The first 200 lines.
تیم ترجمه Opus Sub تقدیم میکند
ترجمه و زیرنویس از محبوبه .:. Mahboobe1994 .:.
،وقتی یه روباه 100 ساله میشه
...میتونه تبدیل به یه زن زیبارو
یا مردی بشه که با یه زن زیبارو در ارتباطـه
اما یه روباه 1000 ساله ...مورد لطف الهی قرار میگیره
...و تبدیل به یه روباه آسمانی میشه که
،تواناییش با یه جادوگر بزرگ برابری میکنه
و میتونه مایلها دورترُ ببینه
،میخواستم تا وقتی میرسیم خونه صبر کنم
ولی بیا، اینم کادوی تولدت
از کادوت خوشت میاد؟
بله، خیلی خوشم میاد
جیا
کمک
کمک
پرنسس من بیدار شد
خدا رو شکر که خواب بود
...رئیس جمهور کیم دهجونگ
بفرمایید - میوه هم رسید -
.مامان، دوستت دارم خیلی خیلی دوستت دارم
یه دفعه چی شد؟
.بابا، دوستت دارم خیلی دوستت دارم
ای جانم! منم تو رو خیلی خیلی دوست دارم
خواب بد دیدی؟
نمیخوام بهش فکر کنم
آخی - آنان طبق برنامهریزی پیش خواهند رفت -
...آتش سوزی امشب در بازار سونگجین
تعداد زیادی زخمی بر جای گذاشت
...آتش سوزی ساعت 19 اتفاق افتاد
و بعد از سوزاندن سه ساختمان آتشنشانان توانستند آن را خاموش کنند
،آتش سوزی خسارت شدیدی به بازار وارد کرده
و 22 نفر را نیز دچار سوختگی کرده است
...آتش سوزی از یک فضای محدود شروع
...و از طریق
مامان، من گشنمه
میوه میخوری؟ - نه -
دلم کلوچه گردو میخواد
بذار ببینم کلوچههای گردو رو کجا گذاشتم؟
فکر کنم تموم شدن
نمیشه فردا برات بگیرم؟
ما هیچوقت کلوچه گردو نمیخریم
چون به گردو حساسیت دارم ...و اگه بخورم
کارم به بیمارستان میکشه
راست میگی. یادم رفته بود
مامانم هیچوقت یادش نمیره چون دکتره
چون خستهم یادم رفت
تو مامان من نیستی
جیا - مامانم کجاست؟ -
من مامانتم
!عزیزم
!بیا اینجا
جیا، درُ باز کن
بیا باهم حرف بزنیم
جیا، دختر خوبی باش
نیم وجبی
آئوم
تو آئومی؟
گمون نکنم
تو آئوم نیستی
چیزایی که امروز دیدی رو فراموش کن، همهشُ
...اگه نکنی
جاده 144، یوئو کوگه
یه ماشین چپ کرده
روی صندلی راننده و مسافر قطرههای خون میبینم
به نظر میاد خون زیادی از دست دادن
ولی هیچکس نیست
مامان. بابا
بله، فقط یه دختر بچه نجات پیدا کرده
!مامان
!بابا - حالت خوبه؟ -
پدر و مادرم ناپدید شدن
تو رو خدا پیداشون کنید
حتماً پیداشون میکنم. نگران نباش
یادت میاد چی شد که ماشینـتون چپ کرد؟
از اول تنها بودی؟
لطفاً اول صبحانهـتونُ بخورین بعد بستنی
چرا داره بارون میاد؟ تو اخبار هواشناسی که چیزی نگفت
نمیدونم. من تازه موهامُ درست کردم
همهش خیس شد رفت - وای، آره -
همه موهات خیس شد
واسه اینه که امروز عروسی یه روباهـه
چی؟
چه خوشتیپـه
میشه ازمون یه عکس بگیری؟ - بله -
1، 2، 3
بذار ببینم - خیلی خوب شد -
واقعاً خوب شد؟ - خیلی خوشگل شدی -
برام کارت دعوت نفرستادی
میشه چند لحظه تنهامون بذارین؟
این کیه؟ - دوست پسر سابقـته؟ -
باید بهمون معرفیش کنی - گفتم برین بیرون -
لی یون، تو اینجا چیکار میکنی؟
نیومدم دسته گلتُ بگیرم
چه جوری پیدام کردی؟
چه جوری به این خوبی قایم شدی؟
...فکر کردی با تغییر چهره و هویت
میتونی گذشته خونآلودت هم تغییر بدی؟
...ولی تغییر هویت
به این آسونیهام که فکر میکنی نیست
منُ ببخش - دیر شده -
.من عوض شدم دیگه به آدمها کاری ندارم
آی روباه
...بعد از خوردن اون همه موجود زنده
چطور میتونی خواب یه پایان شادُ ببینی؟
من عاشق شدم
.میخوام به عنوان یه آدم زندگی کنم تو رو خدا
رمانتیک بود
ولی بازم امروز میمیری
خودت هم یه بار عاشق یه آدم شدی
درکم میکنی، نه؟
انگار نمیدونی که این حرفُ میزنی
ولی اولاً، از اینکه کسی گذشتهمُ پیش بکشه خیلی بدم میاد
...دوماً، حتی فکرش هم نکن جلو من
پنجههاتُ بکشی بیرون
خداحافظ - فقط یه بار -
بذار برای بار آخر ببینمش
.بذار یه نصیحتی بهت بکنم این کارها بیفایده است
تو رو خدا. این آخرین خواهشـمه
عروس خانم، وقت تمومه
باشه
.باید وارد سالن بشین زودتر بیاین بریم
فقط تا وقتی عروسی تموم شه
...شاید در میان ما موجوداتی باشند
که ما از وجود آنها بیخبریم
شاید بسیاری از افسانههایی که ...دهان به دهان میچرخند
در واقع در مورد آنها باشد
چطوره؟ - دوباره متنُ بازنویسی کردی؟ -
آخر نویسنده از دستت غش میکنی
یعنی خیلی عصبانی میشه؟ - حتماً میشه -
با این وجود این بازنویسی خیلی بهتره، نه؟
صد البته. چی؟
پس با این برو
یه تهیه کننده باید دل و جیگر داشته باشه
خیلی عجیبه
،من به هیولا و روح هیچ اعتقادی ندارم
ولی ازشون میترسم
من اصلاً هم نمیترسم ولی بهشون اعتقاد دارم
واقعاً؟ چرا؟
تو واقعیت دیدیشون؟
مامان. بابا
هوم - واقعاً؟ -
الان میخوای منُ بترسونی، نه؟
تو اینجوری فکر کن
چه هوای مزخرفی شده
میگن اگه روز عروسیت بارون بیاد یعنی خوشبخت میشی
!تبریک میگم
!مبارکه
ژتون غذا - ممنون -
نه، نه. بدین
بعد از دادن یه کادوی گرون یه غذا که بیشتر بهت نمیدن
من هیچوقت نمیتونم غذای عروسی رو هضم کنم
چرا نتونی؟
هوای پر از خوشحالی زورکی خفهـم میکنه
بعضی وقتا باید خوشحالی زورکیِ اطرافتُ جذب کنی
چه میدونی، شاید همون موقع با مرد زندگیت آشنا شدی
باید یه داستان پیدا کنم که مقدر شده من پوششـش بدم
خبرچین خوابش برده
اتاق پیهبِک از این طرفـه
از این طرف بفرمایین - با من بیاین -
استاد سابق بِکدودهگان
به چه اجازهای ما رو محکوم میکنی؟
اینُ نگاه کن چی میگه
اگه به خاطر تو نبود من الان داشتم بستنیـمُ میخوردم و تلویزیونمُ میدیدم
...تو فقط یه روباه نه دُمی که به خاطر تابو شکنی
از حالت روح کوهستانیـت محروم شدی
واسه همین الان گیر تو افتادم
!کمکم کنید
!کمکم کنید
تو کی هستی؟
فکر کردی میتونی تو اون لباس قایم شی؟
تو کی هستی؟
تو کی هستی؟
حرف گوش نمیدی
نه
نه - نگاه نکن. خواهش میکنم -
چه احمقانه
اون موقع که وقت داشتی باید فرار میکردی
میخواستم عروس بشم
اگه دوباره به دنیا اومدی دیگه کارهای احمقانهای مثل عاشق شدن نکن
برای آخرین بار ازت یه خواهش دارم
...خواهش میکنم
فقط خاطرات خوبمُ از ذهنش پاک کن
قبول
خوب به حرفم گوش کن
...عروست
هی، بدک نیست
هی، هیس. میندازیم تو دردسر
خوشتیپ شدی
واقعاً؟
چطور همچین اتفاقی افتاد؟
چطور ممکنه آخه؟
چند لحظه
حالا چیکار کنیم؟
هی، اگه بدونی چی شده - چی شده؟ -
عروسی سالن بغلی کنسل شد
واقعاً؟
اون دیگه کی بود؟
اون کیه؟ میشناسیش؟
نه - میخوای ته و توشُ دربیارم؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.