The first 200 lines.
«سناومر»
قویتر از همیشه باشید به امید ایرانی آزاد
عزیزدلم.
راما.
داشتی مامانت رو صدا میزدی.
چی؟
داشتی میگفتی: مامان، مامان.
چرت و پرت نگو.
وایستا، اجازه بده.
اونها جواناند.
قهرمانانی بدون تخیل هستند.
انقدر سرم رو با احتیاط میتراشن تا کاملاً تراشیده بشه.
به زعم خودشون وظیفهشونه که به خوبی موهای زنان رو بتراشن.
ازشون خجالت میکشی عزیزم؟
نه.
تو دیگه مردی.
به اندازه کافی رنج میکشم.
به هنگام شب،
فقط صدای قیچیهایی که موهام رو کوتاه میکنن توی گوشمه.
این صداست که غم نبودت رو کاهش میده.
امان از این درد!
امان از این درد غیرقابل تصور.
همگی مشغول خواندن سرود ملیاند.
این آبروریزی موجب شد داروخونه پدربزرگم تعطیل بشه.
تنها موندهام.
عدهای میخندن.
شب به خونه برمیگردم.
« تـنظيـم زيـرنویـس از: « آرِن زُهرابـی .:: Aren Zo ::.
کلاس این هفته رو صرف پرداخت به آثار مارگاریت دوراس میکنیم.
به طور دقیق پرداختن به اینکه،
چطور نویسندهای با اتکا به قدرت روایتش،
واقعیت جهان هستی رو تجلی میبخشه.
در خصوص فیلمی که الآن دیدید،
قصد دارم این خشونت عریان رو مرتبط کنم،
به اهمیت تاریخی زن سر تراشیدهای که دوراس،
در «هیروشیما، عشق من» خلق میکنه،
تا نشون بدم چطوری نویسنده موفق شده احساسی مثل شوک،
یا طبق چیزی که در پایان دوران جنگ مرسوم بود،
احساسی مثل طغیان علیه این اقدامات رو...
به آهنگی غنایی تبدیل کنه.
با گوش دادن به این گفتار،
قصد و نیت نویسنده روشن میشه.
کرامت این زن زیر پا گذاشته شده،
شوریده و ناراحته،
مثل یک اسیر باهاش رفتار میشه،
هرچند که موهایش روزی دوباره رشد خواهند کرد،
ولی این تجربه تا ابد در ذهن خودش،
و تمام اطرافیانش حک شده.
این زن که قرار بوده نماد شرمساری باشه،
به لطف قلم و کلام نویسنده،
نه تنها به یک قهرمان،
بلکه به انسانی پاک و منزه بدل شده.
سلام.
- سلام خانم فال. - سلام آدرین.
- حالت چطوره؟ - خوبم.
سلام.
سلام تنینگ.
خوبی؟
برم به غذا سر بزنم.
منم باهات میام.
بیا داروهات رو بخور مامان.
نگران نباش مامان، چیزی نیست.
واقعاً خوشمزه شده.
- خوشت اومد؟ - حرف نداره.
- خوشمزهست. - مرسی.
آدرین، از کارت برامون تعریف کن.
خوب پیش میره.
کنسرت آخرمون مصادف شده بود با تولد نوازندهی بیسمون.
حضار براش آهنگ تولدت مبارک خوندن.
حسابی داشت کیف میکرد.
کار و بارم خوبه.
باید به کارمون ادامه بدیم.
بزنم به تخته.
شرایط کاری تو چطوره راما؟ کتاب جدیدت خوب پیش میره؟
- شما خوبید؟ - خوبیم.
کمی از کار زیاد خستهام، ولی حالم خوبه.
انگار نه انگار خستهای، خیلی سرحال و قبراقی.
- چه خوب. - گوشوارههات خیلی بهت میاد.
- راست میگه. - مرسی.
کم پیش میاد گوشواره بندازی، ولی بهت میادها.
امسال تعطیلات میخواید کجا برید؟
گمون نکنم امسال جایی بریم.
کلی کار اساسی توی خونه داریم.
منظورت چه کاریه؟
چیز خاصی نیست.
آره، چیز خاصی نیست.
عجب.
راستی،
میشه دوشنبه مامان رو ببری فیزیوتراپی؟ من کارم دیروقت تموم میشه.
دوشنبه رو نمیتونم. کل روز جلسهام.
تو چی راما؟
- میتونی ببریش؟ - نه، راستش نمیتونم.
بد نیست تو هم زحمتی بکشی.
آخه نمیتونم. اصلاً اینجا نیستم.
اینم از بابا.
اون عموزادهات رو یادته؟ هیچوقت ندیده بودیمش.
- گمونم بچه عمو بامبا باشه. - چه بدونم.
آره، گمونم خودشه.
اون زمان جمعمون بزرگ بود.
کنار همدیگه خوش میگذشت.
انگار نه انگار بابا اون زمان مریضاحوال بود.
اصلاْ مشخص نیست.
مامانم اینجاست. عجب خاطراتی زنده شد.
یادش بخیر.
ببینش!
یادش بخیر.
اینم راما.
- همیشه آروم بود. - خجالتی بود.
چه خاطراتی.
همیشه دختر سرکشی بود.
مامان؟
مامان؟
مطمئنی مشکلی پیش نمیاد؟
آره.
- رسیدی بهم زنگ بزن. - باشه.
میبینمت.
قیام کنید.
لطفاً بنشینید.
از خبرنگارها بخواید برن بیرون.
لطفاً خبرنگارها از دادگاه خارج بشن.
دادستان، لطفاً متهم رو بیارید.
آقایون، لطفاً دستبندش رو باز کنید.
اگه میشه اسم کاملتون رو بگید،
تاریخ و محل تولد به همراه نام و نام خانوادگی والدینتون رو بگید.
اسمم لورنس کولیه.
متولد پونزدهم مارس ۱۹۸۰ توی داکار سنگال هستم.
اسم پدرم رابرت کولیه.
اسم مادرمم اودیل دیاتا.
حرفهی کاری شما چیه؟
دانشجوئم.
در زمان بازداشت شدن شما، با جناب لوک دومونتت در خانهای،
واقع در خیابان ژنرال دوگالو در سنمانده، پلاک ۲۹ اقامت داشتید.
- تأیید میکنید خانم کولی؟ - بله.
بفرمایید بنشینید.
اکنون دادگاه رو با نظر هیئت منصفه جلو میبریم.
اگر یکی از شما خانمها و آقایان،
با شخص متهم، یا خانوادهی متهم،
یا کسی از وکلا،
یا قضات نسبتی دارید، باید همین الآن اعلام کنید.
عضو شمارهی پانزدهم:
خانم ایولین پرینژنت،
متولد بیست و هشتم فوریه ۱۹۵۸ در شهر لیل،
که در سناومر مستقر هستند.
شغل: حسابدار حرفهای.
رد.
عضو شمارهی هفدهم:
خانم یاسمینا بلحاژ،
متولد بیست و دوم ژوئن ۱۹۹۰ در پاریس،
که در کلرماریس مستقرند.
شغل: مدیر پروژه.
رد.
عضو شمارهی هجدهم:
خانم ساندرین دیپورتر،
متولد نوزدهم فوریه ۱۹۸۶ در شهر لیل،
که در ارمانتیر مستقرند.
شغل: پرستاری.
لطفاً بنشینید.
عضو شمارهی بیست و یک:
آقای ژولین تیترین،
متولد نهم اوت ۱۹۸۶ در کالای...
خانم کولی، لطفاً بایستید.
خانم کولی،
شما متهم به قتل دختر پانزده ماههی خودتون به نام الیز هستید.
کیفرخواستی که برای شما میخونیم، به جزئیات حقایقی که منجر به...
دستگیری شما شده اشاره داره.
در یازدهم نوامبر ۲۰۱۵،
مردی وارد کلانتری شهر برک شد،
و گزارش داد که صبح همون روز جسد نوزادی رو در ساحل پیدا کرده.
طبق اظهارات، ایشون در ساحل مشغول ماهیگیری بودند،
که متوجه برآمدگی شکلی در ماسههای ساحل شدند.
ابتدا تصور میکرد فوک دریایی باشد.
پس از بررسی متوجه جسد نوزادی شد.
پس از بررسی پزشکی قانونی،
تأیید شد که جسد دختربچهای است،
که علت مرگش غرق شدن و خفگی در آب شور بوده.
هیچ اثری از مادهای سمی در بدن نوزاد،
یا علائم سوء استفادهای روی بدنش نبود.
محققان ابتدا گمان کردند جسد نوزاد مهاجریست که پس از غرق شدن کشتی به دریا افتاده.
درست در همون شب،
مدیر هتل «لی امبرونز» به کلانتری رفت.
ایشون مهمان خانم و نوزادی که شب رو اونجا سپری کرده بودند به خاطر آورد.
نامی که از مهمانها داده شد، منجر شد تا افسران...
پایگاه اطلاعات ملی مهاجران رو جستجو کنند.
نام اون مهمان لورنس کولی بود،
که با آقای لوک دومونتت در خانهای،
واقع در خیابان ژنرال دوگالو در سنمانده، پلاک ۲۹ زندگی میکنه،
در منطقه پلیس شهری پاریس.
نه روز پس از پیدا شدن جنازه،
در تاریخ بیستم نوامبر ۲۰۱۵،
افسران به منزل شما اومدند.
شما ابتدا بهشون گفتید که دخترتون رو فرستادید داکار پیش مادرتون،
تا بتونید پایاننامهی خودتون رو تکمیل کنید.
افسران به اطلاع شما رسوندند که با نوزاد در گارهدونورد رویت شدید،
از جمله روی همان ساحل، و همچنین در هتل شهر برک.
بنا بر تصاویر ضبط شده توسط دوربینهای امنیتی،
شما بدون نوزاد...
به پاریس برگشتید.
اونموقع بود که به کردهی خود اعتراف کردید.
به کارآگاهان گفتید علت اینکه دختر خودتون رو کشتید:
«راحتتر شدن زندگی» خودتون بوده.
No comments yet. Be the first to leave one.