The first 43 lines.
!يه شهر سقوط کرد
آره، باشه، آش آش آش
!بزن بريم
آره آره آره آره، آره آره، آره
بالا تو کلوب با افرادم
ترينا يه ليل وي-آي داره، اما کمش ميکنه روي حالت کم
چون ميدوني که چطوريه
من کوچولو رو ديدم داشت منو ديد ميزد
از بازي که داشت تو گوشم زمزمه ميکرد
طوري فکر ميکردي که انگاري منو ميشناخت
پس ما تصميم گرفتيم خنک بشيم
مکالمه سنگين شد
اون اين حسو بهم داد که داره منفجر ميشه
اون داشت ميگفت، بيا منو بگير
پس من رفتم بلند شدم و دنبالش رفتم به طبقه همکف
اون گفت، عزيزم، بزن بريم
وقتي بهش گفتم من گفتم
آره، آره
کوچولو اومد پايين روي من و گفت، بيا منو بگير
آره، آره
اينقدر گير افتاده بودم که فراموش کردم که بهم گفته بود
آره، آره
اون و دوست دخترم قبلنا هم خونه بودن
آره، آره
چيز بعدي که يادمه اينه که اون در حال جيغ کشيدن بود
پس حالا ديگه اون همش تو سرم بود
به اين فکر منو انداخت که شايد ايده خوبي باشه که اونو با خودم ببرم
چون اون حاضره که بياد
حالا بايد واقعي نگهش دارم
چون تو يه يک به ده اون يه بيست کامله
اما من اينطوري نيستم، هي
چون ميدونم اگه ريسک کنم آخرش به کجا منتهي ميشه
اما چيزي که ميدونم اينه که اون طوري که ميرقصه کاري ميکنه که با کوچولو راحت باشم
اونطوري که اون ميره پايين، من خوشم مياد، آره، فقط اينکارو واسه من بکن
اون خواست يه بار ديگه برقصيم
و من اينطوري بودم، آره، چطوري ممکنه که من برم؟
و گفتم
آره، آره
کوچولو اومد پايين روي من و گفت، بيا منو بگير
آره، آره
اينقدر گير افتاده بودم که فراموش کردم که بهم گفته بود
آره، آره
اون و دوست دخترم قبلنا هم خونه بودن
No comments yet. Be the first to leave one.