The first 200 lines.
فسمت 24
وليعهد سو هيون؟ - بله اعليحضرت -
وليعهد سو هيون تعظيم کرد؟ - بله اعليحضرت -
مي خواين بيارمش داخل, سرورم؟ - مگه خودش پا نداره؟ -
اگه اومده منو ببينه بايد زودتر از اينا ميومد داخل
اعليحضرت, اگه بيرون اتاقتون وايستاده يعني مي خواد پدرشو ببينه
تو چيزي ميدوني؟
چطور جرات ميکني احمق
سرورم - گمشو -
قبل از اينکه به فکر تغيير دنيا باشي بايد به فکر پدرت مي بودي
بگو بياد داخل
خب بشنويم چي مي خواد بگه
ديدي احمق جون واسه ديدن باباش نيومده بود احتمالا اومده بود دربار رو ببينه
آره درسته از وقتي که شنيد من طب سوزني داشتم
کنجکاو شده بوده فکر کرده يه بيماري کشنده دارم
آي مي خاره مي خاره
يعني ميگي وليعهد تا الان پيش باباش بوده؟
چشم سرورم
نميتونه فکر کنه که
بسه کي گفت تو نظر بدي؟
به شاهزاده چيزي نگو. نگو صدات زدم و ازت سوال پرسيدم
چشم سرورم
چيزي لازم ندارين سرورم؟
جالب نيس؟ ميگن ما داريم توي اين دنيا زندگي ميکنيم
غربي ها دروغ ميگن آخه چجوري ميشه که دنيا گرد باشه؟
جالبتر اينکه واسه هر ستاره اسم گذاشتن
شاهزاده سو هيون چيزي توي تمدن غربي ها هست که خوشت بياد؟
خدايا اونا ميگن مردم توي بهشت هم زندگي ميکنن
ميگن پسر خدا مرده و دوباره زنده شده
اينام همش دروغه پسري که توي بهشته امپراطور قبلي ماست
حتما وقتي يه عروس غربي ديدي جذبشون شدي
بايد همشونو شوت کنيم برن پکن
همش ميگن پسر خداي اونا توي بهشته نه امپراطور ما
ماجو خيلي بي فرهنگه
بايد فرهنگ غربي هارو ياد بگيري
تا يه بهشت بسازي
اين درسته
اگه به چوسان برگردي چه جور ملتي مي خواي بسازي؟
هر کمکي بخواي بهت ميکنم پس بگو چي تو فکرته
اول يه ملت با طبقه هاي مختلف
مي خوام همه چيزاي خوب رو از غرب بيارم و يه ملت جديد بسازم
بعد با تو اين کارو ميکنم از اونجاييکه جهان گرده ,ملت هاي ديگه اي هم هستن
چرا الان اينو ميگي؟ اگه ديدي کلاه روي ديوار آويزون بوده
بايد مي دويدي ميومدي اينجا بهمون ميگفتي
ببخشيد يه لحظه حواسم پرت شد - توي همچين لحظه اي نبايد حواست پرت ميشد -
حالا ديگه ميتوني وايستي. اين موقه ي شب چي شده؟
سرورم فورا نگهبان ها رو صدا ميکنم سوک وون رو بيارن
ساکت شو! ميگم خودت برو بيارش
بله سرورم
قضيه چيه؟ - کيم سو يونگ گفت بيام باهات صحبت کنم ببينم چيزي شده يا نه
بگو
باشه - بانوي من -
دربارش هيچي به کسي نميگي
اينجا چيزي نيست
قسم مي خورم با همين دوتا چشماي خودم ديدم کلاهه آويزون بود
کجا ميري؟ - بايد کيم سو يونگ رو ببينم -
ملکه دستور دادن هيچ کس
سرورم بانو لي, خوابيدين؟
من بانو چانگ از قصر هستم
چراغو بيار اينجا
بانوي من
شاه داره چي کار ميکنه؟ کي مي خواد منو ببينه؟
ملکه يکي رو فرستاد لي سوک وون رو بياره
بگو هر کاري دلش مي خواد بکنه! واقعا فکر ميکنه من بهش تعظيم ميکنم؟
وايستا ببينم چي گفت؟ بانو لي بياد قصر؟
اين قدر نگران نباش نام هيوک گفت اينو بهت بگم
يعني چي نگران نباشم؟ ملکه حتما يه چيزي فهميده
به خاطر همين بانو لي رو اورده؟
فقط ميدونم اين طوري شده
هي بانو کيم چجوري تونستي بلند شي بدون اينکه بدوني بانو لي چي گفته؟
فکر کردي فقط من ميميرم من ميميرم, تو ميميري, همه مون باهم ميميريم
نگران نباش مطمئن شدم نفس نميکشه قبل از اينکه بيام از سقف آويزونش کردم
کار خوبي کردي
اونفدر پول بهت ميدم که تا آخر عمرت خوب زندگي کني
ممنون قربان
برو يه جاي دور زندگي کن که ديگه هيچ وقت نبينمت
ببخشيد - نگرفتي چي گفتم؟ -
يعني دفعه بعد که دنبالت باشم زنده نميزارمت
فهميدم قربان
احتمالا الان مثل ديوونه ها داره مي دوه - قربان از دست اون خلاص نشيم؟ -
اگه نقشه ام درست پيش بره, فکر ميکني آخرين نفري که دوام مياره کيه؟
يام جون
آخرش من و اون ممکنه مجبورشيم با هم بجنگيم
بايد يکم از قدرتم رو عليه اون به کار بگيرم
که بعدا بهم خيانت نشه
من يکم دير جنبيدم, سرورم مطمئنم کيم سو يونگ باعث مرگ شده
دليلي نداره بانو لي خودکشي کنه
بگو نگهبانا ازش بازجويي کنن
کيم سو يونگ رو بيار اينجا - ها؟ -
خودم ميرم از سو يونگ بپرسم
کيم سو يونگ رو بيار بيرون
منتظر چي هستي؟ بدو بيارش بيرون
بله بانوي من
در رو باز کنين گفتم زود باشين در رو باز کنين
در رو باز کنين گفتم زود باشين در رو باز کنين
چطور جرات ميکني؟! من به دوتا از بچه هاي شاه زندگي دادم. بدنم خيلي باارزشه
فکر کردي شاه ميزاره من همين طوري بميرم؟
نمي تونم نفس بکشم شاه اينجو نجاتم بده
مگه چه جرمي مرتکب شدم که اينطوري ميکني؟
چي کار ميکنين؟ زود باشين بيارينش بيرون - چطور جرات ميکني با من اين طوري صحبت کني؟ -
رييست گفته اين کارو بکني؟ باشه همين کارو ميکنيم
اگه مي خواد درباره ي جرم هاي من بدونه خودم ميام اونجا
ولي اگه بيام اونجا و نتونه ثابت کنه من جرمي مرتکب شدم
خودم همه ي موهاشو ميکنم باشه بيا بريم
چي؟ ميترسي؟ بايدم بترسي که داري يه بي گناه رو متهم ميکني
فورا ببرش - گفتم خودم ميام -
اگه نتوني ثابت کني کيم سو يونگ گناهکاره چي کار ميکني؟
چيزي نيست که کيم سو يونگ نتونه بدست بياره
ميگن روي ديواراي قصر هم چشم داره
بايد امروز ازش ببرم تا اونايي که ازش ميترسن ديگه بهش وفادار نباشن
اگه مي خواي بگي من گناهکارم بايد مدرک داشته باشي
ولي اگه نتوني, بايد مقامت رو ول کني و از قصر بري
فهميدي ملکه جانگ ريول؟ اگه نمردم تو بايد از تخت پايين بياي
چي کار ميکني؟ چرا شروع نميکني؟
حالا که منو حبس کردي بايد ترسيده باشي
کيم سو يونگ بانوي من, بانوي من - من همه ي سم رو ! چرا کار نکرد؟
خوب بود.من معالجه رو به بانو ميسپرم - معالجه؟ -
نگران نباش من اين طوري نميميرم
چي داري ميگي؟ملکه حبسش کرده و داره بازجوييش ميکنه؟
دقيقا نميدونم ولي مثل اينکه ملکه داره يه چيزايي از کيم سو يونگ مي پرسه
مگه نشنيدي که حبسش کرده و داره بازجوييش ميکنه؟
آماده شو بريم ميرم پيش ملکه
اعليحضرت, من زودتر رفتم و جزييات رو کشف کردم
برو کنار
اگه توي کارهاي ملکه فضولي کني مسخره ميشي
مسخره؟ تو! به جاش منو بکش بعد برو
تو داري منو مسخره ميکني گفتم برو کنار
نميتونين برين اعليحضرت, اول منو بکشين بعد برين نديدي ملکه به من توهين ميکنه؟
برو اونور - نميتونم, اعلي حضرت -
تو چرا اينقدر قوي هستي؟برو اون ور - نه نميشه, اعلي حضرت -
خوابش برده؟ چرا جواب نميدي ملکه؟
حالا که منو آوردي اينجا پشيموني؟
اگه بخواي بگي من گناهکارم از خشم شاه ميترسي
ولي اگه بزاري برم خودت شرمنده ميشي
بايد قبل از اينکه منو بياري اينجا خوب فکر ميکردي
چطور تونستي بدون اينکه کاري بکني بياي اينجا؟
واسه چي جلوي ملکه رو نگرفتي؟
چيري نميشه
اگه ملکه انگشتشم به کيم سو يونگ بخوره
حتي اونم مجازات ميشه
مطمئنا
شکنجه اش نميکنه
چرا منو اوردي اينجا و هيچي نميگي؟
حالا احساس گناه ميکني که منو مجرم کردي؟
هنوز نميدوني چي کار کردي؟
فرقي نميکنه چقدر بهش فکر کنم هنوزم باورم نميشه چي کار کردم
چرا بهم نميگي؟
واقعا؟
بيارش اينجا
ميدوني اين چيه؟
يه نامه است که لي سوک وون قبل از مردنش نوشته
ميدوني چي نوشته؟
فکر کردي من جادوگرم که بدونم اونجا چي نوشته؟
شاه مي خواست بکشدش ولي من گذاشتم زنده بمونه و آروم قصر رو ترک کنه
لي سوک وون سعي داشته تلافي کنه و منو دشمن خودش ميدونسته
خيله خب ببينيم لي سوک وون چي نوشته
آخه
نمي تونم يه حرفشم بخونم
پس ملکه ميشه لطفا براي من بخونيدش
اين کلمات اونقدر ترسناکن که نمي تونم بلند بخونمشون
داشتم فکر ميکردم خودتون به جرم هاتون اعتراف کنين
من بهتون سخت نميگيرم چون همسر شاه هستين و دوتا پسر براش آوردين
بهرحال
حالا که تا اينجا پيش رفتيم بايد توبه کني
مجبورم جرم هاتو اعلام کنم
سرورم! سرورم
سرورم! سرورم
حتما تشنج کرده - يعني چي تشنج کرده؟ -
يکبار در ماه کيم سو يونگ هوشياريشو از دست ميده و بي هوش ميشه
چرا وايستادي اونجا نگاه ميکني؟ سريع بازش کن ويه دکتر خبر کن
سرورم!سرورم بيدارشين! سرورم
چي کار داري ميکني؟
چي کار کنيم سرورم؟ نميشه احمق نباشي
سرورم! سرورم بيدارشين
بزار بره
سرورم
سرورم! سرورم خواهش ميکنم بيدارشين
چيزي شده؟
گفت کيم سو يونگ دارو رو خورده
ملکه حتما خيلي شوکه شده - البته -
يعني چي که نميدوني؟ - من -
حواست باشه - بله قربان -
لطفا يه چيزي بگو چه ناراحت کننده
بايد صبر کنين داريم کشف ميکنيم
اينقدر نگران نباشين سرورم
کيم سو يونگ وانمود کرده بود که غش کرده
خيلي توي نقشه ام بي دقتي کردم
بايد فکرشو ميکردم که کيم سويونگ چه واکنشي نشون ميده و از قبل چي آماده کرده
ولي فقط به چيزي که برام آسونتر بود فکر کردم
اگه ميگفتم لي سوک وون يه مدارکي گذاشته
ديگه خودش اعتراف مي کرد
سرورم وقتي بهش گفتيم لي سوک وون مرده تعجب نکرد
به اين معني نيست که از قبل مي دونسته لي سوک وون مرده؟
يعني ميگي ملکه, کيم سو يونگ رو آزاد کرده؟
بايد راستشو بهم بگي
کيم سو يونگ يهو غش کرد - سرورم -
خوبه -
فکر کن چقدر عصباني و ناراحت بوده که بي هوش شده
ميشه يه دقيقه صحبت کنيم؟
اگه به خاطر کيم جا جوم نبود اين اتفاق نمي افتاد
No comments yet. Be the first to leave one.