف کنی.
وقت تلف کردن؟ یکشنبه انجام میشه.
مامان، میدونم میخوای این کار تموم شه، ولی زمانبندی خیلی بدی برای ماست.
زمانبندی خیلی خیلی بدیه. کلاً. آره.
اینطور نیست که دارم درخواست میکنم موهای بچه رو کوتاه کنیم.
این روح آیداست که داریم در موردش حرف میزنیم.
رنی، ما میدونیم چقدر برات مهمه.
و انجامش میدیم.
انجامش میدیم. فقط... آره.
برام مهمه؟ آره!
جزمین؟ این کارو برای من انجام میدی؟ نه. نه!
چون یادمه تو گفتی که...
غسل تعمید جبار یکی از زیباترین لحظات زندگیت بود.
و همینطور هم بود، مامان.
ولی این فرق میکنه، مامان. من الان ازدواج کردم.
و دارم با پدر و مادرشوهرم زندگی میکنم.
ما تو فضای خودمون نیستیم.
نمیتونیم یه صبحانه مفصل برگزار کنیم یا هیچ کاری انجام بدیم. وقت مناسبی نیست.
کامیلا یه میزبان فوقالعادهست، اون دوست داره...
چند تا کلوچه برای نجات روح نوهاش بذاره.
نه، مامان. اونا دارن خونه رو میفروشن. خونه برای فروش گذاشته شده.
اوه. پدر و مادرت دارن خونشون رو میفروشن؟ آره.
آره. دیدی؟ پس من صبحانه رو برگزار میکنم.
مشکل حل شد. تو قراره صبحانه رو برگزار کنی. باشه.
مامان! تو تو یه قوطی زندگی میکنی.
جا برای هیچکس نیست.
یه قوطی پر از عشق...
و شادی یه قوطی زیباست. نه!
یه مشکل دیگه هست. یه مشکل بزرگتر.
اوه، بیخیال، بچهها. نه، این...
پدرخوانده و مادرخوانده فعلاً از هم جدا شدن.
جوئل و جولیا؟ آره.
یعنی، امیدواریم دوباره با هم باشن، ولی...
اوه، چه تکاندهنده. خیلی متاسفم اینو میشنوم.
اونا خیلی بینقص بودن.
میدونم. خب، الان تو یه وضعیت بلاتکلیفی هستن. پس...
که دقیقاً همونجاییه که آیدا هم خواهد بود اگه غسل تعمیدش ندید.
پس، شما دو تا باید یه پدرخوانده جدید انتخاب کنید.
باشه، من قرار نیست جوئل رو از پدرخواندگی کنار بذارم.
آره این... نمیتونیم این کارو بکنیم. کرازبی.
تو یه پدرخوانده نمیخوای که دلش اینجا نباشه.
پس، به من خبر بدید.
خیلی قطعی به نظر میاد. یکشنبه میبینمتون.
اوم.
بغل؟ یکشنبه میبینمت. آره.
خیلی باحاله!
این ظرافته، نه؟ خیلی خوب به نظر میاد، مگه نه؟
ظرافتش خیلی خوبه. این... اِم...
اوه، به جز رنگ سبزها. خیلی تیره هستن. زیبا.
نه، من سبزها رو دوست دارم. اوه ولی زرد کمک میکنه بهش.
یادت میاد چی بهت گفتم. نه. درسته، نه.
تو گفتی اونا مثل فامیلای صمیمیان.
ولی من نمیدونم اون یعنی چی.
خب، اونا به هم کمک میکنن. بچهها.
درجهبندی رنگ زرد عالیه. سبز هم خوبه.
یه کم بیش از حد اشباع شده. میتونیم همون کارو بکنیم...
با سبز که با زرد کردیم؟ چرا بیش از حد اشباع شده؟
نه؟ نه، بیا فتوشاپش کنیم.
چیکار میکنی؟ کجا میری؟
تو میدونی باید با رنگها چیکار کنی. من خوشم میاد.
یادت میاد اون موقع که انجامش دادیم؟ مکس: درسته، دقیقاً.
بچهها، این یکی رو نگه میدارم.
این چطور کات میشه؟
هی، این فقط سه تاست. بهش دست نزن، برو اونور.
ما حدود ۱۰ صفحه دیگه داریم.
وقت داریم، وقت داریم. فقط... ما اصلاً وقت نداریم.
ولی به دستگاه دست نزن.
باشه. سلام، اوکی.
اوه، هی، درو چه خبر رفیق؟
دنبال ناتالی میگردی؟
اون اینجاست.
خیلی تنگ کاتش نکن چون نمیخوای اینو از دست بدی...
عضله، پشت عضلهای. خب، این تبلیغ استروئید نیست.
این یه تبلیغ موجسواریه، همین. نه، این یه تبلیغ تخته موجسواریه.
پس میخوای یه موجسوار عضلهای خوشتیپ ببینی.
و اون یه عضله خوبیه؟ من فکر میکنم خوبه.
آره، اون ماهیچهگیری رو اونجا ببین، کاملاً طبیعیه.
چی؟ ساعدت؟
هی. ترسناکه.
میخوام از اون سیستمی که چند روز پیش در موردش حرف میزدی استفاده کنم.
تا این عکسهای سالنامه رو که من گرفتم چاپ کنم.
مکس، من فکر نمیکردم تو چهارشنبهها نمیای.
من چهارشنبهها نمیام ولی... آره. ما امروز داریم کار میکنیم.
پدر و مادرم گفتن اگه هنک اوکی بده، اونا مشکلی ندارن.
اوه، مکس. اونو اون تو نذار. آه، خدایا، باشه.
خب، داره کار میکنه. نباید باهاش ور بری.
اینا عکسای منن. نه، روز خوبی نیست، مکس دیوونه.
داریم رو یه کار خیلی مهم کار میکنیم. آره، ایرادی نداره.
اصلاً مهم نیست. من واقعاً باید اینا رو پرینت بگیرم.
نه. مکس، الان نمیتونی پرینت بگیری.
مکس، گوش کن. نکن، نکن.
من یه راه حل منصفانه دارم. باشه. چیه؟
من یه ساعت از پرینتر استفاده میکنم.
و تو یه ساعت ازش استفاده میکنی.
مکس، ما فقط این هفته پرینتر رو داریم.
واسه همینم باید همین الان چاپشون کنم.
و ما هر دقیقهاش رو لازم داریم.
نظرت چیه نیم ساعت؟ برو کنار، برو کنار، برو کنار، برو کنار.
منو از رو صندلیم پرت نکن! مکس! مکس! فردا. مکس، فردا!
گوش کن. هی مکس... آره. فردا انجامش میدیم.
نه، فردا انجامش نمیدیم.
فردا بهش میگیم و بعدش فردا بهش میگیم باشه فردا.
نه، فردا بهش نگو چون اون واقعاً به حرفها حساب میکنه.
هی مکس. باید به حرفم گوش بدی. تو چشام نگاه کن.
نه، کاملاً داری خودخواهی میکنی.
امروز روز خوبی نیست.
واقعاً داری خودخواهی میکنی. باید هفته دیگه برگردی.
اوه، فکر خوبیه. صبر کن، پرینتش نگیر.
فکر کنم باید بری خونه. اون پرینت گرفت.
الان نمیتونم برم خونه.
اتوبوس بعدی تا چهل و پنج دقیقه دیگه حرکت نمیکنه.
پس حداقل تا اون موقع ازش استفاده میکنم. اینجوری نمیشه.
پس خودم میبرمت خونه. نه نمیتونی این کارو بکنی. این استودیوی هنکه.
واقعاً؟ آره؟ برام سریعتره که برسونمش خونه.
نمیتونی منو ببری خونه. این استودیوی هنکه.
این استودیوی هنکه. نمیتونی منو بیرون کنی. هی مکس. فردا برگرد.
گوش کن، الان داریم میریم خونه. بس کن. نه.
هی رفیق. بیا. بریم. ول کن.
داریم میریم خونه. خب، من فقط... متاسفم، امروز روز خوبی نیست.
نذار بدوه. اون سریعه.
میدونم. مکس، آرومتر. هی.
آه، داره میدوه.
تو نمیفهمی. خاله سارا یه فاشیسته.
چی؟ نمیدونم چرا. من یه فاشیستم! چی؟ صبر کن.
مکس. چی شد؟ سلام!
خیلی متاسفم. یه بحثی شد بینمون.
مکس! مکس؟
نذاشت از پرینتر استفاده کنم!
من نمیتونستم، نتونستم بذارم امروز از پرینتر استفاده کنه.
باشه، من... متاسفم. چون ما یه ددلاین خیلی فشرده داریم.
من یه پیشنهاد منصفانه دادم عزیزم؟
هیچکس به حرف من گوش نمیده. باشه. خداحافظ! کریستینا: رفیق!
فعلاً مکس! چی شد؟
اوه، کامی. من انجامش میدم.
بذار کمکت کنم. نه، تقریباً تموم کردم.
خواهش میکنم، این کمترین کاریه که میتونم بکنم.
تو خیلی برای ما کار میکنی.
من میتونم این کارو بکنم.
و میدونی که ما واقعاً قدردانیم.
میدونم که...
برات آسون نیست. اوه، چی؟
اینجا بودن من؟ آره.
معلومه که آسونه.
ما خیلی دوست داریم اینجا باشی.
فقط کاش کراسبی یه کم بیشتر همدلی داشت.
داره، کامی. داره.
میدونی، براش سخته رها کنه.
میدونی؟ اون اینجا بزرگ شد.
درسته.
اوم، مامانم تصمیم گرفته.
که روح آیدا در خطر جدیه.
که با گناهکاران سرگردون بمونه اگه تعمید داده نشه.
این یکشنبه. هوهو!
این یه کم خشنه. آره، همینطوره. خب...
فقط میخواستیم بدونی که ما اصلاً براتون مزاحمت ایجاد نمیکنیم.
اصلاً با هیچی.
میدونی، اون خیلی خوشحاله که برانچ رو میزبانی کنه.
بعد از مراسم. پس شما لازم نیست کاری بکنید!
اون که مزاحمت نبود.
خیلی دوست داشتم برانچ رو میزبانی کنم.
من خیلی دوست دارم برانچ رو میزبانی کنم.
میدونم، میدونم، ولی انقدر سرمون شلوغه.
فقط، میدونی ما ترتیبش رو دادیم.
واقعاً، من... تنها کاری که لازم داری بکنی اینه که مهمون ما باشی.
همین تنها کاریه که باید بکنی. همین. آسونه!
هی.
خب، یه مهمونی هست.
بعداً تو سیگما اپسیلون پای.
میخوای بریم؟ نه.
رفیق، ناراحتی؟
آخه دارم یه حس بدی میگیرم. آره ناراحتم، برتو.
وای خدای من، رفیق!
واقعاً متاسفم که دیروز گاتوریدت رو خوردم.
تمرین خیلی شدید بود. چی؟ نه. نه، در مورد اون نیست.
که البته، بیادبانه بود.
حالا که گفتی.
و کره بادام هندی من که داشتی میخوردی.
ولی واسم مهم نیست. نه، حق با توئه، رفیق.
باید کره بادام هندی خودم رو بگیرم.
برتو، حتی نمیدونم چطور اینو توضیح بدم.
ناتالیه... ناتالی.
من واقعاً از دیدن شما دو تا با هم شوکه شدم.
اوه.
اوه. وای، رفیق، خیلی متاسفم!
من فکر کردم کلاً باهاش تموم کردی.
و منظورم اینه، اون دختر دیگه رو سه هفته اینجا داشتی.
No comments yet. Be the first to leave one.